فرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

بدن‌های تسخیر شده و ارواح سرگردان

درباره‌ی بدن انسان و کارکرد اجتماعی- فرهنگی اش

… بنابراین بدن را باید محوری دانست که امکان درک نسبت با جهان را به وسیله ی انسان ممکن می کند. از خلال بدن است که فرد جوهر هستی خود را بنا بر شرایط اجتماعی و فرهنگی، سن، جنسیت و شخصیت خود در اختیار می گیرد و آن را به دیگران منتقل می کند. مشارکت انسان در رابطه ی اجتماعی صرفا از طریق هوش و گفتار و کارهای او انجام نمی گیرد، بلکه همچنین از طریق مجموعه حرکات و اداهایی انجام می گیرد که به ارتباطات او کمک می کنند.

جامعه شناسی بدن، داوید لوبروتون، ترجمه ی ناصر فکوهی، نشر ثالث، چاپ سوم 1396، ص 8

 

نویسنده

امید سلطانی

چرا باید بدن انسان محل بحث باشد؟ بر اساس اصلی انتقادی که می گوید آنچه به ظاهر تعریف شده و ثابت است را باید به چالش کشید، بدن انسان نیز راه خود را به مطالعات جامعه شناسی و فرهنگی اخیر باز کرده است. یک دارایی رایگان، مجموعه ای از اعمال خودکار و ارادی که به وسیله ی واحدهایی از ژن ها، سلول ها، بافت ها و اندام ها صورت می گیرد و حجمی را در مکان اشغال می کند که به آن کالبد انسان می گوییم.

اما آیا بدن ما واقعا همین است و ما باید به این تعریف علمی اکتفا کنیم؟ میشل فوکو می گوید کسانی که تنها چنین تعریفی را از بدن می پذیرند از زاویه ی اعمال قدرت دانش بر بدن نگاه می کنند، همچون موضوعی علمی که باید آن را شناخت و مراقبش بود. ذره بین های دیگری چون هنر یا مذهب را هم در کنار دانش اگر امتحان کنیم خواهیم دید هر یک به بدن انسان نگاه ویژه ای دارند.

مجسمه سازان و پیکرتراشان گرچه تحت تاثیر حقایق علمی ساختار فیزیکی بدن انسان قرار دارند اما برایشان بعد زیبایی شناسی و تناسب ساختارهای هندسی این موجود جالب توجه تر است. در برخی سنت های باستانی و پیشامدرن، یگانگی بدن انسان با جهان پیرامونش همچون گیاهان، خاک، آب و آتش قابل توجه است، چنانکه نامگذاری اجزایی که ما به نام چشم، دهان و دست می شناسیم در این فرهنگ ها نظایری در طبیعت پیرامونی دارند، چون ماه، دریا یا ساقه ی گیاه.

بنابراین همانطور که داوید لوبروتون در کتاب خود، جامعه شناسی بدن می گوید «بدن به نادرست یک پدیده ی بدیهی به نظر می رسد، در حالی که بدن داده ای ساده و بدون شبهه نیست، بلکه در واقع حاصل یک تبیین اجتماعی و فرهنگی به شمار می رود.»[1] در این نگاه ما با یک بدن روبرو نیستیم، بلکه با “بازنمودهای” مختلفی از بدن مواجه می شویم که هر یک با پیش فرض هایی سعی در بیان واقعیت کالبد انسانی دارند.

 

میشل فوکو و مسئله بدن

میشل فوکو در جایی یادآوری جالبی می کند از متون یونانیان باستان و تلقی آن ها از بدن. او می گوید در هیچ جایی از این متون به بدن انسان بعنوان یک کلیت نگریسته نمی شود بلکه از بازوهای قوی، کلاهخودهای پولادین، سپرها و شمشیرهایی که بازوهایی عضلانی و قدرتمند آن ها را حمل می کنند و این تکه پاره هایی که تعلق به یک چیز واحد به اسم بدن دارند صحبت می شود.

