تاریخ ایرانتاریخ ایران عصر پهلویتاریخ و اندیشه

تاریخ، برای نخواندن

نگاهی به جایگاه مطالعه ی تاریخ در جامعه ایران

“در آغاز باید دید که ما از تاریخ چه می خواهیم؟ آیا می خواهیم از رشد و انحطاط مردمان و اندیشه ها برای ما سخن بگوید؟ می خواهیم مرگ پادشاهان را برای ما بازگو کند؟ می خواهیم از سرشت انسان بیش از آن به ما بیاموزد که تاریخ نیاموختگان نیز آن را می دانند؟ می خواهیم ترازویی برای سنجش نیکی ها و بدی ها باشد تا در داوری ها و رفتارهای خود از آن بهره بگیریم؟ می خواهیم آینده و سرنوشت کشورها و مردمان را برای ما پیشگویی کند؟”

دورانت، ویل، درس های تاریخ، انتشارات ققنوس، چاپ دوم، تهران 1392، ص 14

نویسنده

سپهر ساغری

اگر نگوییم مقدم بر عربی باید گفت در کنار آن هیچ درسی به اندازه تاریخ برای عموم دانش آموزان دیروز و امروز ملال آور و خسته کننده نبوده است. از برشدن مجموعه ای از نام ها و اماکن، وقایع و سال ها! عباراتی که صرفا برای گرفتن نمره قبولی حفظ می شدند و می شوند…! اما به واقع تاریخ همین اعداد و آمد و شدها است؟ ما چه تعریفی یا به طور دقیق تر انتظاری از تاریخ داریم؟ آیا منصفانه است تاریخ را تکراری ملال آور بدانیم؟ آیا آن تکرار خطا نیست که به اشتباه تکرار تاریخ خوانده می شود؟[1] و اگر چنین است چرا تاریخ نمی خوانیم؟

 

تاریخ، تصویری از زندگی

تاریخ ایران
آرایش در دوره ی قاجار

زرین کوب تاریخ را نه آیینه عبرت نه کارنامه جهل و جنایت که سرگذشت زندگی انسان می داند. از این رو آن را آکنده از جهل و حماقت و نیز لطف و عظمت می پندارد. او می نویسد: کسی که تاریخ را چنان که هست می نگرد به کمک آن می تواند فاصله زمان را در هم بنورد و زندگی کنونی خویش را در زندگی انسان های گذشته و در دنیای آن ها مشاهده کند”[2]

در ادامه می افزاید “این فایده وقتی حاصل خواهد شد که تاریخ تنها سرگذشت فرمانروایان و نام آوران نباشد[3] سرگذشت همه مردم و داستان زندگی تمام طبقات باشد. تاریخ مجموعه زندگی یک دوره ی یک قوم است نه سرگذشت یک سلسه یا یک بنیاد خاص”.[4] بر اساس این تعریف نگریستن به داستان زندگی مردم گذشته، چه اطلاعاتی به ما خواهد داد؟

 

فرنگی ها به جای اینکه موی سر را بتراشند و ریش را ول کنند، ریش را می تراشند و موی سر را می گذارند چنان که در چانه مو ندارند ولی سرشان چنان از مو انبوه است که به زنان می مانند و گویی نذر کرده اند دست به آن نزنند. فرنگی ها روی چوب  تخته می نشینند در صورتی که ما روی زمین می نشینیم. فرنگی ها با کارد و چنگال غذا می خورند، ما با دست و پنجه می خوریم. آن ها همیشه متحرک اند و ما همیشه ساکنیم، آن ها لباس تنگ می پوشند و ما لباس گشاد می پوشیم. آن ها نماز نمی خوانند، ما روزی پنج وقت نماز می خوانیم، در نزد آن ها اختیار با زن است، در نزد ما اختیار با مرد است… آن ها شراب را حلال می دانند و کم می خورند، ما حرام می دانیم و زیاد می خوریم. اما آنچه مسلم است و جای انکار نیست این است که فرنگیان نجس ترین و کثیف ترین اهل زمین اند چرا که همه چیز را حلال می دانند و همه جور جانور و حیوان را می خورند حتی خوک و سنگ پشت و خرچنگ آبی را بی آنکه دلشان برهم بخورد. مرده را با دست تشریح می کنند بی آنکه بعد از آن غسل میت بجا آورند، نه غسل جنابت دارند و نه تیمم بدل غسل.”[5]

 

 

