جامعهزنانسینمای ایرانفرهنگ و هنرمسایل اجتماعی

داغ ابدی

درباره ­ی لانتوری و مقوله ­ی اسیدپاشی

یا مال منی یا هیشکی.

آخرین جمله ی پاشا به مریم در لانتوری قبل از پاشیدن اسید روی او

نویسنده

امید سلطانی

آخرین ساخته­ی رضا دُرمیشیان، همانقدر که در زمان اکرانش در جشنواره­ی فجر 95 سروصدا کرد هنگام اکران عمومی هم جنجال آفرین شد. این که چه شد و چطور حوزه­ ی هنری با اکران آن مخالفت کرد و در شهر بزرگی مثل اصفهان، که خود شاهد چند مورد اسیدپاشی بود، تنها یک سینما و آن هم تنها سینمای غیردولتی این شهر لانتوری را برای اصفهانی­ها اکران کرد[1] و حاشیه­ های دیگر این فیلم را کنار می­ گذاریم.

در این چند خط می­ خواهیم بگوییم اهمیت فیلمی مثل لانتوری در چیست؟ کارگردان فیلم در کدام بخش موفق بوده و در کجا کم­ کاری کرده است و نقاط قوت و ضعف لانتوری در کجاست. در بخش دیگر یادداشت مضمون اصلی فیلم یعنی اسیدپاشی را پی می­گیریم و کمی بیشتر درباره­ ی آن حرف خواهیم زد: اسیدپاشی بعنوان یکی از انواع خشونت علیه زنان، بعنوان داغی ابدی که مهر مالکیت مردسالارانه بر صورت زنان و دختران می­ زند و هم­چنین حضور و نمایش این فاجعه در سینمای مستند جهان.

 

لانتوری یا فوران مضمون

شاید کمی بی­ انصافی باشد که به لانتوری انگ سطحی بودن بچسبانیم. فیلم، خوب احساسات مخاطب را در چنگ خودش می­ گیرد و او را شوک زده می­ کند. چه از این منظر، یعنی رساندن احساسات بیننده به سرحد خود و دادن شوک به او، و چه از ابعادی مانند ریتم تند فیلم، تصاویر متقاطع، روایت چندساختی و نمایش بی­ پرده­ ی خشونت و پرداخت به مقوله­ ی زوال سوژه­ ها، درمیشیان ثابت می­ کند که وامدار سینمای New Extreme فرانسه است[2].

او این دلبستگی را از همان نخستین فیلمش یعنی “بغض” نشان داد و در ادامه با “عصبانی نیستم” که هیچگاه مجوز اکران عمومی نگرفت، ثابت کرد که نسبت به موضوعات اجتماعی و کنش نسل جوان امروز حساس است. ایده­ ی لانتوری هم جدا از دو فیلم قبلی اش نیست.

گرچه او در صفحه­ ی اینستاگرامش نوشت که ایده­ ی لانتوری زمانی به ذهنش آمده که مشغول گوش کردن کارهای کیهان کلهر، نوازنده­ ی مطرح کمانچه بوده است[3]، اما مواد خام قصه­ ی تازه­ ی درمیشیان که زخم کهنه­ ی بسیاری از مردم همین سرزمین است، از حساسیت-های او به مسائلی ساخته شده که در آثار قبلی­اش ردپای آن را می­ توان دید.

لانتوری اما فقط قصه­ ی ساده­ ی یک اسیدپاشی نیست. موضوعات زیادی وجود دارند که در کنار موضوع اصلی به آن ها اشاره می­ شود از عشق و بزهکاری و تن فروشی گرفته تا حقوق بشر و حکم قصاص. اما متاسفانه باید گفت فیلم در کلیت خود نتوانسته از پس پرداختن به این موضوعات که هر کدام برای خود یک Hot Topic یا موضوع داغ اجتماعی هستند، بربیاید.

