95تاریخ ایرانتاریخ و اندیشه

خط و نشان پدری

بخش اول: بررسی جایگاه تاریخی پدر در خانواده (قسمت دوم)

مردمان نخستین گمان می کردند که زنان از رهگذر نیروهای جادویی خویش و یا از رهگذر چیزی که بدرون رحم آنان می رود و یا با چیزی که می خورند و یا برای خوردن به آن ها می دهند که شاید هم یک مرد بدهد، خود به خود فرزندی می زایند. اگر مردی هم در این کار درگیر باشد از رهگذر هم – خوراکی می باشد نه آمیزش جنسی. گزارش هایی در دست است که حتی هنگامی که درباره بارداری و زایش واقعیت ها به آگاهی مردمان بدوی می رسید آن را درست نمی دانستند و از پذیرش آن خودداری می کردند. این گرایش در برخی از بومیان وجود داشت که داده ها را از کاستی و نارسایی هوش سفیدپوستان بدانند. مالینوفسکی[1] نقل می کند که چگونه بومیان تروبریاند بسیار تلاش می کنند تا برای او روشن سازند که آمیزش جنسی هیچ ربطی به زایش فرزند ندارد.

ایولدین رید، ترجمه افشنگ مقصودی، انتشارات گل آذین، تهران، چاپ اول 1390 ، ص 38 9

نویسنده

سپهر ساغری

در مطلب پیشین اشاره شد که مردمان نخستین در باب چرایی باردار شدن یک زن آگاهی نداشتند و دلایلی برای این مهم به دست می دادند که هیچ یک از آن ها با آمیزش جنسی ارتباط نداشت. لرد رگلان[2] ضمن بررسی چنین نگرش در طول تاریخ بشر می نویسد:

راشل [3]با خوردن مهرگیاه، جوزف (یوسف) را آبستن شد. زردشت را مادرش با خوردن شیرآمیخته به هما (نوشابه ای گیاهی) و قهرمان ایرلندی، کوچولن[4] را مادرش با خوردن کرم [5]  آبستن شد. پلینی[6]، ویرژیل [7]و سن آگوستین[8] باور داشتند که باد می تواند مادیان را باردار کند و یک ضرب المثل مراکشی همین باور را درباره بابون ها باز می گوید.”[9]

 

پدر چگونه پدر شد؟

این امر تا همین چند سده پیش هم نه فقط بر انسان آشکار نشده بود بلکه وقتی “سوام مردام”[10] در سده هفدهم برای نخستین بار دریافت که برخورد مایه منی با تخمک شرط لازم برای تولید مثل است، با انتقادات گسترده و اتهام کفرگویی نیز مواجه شد! در نهایت هرمان فول[11] در سال 1879 اثبات کرد که برخورد اسپرم و تخمک برای بارداری ضروری است.

با تمام این اوصاف گرچه این پدر از منظر علمی و زیست شناختی همیشه پدر بوده، هست و خواهد بود اما از منظر اجتماعی همواره موقعیتی چنین اقتدارگرایانه و مستحکم نداشت. مالینوفسکی درباره پدر در جزیره های تروبریاند می نویسد: “هنگامی که زن فرزندی را می زاید شوهر باید از آن کودک نگه داری کند و او را دوست داشته باشد و او را در آغوش بگیرد اما کودکان به این مفهوم که وی در زادآوری آن ها سهمی دارد، از آن او نیستند گرچه او را یک دوست دل پسند و نیک خواه می دانند او خویشاوند به رسمیت شناخته کودکان به شمار نمی رود.

خانواده هایی به گونه ما شوهران و پدرانی توانمند و فرمانروا دارند که جامعه پشتیبان آن ها است. همچنین سامانه اقتصادی ما چنان است که او نان آور خانواده گردیده است و دست کم به ظاهر می تواند به خواست خود از دادن چیزهای بنیادین مانند خوراک به آنان خودداری کند و یا در برابر آن ها بخشنده و دست و دل باز باشد.

از سوی دیگر در تروبریاند با مادر خودگردان و ناوابسته سروکار داریم و شوهری که در زادآوری فرزندان هیچ سهمی نداشته و نان آور نیست، نمی تواند دارایی خود را برای فرزندان به جا گذارد و از دید اجتماعی هیچ فرمانروایی نهادینه ای بر کودکان ندارد. از سوی دیگر بستگان مادر از نفوذ بسیار نیرومندی برخوردارند به ویژه برادر او که فردی توانمند است، آذوقه و سایر نیازهای بنیادین خانواده را او فراهم می سازد و دارایی های او را پسران (خواهرزادگان) پس از مرگش به ارث می برند. بدین سان، الگوی زندگی اجتماعی و ساخت خانواده، در سنجش با فرهنگ ما، سراسر به گونه دیگری سازمان دهی شده است.”[12]

در همین مورد الیزابت کولسون[13] گزارش می هد که:

“اگر بچه ها با پدرشان زندگی کنند تا زمانی که هنوز خردسال اند بیشتر رابطه مهرآمیزی میان آن ها و پدرشان وجود دارد. رفته رفته که بزرگتر می شوند این رابطه دگرگون می شود. دخترها هنگامی که بتوانند راه بروند، به سوی کارهای مادر و خواهران بزرگتر کشیده می شوند، با زنان خوراک می خورند و آموزش برای کار آینده خود را آغاز می کنند. نظم بخشیدن، آموزش شیوه کار، پیروی از دستورها به کودکان و پایش رفتار آنان به مادر واگذار می شود که سرپرست رودرروی کار آنان است. با این همه مادر رازدار و آموزگار آنان می شود و رابطه با پدر به گونه ای رسمی تر درمی آید.”[14]

