95تاریخ ایرانتاریخ و اندیشهجامعهدسته‌بندی نشدهمسایل اجتماعی

خط و نشان پدری

بخش اول: نگاهی به جایگاه تاریخی پدر در خانواده

نگرش آن ها درباره فرزندان خود نیز گواهی بر نادانی آن ها از رابطه سببی میان آمیزش جنسی و بارداری پس از آن است. مردی که همسرش در زمان نبودن او در روستا آبستن شده، شادمانه این رخداد و کودک را می پذیرد و هیچ دلیلی نمی بیند که به همسرش برای زنا بدگمان شود. یکی از بومیان پژوهش – یار من، گفت که پس از آنکه به دنبال بیش از یک سال دوری به روستا بازگشته، نوزادی در خانه دیده است! او این گفته را همچون نمونه و گواه بی چون و چرایی بر این واقعیت که آمیزش جنسی هیچ ربطی به بارداری ندارد، خود داوطلبانه بر زبان آورد

نویسنده

سپهر ساغری

پژوهشگران مختلف اعم از ایرانی و غیر ایرانی دلایل و عوامل متعددی را برای شکل گیری استبداد برشمردند. عده ای اقلیم خشک و بی آب ایران را زمینه ساز آن دانستند، عده ای به نقش باورهای مردمی و فرهنگ برخاسته از آن پرداخته اند، بعضی نیز جغرافیای سیاسی و دخالت دول بیگانه را مطرح بحث ساختند.

اما آنچه شدیدا مورد غفلت واقع شده، جدا از سهوی یا عمدی بودن آن، نقش خانواده است. خانواده به عنوان رکن اصلی تشکیل جامعه، از مهم ترین عوامل شکل گیری شخصیت افراد و نخستین مکان برای آشنایی فرزندان (اعضای جدید) با مفاهیم مختلف، برابری، همدلی، همکاری، احترام، ادب و به طور کلی آموزش هنجارهای اجتماعی، پاسخگویی و مواجه با فراز و فرودهای زندگی است.

 

خانواده؛ نخستین فرصت برای اصلاحات

گرچه نباید از نظر دور داشت که خانواده خود نیز متاثر از سیاست های اقتصادی، بهداشتی، اجتماعی و … تغییر می یابد و چه بسا از نقش حمایتی و پرورشی بودن خود به معنی حقیقی و درست کلمه  فاصله بگیرد، اما ناگفته پیدا است که همان سیاست های اقتصادی، بهداشتی و …

به وسیله کسانی اتخاذ و اجرایی شده که خود فرزندان خانواده ای محسوب می شوند. به دیگر سخن اگرچه این رابطه تاثیرگذاری و تاثیرپذیری دوسویه است، اما راقم این سطور معتقد است مقوله اصلاحات همان قدر از بالا حائز اهمیت است که پشتوانه و حضور جنبشی فراگیر از پایین.

همان قدر که حاکمیت با اتخاذ سیاست های آموزشی می  تواند روح و روان فرزندان را متاثر کند و راستی و درستی را تبلیغ کند و آموزش دهد، تعاون و همکاری را تشویق کند و عملی سازد، دروغ و دغل را محکوم کند و راهکار مقابله را نشان دهد، تشتت و جداسری را مذموم بداند و چاره اندیشد که خانواده نیز می تواند این مفاهیم را به فرزندان خود آموزش دهد. در واقع این یک تعاون و آشتی ملی است بین دولت و ملت برای ساختن جامعه ای بهتر.

از این رو بررسی جایگاه خانواده در نظام اجتماعی اهمیت خاصی پیدا می کند. انجام این مهم در یک یادداشت یا مقاله امکان پذیر نیست از این جهت در سلسله یادداشت هایی در ابتدا مختصری به پیشینه خانواده و مشخصا شکل گیری خانواده پدرسالار و سپس به تاثیرات اجتماعی آن در جامعه ایرانی می پردازم. نویسنده معترف است که مبرا از لغزش نیست و مطمئنا، ایرادات و نواقصی بر آن وارد است از این رو نقد منتقدین را به دیده جان می خرم.

 

خانواده چیست؟

گیدنز، جامعه شناس شهیر انگلیسی، می نویسد: “خانواده گروهی از اشخاصی است که با پیوندهای خویشی مستقیم به هم متصل می شوند و اعضای بزرگسال آن مسئولیت نگهداری کودکان را بر عهده دارند.”[1] وی در همین راستا می افزاید: “در نظر بسیاری از مردم، خانواده منبع حیاتی آرامش و آسایش، عشق و صمیمیت است.

اما خانواده می تواند محلی برای بهره کشی، تنهایی و نابرابری ژرف هم باشد”.[2] اما این باور مسلط، خاصه در چند دهه اخیر شدیدا به چالش کشیده شده است. بسیاری از نویسندگان فمینست این تصور را زیر سوال برده اند که خانواده یک واحد تعاونی و همیارانه است که بر پایه منافع مشترک و حمایت متقابل استوار است.