کثرت مضامین در لانتوری اگرچه به خودی خود و در لحظه جذاب است اما فیلم بنا به ساختار چندپاره و روایتی که از دل مصاحبه­ های متعدد قرار است بیرون بیاید، در کلیت خود و حول موضوع اصلی یعنی پاشا، مریم و اسیدپاشی قوام نمی­یابد. برای مثال در نظر بگیرید قسمت ­هایی از فیلم را که سعی می­ کند پاشا را به ما معرفی کند: پاشا در یتیم ­خانه بزرگ شده و حالا هم بچه­ پولدارها را تیغ می­ زند تا به کودکانی که تجسم خودِکودک او هستند آنچه آرزویشان را دارند ببخشد.

حالا با یک جهش به نیمه­ ی دوم فیلم برویم یعنی جایی که معرفی شخصیت­ ها پایان یافته و وارد داستان نامعلوم رابطه­ ی پاشا و مریم می­ شویم که به فاجعه­ ی اسیدپاشی ختم می­ شود. آیا مخاطب می­ تواند ارتباطی مهم و سینمایی بین نحوه­ ی پرداخت شخصیت پاشا و کنش­هایی که او در رابطه با مریم مرتکب می­ شود، برقرار کند؟

نوید محمدزاده در نمایی از لانتوری
نوید محمدزاده در نمایی از لانتوری

آیا فیلم به مخاطب این کمک را می­ کند که به مدد یادآوری شخصیت پاشا روند تبدیل شدن او به یک هیولا را درک کند؟ به عبارت ساده­ تر این موضوع که تکه­ های فیلم نتوانسته­ اند به خوبی یکدیگر را کامل کنند و در لحظات حیاتی به کمک روند فیلم بیایند موضوعی است که پس از دیدن فیلم و با کمی تامل در مضامین مختلف آن می­ توان به آن پی برد.

لانتوری لبریز است از مضامینی که چندپارگی ساختاری­ فیلم، یارای بیان آن ها را ندارند. در ادامه البته خواهم گفت که این چندپارگی از نگاهی دیگر، نقطه­ ی قوت اصلی فیلم درمیشیان است اما نمی­توان از کنار این موضوع به راحتی گذشت که به غیر از مضمون اصلی یعنی اسیدپاشی و حواشی پس از آن، باقی مضامین فیلم با شدت و ضعف بصورت سطحی پرداخت شده­اند.

 

چه چیزی لانتوری را جذاب کرده است؟

در درجه­ی نخست باید گفت که سینمای درمیشیان کاملا امروزی است و عناصر به کار رفته در سینمای او در ارتباط نزدیک با نسل جوان قرار می­ گیرند. چه در مضمون که در بسیاری موارد از شدت امروزی بودن به ابتذال کناره می­ زند و چه در فرم که سعی می­ کند وامدار سینمای Extreme نوین فرانسه باشد.

این به خودی خود چیزی است که لانتوری را برای مخاطب جوان سینما جذاب می­ سازد. علاوه بر این موضوع بحث برانگیزی مثل اسیدپاشی که در سال های قبل در بین مردم با سر و صدا و حواشی بسیاری همراه بوده و کمتر از طریق تریبون­ های رسمی به آن پرداخته شده است، جامعه را وسوسه می ­کند تا کنجکاوی­شان را درباره­ ی این موضوع با دیدن لانتوری کمی تخفیف بدهند.

اما دلایل دیگری هم برای این که بگوییم در مجموع لانتوری فیلم قابل قبول و جذابی ­است وجود دارد. زوایای پنهانی از محتوای فیلم که درمیشیان کنایه­ وار به آن ها سرک کشیده و از آن مهمتر فرم کلی فیلم که با وجود چندپاره بودن در همدستی با محتوای اصلی یعنی اسیدپاشی و سروصدایی که در جامعه به پا می­ کند دل مخاطب را می­ برد. یکی از بهترین لحظات فیلم، جایی است که کارگردان “ما” را به تصویر می ­کشد. ما بعنوان یک ناظر، ما بعنوان یک کنشگر اجتماعی و بطور کلی بعنوان کسانی که ماجرا را می­ بینیم و در مقابل آن عکس ­العمل نشان می­دهیم.

