95تاریخ ایرانتاریخ و اندیشهدسته‌بندی نشدهمحیط زیست

داستان یک فیلم کوتاه

نگاهی اجمالی به حیوان آزاری و شکار در تاریخ ایران

 در شهرستانک کوه کفو جرگه بسته شد؛ سه شکار تکه و دو خرس زده شده؛ اول، یک تکه ۹ سال بسیار بزرگ آمد، قریب به یکصدوپنج قدم راه بود؛ اول با چهارپاره زدند، نیفتاد؛ تیر دیگر با گلوله زدند، غلتید؛ به قدر یابو بود؛ دویم، یک تکه سه سال آمد، از میان دره؛ با چهارپاره زدند. دویست، سیصد قدم راه رفت، افتاد؛ پیاده‌ها سرش را بریدند؛ سیم، یک خرس ماده بسیار بزرگ آمد، قریب به سیصد قدم راه به‌تاخت رفت؛ با گلوله زدند؛ زخمی شد؛ رفت زیر درخت اورسی نشست. تیر دیگر با گلوله زدند که از بالای کوه غلْط‌زنان، مثال یک سنگی، غلتیده است تا آمده میان رودخانه [در] آب، آنجا فراش‌ها دویدند که بگیرندش؛ دست انداخته، چوب‌دست یکی از فراش‌ها را گرفت؛ فراش زور کرد چوب را بگیرد، چنان تکانی داد که فراش، دو سه معلق خورد؛ چوب را گرفت از دست فراش؛ به قدر سی، چهل نفر جمع شدند؛ با همه دعوا می‌کرد. تا قبله عالم ـ روحنا فداه ـ دوباره یک تیر زدند به کَله‌اش که خوابید.

فاطمه قاضيها، گزارش شكارهاي ناصرالدين شاه قاجار (محرم 1279ـ ذيحجه 1281)، سازمان اسناد و كتابخانه ملي جمهوري اسلامي، 1390 خ

نویسنده

سپهر ساغری

فیلم کوتاه است. حدودا 1دقیقه! اما آن چه در آن می گذرد طولانی و رقت آور. هر ثانیه به مثابه یک ساعت می گذرد. مردی سالخورده سگی را به اشکال مختلف مورد آزار و اذیت قرار می دهد. از گردن گرفته و به بدنه آهنین ماشین می کوبد! شدت و سرعت حوادث آن قدر غافلگیرکننده است که مجال نفس کشیدن را از آدمی سلب می کند.

سکانس نهایی این خشونت با ضربات متعدد به جاندار زبان بسته پایان می رسد، اما واکنش ها به آن تازه آغاز می شود. فیلم این حادثه دست به دست می چرخد و در کوتاه زمانی جمع کثیری از ایرانیان متفق القول می شوند که سکوت جایز نیست. ده ها هموطن تهرانی مقابل سازمان محیط زیست تجمع می کنند.

 

واکنش جامعه به ماجرای سگ آزاری

مردم دستگاه قدرت را به باد پرسش می گیرند. در کنار حمله به مسئولین و بی توجهی و خلاهای مفرط قانونی، جریان دیگری نیز دیده می شود. همه و همه از پیر و جوان، مرد و زن در مقام قاضی برآمده و حکم صادر می کنند. فضای مجازی که عمده دنیای امروزی ما را اشغال کرده است، به صحنه دشنام های متعدد و انتقام جویی از مردی شرور بدل می گردد.

حس انتقام تا جایی پیش می رود که مشخصات فردی ضارب، حتی شماره تلفن همراه وی، در اینترنت به اشتراک گذاشته می شود. آن هم از سوی کسانی که خود عموما مرغ و ماهی می خورند. گوشت کبابی و کله پاچه را دوست دارند. اما ظاهرا در خفا جان جانداری را ستاندن، گوشتش را طبخ کردن و با برنج چرب میل کردن، جرم نیست!

ما حتی برای فرزندانمان جوجه می خریم و چندان برای ما سوال نیست این جوجه ها پدر و مادر دارند. تپش قلب جوجه ای را فدای لبخند کودکمان می کنیم. ما حتی در محاورات روزمره خود نیز به کرات از عباراتی چون “می گفتید گاوی، گوسفندی، چیزی سر می بریدیم” استفاده می کنیم.

ما حیوانات را به جان هم می اندازیم و نبرد خونین سگ ها یا گاوها[1] را به نظاره می نشینیم. در کلیت می توان گفت نگاه ما به طبیعت و خاصه حیوانات، با نوعی خواری توام است. مشخصا آن جا که لفظ حیوان را به عنوان ناسزا بکار می بریم.