آن ها در پی نشان دادن این واقعیت بوده اند که وجود روابط قدرت نابرابر در خانواده به این معنا است که برخی از اعضای خانواده بیش از بقیه نفع می برند. … در میان فمینیست ها عقاید متفاوتی درباره پیدایش تاریخی این تقسیم کار (تقسیم کار خانگی) وجود دارد. برخی از آنان این تقسیم کار را محصول سرمایه داری صنعتی می دانند، برخی هم آن را به پدرسالاری، یعنی به قبل از دوره صنعتی شدن ربط می دهند.[3]

چند پرسش بنیادین در این بین قابل طرح است. در ابتدا باید پرسید خانواده چیست و چه کارکردی دارد؟ خانواده به عنوان یک زیربنای اجتماعی دارای سلسه مراتب است یا خیر و اگر چنین است، چرا؟ آیا در طول تاریخ ساختار خانواده یکسان بوده است؟ اگر خیر تکوین و تطور آن به چه صورت بوده؟ آیا همواره پدر نقش نفر اول و رئیس را ایفا می کرده است؟

پاسخ به این سوالات و سوالاتی از این دست دغدغه مرم شناسان بوده و هست. پژوهش های انجام شده نشان می دهد که خانواده پدری یا پدرسالار نخستین ساخت پدیدارشده در تاریخ نبوده است. سر ویلیام فلین درز[4]  می نویسد: “خانواده در مصر بر پایه سیستم مادرسالاری استوار بود. مرد دیوانی یا کشاورزی که همسری از یک خانواده را برمی گزید، جایگاه دومین را داشت.

خانه و دارایی در دست زنان و دختران بود.” سرگاستون ماسپرو[5] می گوید: “زن مصری بیش از هر زن دیگری در جهان آزاد و ارجمند بود، در پیشه ی یک همسر، او کدبانو و گرداننده ی راستین خانه است. شوهرش، می توان گفت، که تنها یک میهمان برتر است.” دکتر هال[6] می گوید: “مهم ترین فرد در خانواده پدر نبود، مادر بود.”

همسر مصری فرمانروای خانه نامیده می شد… هیچ واژه ای که برابر با شوهر باشد وجود نداشت. در فلسفه حقوق مصر، یافت نمی شد که هیچ گونه همانندی با توانایی شوهر به عنوان سرپرست خانواده داشته باشد.” مورگان [7]در این باره می نویسد: “در میان تیره های وحشی خو و بربر برای خانواده نامی پیدا نمی شود… نام خانوادگی، کهنسال تر از شهریگری (تمدن) نیست”[8]

 

 

پیشینه ی شکل گیری پدرسالاری

پدرسالاری
پدرسالاری

اما برای بررسی عمیق تر این مسئله نیاز است تا تاریخ شکل گیری ساخت پدرسالار را بررسی کنیم. مورگان سه دوره بزرگ تکامل اجتماعی شامل وحشی خویی، بربریت و شهری گری را بازگفت که هر کدام با پیشرفت های سرنوشت ساز بر پایه تلاش های اقتصادی نشان داده شده بود.

دیرینه ترین مرحله، وحشی خویی بر پایه شکارگری و گردآوری استوار بود. بربریت با فرآوردن خوراک از رهگذر کشاورزی و دامپروری آغاز می گردید. شهری گری با آوردن جهان باستان به آستانه ساخت کالا و دادوستد پیشرفت آن را به اوج رساند و بر تارک آن جای گرفت. این سه دوره پایایی بس نابرابری داشتند. دوران وحشی خویی بیشتر از هر دو جانشین خود به درازا کشید.

هر چند وحشی خویی گاهی در دو مرحله پیشین و پسین بازشناخته می شود، هر دوی آن بر پایه اقتصاد شکارگری و گردآوری خوراک استوار بود. وحشی خویی یک میلیون و اندی سال به درازا کشید که بیش از 99 درصد از زیست بشری را دربرمی گیرد.

بربریت هشت هزار سال پیش آغاز شد و شهری گری تنها سه هزار سال پیش. نخستین پژوهشگران جامعه وحشی با شگفتی به ساختار اجتماعی یکسره ناهمگون با جامعه ما برخوردند آن ها سیستمی ایلی و خاندانی (قبیله ای) را یافتند که بر پایه خویشاوندی مادری استوار بود و در آن زنان نقش سرآمد و پیشرو را بازی می کردند.

 

این پدیده در دوگانگی آشکار با جامعه امروزی است که ویژگی آن پدر -خانواده و برتری مردان است. هرچند آنان نتوانستند بگویند که پیشینه سیستم مادری به چه زمانی بر می گردد. مورگان از این یافته ها نتیجه می گیرد:

پس سیستم خاندان مادری که جایگاهی آبرومند به زنان سپرد، سامانه ای همباز و گروهی (اشتراکی) هم بود که در آن هم مردان و هم زنان از برابری برخوردار بودند و از ستمگری و نابرابری رنج نمی بردند. در روزگار ما یک مرد، پدر به شمار نمی رود مگر آنکه پدیدآورنده فرزند خود باشد پدری بر پایه پیوند بیولوژیکی (زیستمانی) میان یک مرد و فرزندش استوار است.

اما در گروه های وحشی خو و بربرگونه، رخدادهای بیولوژیکی درباره پدری ناشناخته بود. از این رو بیهوده است اگر جستجو برای خاستگاه پدری را با تلاش برای پیدا کردن پدر بیولوژیک آغاز کنیم. پدری، به سان پیوندی اجتماعی میان شوهر و فرزند یک زن آغاز شد. به بیانی دیگر بین شوهر مادر و پدر فرق بود![9]

پانویس ها


[1] – گیدنز آنتونی، مترجم: حسن چاوشیان، جامعه شناسی، نشر نی چاپ چهارم تهران 1389. ص 252

[2] – همان، ص 255

[3] – همان، ص 257

[4]– Sir William Flinders

[5]– Sir Gaston Maspero

[6]– Hall

[7]– Morgan

[8]– رید ایولین، پدرسالاری، مترجم افشنگ مقصودی، نشر گل آذین، چاپ اول، 1390، صص 32 و 33

[9]– همان، ص 36

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.