میشل فوکو
میشل فوکو

زمانی که دکارت “اندیشید” و قسم یاد کرد که به این علت است که “هست” نه تنها کمکی به کشف دوباره ی بدن انسان نکرد، بلکه تمام سوژه ی انسانی را داخل ذهنیت او و اندیشگی اش جای داد. این جدایی سبب شد که در عصر مدرن تلقی انسان از “خود” بیشتر به سمت عقل و ذهنیت حرکت کند و پیکره، جسم، تن یا بدن انسانی بعنوان موضوعی برای شناختن بدل گردد.

آدمی سوار بر بالون عقل خود از تن فاصله گرفت و قلب خود را هم در آن جای گذاشت. بر همین اساس، بدن مثل چیزی که باید تشریح شود، موضوعی شد برای اعمال مراقبت، نظارت و قدرت که در نهایت، تشنگی آدمی به شناخت را برطرف می کرد. با همین دست مقدمه چینی ها است که فوکو به قدرت سیاسی نقب می زند و سعی می کند سازوکاری که سیاست/ قدرت از طریق آن بدن ها را تحت سیطره ی خود درآورده و به آن ها نظم دلخواه خود را می بخشد توضیح دهد.

فوکو توضیح می دهد که امروزه دیگر قدرت سیاسی نیاز مبرمی به سرکوب مستقیم و نظارت نداشته و از طریق سازوکارهایی که در دل جامعه به جریان می اندازد توانایی این را دارد که انضباطی را در آن حکمفرما سازد که به راحتی قابل شکستن نیست. این انضباط مشخصا انضباطی عملی و فیزیکی است و در ارتباط با پیش پا افتاده ترین اعمال روزانه که کنشگر آن ها چیزی نیست جز بدن های ما.

این الگوی انضباطی با هدف سلطه ی کامل بر بدنمندی انسان ها برای رسیدن به بالاترین حد سودمندی، کارآیی و بالطبع اطاعت انجام می گیرد. فوکو موضوع بدنمندی انسان و اعمال قدرت سیاسی/ زیست-پزشکی بر آن را در آثاری چون “پیدایش کلینیک” و “مراقبت و تنبیه : تولد زندان”

بطور موشکافانه بررسی کرده و برای برون رفت از سیطره ی ایدئولوژیکی که به آن پرداخته راه حل هایی هم ارائه می کند: امتناع و مقاومت همیشگی در کنار گفتن هر آنچه حقیقت می دانیم، آفرینندگی و زایش گری (شیوه های دیگر هستی یا امکان های دیگر بودن که راهی به سوی خلاقیت، آفرینندگی و نو شدن است)، تکثر هویتی (هویت هایی که از پیش داده شده نیستند و ما را در قالب های دوگانه ی استاد/ دانشجو، پزشک/ بیمار، بهنجار/ نابهنجار و غیره قرار نمی دهد)، متمایز و منحصر به فرد بودن بر مبنای مواجه ی صادقانه با خود و فرارفتن از عقلانیت تنگ مایه ی مدرن.[2]

 

بدن همچون شیئی مصرفی

عبارت Body Culture یا فرهنگ بدن در علوم آکادمیک به مطالعاتی دربرگیرنده ی پژوهش هایی در باب انواع رقص، هنرهای نمایشی، بازی ها، فعالیت های خیابانی، فستیوال ها و کارناوال ها، مطالعات جنسیتی و سایر موضوعاتی که ارتباط مستقیم با کنش فیزیکی انسان و بطور کلی بدن دارند، اختصاص پیدا کرده است.

