سینمای ایرانفرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

تصویری از اصالت

به بهانه 23 مرداد زادروز شاعر سینمای ایران علی حاتمی

فکر و ذکرمان شد کسب آبرو. چه آبرویی؟
مملکت رو تعطیل کنید. دارالایتام دایر کنید درست تره .
مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه می آید.
قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد می کند، نفوس حق النفس می دهند.
باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم.
میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهل تر .
ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده.
چشم ها خمار از تراخم است.
چهره ها تکیده از تریاک.

اون چهارتا آب انبار عهد شاه عباس هم آبش کرم گذاشته!
ملیجک در گلدان نقره می شاشد.

چه انتظاری از این دودمان با آن سرسلسله اخته؟

خلق خدا به چه روز افتادند از تدبیر ما؛ دلال، فاحشه، لوطی، لـله، قاپ باز، کف زن، رمال، معرکه گیر، گدایی که خودش شغلی است.

بخشی از دیالوگ حسین قلی خان در فیلم حاجی واشنگتن ساخته علی حاتمی

 

نویسنده

یاسمین صابریان

  علی حاتمی را با کدام اثرش می­شناسید؟ سوته دلان؟ کمال الملک؟ مادر؟ دلشدگان؟ هزاردستان؟ این سوال جفایی است که هر کدام از ما در حق علی حاتمی می­کنیم. علی حاتمی را نه صرفا با نام آثار مطرحش بلکه او را با فلسفه اندیشه اش باید شناخت؛

اندیشه ای ایرانی همراه با هویتی مستقل برای ساخت جهانی اصیل. داستان سرایی شاعرانه، اصالت قصه ی ایرانی، قدم برداشتن در ساختار داستان شرقی و به قول خودش ایجاد نمایشی که در سیاق کلام، راز و رمزهای زبان فارسی را داشته باشد، ویژگی های منحصر به فردی است که با حاتمی آغاز شد و با مرگ او اگر پایان نیافته باشد رو به فراموشی رفت.

او را شاعر سینمای ایران خطاب می­ کنیم زیرا برجسته سازی نقش ساختار موزون ادبیات فارسی و بیان عمیق ترین پیام ها و گاه تیزترین انتقادها از عمق عاشقانه ها و شاعرانه های فارسی، از دل داستان های زیر کرسی، از درون قصه های پر تلاطم اما بی سرانجام، کار کسی چون او بود و بس.

علی حاتمی در پشت صحنه هزاردستان
علی حاتمی در پشت صحنه هزاردستان

علی حاتمی؛ اصالت روشنفکری

ورای معماری بی نظیر آثار علی حاتمی، فلسفه نگاه وی به عنوان یک نقیض و استثنا در جامعه روشنفکری غرب پسند ایران ارزش و اهمیت خود را از همدلی مردم با آثارش بازمی یابد. حاتمی تمام سال های فعالیت حرفه ای اش وقف اندیشه و راهی بود که درست می ­پنداشت و بنا داشت که مسئولیت خویش را تا حد نهایی به سرانجام برساند.

اعتقاد به توانستن در هر شرایطی، استقاده از امکانات، هنر ورزی و ساختن نداشته ها از دل داشته ها، از آموزه های بزرگ راه حاتمی بود که  او را تا پایان ساخت شهرک سینمایی غزالی، که با جفا به نام خودش ثبت نشد، با وجود تمام سختی ها و عدم همکاری تلویزیون، برای ایجاد فضایی ماندگار برای سینمای ایران مصمم نگاه داشت.

حتی وجود جنگ و فرار معمارهای اصلی پروژه که از ایتالیا آمده بودند، وی را از کار باز نداشت و با ادامه کار بوسیله ی آقای خاکدان، خشت روی خشت نهادن آن با عشق به پایان رسید. حاتمی همچون کوندرا که در وصف خود می­ گوید” من خانه هستی را خراب کردم که رمانم را بسازم”، خانه هستی را خراب کرد تا فیلم ها و قصه هایش و حتی ورای آن هویت ایرانی را بسازد.

هویت ایرانی خود واژه غریبی است که مدت ها با این دست و آن دست شدن در محافل روشنفکری و ضد روشنفکری ایران تا مقالات و سخنرانی های دانشگاهی و کافه ای و مجلسی، هزار رنگ به خود گرفت اما حقیقت چیزی نیست جز گمراهی هویت در جدال سنت و مدرنیته.

