جامعه

ایران کوتاه ترین دیوار

درباره ی مسئولیت گریزی و اصلاحات در جامعه ی ایرانی

من متوجه شده‌ام حتی افرادی که ادعا می‌کنند تقدیر همه چیز از پیش تعیین شده، و ما هیچ کاری برای تغییر آن نمی‌توانیم انجام دهیم، قبل از عبور از خیابان اطراف را نگاه می‌کنند.

استیون هاوکینگ

فیزیکدان انگلیسی

 

نویسنده

سپهر ساغری

“این کشور درست شدنی نیست”، “لیاقت این ملت همینه”، ” در ایران قانون نیست”، “این مملکت جای زندگی کردن نیست”، “اینجا ایرانه” و بسیاری عبارات مشابه دیگر نگرش بدنه ی جامعه ی ایرانی نسبت به وضعیت حاکم بر کشور را نشان می دهد. مطمئنا این عبارات بسیار قابل تفسیراند با این حال دو نکته بیشتر مورد توجه نویسنده قرار دارد.

نخست ناامیدی موجود در این عبارات و دیگری ارتباط همه این تلقیات با کشورمان ایران. به بیانی روشن تر راقم این سطور می خواهد بداند که چرا عامل وضعیت حاکم را نه کارکرد و عقاید خود که موقعیتی جغرافیایی به نام ایران می دانیم؟

آیا کشوری بدون مردمانش، توسعه یافته یا توسعه نیافته، خواهد شد؟ آیا جز این است که از بطن فرهنگی اهل کار، مسئولیت پذیر، وقت شناس و وظیفه شناس، معتقد به کار گروهی و … توسعه یافتگی حاصل خواهد شد؟ بهتر نیست به عوض بد و بیراه گفتن به کشور، کلاه خود را قاضی کنیم و ایرادات موجود در فرهنگ خود را جستجو نماییم؟

کشور چیست؟

کشور، سرزمینی است کمابیش وسیع که مردمانی در آن ساکنند و قدرتی مستقل آن را اداره می کند. مردمانی که در سرزمین زندگی می کنند ملت نامیده می شوند و قدرتی که بر آن فرمان می راند و آن را اداره می کند، دولت نام دارد. کشور، ملت و دولت سه مفهوم اند که یک واحد تام و کامل سیاسی را از نظر حقوق بین الملل پدید می آورند و وجود هر یک از آن ها وجود آن دو دیگر را دربر دارد. بنابراین، هر یک از این سه مفهوم جانشین آن دو دیگر می تواند بشود و بجای آن دو دیگر به کار رود.[1]

با این تفاسیر می توان انتظار داشت که کوه، دشت، دریا و … عامل عقب ماندگی یا توسعه یافتگی اند؟ آیا درست تر نیست بگوییم این مردمان یک کشوراند که می تواند با تکیه بر منافع فردی و جناحی، و نه جمعی و فراجناحی، کوه خواری، دریاخواری، زمین خواری و … پیشه کنند و تیشه به ریشه منابع یک کشور بزنند؟

مگر نه این است که ژاپن یک کشور کوهستانی است که در مقایسه با کشورمان، منابع چندانی ندارد و در مقابل بسیار مستعد انواع بلایی طبیعی نیز است؟ با این حال چرا در چنین کشوری با تکیه بر خرد جمعی سازه های بلبرینگی ساخته می شود و در کشور ما زلزله محل رونق! کسب و کار فروشندگان کانکس، مواد غذایی و … می شود؟

در چنین شرایطی باز می بایست به کشور دشنام داد؟ آیا نفت خوزستان یا کوه های زاگرس در احتکار و دزدی، دخل و تصرفی دارند؟ نمی بایست فرهنگ عمومی مردمان کنونی کشور محل توجه قرار گیرد؟ ما مردم هیچ عاملیتی در پدید آمدن وضع موجود کشور نداریم؟

از میان ما چه تعداد هنگام استخدام یا هرگونه همکاری تجاری از اهداف و چشم انداز آن نهاد یا سازمان می پرسیم؟ برای چه تعداد از ما آینده نگری اولویت دارد و نه منافع کوتاه مدت؟ آیا جز این است که فرهنگ عمومی منافع کوتاه مدت و گلیم خود از آب کشیدن را توجیه و تبلیغ می کند؟ آیا جز این است که حتی دزدی را به زرنگی تعبیر می کنیم؟ با این حال همه تقصیرات را به گردن کشور و غیر می اندازیم.

