جامعهمسایل اجتماعی

انعکاس؛ پیرامون قتل آتنا اصلانی و اهمیت مقوله ی آموزش جنسی

آتنا اصلانی و آموزش جنسی
آتنا اصلانی

 بیست روز پس از خبر ناپدید شدن آتنا اصلانی، کودک خردسال اردبیلی، پیکر بی جان او در حالی پیدا شد که بر اساس گزارش سازمان پزشکی قانونی علت مرگ، تجاوز جنسی و قتل بوده است

روزنامه شرق، شماره ۲۹۲۳، ۸ مرداد ۱۳۹۶، ص ۱۳

انعکاس

 پیرامون خبر تجاوز جنسی و قتل آتنا اصلانی و تبیین لزوم چرایی و چگونگی مقوله ی آموزش جنسی

بخش نخست

یلدا دنیایی مبرز

 

خبر کوتاه بود و کوبنده. با انتشار خبر تکان دهنده ی تجاوز جنسی و قتل کودک خردسال پارس آبادی، جامعه بار دیگر خود را در قعر و محاق واقعیتی می بیند که بسیار تلخ و زهرآگین است. زهری که جرعه جرعه به کام فرومی نشیند و به زبانه های آتش خشم بدل می گردد. انتشار خبر این تراژدی انسانی به سان هر خبر دیگری، با همان شتابی فراگیر می شود که فراموش! این که در آن لحظات شوم ستیز و آویز به آتنای خردسال چه گذشته، حس بغرنجی است که نه می توان به زبان گفت و نه می توان به قلم نوشت.

در نقد خشونت

واکنش ها به این حادثه ی هولناک، هر چند متفاوت اما آینه ی تمام نمای فرهنگ افراط و تفریط در جامعه ی امروز ما است. این که در بادی امر، احساس سوگ، اندوه، افسوس، خشم، نفرت و حتی ترس بر جامعه چیرگی قاطعی یابد، طبیعی و منطقی به نظر می رسد اما چگونگی بروز و نمود بیرونی این احساسات، درخور درنگی محتوم و گریزناپذیر است. برخی پس از انتشار این خبر، چهره درهم کشیده و درصدد احیای اخلاق و امنیت روانی به تطاول رفته ی جامعه، محل کار و زندگی فرد بزهکار را مورد هجمه قرار دادند و از ترازوی عدالت و دستگاه قضا، اعدام و مجازات عامل این جنایت را خواستار شدند. گویی ” تنها ” با انتقام جویی و حذف فیزیکی فرد بزهکار، “بی درنگ” این زخم عمیق التیام می یابد و این درد الیم به دست فراموشی سپرده می شود و سراسیمگی رخت برمی بندد و جای خود را به آسودگی می دهد. پنداری دیگر چنین حادثه ی شومی تکرار و بازآفریده نخواهد شد. اما این سکه روی دیگری هم دارد، مردمی که علیه خشونت، این چنین شوریده اند، خود خشونت دیگری را رقم می زنند آنان با فریادهای خشم خود، سقف خانه ای را ویران کردند که ساکنان آن، نه تنها در ارتکاب این جرم هیچ نقشی نداشته اند که چه بسا ” شاید” سال های مدید و متمادی با خشونت پنهان روانی، جسمی و جنسی پدر و همسری دست به گریبان بوده اند که حالا مهر ننگ قاتل بودن را نیز بر پیشانی خود دارد. خشونت پنهانی که اگرچه حالا رخت بربسته اما جای خود را به خشونت آشکار مردم سرزمین مادری شان داده است. همان مردمی که سوگوار و خاکستر نشین حادثه ی شوم و دهشتناک آتنای خردسال هستند، اکنون با زبانه های آتش خشم خود از کودکان دیگری جان می ستانند! این کودکان چگونه تاب بیاورند گریه های خاموش و بغض سنگین مدارا را، وقتی که در مدرسه از نام و شغل پدر می پرسند و چه جای امید که تسلسل باطل استمرار نیابد و این کودکان، پای بر جای پای پدر ننهند! و آن همسر چگونه زیر بار رنج معیشت و نگاه سنگین مردمان شهر، کمر خم نکند. آن چه محل بحث است نه چگونگی کیفر و مجازات شایسته و بایسته ی مجرم، بلکه شیوه و سیاق این دادخواهی و فروکاستن راه حل، به پاک و پالوده کردن صورت مساله است. ناگفته پیدا است که مجازات مجرم تنها بخشی از راه حل است و نه تمام آن!