اندکی پس از صحنه ­های اسیدپاشی تصاویری از مردم را می­ بینیم با پلاکاردهایی در دستانشان که روی آن ها جملاتی مثل “عدالت برای مریم” و “صورت من کجاست؟”، نقش بسته است و درست بعد از صحنه­ ی بخشیدن پاشا توسط مریم است که دوباره همان مردم پلاکارد به دست بعنوان کنشگران اجتماعی ظاهر می­ شوند: این بار اما با جملاتی مثل “مریم متشکریم” و “بخشش به جای انتقام” نوشته شده اند. فارغ از درست یا اشتباه بودن این کنش­ ها، نفس قضیه­ ی کنش­ های طوطی­ وار و بی­ پشتوانه­ ی مردم آن چیزی است که درمیشیان در پس این صحنه به ما نشان می­ دهد[4].

او با این کار حتی ما را، بعنوان ناظرانی که در سینما نشسته­ ایم و ذهنمان با حرف­ های مصاحبه­ شوندگان درگیر شده و به دنبال درست و اشتباه بودن هر کدام می­ گردد، زیر سوال می­ برد. نقطه­ ی قوت مهم دیگر فیلم، جنس روایت داستان است. روایت چندمحوری فیلم با بهره بردن از تکنیک مصاحبه با اشخاص به نوعی ترفند برای به کار انداختن تجسم و تصمیم مخاطب برای درگیر شدن با موضوع فیلم انجامیده است.

در درجه­ ی نخست این نکته قابل تامل است که درمیشیان بیشتر از آنکه سراغ “شخصیت”­هایی برود که حرف­ ها و نظراتشان سمت و سوی مشخصی در جهت روشن شدن داستان گرفته باشد و جهت گیری اخلاقی تماشاگر را برای قضاوت نهایی درباره­ ی فیلم شکل دهد، با نمایش “تیپ”­هایی از قسمت­ های مختلف پیکره­ ی جامعه سعی می­ کند این تصمیم­ گیری و قضاوت اخلاقی را از هم بگسلد.

به عبارت دیگر، صداهای متفاوتی که در فیلم از زبان تیپ­ هایی چون روشنفکر/ روزنامه­ نگار، بازاری/ مذهبی، روانشناس/ فمینیست و دیگران می­ شنویم قرار نیست سمت و سوی یکسان و مشخصی بگیرند و موضوع را برایمان روشن-تر سازند، بلکه با جلورفتن داستان به حضور راویان غیرقابل اعتمادی که جلوی چشمانمان حرف می­زنند و دلیل می­ آورند بیشتر آگاه می­ شویم.

حتی موضوعی چون حقیقت رابطه­ی پاشا و مریم بارها خدشه دار می­ شود و ما در میان روایت­ های مختلف و زاویه­ داری که از سوی شخصیت­ های مختلف روایت می­ شوند سردرگم می­ مانیم. باید گفت این چندصدایی شدن و دستکاری کردن این ذهنیت که روایت-هایی که تنها به دلیل اینکه روی پرده­ ی سینما می­ روند باید قابل اعتماد باشند، برای بیان داستانی مثل فیلم لانتوری گزینه­ ی بسیار مناسبی است، چه از این منظر که به حقیقت جامعه و موضوعات داغ پیرامون آن، که مضمون فیلم از دل آن بلند می­ شود نزدیکی بیشتری دارد و چه از این منظر که به دلیل دخالت دادن مخاطب در سمت و سو گیری روایت فیلم، به خودی خود جذاب است.

