جامعهزنانمسایل اجتماعی

دختران دیروز، مادران امروز، فرزندان فردا

درباره ی لزوم بازنگری در آموزش و پرورش نسل جدید

والدین از خود می پرسند که چرا رودها زهرآگین هستند، در حالیکه خود آن ها چشمه را به سم آلوده کرده اند.

جان لاک

نویسنده

نسیم داودی پناه

لازمه ی تربیت، درک مفاهیم تربیتی و نهادینه کردن آن در اندیشه ی تربیت کننده است. بویژه از آن جهت که مجموعه رفتارها و گفتارهای او به طور مستقیم و غیر مستقیم اثرگذار خواهد بود.

شخصیت هر انسان در مسیر زندگی خویش از طرق مختلف و بوسیله ی افراد و حوادث تحت تاثیر قرارگرفته و شکل می پذیرد اما بی شک برجسته ترین، مهم ترین و موثر ترین نهاد در تربیت انسان ها خانواده است.

رکن اصلی هر خانواده نیز والدین هستند که به طور پیوسته با فرزندانشان در ارتباطند. با این حال پر واضح است در این میان، مادر دارای جایگاه و نقشی اساسی است.

مادر رکن اصلی تربیت فرزند

کمتر مادری است که خواهان سعادت فردی و اجتماعی فرزندش نباشد. اما آیا تنها خواست این مهم کافی است؟ پرسش اساسی این است که مادر چگونه و از چه طریقی می تواند به تربیت فرزندش بپردازد. آیا به طور غریضی با آن آشنا است یا چگونگی و چیستی اش را از والدین خود اکتساب نموده و یا به طور تخصصی درباره ی آن آگاهی کسب کرده است؟

بهتر است پیش از پاسخ این پرسش ها، ابتدا تعریفی جامع از تربیت ارائه شود. هر چند تعاریف مختلفی از دیدگاه های گوناگون وجود دارد اما با توجه به بحث پیش رو، نظریه ی امیل دورکیم[1] جامعه شناس قرن بیستم مناسب و درخور می نماید.

از نظر او «آدمی در اصل یک موجود زیستی به دنیا می آید و ضرورتا یک موجود اجتماعی است و در جامعه زندگی خواهد کرد، بنابراین ملزم به آموزش و یادگیری راه و رسم زندگی اجتماعی جامعه خویش است.»[2]

وی در تبیین و تکمیل نظریه ی تربیت خویش معتقد است: تربیت فعالیتی است که نسل بالغ درباره ی نسلی که هنوز برای حیات اجتماعی نارس است، به جای می آورد و این فعالیت عبارت است از “برانگیختن و پروردن افکار و معانی و شرایط معنوی و مادی که جز ضروریات حیات در جامعه سیاسی و محیط خصوصی است که طفل برای زندگی در آن آماده می شود.”[3]

با توجه به مفاهیم فوق، نسل بالغ مسئول پرورش و تربیت کودک است و نخستین فرد بالغی که طفل با او مواجه می شود، مادر است. به یقین مادر نیز خود از راه های گوناگون رشد و تربیت یافته و به شکل ارادی و غیر ارادی تمام داشته های خویش را از راه رفتار و گفتار به فرزندش انتقال خواهد داد و باید توجه داشت این آموزه ها، در واقع مجموعه ای از فرهنگ، مذهب و باور است که در اذهان نسل گذشتگان رسوب کرده و همچون میراثی به نسلی دیگر منتقل خواهد شد.

با در نظر داشتن پیشینه ی فرهنگی و مذهبی کشورمان، یکی از اموری که عموما به طور غیر مستقیم از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شود، مسائل جنسی است. امور جنسی همواره در باور مردمان این سرزمین در حکم «تابو» بوده و سخن راندن از آن دور از ادب تلقی می شده است.

به ویژه در ارتباط با بانوان و دختران، این امر پای در دامان حجب و حیا گذاشته و بیش از بیش در پیله ی “سخنان مگو” تنیده شده است. از این رو آنچه در ذهن مادران ما تثبیت یافته و منتقل می گردد، سکوت، لب گزیدن و چشم غره رفتن در برابر پرسش های جنسی فرزندان و به طور کلی نگاه داشتن آنان در هاله ی ابهام و یا ناآگاهی است. گویی اصلی نانوشته مادران را بر آن می دارد که همان گونه که ما نمی دانستیم و بعدها دانستیم، فرزندان ما نیز به وقتش خواهند دانست!

اما واقعیت آشکار آن است که جوامع امروز با جوامع نسل های گذشته تفاوت های بنیادینی یافته است. گسترش شهرها و ازدیاد جمعیت، اختلاط فرهنگ های گوناگون با فرهنگ ایرانی به واسطه ی حضور رسانه های متعدد، ظهور بیماری های پیچیده ی روانی و تغییر شیوه ی زندگی مدرن نسبت به روش های پیشامدرن، همگی بر این حقیقت پای می فشرد که بازگو نکردن مسائل جنسی به فرزندان و ناآگاه نگاه داشتن ایشان در این باب، آسیب های جبران ناپذیری را به بار می آورد.

