درباره سرند

به نام خداوند جان و خرد

نقدخویشتن

نقدخویشتن کاری سخت و سترگ است خاصه در جامعه ای که عموما،  همه کس خویش را بی عیب و نقص می داند و از آن بدتر کسانی به نام حفظ آبروی ایران! با نقد جامعه ایرانی مخالفت می کنند! از این رو هر کس پا به میدان پر دست انداز نقد جامعه ایران بگذارد لاجرم طعن و لعن است که نثارش می شود. دیگر تفاوتی نمی کند شعری بخوانید، کتابی یا حتی مقاله ای بنویسید! شاید جمال زاده و اثر ارزشمندش، خلقیات ما ایرانیان، گواهی بر این مدعا باشد. از این اثر تا جامعه شناسی خودمانی حسن نراقی، راه طولانی و بس پر فراز و نشیبی طی شده است اما امروز نیز چون گذشته موافقان و مخالفان سرسختی دارد. کسانی ایران و ایرانی را یکسره از گستره مدنیت خارج دانسته و دیگرانی که هر چه کشف و اختراع به گیتی بوده از آن ایرانیان سکه زده اند! می دانیم در میانه ایستادن سخت است و آماج بی مهری های متعدی قرار خواهیم گرفت اما خود را ملزم و موظف به پیمودن این مسیر می دانیم از آن رو که نقد منصفانه، دیدن نیک و بد جامعه، در فضای کنونی ضروری می نماید.

سرند تلاش می کند پژواک نیک و بد (یا نه چندان نیک و بد) جامعه ایران باشد با این رویکرد که تلاشی است در جهت بررسی طرح و بیان اهمیت نقش شهروندان در بهبود فضای زیستی ایشان. سرند می خواهد به بازنگری در اندیشه و رفتار جامعه ایرانی بپردازد. سرند به دنبال واکاوی این مهم است که آیا لکنت زبان علی دایی یا بینی بزرگ مهران رجبی محل خنده است؟ چرا شهروندان به پل عابر پیاده یا گذاشتن زباله در ساعت مقرر بی اعتنایی می کنند؟ چرا در گفتار دختر و پسر فرقی ندارد مهم سالم بودنشان است اما در عمل حتی دوچرخه سواری دختران هم محل بحث است؟ چرا بین دنیای ذهنی و عینی ما فاصله وجود دارد؟ چرا در همه زمینه ها خود را صاحب نظر می دانیم؟ چرا در حد حرف به گاندی می مانیم و در عمل استالینی رفتار می کنیم؟ چرا همیشه خود را حق به جانب می دانیم؟ چرا به منافع فردی بیش از منافع جمعی توجه می کنیم؟

چرا در فرهنگ ما دیگی که برای من نجوشد می خواهم سر … درش بجوشد ضرب المثل است؟ چرا حقوق، پزشکی یا مهندسی برق رشته آینده دار محسوب می شوند اما شیمی، فیزیک، جامعه شناسی، تاریخ یا مهندسی معدن خیر؟ چرا در رشته های ورزشی فردی چون کشتی یا وزنه برداری موفق تر از رشته های تیمی چون بسکتبال یا فوتبال هستیم؟ سرند تلاش دارد تا به بررسی این مهم بپردازد که شهروندان چه نقشی در زندگی فردی و اجتماعی خود دارند. آیا پرت کردن زباله از ماشین، افروختن آتش در جنگل، بی اعتنایی به چراغ راهنمایی رانندگی، ریختن آب دهان بر زمین، خشونت کلامی، وقت ناشناسی، خلف وعده و … ارتباط صرف با سیاست و دستگاه قدرت دارد؟

چرا هنوز شوخی دستی حتی بین تحصیلکردگان جامعه هم دیده می شود؟ چرا زبان ما بیشتر به نیش و کنایه یا تمسخر و استهزا می چرخد؟ چرا عامل انقلاب و کودتا و هر رخداد سیاسی دیگر را انگلیس، آمریکا و در کلیت عوامل بیرونی قلمداد می کنیم؟ چرا عموما عامل شکست ما در میادین ورزش یا داور است یا آب و هوا؟ آیا به واقع ما در سرنوشت خویش بی تقصیریم؟ آیا ما چون ماشین های کوکی می مانیم که نقشی از ازل تقدیرشده را بازی کنیم؟ سرند تلاش می کند با دیدی نو به مسایل مزمن جامعه بنگرد. کوتاه سخن آن که کیستی جامعه ایرانی را به نقد نشسته است. اما خود را دانای کل نمی داند از این رو خود را مبرا از لغزش ندانسته نقد مخاطبان نکته سنج و نظرات ایشان را ارج می نهد و بدون این مهم اقدام خود را ابتر می بیند