 

آتنا اصلانی قربانی یا مقصر؟! مساله این است

کمی آن سوتر، ماجرای حزن انگیز آتنا اصلانی در رسانه های رسمی و شبکه های اجتماعی بازتاب گسترده ای یافت و واکنش های متفاوتی را برانگیخت. از ابراز تسلیت و همدردی مسئولان و چهره های سیاسی، دولتی و مذهبی گرفته تا ابراز تاسف و تالم چهره های علمی، هنری و ورزشی. ناگفته نماند که در مواردی از این دست، اگرچه ابراز تاسف و همدردی مسئولان لازم است اما بدون شک کافی و اقناع کننده نیست و از سنگینی بار مسئولیت پذیری آنان نمی کاهد و دغدغه مندی بیشتر در این زمینه به جای روزمرگی را می طلبد! در نقطه ی مقابل برخی نه تنها سری از روی تاسف و تالم تکان ندادند، بلکه در اظهار نظری تامل برانگیز، بی توجهی به مقوله ی حجاب بوسیله ی آتنای خردسال را در بروز این اتفاق موثر خواندند و به سان یگانه تماشاگر و دادگر ناظر، سایرین را نکوهیدند و کوبیدند![۱] در این میان پرسش ناگزیری مطرح است، در مواردی که کودک آزاری جنسی بوسیله ی پدر، برادر و نزدیکانی صورت می گیرد که الزامی برای رعایت حجاب نزد آنان وجود ندارد، آیا می توان از چنین دلایلی به عنوان علل زمینه ساز کودک آزاری جنسی سخن به میان آورد؟!!

تقلیل و فروکاستن علل و عوامل زمینه ساز کودک آزاری جنسی، به دلایلی از این دست، بیش از آن که دغدغه ی بنیان های اخلاقی جامعه را داشته باشد، به شدت وامدار سیطره ی نگرش و نگاه آمرانه، یک سویه و عمدتا ایدئولوژیک است که در نظر نه دری می گشاید و نه در عمل راهی. این در حالی است که برخی به جای تقلیل عوامل زمینه ساز کودک آزاری، به تبیین ریشه های آن پرداختند و آتنا را نه قربانی اندیشه و رفتار غیر انسانی یک مجرم، بلکه قربانی ناآگاهی مسلط و فراگیر بر جامعه دانستند و بی درنگ بر نادیده انگاری، بی تفاوتی و سکوتی که از دیرباز تا کنون بر نهادها و ساختارهای آموزشی رسمی و غیر رسمی سایه افکنده شوریدند و برای پرکردن خلا آموزشی ژرف موجود بر نقش والدین در آموزش کودکان پای فشردند. از این رو در چشم برهم زدنی، کلیپ ها و اینفوگرافی های بسیاری با محتوای شناسایی رفتارهای پرخطر در زمینه ی حریم خصوصی کودکان، انواع کودک آزاری و همچنین تشویق والدین به شناخت علایم و نشانه های آن، در شبکه های اجتماعی منتشر شد و یادداشت ها و گزارش های زیادی در این زمینه به رشته تحریر درآمد. کاربران شبکه های اجتماعی برآن شدند تا با هشتگ قربانیان خاموش، پژواک سکوت این کودکان باشند و یافتن راه حل مناسب را در کاویدن همین معنا جستجو نمودند.

 

آموزش، انگاره ای در محاق تردید

 با رسانه ای شدن این خبر، مناقشات بر سر سند آموزشی ۲۰۳۰ یونسکو، دوباره از سر گرفته شد. از این رو مخالفان و موافقان این  سند آموزشی یکدیگر را با سنان قلم زخم زدند. برنامه ی آموزشی ۲۰۳۰ دارای ۱۷ هدف اصلی و ۱۶۹ هدف ویژه برای نیل به توسعه پایدار است. هدف چهارم توسعه ی پایدار سند ۲۰۳۰ تحت عنوان ” تضمین آموزش با کیفیت، برابر، فراگیر و ترویج فرصت های یادگیری مادام العمر برای همه” در نسخه ای ۳۶۹ صفحه ای در ایران و به زبان فارسی بومی سازی شده است.[۲] همانطور که از عنوان و محتوای هدف چهارم پیدا است این برنامه ی آموزشی، نه آن گونه که مخالفان بیرق مبارزه را برافراشته اند صرفا به مقوله ی آموزش جنسی می پردازد و نه آن چنان در این زمینه، جامع و شامل است که موافقان، عدم اجرای آن را علت ” تامه ای”  برای وقوع یا عدم وقوع فجایعی همچون حادثه ی تلخ آتنای خردسال برمی شمارند. به دیگر سخن، گروه اول نخواسته آن را از پایه و اساس بپذیرد و باز شناسد و گروه دوم هم به نوبه ی خود نخواسته به نیکی و ستودگی آن را مورد مداقه قرار دهد. واقعیت ماجرا این است که فارغ از ارزش گذاری برنامه آموزشی ۲۰۳۰، در تمام ادوار، کشور برای حوزه های مختلف دارای برنامه ی چشم انداز و اسناد بالادستی بوده و هست اما بین آن چه که در عمل رخ می دهد با آنچه که بر روی کاغذ ساری و جاری است، فاصله ی زیادی وجود دارد. از این رو ناگفته پیدا است که تدوین جامع ترین و شامل ترین برنامه ها بدون وجود خواست و اراده ی اجرای آن ابتر خواهد بود.