 

دایی سالاری

پدرسالاری
پدرسالاری

وضعیت ارث در سازمان های اجتماعی اولیه نیز کاملا مادرراستا بود. برفولت در این مورد می نویسد:”از پسر سرکرده ای قدرتمند در باسام در گینه نوی فرانسه، پرسیده شد هنگامی که پدرش بمیرد و او وارث بخشی از دارایی او بشود آیا مرد توانگری نخواهد شد، او پاسخ داد، چرا من؟ من فقط پسر او هستم.”[15]

بررسی های صورت گرفته به وسیله مالینوفسکی و دیگرانی چون کولسون به روشنی نشان می دهد که پدر به معنا و مفهوم امروزین آن، جایگاهی در ساختارهای اجتماعی اولیه جامعه بشری نداشته است. به تعبیری پدر در گذشته های دور، بویژه در دوره وحشی گری، پیش از آن که پدر باشد به پرستار کودک شبیه بود. اما تاریخ این تحولات در اینجا به پایان نمی رسد. فصل جدیدی از روابط ایجاد می شود که مناسبات انسانی را دستخوش دگرگونی می سازد. لیپرت[16] به نقل از استرابو[17]، مورخ یونانی، می نویسد:

در میان تازیان عربستان جنوبی با زندگی بدوی خانوادگی شان، برادر در رابطه با خواهرزادگان، از جایگاه والایی برخوردار است. نویسندگان دیرینه تر، به ما نشان می دهند که این مفهوم همانند چیزی بود که زمانی میان پارسیان و یونانیان نیز رواج داشت. خواهر به سبب پیوند خونی و پاسداری برادر از فرزندانش به او بیشتر از شوهر خود ارج می نهاد. هرودوت این پدیده را در داستان همسر اینتافرنس[18] شرح می دهد.

داریوش پیمان سپرد که از میان بستگان زن که به مرگ محکوم شده بودند یکی را به گزینش خود وی آزاد خواهد کرد. او نه شوهر خود را برگزید و نه فرزندش را، به جای آن ها برادر خود را برگزید.” جایگاه قدرتمند برادر مادر، یا به تعبیر امروزین دایی، تا دوره های اخیر در تاریخ انسان قابل ارزیابی است. موره[19] و دیوی [20]در این ارتباط گزارش می دهند:

“درخور توجه است که در هیچ یک از پادشاهان روم، با آنکه چندین پسر یا نوه ی پسری از خود بر جای گذاشتند، پادشاهی پس از مرگ آنان، یکراست به پسرانشان به ارث نرسید.”[21] هارت[22] نیز می نویسد: “در لوانگو[23] دایی را Tate یا پدر می خوانند. او توان و فرمانروایی پدرانه ای را در برابر خواهرزاده خود بکار می بندد… پدر هیچ قدرتی ندارد و اگر زن و شوهر از هم جدا شوند بچه ها از مادر پیروی می کنند که به برادرش وابسته است.”[24] 

اوج نفوذ و ارجمندی زنان به نخستین مرحله بربریت باز می گردد. در این دوره زنان به لحاظ کارکرد اجتماعی و مشخصا نقش تولیدی، از موقعیت مناسبی برخوردار بودند که این مهم در باور به ایزدبانوهای مختلف قابل مشاهده است. رفته رفته با پیدایش مالکیت خصوصی این جایگاه اجتماعی دستخوش تغییرات قابل ملاحظه گردید.

گسترش داد و ستد کالا در اندازه ای گسترده تر که به اقتصاد پولی انجامید به شکل گیری لایه های تازه ای از مالکان و بازرگانان ثروتمند سرعت بخشید. به جای جنگجویان کهن قبیله ای، سربازانی پدیدار شدند که در خدمت سپهسالاران خود بودند و سهمی از غنینت جنگی را به عنوان پاداش پیکارهای خود می گرفتند.

اسیرانی را که می گرفتند در جامعه پذیرفته نمی شدند اما آن ها را به عنوان برده به کار می گرفتند تا دارایی اربابان خود را افزایش دهند.[25] به این ترتیب برده داری، زنان را از زندگی اجتماعی و تولیدی دور ساخت و به تعبیری خانه نشین کرد. این آغاز یک پایان بود؛ پایان عصر مادرسالاری.

در فرصت دیگر به پیشینه و تاثیرات تاریخی و اجتماعی پدرسالاری در جامعه ایران می پردازم.

 

پانویس ها


[1]– Malinowski

[2]– Lord Raglan

[3]– Rachel

[4]– Cuchulain

[5]– Worm

[6]– Pliny

[7]– Virgil

[8]– St. Augustine

[9]– رید ایولین، پدرسالاری، مترجم افشنگ مقصودی، نشر گل آذین، چاپ اول، 1390، ص 37

[10]– Jan Swammerdam

[11]– Hermann Fol

[12]– رید ایولین، پدرسالاری، مترجم افشنگ مقصودی، نشر گل آذین، چاپ اول، 1390، ص 60

[13]– Elizabeth Colson

[14]– رید ایولین، پدرسالاری، مترجم افشنگ مقصودی، نشر گل آذین، چاپ اول، 1390، ص 62

[15]– همان، ص 95

[16]– Lippert

[17]– Strabo

[18]– Intaphernes

[19]– Moret

[20]– Davy

[21] – رید ایولین، پدرسالاری، مترجم افشنگ مقصودی، نشر گل آذین، چاپ اول، 1390، ص 77

[22]– Hart

[23]– Loango

[24]– رید ایولین، پدرسالاری، مترجم افشنگ مقصودی، نشر گل آذین، چاپ اول، 1390، ص 90

[25]– همان، ص 151

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.