نبرد سگ ها در ایران
سگ آزاری

 

ریشه های تاریخی خشونت علیه حیوانات

جریان خاموشی از خشونت در فرهنگ ما جاری است که فقط وقتی از دیگران سر می زند بیشتر به چشممان می آید. این مهم آن قدر در تار و پود فرهنگ ما ریشه دوانیده که نقش فرش، این اصیل ترین هنر ایرانی، گشته است. بعضی از ما نبرد خونین سگ ها یا گاوها را با لذت به نظاره می نشینیم.

البته نباید از نظر دور داشت که کلیت فرهنگ ایرانی در چنین رفتارهایی خلاصه نمی شود[2]. آن چه در این مجال مورد نقد است، نفس خشونت است. در این تعریف چه مردی که سگ آزاری کرده و چه مایی که ماهی قرمز می خریم هر دو اعمال خشونت کرده ایم.

اما صرفا بواسطه شرطی شدن نسبت به خشونتی که خود به جانوران روا می داریم، به عمل دیگران بیشتر می پردازیم در حالیکه از روزمرگی این خشونت به اشکال مختلف غافلیم. نباید خشونت عریان ما پشت حادثه گلستان، پنهان بماند. آن چه در زیر آوار احساسات مدفون می شود مجموعه پرسش هایی است که کمتر به آن پرداخته می شود.

آن کدام شخصیت انسانی است که آزار و شکنجه را می بیند و آب می نوشد؟! آیا بین فیلمبردار این ماجرا و دیگر شهروندان که فیلم گرفتن از حوادث را مقدم بر ایفای نقش شهروندی می دانند، تفاوتی وجود دارد؟ در حد حرف از نو شدن و زایش سخن سرایی کردن و در عمل ماهی قرمزی را قربانی عکس یادگاری تحویل سال کردن، خشونت محسوب نمی شود؟

باید از خود بپرسیم مرغ مینا را در قفس نگه داشتن زجر کش کردن حیوانات نیست؟ آیا وادار کردن حیوانات به مبارزه، تفریح است؟ سر گوسفندی را بریدن و خون آن را به سپر ماشین عروس! مالیدن، خشونت نیست؟ آیا نگرش ما به محیط اطراف و خاصه مقوله شکار، ریشه در جهان بینی ایرانی ندارد؟

برای پاسخ به این پرسش باید به ریشه باورهای جامعه ایرانی پرداخت. جایگاه شکار در فرهنگ ما ایرانیان در دوره های مختلف تاریخی و از جنبه های گوناگون قابل بررسی است. در فرهنگ ما ایرانیان صحنه شکار هم جنبه زینتی داشته و هم حکایت از قدرت پادشاه.

هم نقش ظروف و سفالینه ها شده و هم در کتیبه ها فر پادشاهی را تصویرگری می کرد.  شکار و شکارگری علامت و نشانه ای از طرف روزی رسان و عاملی برای رشد بوده است. نخستین معانی، پنداری در رابطه با ارتزاق و بقای حیات بوده و گذر زمان بستری آرام برای تحول مفهوم و استمرار نقش قرار گرفته است.

نقشمایه شکار در هنر ایران از ابتدایی ترین حضور بشر (نقاشی های دیواری غارها) تا تکامل یافته ترین دست ساخته اش (قالی) وجود داشته و مفاهیمی گوناگون را به واسطه سیر زمانی و شکل گیری تمدن ها در درون خود پرورده است. نمونه ای از این آثار در ایران که قدمت دوازده هزار ساله دارد و بیان کننده اندیشه های انسان نخستین از هزاران سال پیش است، غار میرملاس در شهرستان کوهدشت می باشد.

نقاشی ها و نگاره هایی که بر دیواره های جنوبی و شمالی این غار باقی مانده است بیشتر صحنه هایی از رزم، شکار، انسان و حیوان را نشان می دهد. نقوش حیواناتی چون گوزن، گاو، سگ، روباه به خصوص اسب و سوار در حال تیراندازی و شکار با رنگ های قرمز و سیاه بر دیوار این غار نقش بسته است.[3]

گیرشمن در کتاب فرهنگ های هنری ایران از ظرفی سخن می گوید که صحنه شکار مزین کننده قسمت تحتانی ظرف است. مردی با نیزه و سپر در یک سو و شیری در سوی دیگر روبه روی مردی ایستاده است. هدف هنرمند تصویر یک صحنه شکار بوده است… فلزکاری ساسانی شامل ظروف مختلف از جنس طلا و نقره است که اغلب با مضامین گوناگون نظیر شکارهای سلطنتی، صحنه های مراسم اعطا، تاجگذاری، ضیافت و رقص و صحنه هایی با ویژگی های مذهبی تزیین می شده اند.[4] 

نقش و جایگاه شکار در همه ارکان جامعه ایران قابل رویت است. از نگاره ها و کاشی کاری ها تا ادبیات، نقش و نوشته شکار دیده می شود.  اما نگرش به شکار متفاوت بوده است. شاهان به شکار عموما به وسیله ای برای نشان دادن قدرت و جلال خود و البته تفریح و سرگرمی استفاده می کردند.

