تاریخ ایرانتاریخ و اندیشه

اجباری

قسمت اول: بررسی پیشینه سربازی در ایران

«من وقتی مشکلات قشون ایران را از روی اسناد محرمانه مطالعه می کردم، تعجب می کردم. لباس این سربازان بیچاره لجام گسیخته خیلی بد و اسلحه آن ها قدیمی و طوری محافظت می شود که لوله به واسطه زنگ زدگی قطورتر شده و گلنگدن تفنگ غالبا باز نمی شود … استخدام نفرات به طور داوطلب و از بین ولگردان تنبل به عمل می آید. در حین عبور از کوچه های تهران همه جا به مردم لباس پاره و برهنه برمی خوری. لباس رنگ به رنگ سربازان هم به لباس مردم شباهت دارد. این مردم غیرجنگجو با کیسه به دوش انداخته، راه می روند یا با چوب دست در کوچه ها ولگردی می کنند. غالبا این سربازان مشغول دلالی یا صرافی هستند… روح سربازی و فهم انضباط و وظیفه و غیره اصلا وجود ندارد… صمیمیت و فدویت سربازها نسبت به شاه خیلی مشکوک است. برای آن ها اصلا فرقی نمی کند که چه کسی بر تخت شاهی قرار گرفته است…».

علی بابائی، غلامرضا، تاریخ ارتش ایران، به نقل از مامونتف خبرنگار مجله نظامی روسیه، چاپ دوم 1385، انتشارات آشیان: تهران

 

نویسنده

سپهر ساغری

اوایل تیرماه مرگ دلخراش 19 سرباز موجی از احساسات را در میان ایرانیان برانگیخت. نشریات متعددی به مقوله سربازی و شرایط آن در ایران پرداختند. راقم این سطور نیز برآن شد تا مقاله ای که در سال 92 و در حین خدمت نگاشته بود در سه شماره آتی سرند منتشر نماید. به آن امید که گامی هر چند کوچک رو به جلو برداریم.

 

در ایران قانون خدمت سربازی جهت تامین نیروی مورد نیاز ارتش واحد و در راستای تحکیم ساختار دولت – ملت مدرن و همچنین تقویت روحیه وفاداری ملی و حفظ تمامیت ارضی در دوره پهلوی اول در سال 1304 خورشیدی به تصویب مجلس رسید. امروز با گذشت بیش از 78 سال از تصویب و اجرا قانون مذکور و تغییرات بنیادینی که از یک سو در ساختار جامعه و گفتمان حاکم بر آن با طرح مسائلی چون حقوق شهروندی و بسط مفهوم فردیت، حق انتخاب و اختیار به وجود آمده و همچنین طرح مقوله حرفه ای شدن ارتش، پیشرفت های تکنولوژیکی و تاسیس نهادهای نظامی بین المللی و خصوصی چون ناتو[1] و بلاک واتر[2] از سوی دیگر، بازنگری و اصلاح در قانون نظام وظیفه اجباری و ساختار نیروهای مسلح اجتناب ناپذیر می نماید

ارتش در دوره قاجار

تا پیش از تاسیس ارتش نوین ایران در دوره پهلوی اول، ارتش مجموعه ای متشکل از نیروهای قومی و بومی بود که بیشتر به فرمان و برای رئیس ایل خود می جنگید تا کشور و رئیس دولت. ضعف و ناکارآمدی آشکار چنین سیستمی با شکست نیروهای تحت فرماندهی عباس میرزا در جنگ با روس ها و از دست دادن بخش های وسیعی از خاک کشور بیش از پیش روشن گردید.

از این رو ولیعهد فتحعلی شاه برآن شد که اصلاحات در ساختار نیروهای نظامی ایران را آغاز کند. برای تحقیق بخشیدن به این تفکر، ژنرال گاردان، از طرف ناپلئون به ایران فرستاده شد. مأموریت وی، ساماندهی ارتش ایران به سبک و سیاق اروپایی بود. انگلیسی‌ ها به صورت مداوم، در کار این فرستاده نظامی فرانسوی اختلال ایجاد می‌کردند، از آن جهت که از حضور یک ارتش خارجی و فرستادگان آن ها در ایران، به شدت احساس خطر می‌کردند و از ساماندهی ارتش ایران توسط افسران ناپلئون، هراسان بودند.

در نهایت، فرستاده فرانسوی از ایران رفت و افسران انگلیسی به جای ایشان دعوت شدند. با وجود این تماس‌ها و راهنمایی‌های خارجی‌ها، نتایج بسیار سطحی بود؛ به افسران به ندرت پولی پرداخت می‌شد، لباس این افراد کهنه و مندرس بود و به طور کلی، همه گونه کمبودی در قشون ایران احساس می‌شد.[3]

آرشیو تاریخی ارتش فرانسه نحوه سربازگیری در اواخر دوره فتحعلی شاه را چنین گزارش می کند: «نحوه سربازگیری در ایران به صورت ملوک الطوایفی  است. هر استان و شهرستان به استثنا چند شهر، باید عده ای سوار با اسب بدهد و اگر سربازی فرار کند یکی از بستگانش را به جای او به خدمت سربازی خواهند برد».