تاریخ، تکرار مکررات یا تکرار اشتباهات؟

مطالعه ی تاریخ
مطالعه ی تاریخ چه فایده ای برای زن خانه دار یا کارگر معدن دارد؟

آیا واقعا تاریخ تکرار می گرد و خود را به انسان تحمیل می کند و این انسان با آگاهی، دانش و ایفای نقش موثر نمی تواند تاریخ ساز باشد و نه با تکرار اشتباهات پیشین و یا غرق شدن در افتخارات گذشته تاریخ سوز؟ آیا اساسا تاریخ کارکردی دارد؟ اگر دارد کارکرد آن چیست؟

شاید تصور عامه از تاریخ چیزی جز چند عدد، ذکر آمد و شد پادشاهان و امرا، قتل و غارت بیگانگان نباشد. تصور و تصویری که پیشینه قابل توجهی دارد. اگر مطالعه تاریخ به قصد جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته و کسب آگاهی از تجارب پیشینیان به منظور برنامه ریزی برای آینده، ضرورتی غیرقابل انکار باشد، این ضرورت به تنهایی عموم جامعه را به تحمل سختی مطالعه تاریخ متقاعد می سازد؟

آیا طرح این پاسخ که مطالعه تاریخ جهت پندآموزی است، آن کارگر معدن یا آن زن خانه دار را نه لزوما مجاب به خواندن تاریخ بلکه حتی به شنیدن و دیدن مباحث تاریخی ترغیب می کند؟ اساسا این بخش های جامعه چه نیازی به تاریخ دارند؟

تاریخ چه درد از دردهای آنان درمان می کند؟ تاریخی که نه برای آن آب است نه برای این نان! با این اوصاف تکلیف چیست؟ اگر بپذیریم که اشراف ما به تاریخ و تلاش در جهت فهم هرچه بیشتر گذشته ی خود، به آن طریق که بوده و نه به آن ترتیب که ما می پسندیم، گام اساسی در جهت توسعه آتی کشور است، در این صورت چرا حتی در بین اقشار تحصیلکرده نیز عموما دانش آموزان از ادامه تحصیل در علوم انسانی و مشخصا تاریخ برحذر داشته می شوند؟

آیا می توان نتیجه گرفت که جامعه به گذشته خود نمی نگرد و به قضاوت در مورد آن نمی نشیند؟ به نظر چنین نگرشی منصفانه نیست! اگر تاریخ را شناسنامه و در واقع هویت انسان بدانیم در آن صورت بعید به نظر می رسد کسی نخواهد بداند هویتش چیست و از کجا ریشه می گیرد.

درست مانند کسی که بعد از سال ها متوجه می شود که پدر و مادرش کسان دیگری هستند، او گرچه از این دروغ چندین ساله خسته است و حتی متوجه شده که پدر و مادرش او را رها کرده اند اما هیچ یک از این دو، چه دروغ چندین ساله و چه رها شدن، او را از اصل تلاش برای شناخت گذشته و هویت خویش باز نمی دارد. با این اوصاف دلیل یا دلایل روی گردانی جامعه از تاریخ در چیست؟

شاید مطالعه تاریخ از آن جهت مخاطب عام نداشته باشد که تاریخ را قوم غالب نوشته است. یک طرفه و با حب و بغض! یا از کوروش فرشته آزادی ترسیم می کنیم و یا جهانگشایی خونآشامی! دکتر مصدق یا آن چنان به عرش برده می شود که از هرگونه خطایی، حتی سهوی، مبرا است و یا آن چنان به حضیض مذلت انداخته می شود که نه فقط خودش که همه کس و کارش فراماسونر می شوند!! پر بیراه نیست که بگوییم شاید به آن جهت که جامعه اعتدال را می پسندد از این افراط و تفریط گریزان است.

این قرائت ها و برداشت ها را می توان، نه به عنوان تنها عامل اما مطمئنا در مقام یکی از مهم ترین عوامل روی گردانی جامعه از تاریخ نام برد. از سوی دیگر صداهای مستقل یا به طور صریح تر کسانی که نه دست چپی اند و نه دست راستی و در میانه ایستاده اند و جدا از خودخواهی، کینه توزی و یا دوستی و نزدیکی به قدرت، دست به قلم برده اند، برای حرف زدن و نوشتن چندان مجالی پیدا نکرده اند و این معضل جهت هرچه بیشتر تاریخ گریزی جامعه مزید بر علت شده است.

اما تاریخ می تواند مسیری صحیح و بی ابهام برای کشف حقایق و وقایع باشد یا خیر؟ به دیگر سخن تاریخ، دست کم در وجه روایی و نه تحلیلی اش، آن چه بوده، است یا آن چه مورخ می خواسته؟!