همانطور که حواس آکادمی ها و کسانی که به دنبال گره های کور فرهنگی می گشتند متوجه بدن انسان شد، ما نیز به عنوان موجوداتی بدن-مند از طریقی به وجود و تاثیرگذاری کالبد خود پی بردیم. اما این نگاه به بدن از زاویه ای دیگر آیا همیشه گام مثبتی است و در راستای شناخت و توجه به خود واقعی مان صورت می گیرد و به ما کمک خواهد کرد زندگی بهتری داشته باشیم و با بدن های خودمان هماهنگ تر شویم؟ یا بدن ما به قول ژان بودریار، متفکر فرانسوی، امروزه گرفتار رسانه ها و تبلیغات و فشن به زیباترین شی مصرفی[3] تبدیل شده و ما به خیال خود و در مسیر نزدیک شدن به بدن هایمان بیشتر و بیشتر از آن/ خودمان دور می شویم؟

بخش مهمی از آنچه بودریار در کتاب جامعه ی مصرفی[4] می گوید، گرد تلقی مصرف گرایانه ی فرهنگ معاصر از بدن انسان می گردد. او با اشاره ای مختصر به این موضوع آغاز می کند که قرن ها کالبد انسانی به نفع روح او نادیده انگاشته شده و امروز این دوگانه (بدن/روح) گویی کاملا برعکس شده و بدن جای روح را بعنوان ابژه ی رستگاری گرفته است.

بودریار توجه و تاکید ویژه ی سازوکار فرهنگ جامعه ی مبتنی بر مصرف و سود روی بدن انسان را بر دو طرز تلقی انسان ها از بدن های خودشان استوار می بیند: یکی بازنمایی بدن بعنوان سرمایه و دیگری بازنمایی بدن بعنوان یک شی مصرفی. به زبان ساده تر فرهنگ بازارمحور و مصرف گرایانه ی امروز به دنبال آن است که به ما بقبولاند از بدن های خودمان که والاترین و زیباترین سرمایه ی ما هستند مراقبت کنیم و به آن ها اهمیت بدهیم، “اما” به شیوه ای که بازار می خواهد و به ما آموزش می دهد. او خود از لفظ “تملک مجدد و هدایت شده ی بدن”[5] سخن به میان می آورد و نگاهی بدبینانه به آزادی هایی که جامعه ی سرمایه داری به بدن انسان اعطا می کند دارد: «بدن که اینگونه بازتملک شده فورا در خدمت اهداف سرمایه داری قرار می گیرد.»[6]

با این وجود اما او معترف است که اهداف تولیدگرایانه و فرآیندهای اقتصادی سودده که بر بدن انسان متمرکز شده اند در مقایسه با اهداف یکپارچگی و کنترل اجتماعی حالت فرعی دارند. به عبارت دیگر در استراتژی جوامع مدرن با وجود اینکه بیلان اقتصادی و کوره ی بازار بوسیله ی تلقی از بدن انسان بعنوان کالایی که باید برایش پول خرج کرد و مراقبش بود گرم نگاه داشته می شود، اما ابعاد سیاسی این استراتژی مهم تراند.

آنچه امروز در جامعه ی ما بعنوان کنش های بدنی عمومی و منحصر به فرد جریان دارد (مراسم عزاداری و سینه زنی، راهپیمایی، تظاهرات و ساخت یک “بدن جمعی” و غیره) می توانند در قالب استراتژی های مذهبی حاکم قرار بگیرند که نقش فیزیکی و کمتر دیده شده ای را در بدنمندی ما ایفا می کنند. این کنش های جمعی همانطور که بعنوان بازنمودی از ایده ها و عقاید مذهبی یا ملی معرفی می شوند همزمان مسبب و بازتولید کننده ی این ایده ها در سطح کنشی هستند.

ما نباید همیشه انتظار داشته باشیم که ایده ها کنش ها را ترتیب دهند، جامعه شناسی و مطالعات بدن به ما گوشزد خواهند کرد که این کنش ها، اداها و ساخت موقعیت ها هستند که در بسیاری مواقع سازنده یا تثبیت کننده ی ایده ها در اذهان ما می شوند. از سوی دیگر باید حواس ما به بازنمود بدن های ایده آل در صنعت مُد جلب شود.

