تاریخ ایران عصر پهلویتاریخ و اندیشه

خشونت سیاسی، خشونت انقلابی، حذف گزینه سوم

نگاهی به خشونت سیاسی در عصر پهلوی دوم

«ما، آخرین کسانی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاسته ایم. ما، از رئیس دادگاه انتظار داریم این «نکته» را به بالاتری ها بگویند…»[1]

نویسنده

سپهر ساغری

نوشتن از تاریخ سخت است خاصه تاریخ معاصر از آن جهت که عموما بسیاری از منابع در فراز و فرود زمان و حوادث نابود می شوند یا به مصلحتی در اختیار مردم و پژوهشگران قرار نمی گیرند. شاهدین و صاحب منصبین نیز هر کس طبعا از روی باور و برداشت خویش به مسایل می پردازند و چاشنی احساس و منافع فردی می تواند نظرات ایشان را از مسیر حقیقت و انصاف دور سازد.

اما هر چه که هست مهم ترین گزینه برای بررسی چنین مسایلی که می تواند در غباری از تلاطم ها، راه نمای انصاف و عقلانیت باشد جز ترازوی خرد نیست! اینکه آمریکا یا اروپا در سرنگونی رژیم پهلوی نقش داشته یا از آن حمایت می کرد و با اسناد و مدارک مختلف نظیر آنچه در کنفرانس گوادالوپ و مانند این گذشت، مخاطب را قانع به نظریه توطئه کردن در واقع نقش افراد را نادیده گرفتن است.

به بیانی روشن تر آیا در کنفرانس گوادالوپ در مورد رای به جمهوری اسلامی تصمیم گیری شده بود؟ به تعبیری می توان باور کرد که تمامی مردمی که به جمهوری اسلامی رای آری دادند روبات هایی کوک شده بودند؟! اندیشه و اراده هیچ نقشی در زندگی ایشان نداشته و ندارد؟ آیا نقش خشونت سیاسی در رژیم پهلوی که ساواک نمونه و نماد برجسته آن است، در خشونت انقلابی و اصل وقوع آن قابل انکار و اغماض است؟

 

در دامگه حادثه

چندی پیش آقای قانعی فرد، فارق از نیک و بد و نقدهای وارد بر آن، کار ارزشمندی انجام دادند و از این منظر قابل تحسین است. کاری شبیه به آن چه خانم هما سرشار با شعبان جعفری کرد. با توجه به این مهم که بدون خواندن کتاب، نقد آن غیر علمی و حتی غیر اخلاقی است، صرفا بر اساس ساخت و بافت گفته های جناب قانعی فرد و هموطنانی نظیر ایشان خاصه آن که سران ساواک را زنده یاد خطاب می کنند یا برای بیان عملیات نیروهای مسلح از عبارت ترقه بازی! مدد می گیرند که به شکل روشنی از یک مورخ بی طرف دور از انتظار است، در برنامه های مختلف (چون پرگار) پیرامون خشونت سیاسی در عصر پهلوی، برمی آید که بر دو نکته تمرکز دارند:

  • تطهیر نظام خشونت رژیم سابق و مشخصا ساواک 2- تقلیل نیروهای مخالف به گروهی بمب گذار و خرابکار

عموما تلاش می شود خشونت رژیم سیاسی  با مشی مبارزه ی مسلحانه نیروهای مخالف گره بزنند. طرف مقابل هم معتقد است خفقان مادر مبارزات مسلحانه است و این بحث بی انجام، عبارت جدل آمیز اول مرغ بوده یا تخم مرغ را به ذهن متبادر می کند.

گرچه این مسله قابل تامل است اما پرسش اساسی این است که کدام عامل است و کدام معلول و اینکه می توان فرض سومی هم برای آن قایل بود؟ توجه به این نکته حایز اهمیت است که بی پاسخ ماندن مطالبات اجتماعی، خاصه در جامعه ای بدون فرهنگ سیاسی توسعه یافته و ناشنوایی حاکمیت در نقطه خشونت تلاقی می کنند.

از این منظر خشونت سیاسی و خشونت انقلابی دو روی یک سکه اند. ضعف فرهنگ گفتگو و عدم پذیرش  نظر مخالف و نه الزاما تایید آن، در جایی که نشانی از حکومت یا نهادهای سرکوبگر هم نبود دیده می شود نظیر تصفیه های درون سازمانی مجاهدین خلق! به بیانی دیگر یک جامعه از خشونت رنج می برد و از دل یک فرهنگ خشونت زده حاکمیت خشونت محور به مسند قدرت می رسد تا مردمی تابع خشونت را با زور و فشار وادار به رعایت نظم گرداند!