 

تاریخ را قوم غالب می نویسد؟

“برخی اندیشه پردازان اما تا آن جا پیش می روند که مدعی می شوند، مورخ در واقعیات پیش از آن که واقعیت شوند، دستکاری می کند و آن ها را مطابق با دیدگاه ها و نیز نیازهای زمان خود خلق می کند. بر مبنای این ادعا حقیقت عینی در تاریخ دست نیافتنی است و تصویر گذشته تنها برآیند ذهن مورخ است”[6] اما باید دید براستی تاریخ را چنان که هست دریافته ایم یا چنان که خواسته اند و خواسته ایم!

منصافانه است تاریخ و تاریخ نگاری را قابل اعتماد ندانیم چون قوم غالب آن را می نویسد؟ یا دینار و درهمی، خلعت و رقعتی، حب و بغضی خامه تاریخ نگار را از راه حقیقت به بیراهه دروغ و تملغ می کشاند آیا همه نگارندگان تاریخ چنین ابن الوقت و ضعیف النفس بودند؟ اما همان میزان که روایت تاریخ به دست تکلف و تملغ خامه بدستان زر خرید حقیقت را قلب می کند و خون خواری را نیکوکار و نیک اندیشی را بداندیش تصویر می کند، آن گاه که تعهد و تخصص در یک نقطه شالوده کار تاریخ نگاری گردد، تاریخ و تاریخ نگار اثری جاودان بر جامعه خویش گذاشته اند.

تاریخ مشروطه ایران اثر احمد کسروی، نمونه بارز این مدعا است. “… او به عنوان شاهد زنده قضایا و رویدادهای انقلابی دوره اول آن ها را به رشته تحریر کشید. او می دید که با گذشت زمان خاطره انقلابات دوره نخست از اذهان محو می شود و ممکن است نسل بعد از شهریور بیست به کلی از آن بی خبر بماند.

او می دید که که تنها و بزرگترین میراث این دوره پرافتخار که برآیند سال ها تلاش و فداکاری های ملت ما و در حقیقت خونبهای شهدای انقلاب و شکست های کمرشکن جنبش انقلابی ایران است از میان می رود یا مورد دستبرد دشمن قرار می گیرد، پس در این راه همت گماشت.”[7]

نکته مهم تری که مقدم بر رغبت به مطالعه تاریخ است، اصل مقوله کتابخوانی است. بعضی نبود فرهنگ مطالعه در خانواده و مواردی چون سانسور و قیمت کتاب را از عوامل عدم کتابخوانی در جامعه ایران می دانند اما نقش خود جامعه و بویژه قشر دانشگاهی کمتر مورد بررسی قرار گرفته خاصه از آن جهت که کم نیستند کسانی که کتاب را به صورت غیرقانونی از اینترنت دانلود می کنند!

برای صرف فست فود چندان به هزینه ها و سود و زیان آن توجهی نمی کنیم اما در هنگام مطرح شدن مسئله مطالعه، قیمت کتاب را بهانه می کنیم! بی توجه یا کم توجه! به اهمیت چرخه مالی در ادامه حیات ناشر و نویسنده. این بی توجهی ریشه های عمیق تری هم دارد.

اگر نیک بنگریم عموم کتب تاریخی طراز اول کشورمان بوسیله محققین غیر ایرانی نگاشته شده است! به بیانی دیگر کشوری با چند هزار سال پیشینه تاریخی و مدنیت باید خود را در آیینه ی دیگران ببینید و بشناسد! به هر روی دلیل این روی گردانی و بی مهری نسبت به تاریخ هرچه که باشد نمی تواند منکر و نافی ضرورت مطالعه آن گردد. تاریخ به داروی تلخی نجات بخش می ماند. کمتر نوشیدن آن بیشتر آسیب دیدن خویشتن است با هر عذر و بهانه ای.

 

پانویس ها


[1]– زرین کوب، عبدالحسین، روزگاران، تهران  انتشارت سخن، چاپ هفتم، 1384

[2]– زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، موسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ نهم، تهران 1380، ص 138

[3]– “ایرانیان باستان گویا تاریخ را تنها سرگذشت پادشاهان و فرمانروایان می پنداشتند و از اینجاست که کتاب های تاریخی را خداینامه یا شاهنامه می نامیدند. افسانه ها و داستان ها هم که از خود یادگار گذارده اند همگی درباره پادشاهان است.”      کسروی، احمد، شهریاران گمنام، تبریز، چاپ اول، انتشارات آیدین، 1388

[4] – همان، ص 138

[5] – موریه جیمز، سرگذشت حاجی بابای اصفهانی، ص 97

[6]– کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران، تهران، چاپ چهارم، موسسه انتشارت نگاه 1387

[7]– همان، ص 4

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.