مدرنیته که از بدو ورودش با نام توسعه به ویژه توسعه غربی از زمان رضا شاه تا کنون دستاوردی گنگ و نه خودخواسته و انتخابی بلکه تزریقی به جان و جهان ایران و ایرانی بوده است، همواره در جدال با سنت منجر به ایجاد تعارضی گسترده در شکل گیری تمام وجوه شخصیتی مردم این سامان گشته و سپس با رسوخ در روح جامعه از هنر، ادبیات، نقاشی، فیلم سازی تا کشاورزی و شهرنشینی و روستانشینی مان را به چیزی دور از واقعیتمان بدل ساخته است.

تجدد آمرانه همراه با درهم ریختگی جامعه دوقطبی و دیوار کشی فرهنگی بین سیاه و سفید، دستاوردهای تجدد ایرانی از دل سیاست های مدرنیزاسیون بدون توجه به زیرساخت های سنتی و فرهنگی بود.

جامعه روشنفکری ایران نیز که از دیرباز توسعه و تمدن را وام گرفته از غرب می­ دانست، نه تنها تلاشی در راستای احیای اصالت گذشتگان نداشت بلکه در مواجه با آموزه های غربی ترغیب به فراموشی و تغییر هرچه بیشتر سنت ها می ­کرد تا زمانی که موج جدیدی از دیدگاه های متفاوت همچون آل احمد و شریعتی وارد این جریان شد؛ روشنفکرانی که این بار هویت ایرانی را در شعار “نه به غرب” می­جستند.

در این میان علی حاتمی مثال نقضی است در تمام این هیاهوها و جدل ها بر سر شرق و غرب که بدون ستیزه و حرکات سلبی، ایرانی بودن را برجسته می ­کند و در کارهایش به هنرمندانه ترین شکل ممکن آن را فریاد می­ زند. ترکیبی از سنت و مدرنیته که اصالت سنت را بر چرخ مدرنیته سوار می ­کند و آن را همچون ابزاری برای نمایش هرچه بهتر سنت به کار می­ گیرد.

توجه بسیار زیاد او به ریشه ها و تاریخ، نقطه عطف شکل گیری جهان او در سینمای ایران بود؛ او پیش از هرچیز ابتدا اصالت یک سوژه را را در گذار تاریخی ایران درک می ­کرد و بعد آن را آنگونه که در معنای اصیل ایرانی تعریف می­ شود، به تصویر می کشید. او تصویر را به عنوان هنری چند هزار ساله چه در کتیبه ها و چه در سفالینه های جام شوش که اولین انیمیشن جهان را نشان می­ دهد، در نزد مردم ایران یافته بود و از دوربین به عنوان ابزاری برای رسیدن به تصویری از تاریخ استفاده می ­کرد.

اما تاریخ اینجا برای او نه ابژه اصلی بلکه دستاویزی بود برای رسیدن به مفهوم اصالت و هویت داستان ایرانی. کاراکترهای تاریخی که گویی نه صرفا متعلق به آن زمان بلکه در طول دوران زندگی می­ کردند، نه رویا بودند و نه افسانه، بلکه اگر در تاریخ رخ می­ نمودند می ­توانستند تاریخی زیباتر بسازند.

در زمانه ای که همه محو در ساخت و رسیدن به درام غربی و وام گیری از سینمای آمریکا، فرانسه، ایتالیا و … بودند و هستند، سینمای علی حاتمی پرچمدار استقلال و شاخص های هنر ایرانی بود که در هیچ فستیوال بین المللی جایزه دریافت نکرد چون اساسا این مساله دغدغه او نبود. آثار او شعر غیر قابل ترجمه برای جهانیان، سوار بر فضایی استعاری و برخواسته از زیر لایه های زندگی مردمانش بود و برای آن ها ساخته می ­شد.

با همین استدلال او برای کارهای تلویزیونی اش بیش از سینمایی اهمیت و وسواس قائل بود زیرا حاتمی برعکس تفکر سینمایی غربی که تلویزیون را سطح نازل تری از سینما می­ دانست، معتقد بود به دلیل مردمی تر بودن فضای تلویزیون و مخاطبان بیشترش برای این فضا باید ارزش بیشتری قائل شد. متاسفانه این مهم در اکنون ایران کاملا برعکس شکل داده شده است و فضای مردمی تلویزیون به فضایی سلیقه ای با آثاری با سطح کیفی بسیار نازل بدل شده است.