البته به استناد گزارش های سرتیپ گاردان اگر ناحیه شهرستانی که باید تعدادی سرباز بدهد، به علتی از فرستادن سرباز خودداری می کرد، برابر قرارداد و صورت دیوانی بایستی به ازای هر سرباز مبلغی وجه نقد به عنوان پیشکش به خزانه شاه و یا ولیعهد بپردازد تا با آن پول از محل دیگری سرباز فراهم نمایند.[4] 

امیرکبیر که در اندیشه اصلاحات بنیادین در کشور بود، این شیوه سربازگیری را منسوخ دانسته و آگاه بود که عظمت و سیادت کشور مرهون یک ارتش امروزی و فعال است. از این رو استخدام سربازان موقتی به طور اجباری را تحت عنوان «قانون بنیچه» اعمال کرد. که بر اساس آن هر ده بر پایه تعداد بنه و جفت دایر (واحد تقسیم و مالیاتی در دهات ها) باید به ازای هر 10 نفر روستایی یک نفر به عنوان سرباز به دولت معرفی کنند.

طبق قانون سرباز از پرداخت مالیات معاف بودند، حق ایاب و ذهاب دریافت می کردند و کسی به نام «هم پا» در نبود ایشان امور رعیتی مربوط به سرباز را انجام می داد. هم پا نیز از مالیات معاف بود. پس از شهادت امیرکبیر اصلاحات قوای نظامی کشور روندی کند به خود گرفت و حتی در مواردی عقب گرد داشت. هنری رنه در این باره معتقد است:

«سربازان ایرانی نه لباس خوب می پوشند و نه غذای خوب می خورند. فقط فوج قزاق که تحت تعلیمات صاحب منصبان روسی هستند حقوق منظم و غذای مرتبی دارند. لباس سربازان خیلی زود از صورت و اونیفورم و متحدالشکلی که امیرکبیر طرح ریزی کرد درآمد و سربازان ایران در دوران حکومت فلاکت بار ناصرالدین شاه لباسی مندرس و کثیف به تن می کردند و این فرم لباس آن ها را از تحرک باز می داشت. اسلحه آن ها اغلب از سیستم های متروک شده قدیمی هستند که اتریشی ها و انگلیسی ها به دولت ایران فروخته بودند. بهترین نوع آن تفنگ مارتین بود که استعمال آن سال ها در اروپا متروک شده بود». علی رغم همه این مسائل رنه معتقد است تربیت ایرانی ها به زحمتش می ارزد: «وقایع اخیری که من شخصا شاهد آن ها بودم وسیله ای شد که بتوانم ارزش واقعی نظامی این قشون را بسنجم. با همه ی این ها باید اذعان کرد که تربیت ایرانی ها به زحمتش می ارزد. در صورتی که تعلیمات صحیح و متین نظامی بگیرند حتما تغییر روحیه در آن ها داده می شود و بهترین شاهد و دلیل نگارشات من قزاق ها هستند که از همین مردم معمولی مثل سرباز استخدام شده اند». هنری رنه در ادامه می افزاید: «وقتی که صحبت از قشون ایران می شود نباید از لحاظ اروپایی فکر کرد. قشون ایران عبارت از عده ای بی سر و پا و انضباط است که از حیث استفاده و تعلیمات حتی از قشون بخارا و قبل از اصلاحات چین هم که دارای توپ های چوبی بودند، عقب است. قشون چین اقلا به نشانه و اژدهای خود احترام و افتخار می کنند و لی سربازها (ی ایران) برعکس». وی در مورد انضباط قشون ایران می افزاید: «صاحب منصبان بدون اسلحه، سردار های بی سردوشی دربر، دسته دسته سواره جلو ستون رفتند… توپچیان توپ ها، با پای بدون جوراب، با همدیگر صحبت می نمودند و با مردمی که در پیاده رو ایستاده بودند شوخی می کردند، تقریبا همه توپچیان چپق در دهان مشغول کشیدن بودند… میان سربازان ریش سفید بچه های دوازده ساله هم می جستند. یک گروهان را پسر ده ساله یی یقینا به طور وراثت فرمان می داد و به اشکال می توانست جلو گروهان راه برود…! کشیک چیان قورخانه چپق به دهان در انبارهای باروت و مهمات گردش می کنند و هر لحظه ممکن است خود و قسمتی از شهر را که نزدیکی قورخانه است، به آسمان ببرند».