در کلیت کارگران کشور جملگی زحمت کشند و دلسوز اما همین کارگر دلسوز نمی بایست از منابع مالی کارفرما مطلع باشد؟ نمی بایست از اثرات مخرب سدسازی آگاه باشد؟ هنگام استخدام فقط منافع فردی حایز اهمیت است؟ برای یک صاحب سرمایه یا کارآفرین، اولویت باید رفع نیازهای اجتماعی باشد یا خرید انواع و اقسام خودروهای لوکس و گران قیمت؟

مطمئنا این پرسش مطرح می شود که هر یک زندگی خود را دارند و مختاراند که از نیروی کار یا ثروت خود بهره ببرند. می گویم جز این نیست. اما نحوه بکارگیری این موارد حایز اهمیت است. نیروی کاری که صرفا ما به ازای دریافت وجه در اختیار کارفرما قرار می گیرد و آگاهانه یا ناآگاهانه عامل آسیب به جامعه می شود، نیروی کار متعهدی است؟

آیا این کارگر همان کارگر ژاپنی یا آلمانی است؟ سرمایه داری که خرید ماشین و ویلا را به حضور در صحنه اجتماعی ترجیح می دهد، نمونه بارز یک شهروند مسئولیت پذیر است؟ آیا در سوئد و نروژ صاحبین سرمایه چنین نگرشی دارند؟ اگر رفتار ما چنین است دیگر چه انتظاری از پدید آمدن تغییر در شرایط کشور داریم؟ بیراه نیست بگوییم اکثریت دست روی دست گذاشته ایم تا کسی بیاید و امور را به سامان کند! نگرشی که هزینه آن را بارها پرداخت کرده ایم و با این حال محل توجه عمومی نیست.

 

مسئولیت پذیری گام نخست اصلاحات

حمله به دفتر اسنپ در کرمان
حمله به دفتر اسنپ در کرمان

نگرش ما نسبت به اصلاحات عموما معطوف به غیر است و خود را بری از هرگونه خطا و لغزش می دانیم. اساسا ما ایرانیان با عذرخواهی بیگانه ایم و یا از آن نکوهیده تر برغم عذرخواهی باز خطای خود را تکرار می کنیم. گویی می شود همواره خطا کرد و با یک عذرخواهی ماجرا را ختم به خیر نمود.

برای ما اصلاحات در حدود هر دو سال به این یا آن فهرست رای دادن خلاصه شده است. بی آنکه در طول سال خود را موظف و مکلف به اصلاحات بدانیم. بی آنکه از خود بپرسیم تغییر و اصلاحات صرفا یک مفهوم سیاسی است یا می تواند در دیگر عرصه ها نظیر اقتصاد، فرهنگ و … هم دخل و تصرف داشته باشد؟

اگر اصلاحات به حیطه اندیشه ما ورود کند، باز هم یک مصلح آشتی ناپذیر هستیم که با عصبیت به اقدامات حکومت خرده می گیرد یا در نقطه مقابل تبدیل به شخصیتی می شویم که عقاید خود را بری از هرگونه خطا و لغزش می داند؟ از دوران قاجار و بویژه عصر ناصرالدین شاه به این سو با تجدد و صنعتی شدن آشنا شده ایم با این وجود تا به حال از خود پرسیده ایم که چگونه غرب به توسعه یافتگی دست یافت و ما همچنان سردرگم و پریشان احوالیم؟

از محصولات و خدمات موجود در غرب و حتی ترکیه با غرور بسیار سخن می گوییم، اما از خود نمی پرسیم این خدمات و محصولات نوین در غرب خود به منزله کنار گذاشتن خدمات و محصولات از رده خارج است و این خود دقیقا به معنای تهدید منافع سنتی ها است.

حال کسانی که کباده ی روشنفکری می کشند و مدام به حکومت بد و بیراه می گویند خود حاضرند به دور از انحصار و رانت، اجازه حضور نیروهای جوان و اندیشه های مدرن را بدهند؟ به یاد داشته باشیم که رشدیه با تاسیس مدرسه بازار مکتب داران را آشفته ساخته بود و همین امر موجب شد تا هزینه گزافی پرداخت کند. بر همین منوال یادمان باشد که استارتاپ هایی چون اسنپ یا آزمایش آنلاین نه فقط با تظاهرات سنتی ها که حتی با هجوم ایشان به دفتر اسنپ در کرمان یا تعیین قرار بازداشت برای موسسین هم مواجه شدند.

در حقیقت نیروهای سنتی نه تمایلی برای بروز شدن دارند و نه ظرفیتی برای پذیرش نیروهای جوان و مدرن. به بیانی دیگر در همه بخش های جامعه ی ایران ردی از کهن سالی و رخوت قابل مشاهده است که با اصل اصلاحات مخالف است با این حال همچنان خود را مصلح می داند.

در حقیقت بدنه ی جامعه ایران با تغییرات تا زمانی موافق است که منافع جناحی، صنفی و شغلی ایشان به خطر نیافتد! این تضاد حیرت انگیز به هنگام تهدید منافع ایشان عموا با توسل به خشونت سرباز می زند. مشکلاتی که تقریبا همه نوآوران از دیرباز تا کنون برای تغییر پرداخت کرده اند.  

 

پانویس


[1]– آشوری داریوش، دانشنامه سیاسی، انتشارات مروارید، تهران، چاپ چهاردهم، 1386

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.