 

قلم علی حاتمی؛ روایت ایرانی بودن

داستان او بر عکس درام شسته رفته غربی و حرکت در چهارچوبِ آغاز-اوج -پایان درگیر یک بی الگویی اما در عین حال تعلق به الگوی بزرگتری به نام داستان نویسی شرقی بود. داستان های علی حاتمی همچون هزار و یک شب، هزار داستان و هزاردستان آشفتگی را که مشخصه اصلی داستان نویسی شرقی است نه ضد ارزش بلکه ارزش می­ داند. در داستان نویسی شرقی ما با روند روبروییم نه آغاز و پایان. از ابتدای قصه تا انتهای آن هزاران داستانک دیگر م ی­تواند رخ بنماید و شکلی از بی زمانی و بی مکانی و رهایی را به تصویر بکشد.

علی حاتمی اگر زنده می­ ماند با پخته تر شدن ایده هایش و پیشرفت سبک نوپایش دوره ای نوین در سینمای ایران پا می­ گرفت که دستیابی به سبک راستین سینمای ایرانی را تحقق بخشد و همچون بسیاری کشورها مثل هند، فرانسه، آمریکا… در هر نقطه ای از جهان فیلمی از ایران اکران شود ایرانی بودن از تک تک اجزایش؛ از ساختار تا قصه و از فرم تا محتوا نمایان باشد.

زمانی که فیلم‌ حسن‌کچل‌، اولین‌ ساخته‌ حاتمی‌ و اولین فیلم موزیکال رنگی سینمای ایران را تماشا می کنیم، با مجموعه کاملی از ساختاربندی تا محتوای ایرانی روبروییم؛ استفاده از رهایی پنهان در نگارگری ایرانی در تصویر سازی و برجسته سازی شعرهای فولکلور و داستان های شهر فرنگ که در زنجیره رو حوضی و نقالی ایرانی قرار می­ گیرد، آغاز کننده جریانی بود که بعدها حاتمی آن را در فیلم ها و سریال هایش غنای بیشتری بخشید.

سینما برای او تنها روایت یک قصه و تصویر برداری نبود برای او موسیقی، نقاشی، لباس ها، دکور و هر چیزی را که می­توانست نشانی از فهم هویتی مدنظر با داستان داشته باشد اهمیت می­یافت. او این هنرها را به یک باره و تمام شده نشان نمی­داد بلکه لحظه به لحظه در داستان با بیننده خلقشان می­کرد؛ موسیقی را در خلال قصه می­ نواخت و نقاشی را در طول داستان می­ کشید تا هنر فارغ از کارکردش برای روند داستان، جلوه ذاتی خود و پیوندش با تاریخ اثر را نمایان کند. بازیگری نیز برای او تکیه به یک متن سلب و برجسته سازی نوشته های خود نبود. آهنگ کلام با نوشته های او به گونه ای در هم می­ آمیخت که گویا شخصیت در ذهن مخاطب با دیالوگ یکی می ­شود و در زنجیره درازی که بند بندش در هم گره خورده قرار می­ گیرد.

با مرگ حاتمی اما این نوع نگاه به سینما و شاید در فضای بزرگتری به هنر قطع شد. سینمای ایرانی پس از او دیگر نه آنقدر که باید ساخته شد و نه دیده شد. تنها در فضایی فانتزی گونه، گاهی کارهایی همچون کارهای داوود میرباقری و یا افشین هاشمی مطرح شدند که باز هم نتوانست آنطور که باید راه خود را در میان مردم پیدا کند.

خلأ اندیشه حاتمی خود را در جایی نشان می­دهد که تن به دیکته ها دادیم و از شکوفایی ذهن خود واماندیم. جایی که باید یاد می ­گرفتیم برای رسیدن به توسعه و تجدد باید از دروازه های اصالت و سنت گذشت، آن ها را زیر پاهایمان لگدمال کردیم. از یاد بردیم که با غنای تاریخی خود می­ توانیم مولد توسعه ای خود بنیاد و ایرانی باشیم. حاتمی زود رفت اما یادگارانش برای ما در حفظ قداست اهدافش بس. او نمایانگر همین جمله از فیلم هزاردستان است زمانی که رضا به ابولفتح گفت:

دلم می­خواست روزگار بهتری بود تا از عشق می­گفتی…

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.