 

اسیدپاشی، خشونتی علیه زنان

با اینکه طبق آمار، زنان تنها قربانیان اسیدپاشی نیستند اما در اغلب موارد به دلیل پیوند خوردن این نوع خشونت با حاکمیت فرهنگ مردسالارانه و احساسات تملک طلبانه­ ی مردانه، اسیدپاشی بعنوان نوعی از خشونت علیه زنان شناخته می­ شود. در طول دو قرن اخیر، گزارش­ هایی از اسیدپاشی در تمام نقاط جهان، شامل اروپا و آمریکا گزارش شده است اما اغلب قربانیان این خشونت در کشورهای جنوب آسیا چون بنگلادش، کامبوج، هند و نپال زندگی می ­کنند.

شیوع خشونت­ هایی چون اسیدپاشی در ارتباط مستقیم با شرایط نامطلوب زیست فرهنگی و اعتیاد به مواد مخدر نیز قرار می ­گیرند. این عوامل زمینه ­ساز که اکثرا در یک بستر فرهنگی ضعیف، نابرابر و بیمار شکل می­ گیرند موجبات وارد آمدن آسیب ­های بسیار و متعددی را برای قربانی فراهم می­ کنند:

از آسیب­ های مشخص و دردناک فیزیکی (سوختگی، کوری، تغییر در وضعیت طبیعی صورت و دهان و غیره) گرفته تا اختلالات روانی و اجتماعی همچون انزوا و اجتناب از حضور در جامعه، افسردگی و آسیب­ های دیگر. گذشته از زندگی دشواری که این جنایت برای قربانی برجا می­ گذارد، در بسیاری موارد می­ تواند موجب مرگ او نیز شود. طبق آماری که در فیلم مستند نجات چهره آمده، سالانه بیش از 100 مورد اسیدپاشی تنها در کشور پاکستان گزارش می ­شود.

در صورتی که تعداد واقعی این جنایت بسیار بیش از این تعداد است و بسیاری در شرایط هراس­انگیز زندگی خود حتی جرئت نمی ­کنند آن را به جایی گزارش دهند. در ایران نیز با اینکه آمار دقیقی از موارد اسیدپاشی در دسترس نیست، اما با بالارفتن میزان نارضایتی­ های اجتماعی و آمار اعتیاد و فقر فرهنگی، می­ توان نگران این بود که تخم خشونت­ هایی چون اسیدپاشی در جامعه کاشته شود.

از فجایع زنجیره ­ای و پرسروصدای اسیدپاشی سال 93 در اصفهان حرف زدیم. قربانیان دیگری نیز در این سال ها بودند که خبرساز شدند. یکی از فجیع­ترین اسیدپاشی­ها مربوط به سال 91 و روستای برات آباد می­ شود. جایی که سمیه و دختر دو و­ نیم ساله ­اش رعنا توسط همسرش مورد حمله ­ی اسیدپاشی قرار گرفتند. اعتیاد با اینکه تمام آن چیزی نبود که آینده­ ی رعنا و مادرش را از آن ها گرفت، اما بعنوان یکی از فاکتورهای مهم و اصلی خشونت­های خانگی شناخته می­ شود که متاسفانه در برابر آن سلاح فرهنگی مناسب و کارآیی در جامعه وجود ندارد.

با اینکه نام ایران در میان کشورهایی که بیشترین آمار اسیدپاشی در آن ها گزارش شده، دیده نمی­ شود اما مواردی چون فاجعه­ ی برات آباد یا اسیدپاشی ­های زنجیره ­ای اصفهان-که شاید انگیزه ­ی مسببان هر یک با هم بسیار متفاوت باشد- ما را به اندیشیدن درباره­ ی بازتولید مفهومی به نام خشونت در دل جامعه­ ی ایران می­ کشاند. مفهومی که آزاد و رها در دل لایه­ های پنهان و حاشیه ­نشینان فرهنگ در حال گردش و تغییرشکل است و اگر سلاحی فرهنگی و درخور آن را به چالش نکشد و گره­ های نگشوده­ ی آن را نگشاید به جوانب دیگر حیات اجتماعی ما کشیده خواهد شد.