 

تاریخ ایران، بازتکرار خشونت سیاسی

نگاهی کوتاه به تاریخ ایران نشان می دهد تغییر قدرت در ایران عموما بر اساس فشار و زور و نه بر اساس مکانیسمی روشن مبتنی بر ساختارهای حقوقی و بر پایه شایسته سالاری رخ داده است. برای تحلیل بهتر این مهم کافی است بپرسیم فرضا در همین چند سده اخیر نادرشاه به چه ترتیب زمام امور را به دست گرفت؟

کریم خان چگونه به قدرت رسید؟ سلسله قاجار به چه صورت تاسیس شد؟ عصر پهلوی چگونه آغاز گردید؟ در این صورت بهتر درمی یابیم که تنازع بین ملت و حکومت بسیار ریشه دارد بوده و فاصله این دو را خشونت پر کرده است. نکته دیگر بررسی این مهم است که آیا مشی سیاسی همه گروه ها و نحله های منتقد و مخالف، مشی مسلحانه بود یا گروه ها ، احزاب و یا نهادهایی هم بودند که برغم سرکوب سیاسی تغییر رویه ندادند؟

در این باب باید پرسید کریم پور شیرازی که در زندان سوزانده یا دکتر حسین فاطمی که اعدام شد دست به اسلحه برده بودند؟ آیا در کارنامه سیاسی مهندس بازرگان یا آیت الله طالقانی بمبگذاری یا مسموم کردن آب تهران دیده می شد که سال ها در زندان سپری کردند؟!

دلیل بازداشت و زندان دکتر صدیقی یا جهان پهلوان تختی چه بود؟ از میان همین زندانیان و تبعیدیان وسیع الطیف رژیم شاهنشاهی، آیت الله خمینی رهبر انقلاب اسلامی و آیت الله خامنه ای رهبر کنونی انقلاب ظهور پیدا کردند. لیست بلند بالای مطرودین محدود به فعالین سیاسی و اجتماعی نمی شد.

دستگاه سیاسی حتی به داریوش اقبالی خواننده یا غلامحسین ساعدی نویسنده هم راه حبس را نشان داد! تقلیل نیروهای مخالف و منتقد به گروهی خرابکار که عمدتا از شوروی یا حتی رقبای منطقه ای چون عراق پول می گرفتند با بررسی علل زندانی شدن کسانی چون احمد شاملو، محمدعلی سپانلو، محمود اعتمادزاده (به آذین)، محمود دولت آبادی و … که جرمی جز نوشتن و سرودن نداشتند بیشتر رنگ می بازد.

با نگاهی گذرا به این اسامی و بسیاری دیگر می توان به وضوح دریافت که برغم سرکوب های فراگیری و هرچه بیشتر پلیسی شدن فضای جامعه تا زمان وقوع انقلاب نیروهای سیاسی و اجتماعی حضور داشتند که از خشونت پرهیز می کردند اما در تمام این سالیان از داغ و درفش حکومت بی نصیب نماندند.

شاه در سال 53 طی اظهاراتی مدعی شد:

“اگر من بجای آن که پادشاه مشروطه باشم دیکتاتور بودم، آن وقت لازم بود که یک حزب واحد حاکم تشکیل دهم، مثل همان که هیتلر تشکیل داد یا امروزه در کشورهای کمونیست می بینیم. اما من به عنوان پادشاه مشروطه فعالیت حزبی را به طور وسیعی، فارغ از حاکمیت تک حزبی یا دولت تک حزبی ، ترغیب می کنم”

و هم او بود که چند هفته بعد!! در اسفند همان سال حرفش را پس گرفت:

«کسی که وارد این تشکیلات سیاسی نشود و معتقد به سه اصلی که من گفتم نباشد، دو راه برایش وجود دارد: یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیر قانونی یعنی باصطلاح خودمان: «توده ای». یعنی باز باصطلاح خودمان و با قدرت اثبات: بی وطن. او جایش یا در زندان ایران است یا اگر بخواهد فردا با کمال میل بدون اخذ حق عوارض، گذرنامه در دستش می خواهد برود چون که ایرانی نیست، غیر قانونی است و قانون هم مجازاتش را معین کرده است. یک کسی که توده ای نباشد و بی وطن هم نباشد ولی باین جریان هم عقیده ای نداشته باشد، او آزاد است، بشرطی که بگوید -بشرطی که علناً و رسماً و بدون پرده – بگوید که آقا من با این جریان موافق نیستم ولی ضد وطن هم نیستم. ما به او کاری نداریم. ولي به اصطلاح دو دوزه بازي کردن و در هنگام وقوع يک خبر يا يک سر و صدا پنهان شدن و اين بازي هايي که بعضي اوقات ما می بينيم اين ديگر قابل قبول نيست. هر کس مردانه بايد تکليف خودش را در اين مملکت روشن بکند. يا موافق اين جريان هست يا نيست.»[2]

پانویس ها


[1] – مهدی بازرگان، مدافعات در دادگاه غیر صالح تجدید نظر نظامی، انتشارات مدرس، مهرماه 1350.

[2] – رفيع،جلال. اطلاعات ۸۰ سال.ج اول.ص ۲۹۶. انتشارات اطلاعات اول اسفند ۱۳۵۳.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.