در ادامه فهم اجتماعی از نظامی گری را چنین تصویر می کند: «گاهی یک توپ عقب می ماند و بعد آن را با هیاهویی در خیابان های تنگ به جلو رانده به توپ جلو می رساندند و زمانی می شد که چرخ توپ به جرزها و ستون های پیاده رو می خورد. یک جا قافله ای راه را بسته بود و دقیقه ای توپخانه متوقف شد.

عده ای مردم پاره پوره از این پیش آمد استفاده کرده مثل کنه به توپ ها چسبیده التماس می کردند آن ها را روی جهبه های مهمات سوار کنند و در شهر بگردانند. وقتی توپخانه به راه افتاد عده ای از همین مردم به مراد خود رسیده بودند. به طور کلی ایران در دوره قاجار ارتش یا نیروی نظامی واحدی نداشت.

ضعف دولت مرکزی، بحران مشروعیت در داخل و وابستگی به دول خارجی، جامعه ای با بافت سنتی امکان انجام اصلاحات و توسعه پایدار را با مشکلات عدیده ای مواجه کرد. اصلاحات در حوزه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حتی پس از مشروطه نیز با موانع بسیاری روبروی بود.

جامعه ای ایلاتی–  قبیله ای که با دسته های متعدد قومی توام با تعصب های خشک از طرفی و گرایش های مذهبی چون شیخی، کریمخانی، نعمتی، حیدری، بابی، بهایی و امثالهم کشور را به انبار باروتی مبدل ساخته بود که به کوچکترین برخوردی از مسئله آب و زمین گرفته تا مراسم عزاداری نبردهای خونینی درمی گرفت.

راه های ارتباطی محدود و بر راه های موجود هم ناامنی حاکم بود. این آشفتگی و تشتت در اوضاع و احوال داخلی در زمینه ناکارآمدی شاهان قاجار فضای لازم را جهت دخالت هرچه بیشتر در همه شئون مملکت به طور عام و امور نظامی را به طور خاص در اختیار دول بیگانه گذاشت.».

 

سرمارلینگ سفیر انگلیس در ایران وضع امنیت کشور و راه ها را پس از انقلاب مشروطه چنین توصیف می کند: «نفوذ حکومت مرکزی به کلی از میان رفته است و شاهد آن نداشتن قدرت است در امر و تحکم به اطاعت حتی در مورد روسایی که تحت اختیار آن واقع اند.

راهزنان در دوره قاجار
راهزنان در دوره قاجار

در چنین اوضاع و احوالی دولت های وقت هر کدام به مقتضای زمان و بر حسب امکانات خود تدابیری برای تثبیت وضع مملکت به کار می بردند و به منظور رفع ناامنی ها و بی نظمی های راه ها درصدد تشکیل سازمان هایی مجهز و مسلح برمی آیند.»[5] 

صولت الدوله، ایل خان قشقایی، راه های تجاری فارس به خلیج فارس را در اختیار گرفته بود. قوام الملک ، ایل خان خمسه، افراد ایل را علیه قشقای ها بسیج کرده بود. شیخ خزعل، ریس قبیله کعب با جلب ایلات کهگیلویه در حال گسترش حوزه نفوذش به مناطق خارج از محمره در مناطق بختیاری بود.

در شمال کشور نیز رحیم خان شاهسون به تلاش هایش برای بهره گیری از اوضاع آشفته سراب و اردبیل ادامه می داد. روسای ترکمن نیز به هواخواهی شاه مخلوع دست به شورش زده بدند. افزون بر این سالارالدوله دیگر مدعی تاج شاهی در کرمانشاه دست به شورش زد. وزیر مختار بریتانیا شرحی قابل تامل در مورد وضعیت کشور ارائه می دهد:

«اوضاع و احوال ولایات بسیار آشفته و نامطمئن است دسته هایی از اشرار تشکیل شده که آزادانه در گوشه و کنار کشور راهزنی می کنند. مقامات مرکزی از تامین نیروی نظامی، تسلیحات و پول مورد نیاز حکام ولایات برای بازگرداندن نظم حتی نوعی نظم صوری، کاملا ناتوانند.»[6]

پانویس ها


[1]– NATO

[2]– Black Water

برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به: www.blackwaterus.com

[3]– عربی ، عباس، (1390)، نوسازی قشون ایران در دوره پهلوی اول، پیام بهارستان، شماره 14

2- علی بابائی، غلامرضا، تاریخ ارتش ایران، چاپ دوم 1385، انتشارات آشیان : تهران

[5]– همان، ص 88

1- آبراهامیان، یرواند، فیرزمند، کاظم، شمس آوری، حسن، مدیر شانه چی، محسن، 1377، ایران بین دو انقلاب، چاپ دوازدهم 1387،  نشر مرکز : تهران، ص 112

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.