جامعهمسایل اجتماعی

چهره ی اصلاحات

درباره نگرش جامعه ی ایران نسبت به اصلاحات

هر احمقی می تواند انتقاد، محکوم یا غرغر کند، و بیشتر احمق ها هم همین کار را می کنند.

بنجامین فرانکلین

از بنیان گذاران ایالات متحده آمریکا

نویسنده

سپهر ساغری

کمتر کسی است که در جامعه ی ایران خود را مصلح نداند. عموما خود را فردی آگاه، عملگرا و قانون مدار می دانیم و اگر خلاف آن عمل کنیم، به گردن دیگری می اندازیم. شرایط بد اجتماعی و اقتصادی را بهانه کرده و کباده علم و منطق می کشیم و در نهایت با عبارت کلیشه ای “اینجا ایرانه” خود را از مسئولیت مبرا و صورت مسئله را پاک می کنیم. در حقیقت ما ایرانیان برغم بیش از یک قرن تلاش برای نیل به اصلاحات، همچنان این مهم را در دیگری جستجو می کنیم تا در خود.

چرا اصلاحات عقیم مانده است؟

پرسش مهم این است که چرا با وجود این همه تلاش و پرداخت هزینه بسیار و با آنکه در چند برهه زمانی چهره های متعهد و متخصصی چون قائم مقام فراهانی، امیرکبیر، محمد مصدق و … زمام امور را بدست گرفتند، روند اصلاحات در کشور رنگ خون به خود گرفت؟

چرا قائم مقام و امیرکبیر، جان بر سر اصلاحات گذاشتند؟ چگونه می شود که دولت مصدق با کودتایی کم هزینه سقوط می کند؟ آیا دست های پشت پرده در تلاشند تا ایران و ایرانی را نابود کنند؟ آیا توسل به تئوری توطئه می تواند پاسخی معقول به مشکلات مزمن جامعه ی ایران باشد؟

طبعا نمی توان نقش دول قدرتمند در تحولات کشورمان را نادیده بگیریم، با این حال آیا قدرت های جهانی بدون داشتن عوامل داخلی می توانستند و می توانند منویات خود را به انجام برسانند؟ بگذارید کمی صریح تر بگویم. آیا برای مردم این سرزمین چند هزارساله تامین و تضمین منافع جمعی حایز اهمیت است؟

آیا مسائل بسیار روزمره ای چون فرهنگ رانندگی مسلط بر جامعه، نشانگر توجه ما به منافع و حقوق جمعی است؟ هجوم ما به فروشگاه ها با شنیدن خبر گران شدن اقلام خوراکی، نشان از توطئه ی غرب یا دست های پشت پرده دارد؟ آیا شناخت چنین رفتارها و باورهایی در جامعه، ضرورت توجه به علوم انسانی را گوشزد نمی کند؟

با این حال چرا معتقدیم دانش آموزان درس نخوان[1]، علوم انسانی را انتخاب می کنند؟ این چه کشفی است که به آن نایل آمدیم اما کشورهای توسعه یافته از آن غافل اند؟! چگونه و چرا در انگلیس و آمریکا اولویت در هدایت نخبگان به سمت حوزه علوم انسانی است؟

آیا جز این است که ایشان به اهمیت توجه به منافع ملی و ملزومات آن نظیر تحصیل در رشته های علوم انسانی اعم از ادبیات، تاریخ، جامعه شناسی، اقتصاد  و … پی برده و در گسترش آن از هیچ کوششی دریغ نکرده اند؟ تا حال از خود پرسیده ایم چرا بخش قابل توجهی از تاریخ ایران[2] را غربی ها نوشته اند؟

چرا آن لمبتون[3] می تواند عصای دست دولت بریتانیا باشد؟ آیا جز این است که خود ما را از ما بهتر می شناسند؟ در این شرایط عجیب است که نقشه کودتا بچینند و با کمک مردمانی که قدرت طلبی و همکاری با چشم آبی ها را به مشارکت با هموطنان ترجیح می دهند، منویات خود را به کرسی بنشانند؟

در زمانی که ما مشغول شیره کشیدن و رمالی بودیم، در قهوه خانه ها وقت می گذراندیم و اشعار خراباتی از بر می کردیم، غربی ها به مدد همین توجه به علوم انسانی و در پی آن صنعتی شدن، آن چنان قدرت یافتند که از کیلومترها آن سوتر به ایران[4] بیایند و فقط در یک مورد، نفت را کشف و استخراج کنند و با خود ببرند. ما در تمام این سال ها دلخوش بودیم به تمسخر شاهان و قلم فرسایی در ذم سردمداران زن باره اما بسیار اندک دیده شد که نوک پیکان انتقاد، ما ملت باشیم.

همواره از رنج مردمات ستمدیده گفته شد و از ظلم حاکمان جور پیشه. در این حال نقش مردمی که خود در همه سطوح و در همه روابط خود اعم از فردی، زناشویی و …، استبداد پیشه اند، همواره مغفول ماند یا اگر مورد پرداخت قرار گرفت چندان توجهی به آن نشد.[5]

ترجیع بند صحبت ما این بوده که کشور برای ما چه کرد اما کمتر کسی به زبان آورد که او برای کشور چه کرده است. مادامی که بنای بازنگری در اندیشه و رفتار خود و اقتباس از تجربه توسعه یافتگی دیگر ملل را سرلوحه خویش قرار ندهیم، در بر همین پاشنه خواهد چرخید.

 

پانویس ها


[1]– راقم این سطور معتقد به زرنگ یا تنبلی افراد نیست و باور به تنوع مهارت ها و توانمندی ها دارد. لفظ تنبل به جهت نگاه عمومی موجود و به عنوان نقد بکار رفته است.

[2]– و البته بسیاری دیگر از کشورهای جهان توسعه نیافته

[3]– Ann Lambton استاد ایران شناسی در دانشگاه لندن و از همکاران نهادهای امنیتی بریتانیا، او صاحب تالیفات متعددی در زمینه ی تاریخ و فرهنگ ایران است و در کودتای 28 مرداد به دستگاه امنیتی بریتانیا کمک های شایانی نمود

[4]– و صد البته نه فقط ایران

[5]– مقوله ی نقد خویشتن در چند سال اخیر بسیار بیشتر از گذشته مورد توجه صاحب نظران مسائل ایران قرارگرفته است:

جامعه شناسی خودمانی به کوشش احسان نراقی، ما چگونه ما شدیم اثر صادق زیبا کلام، جامعه شناسی نخبه کشی اثر علی رضاقلی، چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت؟ به قلم کاظم علمداری، چند نمونه برجسته در این زمینه هستند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.