به گمان خواننده ی این سطور مسئولیت آموزش بهداشت و سلامت جنسی بر دوش چه کسانی سنگینی می کند؟ (نهادها و ساختارهای آموزشی رسمی یا نهادهای غیر رسمی) مناسب ترین زمان، مکان و شیوه های آموزشی چیست؟ آیا نهادهای آموزشی رسمی نسبت به این مهم  دغدغه، خواست یا اراده ای دارند؟ آیا نهادهایی مانند نهاد خانواده، از دانش یا توانمندی لازم در این زمینه برخوردارهستند؟ همان گونه که شرح آن رفت، گروهی بر این نکته ی مهم پای فشردند که سکوت فراگیر نهادهای رسمی نسبت به مساله آموزش جنسی به کودکان، خلایی ساخته که تنها با اهتمام والدین پر خواهد شد اما نکته ای که کمتر مورد تدقیق و توجه قرار گرفته آن است که والدینی که خود در این زمینه آموزشی ندیده اند چگونه می توانند آموزگاران شایسته ای باشند؟! اساسا آیا منابع مکتوب و غیرمکتوب کافی برای مطالعه ی فراگیرمحور در این زمینه وجود دارد؟ با فرض این که چنین منابعی هم وجود داشته باشد آیا با توجه به برساخت های متعدد و متکثر فرهنگی، اجتماعی، مذهبی، جغرافیایی  و… افزایش آگاهی لزوما به ” یادگیری” ، “دانش افزایی” و” مهارت یابی” در به کارگیری آموخته ها منجر می شود؟  آیا انتشار کلیپ ها و اینفوگرافی هایی که درون مایه ی آن ها بر پایه ی ترس استوار است و فقط بر بعد مراقبت فردی از خود در برابر کودک آزاری متمرکز است، می تواند آموزش جامع و دربرگیرنده ای باشد؟!  آیا تابوی گفتمان آموزش جنسی فقط بر سرنهادها و ساختارهای رسمی سایه افکنده یا این تابو بر دست و پای اذهان یکایک ما بند نهاده است؟! آیا صدای خواننده ی این سطور آن گاه که نوبت به خوانش واژه ی” جنسی ” می رسد به سان توپی نرم بر شیب آرام متن می لغزد یا از بیم آن که ” مبادا کسی بشنود”  فراز و بلندی جای خود را به فرود و آهستگی می دهد؟! به نظر، برساخت های دیگری چون بازدارنده های فرهنگی و اجتماعی درونی و نهادینه شده، زمامدار این ناممکنی هستند! راه برون رفت از این تضاد دوگانه چیست؟ در حالی که شرایط ساختاری برای تداوم آن همچنان برقرار است! از این رو نگارنده معتقد است که هنوز تامل در مقدمات نظری چنین مهمی  برای بسیاری از ما آغاز نشده است. در نتیجه تاکید و پافشاری بر توصیف چرایی مقوله ی آموزش جنسی بدون در نظر گرفتن چگونگی آن، نه تنها رهگشا نیست بلکه ابتر نیز هست.

 

انعکاس محتوم فراموشی یا  آغاز یک پایان

شوربختانه آتنا اصلانی نه اولین قربانی کودک آزاری و نه آخرین آن ها است. شاهد این مدعا، خبر تجاوز جنسی به کیمیا دختر ۷ ساله ای است[۳] که در میان همهمه و هیجان حادثه ی تلخ آتنا گم و ناپیدا ماند و کمی دورتر ستایش قریشی در ورامین که باز به همین علت رخ در نقاب خاک کشید.[۴]اما به سان همیشه دیری نمی پاید که جزر خشم و دردمندی جای خود را به مد فراموشی و عادت می سپارد. در مجموعه ی زیست و بودگاری ما، این تنها آتناها نیستند که قربانی اند بلکه عاملین چنین جنایاتی نیز به نوعی خود قربانی هستند! تورقی بر تقویم و مرور حادثه ی شومی که محمد بسیجیه (معروف به بیجه) در پاکدشت رقم زد[۵]، مبین برساخت های مغفول و مهجوری است که آبستن افرادی چون او می باشد و هر از چندگاهی همچون بهمن بر سر جامعه آوار می شود. بررسی میزان شیوع کودک آزاری، انواع آن (روانی، جسمی، جنسی و اقتصادی)، علل و عوامل زمینه ساز، پیامدها، راه های پیشگیری و ابعاد حقوقی و قانونی، هر یک موضوع گفتار و نوشتاری مستقل است و مجالی دیگر می طلبد. نگارنده در نوشتار آتی تلاش خواهد کرد تا  از نگاهی دیگر به تدقیق درباره ی چرایی و چگونگی مقوله ی آموزش جنسی بپردازد.