مُد تنها در سالن های وی آی پی و با لباس های گرانقیمت جریان ندارد. الگوهایی که در تبلیغات صداوسیما معرف یک خانواده ی سالم و شاد هستند در کنار تبلیغ انواع روغن نباتی، مایع ظرفشویی یا بانک های خصوصی مبلغ یک شیوه ی مدرن از زندگی اند: بدن هایی که برای رسیدن به خوشبختی باید به “شکل” آن ها نزدیک شد (علاوه بر اینکه روغن نباتی مورد نظر را هم باید تهیه کرد!). تناسب اندام ایده آل، دندان های سفید با لبخند هالیوودی، بینی های کوچک و تمام لوازم دیگر “خوشبختی” که زیر بمباران آن ها قرار داریم.

 

هنر بدن

دیدیم که هم قدرت سیاسی و هم بازار بعنوان دو برسازنده ی ایدئولوژیک جهان پیرامون ما، تاثیر مستقیم و بسزایی بر بدن های ما دارند. به کارگیری بدن برای اهداف خلاقانه یکی از راه هایی است که می توان به وسیله ی آن به سمتی حرکت کرد که فوکو برای ما ترسیم می کند.

باله و انواع رقص ها، تئاتر، پانتومیم و لال بازی[7] از دیرباز همگی با بدن سر و کار دارند. در هنر معاصر اما کارهای مدرن دیگری نیز به هنرهای بدنی اضافه شده اند که در زیرگروه Performance Art یا هنر اجرا قرار می گیرند. بدن انسان از دهه ی شصت میلادی به این سو بطور جدی در هنر معاصر جای خود را پیدا کرد و بعنوان ابزاری برای بیان (Expression) به کار گرفته شد.

بدن بعنوان بوم نقاشی و بستری که بتوان روی آن کاری بصری پیاده کرد یکی از روش های خلاقانه ای بود که رابطه ای را میان هنر و بدن برقرار می کرد. همینطور هنر اجرا که در آن هنرمند بصورت زنده و در مقابل بینندگان به پیاده کردن ایده ی خود می پردازد. در هنر بدن، پیام و پیام رسان، سوال و پرسشگر و مهمتر از آن هنر و هنرمند به یگانگی می رسند و این یکی از مهمترین ویژگی های این هنر پیشرو است. از این طریق می توان زندگی روزمره را به هنر نزدیک کرد و دیگر هنر را تنها در موزه ها یا سالن های نمایش محبوس نکرد.

مسئله بدن انسان
مسئله بدن

توضیح عکس:

لیو بولین (Liu Bolin) هنرمند چهل ساله ی چینی با ایده ی ناپدید شدن در بطن زندگی روزمره و با استفاده از خطای بصری دست به خلق کارهای خلاقانه ی بسیاری زده است. این کار با عنوان The Invisible Man (مرد نامرئی) لیو را در میان تصاویری از سبزیجات نشان می دهد.

 

 

پانویس ها


[1] – جامعه شناسی بدن، داوید لوبروتون، ترجمه ی ناصر فکوهی، نشر ثالث، چاپ سوم 1396، ص41

[2] – بدن، سوژه و تکنولوژی های خود: درس هایی از راه حل فوکویی برای جامعه ی امروز، محمدعلی توانا، محمود علی پور، غرب شناسی بنیادی، سال ششم، شماره ی دوم، پاییز و زمستان 1394

3- جامعه ی مصرفی، ژان بودریار، ترجمه ی پیروز ایزدی، نشر ثالث، چاپ پنجم 1394 ص 198

[4] – در شماره ی دوازدهم ماهنامه ی سرند و در یادداشتی با عنوان «مصرف می کنم، پس هستم» به این کتاب پرداخته ام.

[5] – همان ص199

[6] – همان ص202

[7] – همان پانتومیم است که در ایران اغلب در مجالس بزم و شادی و با موضوعاتی خنده آور اجرا می شده.

Save

Save

Save

Save

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.