نجات چهره ساخته شرمین عبید چنائی و دانیل جانگ
نجات چهره ساخته شرمین عبید چنائی و دانیل جانگ

نجات چهره

در دنیای سینما و مستند، Saving Face یا نجات چهره مهمترین فیلمی است که به موضوع اسیدپاشی پرداخته است. این فیلم مستند ساخته­ی شرمین عبید چنائی و دانیل جانگ محصول سال 2012 است که توانست در همان سال جایزه ­ی بهترین فیلم مستند کوتاه را از آکادمی اسکار دریافت کند. دکتر محمدجواد، جراح پلاستیک با تجربه­ ی پاکستانی ساکن لندن است که شهرتش به خاطر جراحی­ های سوختگی است.

در این مستند می ­بینیم که او با سفر به زادگاهش پاکستان و ویزیت چند قربانی در بیمارستان دولتی مخصوص اسیدپاشی، پس از اطلاع از آمار بالای وقوع آن در کشورش تصمیم می­ گیرد برای جراحی و مداوای کسانی که به این بیمارستان مراجعه می­ کنند به کراچی بازگردد.

همراه با مصاحبه ­هایی از چندین قربانی که اکثرا توسط همسرانشان آسیب دیده­ اند، با زکیه و رکسانا همراه می ­شویم که بعنوان دو شخصیت اصلی مستند، جزئیات زندگی و پروسه­ ی درمان آن ها توسط دکتر محمدجواد موضوع اصلی فیلم را تشکیل می­ دهند.

به موازات این داستان، در جریان تصویب لایحه ­ای در پارلمان پاکستان قرار می­ گیریم که طبق آن برای مجرمان اسیدپاشی قانون مجازات تصویب می ­شود. در سرتاسر فیلم اما آنچه بیشتر از همه جلب توجه می­ کند، فرهنگ مردانه ­ای است که زنان را از مقام انسان­ های تصمیم گیرنده و صاحب حق، به اشیائی که به راحتی توسط شوهران و معلمانشان قابل تصاحب هستند فرو می­ کشد و از این روست که این احساس مالکیت مردانه آنان را زیر یوغ خواسته­ ها و انتظارات خود می­ گیرد و راه ­های خشونت­ ورزی را برای مردان باز می­ گذارد.

چه به اسم دوست داشتن و چه به اسم سوءاستفاده، مالکیت همان مفهوم نهادینه ­ی فرهنگی و کلیدی ­است که بسیاری از انگیزه­ ها را برای ارتکاب چنین جرمی برمی­ سازد. بی جهت نیست که آخرین جمله­ ی پاشا به مریم در لانتوری قبل از پاشیدن اسید روی او این است: یا مال من باش، یا هیچ کس دیگه.

 

پانویس ها


[1]– خاطرمان هست که اصفهان شهری است که فاجعه­ ی اسیدپاشی­ های زنجیره­ای در مهر ماه سال 93 در آن و اعتراضات و حواشی پس از آن، بسیار خبرساز شد و از این رو عده­ ی بسیاری در این شهر منتظر بودند تا لانتوری را به یاد آن روزهای تلخ تماشا کنند.

[2]– سینماگرانی مثل گاسپار نوئه، فرانسوا اوزون و الکساندر آژا از سردمداران این نوع سینما هستند.

[3]– موسیقی فیلم لانتوری گزیده ­ای است از یکی از آخرین کارهای کلهر با نام لایه­ های تاریکی که سال گذشته توسط نشر نقطه تعریف به بازار آمد.

[4]– گرچه خط کلی فیلم با جمله­ ی پایانی “پیشکش به کسانی که قدرت بخشیدن دارند” و حرف­ هایی که مریم پس از بخشیدن پاشا می ­زند مشخص است، اما بازی اخلاقی درون فیلم همچنان پابرجا می ­ماند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.