 

پانویس ها


۱- به عنوان نمونه امیر حسین مقصودلو (تتلو) در صفحه اینستاگرام خود نوشت: ” تصويراى لعنتى! تصميماى شهوتى!! من جغد بيدارى بودم كه همه فقط تردم [طردم] كردن … !! اينها گناه پدر و مادر و بد حجابى هستن. صد دفعه گفتم حجاب مهمه حتى واسه بچه كوچيک. والله به خدا اين بچه اگه حجاب داشت شهوت و چشم بد دنبالش نمي فتاد. مردم!! چشماتون رو باز كنيد. جورى كه بچه هاى امروز حرف ميزنن و برخورد ميكنن يعنى به تكامل ذهنى رسيدن و بايد حجاب داشته باشن تا در خطر نباشن.” www.fararu.com

۲- بنگرید به : نسخه فارسی ” به سوی آموزش و یادگیری مادام العمربا کیفیت برابر و فراگیر برای همه، سند ملی آموزش ۲۰۳۰ جمهوری اسلامی ایران، کمیسیون ملی یونسکو- ایران، ویرایش اول، آذر ۱۳۹۵

۳- کیمیا دختر هفت ساله ای است که پدر ناتنی بارها (طبق گفته کیمیا ۷۰ بار) به وی تجاوز کرده و مادر از این تجاوزها بی اطلاع بوده است. به متن کامل خبر که در پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران انتشار یافته است مراجعه کنید.

www.irinn.ir

۴- کودک ۶ ساله ای که بوسیله ی یک پسر ۱۷ ساله در شهر ورامین مورد تجاوز جنسی قرار گرفت و سپس با اسید سوزانده شد. روزنامه شرق، شماره۲۵۶۲ ،  ۳۰ فروردین ۱۳۹۵، ص ۱۳

۵- محمد معروف به بيجه، متهم اصلي جنايات پاكدشت بود. ماجراي جنايات او در اطراف تهران، به عنوان بزرگ ترين پرونده جنايي ۸۰ سال اخير در ايران شناخته  شد و بشدت افكار عمومي را تحت تاثير قرار داد. او كارگر كوره پزخانه اي در همان منطقه بود كه به تجاوز و قتل بيش از ۱۷ كودك و سه بزرگسال اعتراف كرد. بيجه در اعترافاتش گفت: پسرها را که در اطراف کوره پزخانه محل کارم بودند شناسايي مي کردم، ابتدا آن ها را در مکان خلوتي مورد آزار قرار مي دادم و بعد با ضربات چاقو و يا سيانور به قتل مي رساندم و دفن مي کردم. بيجه گفت: من در بچگي مورد تعرض قرار گرفته بودم و به خاطر شرايط بد زندگي ام مجبور بودم کار کنم، وقتي بزرگ تر شدم، هر بار کودکي را مي ديدم وسوسه مي شدم به او تعرض کنم و وي را بکشم. بعد از قتل احساس بدي نداشتم و راحت بودم. اما اين اواخر ديگر خسته شده بودم و مي خواستم دستگير شوم به همين خاطر از خودم سر نخ باقي گذاشتم. حكم اعدام اين قاتل سريالي سرانجام در بيست و ششم اسفند ۱۳۸۳ در شرايطي صورت گرفت كه بيش از ۵۰۰۰ نفر در محل حاضر شده بودند و او پيش از اعدام نيز صد ضربه تازيانه را تحمل كرد و هنگام شلاق خوردن دو بار به زانو افتاد، اما در جريان اجراي حكم خاموش و آرام باقي ماند.

روزنامه اعتماد، شماره ۱۴۴۸ ،۳۱ تیر ۱۳۸۶ ، صفحه ۱۹ و  روزنامه جام جم، شماره ۳۵۴۸ ،به تاريخ ۱۱ آبان ۱۳۹۱، صفحه ۱۰

Shares 0

پاسخ دهید