هر چند در گذشته نیز صدماتی از این دست کودکان را تهدید می کرد و می آزرد اما در دنیای معاصر به سبب افزایش اطلاعات و آگاهی، سکوت در باب آموزش مسائل جنسی به کودکان، نادرست بوده و دامنه ی صدمات و افراد قربانی را بیشتر و گسترده تر خواهد کرد.

چرخه معیوب آموزش

همان گونه که در ابتدای بحث گفته شد، به طور عمده نخستین آموزگار کودک، مادران هستند و اگر این مادران خود در جامعه ای رشد یافته باشند که محدود، ناآگاه و شرم زده تربیت شده باشند، چه طور می توان انتظار داشت به شیوه ای سالم و کامل فرزندانشان را آموزش دهند؟

اگر مادری به گذشته رجوع کند و به خاطر آورد تنها حسی که همراه مسائل جنسی در آن زمان به او القا می شد حس قباحت، شرم و احساس گناه بوده است، آیا حسی جز این برای انتقال دادن در دست دارد؟

واقعیت این است که این مادر نمی تواند جسارت و شهامت نداشته ی خود را به فرزندش آموزش دهد و از او بخواهد در برابر آزارها و تجاوزهای احتمالی سکوت نکرده و از خود دفاع کند و حتی نمی داند در این رابطه چه طور می تواند با فرزندش صحبت کند و به او آگاهی دهد.

او به یاد دارد آگاهی اش را در این رابطه از دوستان و هم کلاسی ها کسب کرده که البته غلو آمیز، غلط و آمیخته با خیال پردازی های کودکانه بوده و حالا نگران تربیت فرزند خویش است.

زیرا از سویی شرم و حیای درونی و اطلاعات نه چندان صحیح خود، مانع بازگو کردن این مسائل به فرزندش می شود و از سویی دیگر نمی تواند این مسئولیت را بر عهده ی مهد کودک ها و مدارس بگذارد، چون برنامه ی مدون و کارشناسی شده ای در دستور کارشان نیست و متاسفانه هر از چند گاهی خبرها حاکی از آن است که مدارس نیز چندان امن و مطمئن نیستند! خلاءهای فرهنگی و قانونی موجود هم قدرت حمایت گری از کودکان و برخورد سخت با متجاوزان را سلب کرده است.

از این رو باز مسئولیت اصلی بر عهده ی والدین و به ویژه مادران است. مادرانی که خود به عنوان یک زن در جامعه از قوانین حمایتی برخوردار نبوده و طبق آیین و فرهنگ در محدودیت رشد کرده اند و نیازمند دانش و آگاهی هستند.

بویژه از آن جهت که تاریخ و تجربه نشان داده است برخی از زنان و دختران دیروز و حتی امروز با وجود اتفاقات ناگوار و تلخی که بر سرشان آمده، از ترس آبرو و برداشت های غلط جامعه، تن به سکوت داده و تلخی حادثه را بلعیده اند. از این رو چگونه می توان انتظار داشت آن زنان و دختران که اکنون وظیفه ی مادری بر عهده شان است، توان انتقال صحیح مسائل جنسی را به فرزندان خود داشته باشند؟

پر واضح است پرورش انسان سالم در گرو وجود دامان پرورش دهنده ای سالم است. پس مهیا کردن پیش زمینه های تربیت، پایه و اساس مسیر رشد و بالندگی است اما آیا حقوق و قوانین موجود، حامی مناسب و قابل دفاع هستند؟

مادامی که هنوز زنان و دختران جامعه ی ما نسبت به زنان جامعه ی معاصر جهان از  حقوق و قوانین حمایتی کمتری بهره مند باشند، نباید انتظار داشت زنان و مردان آینده با افکاری سالم و جهان بینی هم سو با دنیای مدرن رشد یافته و جامعه ای سالم بسازند.

بررسی قوانین، وضعیت حقوق زنان و همچنین حقوق کودکان در کشور از سویی و مشاهده ی حوادث ناگوار و گاه جبران ناپذیر از سویی دیگر، بیانگر نارسایی هایی در این میان است که خروجی اش دامان گیر خانواده ها و کلیت جامعه شده است.

بی شک باز بینی دقیق در اندیشه و رفتار جامعه ایران از سوی آحاد مردم و بویژه جامعه شناسان، حقوق دانان و روان شناسان اجتماعی افزون بر کشف ابعاد ناشناخته نارسایی های موجود، زمینه تصویب و اجرای قوانینی مدرن و همه جانبه جهت پرورش نسلی سلیم را فراهم ساخت. نسلی که می توان برای داشتن کشوری پویا، قانونمند و سالم به آن ها، اتکا کرد.   

پانویس ها


[1]– Emile Durkheim

[2]– علاقه بند علی، جامعه شناسی آموزش و پرورش، نشر روان، تهران 1380، ص 165

[3]– مهدوی یحیی، جامعه شناسی یا علم الاجتماع، تهران 1341، ص 145

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.