بهرام گور، پادشاه ساسانی، که به جهت شکار گورخر به این نام معروف است تا پادشاهان قاجار خاصه ناصرالدین شاه از نمونه های بارز این پادشاهان هستند. اما شاید قدیمی ترین سند موجود در حمایت از حیوانات و ممنوعیت شکار از سوی همین ناصرالدین شاه قاجار در تاریخ 1293 هجری قمری صادر شده باشد. و این هم یکی از آن تناقضات طنزآمیز تاریخ ما ایرانیان است وقتی که شکارچی، شکار را ممنوع اعلام می کند!

 

شکار؛ خشونت پنهان

در یک نگاه کلی می توان مطرح ساخت که برخورد جامعه ایران با مسایل مختلف عموما با خشونت همراه است و صرفا این خشونت تغییر مسیر می دهد. موضوع شکار و کشتن حیوانات، به عنوان بارزترین شکل اعمال خشونت علیه حیوانات نیز یکی از همین موضوعات است که همواره مورد بحث بوده است.

اما آن چه مسلم است اینکه انسان امروزی چون گذشتگان از شکار به شجاعت یاد نمی کنند و این تغییر در نگرش تا جایی پیش رفته است که عده ای رو به گیاهخواری آورده اند و کتب و رساله های متعدد در نقش و فواید آن بیان کرده اند. در دنیای غرب سنت آگوستین با تعمیم “تو نباید بکشی” به حیوانات و در ایران صادق هدایت با کتاب فواید گیاهخواری از زمره کسانی هستند که به مقابله با کشتن حیوانات پرداختند.

اما آن چه در این بین بیش از همه چیز مهم جلوه می کند بررسی کلیت ساخت اجتماعی ایران است و نه صرفا دستگاه قدرت. باید از خود بپرسیم آیا فقط بهرام بود که گور می گرفتی همه عمر یا مردم کوچه و بازار هم برخورد توام با خشونتی نسبت به حیوانات داشتند؟

آیا صرفا برای ناصرالدین شاه، شکار به مثابه تفریح بود یا بین توده مردم هم چنین نگرشی دیده می شد و می شود؟ آیا فقط مامورین شهرداری با اسید سگ های بی نوا را از پای درمی آورند یا بدنه جامعه نیز نسبت به حیوانات احساس بیگانگی می کند؟ آیا منصفانه است همه تقصیرات را به گردن دستگاه قدرت انداخت و توده مردم را از نقد مبرا دانست؟ آیا جز این است که ناصرالدین شاه یا آن مامور شهرداری در بطن فرهنگی همین جامعه پرورش یافته اند؟

شدت نهادینه شدن خشونت در جامعه ما به حدی است که راه مقابله با خشونت را در توسل به خشونت می جوییم. اما تا زمانی که رویکرد ما سلبی و نه ایجابی باشد می بایست شاهد تکرار چنین خشونت هایی باشیم. کما اینکه در فیلمی دیگر مردی با ضربات متعدد پتک الاغی را از پای درمی آورد و ضجه های جاندار در قهقه مرد گم می شود.

یا دیگری در خانه خود به نام آموزش! علیه حیوانات خشونت اعمال می کند. تقاضای اشد مجازات برای حیوان آزاری شاید بتواند مجرم را متنبه کند اما مطمئنا در حل ریشه ای این بحران ناکارآمد خواهد بود. از آن رو که به مجرم و نه جرم پرداخته است. خاصه آن که چنین افرادی عموما شخصیت تحقیر شده ای دارند و به نوعی برای رهایی از این حس تحقیر، قدرت خود را در کشتن یا آزار دادن جانوران می جویند.

به این ترتیب شخصیت تحقیر شده ایشان، پشت احساس سلطه مخفی می ماند و ما صرفا نقابی از خشونت بر چهره ای پژمرده را شاهدیم. مقابله با ریشه های وقوع جرم جدا از کنترل بروز آن، می تواند حامل پیامی روشن به چنین افرادی باشد که بغض فروخفته شما دیده شد.

 

پانویس ها


[1]-(تصاویر) نبرد خونین سگ‌ها در زنجان   www.fararu.com

[2] –  سعدی در بوستان، باب دوم در باب احسان می فرماید:

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد //  که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه‌کش است //  که جان دارد و جان شیرین خوش است

[3] – رضوان احمدی پیام، سیر تحول و تطور مضمون شکار در هنر ایران، کتاب ماه هنر، مرداد 1388، 103.

[4] – رمان گیرشمن، فرهنگ های هنری ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران: مولی، 1382، ص 12.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.