95فرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

در جستجوی زمان از دست رفته

درباره ی نوستالژی و فرهنگ نوستالژی پسند

نوستالژی، پیش از آنکه در نظرگاه عقل درآید چیزی است حس شدنی. ملغمه ای از تعلق خاطر، دریغ و دلتنگی برای گذشته ای از دست رفته که هر کسی در تجربه ی زندگیش طعم خاص آن را چشیده است. صفت نوستالژیک معمولا برای آن چیزی به کار می رود که توسط حواس پنج گانه ی آدمی، در گذشته ای دور به قوه ی ادراک در آمده و به زبان ساده آدمی با آن خاطره دارد. یک تکه از اشیاء قدیمی خانه ی دوران کودکی مان، صدا یا قطعه ی موسیقی ای که در سال های دور آن را شنیده ایم ( و حتی «روش» شنیدن، یا دیدن و به طور خلاصه درک کردن جهان پیرامونمان. مثلا نوار کاست، پاکت نامه و از این دست) همه و همه می تواند چیزی نوستالژیک باشد. اما به چه طریقی؟

نویسنده

امید سلطانی

 شاید ساده ترین تعریف از علت اثر گذاری یک شیء نوستالژیک و اینکه چرا یک “شیء” یا “امر” نوستالژیک است و آن دیگری نه، این باشد که برای مدت مدیدی از آن فاصله گرفته باشیم، به گونه ای که آن شیء به مرزهای فراموشی نزدیک شده باشد. این فاصله گیری از عناصر گذشته (جدا از اینکه در آن زمان هم واجد ارزشی خاص برای ما بوده اند یا نه) و سپس رویارویی دوباره با آن ها به تولید احساسی می انجامد که آن را احساسی نوستالژیک می نامیم.

به غیر از ویژگی ای که برای شیء نوستالژیک بر شمردیم، یعنی غیاب آن برای مدت زمان طولانی از ذهنیت سوژه، شیء نوستالژیک دو ویژگی مهم و متافیزیکی دیگر دارد: یکی اینکه همواره دربردارنده ی نوعی حسرت به گذشته ای است که [گویی] دوست داشتنی تر و بهتر بوده و دیگری که درکش کمی دشوارتر است اینکه همواره این شیء نوستالژیک قرار است نوعی “روایت” را از  گذشته ای دور نمایندگی کند.

روایتی که با عمیق ترین احساسات سوژه ی انسانی گره خورده است: از همین روست که تمبری که متعلق به 50 سال پیش است برای یک کارمند پست 70 ساله فقط یک تمبر نیست و حامل معنا یا معانی شخصی ای است که تنها آن کارمند آن ها را زیسته و به یاد می آورد و حتی بازسازی می کند.

یا سرودهایی که در رادیو تلویزیون دهه ی 60  ایران در خلال برنامه های کودک شنیده می شد- و حالا هم در صفحه ها و کانال های فضای مجازی، جایی مثل “شما یادتون نمیاد” و “خاطرات دهه شصتی ها” به اشتراک گذاشته می شود- برای آن هایی که کودکیشان را با آن گذرانده اند شاید یکسره تهی از معنای حقیقی شان باشند. این تصاویر و اشیا حاوی نوعی کیفیت متافیزیکی هستند که روایتی خاص و ساخته شده بوسیله ی سوژه را نمایندگی می کنند.

در متنی که پیش روی شماست آنچه بر آن تاکید می شود نه “شیء” نوستالژیک، به عنوان چیزی فیزیکی و لمس شدنی که با آن خاطره داریم و برایمان عزیز است بلکه “امر” نوستالژیک است که به وجود آورنده ی احساسی جمعی از دریغ و افسوس به گذشته ای طلایی است. این امر وجوه اشتراک فراوانی با همتای تجسم یافته و بدن-مند خود یعنی “شیء نوستالژیک” دارد.

از جمله آنکه زاینده ی حسرت است و نماینده ای از یک روایت ساخته شده توسط سوژه ی جمعی. اما شاید مهمترین وجه تمایز بین سویه ی تجسم یافته ی شی نوستالژیک (همان اشیا و چیزهای قدیمی که با آن ها خاطره داریم) و امر نوستالژیک، می تواند این باشد که در اندیشیدن به امر نوستالژیک تجربه ی زیسته می تواند وجود نداشته باشد و باید گفت که در اغلب موارد نیز وجود ندارد.

در عرصه ی سیاست دلتنگی برای جهان ماقبل مدرن، زندگی بی غل و غش و عاری از خشونت (؟) ارباب-رعیتی و غیره، در عرصه ی فرهنگ و هنر تعلق خاطر به یک دوران خاص تاریخی بعنوان دوره ای طلایی که برای مثال در آن بتهوون حتی وقتی در خواب ظهرگاهی بوده هم مشغول ساختن یک شاهکار موسیقایی بوده و کانت هیچ وقت با صدای بلند نمی خندیده و لودگی نمی کرده و از این دست تصاویر خیالی و اسطوره ای نوستالژیک.

 

نوستالژی: فریبی برای گسست از تاریخ

وودی آلن در فیلم “نیمه شب در پاریس”، داستان جذابی را از وجه فریب دهنده و اغواگرانه ی نوستالژی به نمایش می گذارد. گیل (با بازی Owen Wilson) نویسنده ای است که در سفرش به پاریس طی اتفاقاتی به یک قرن قبل یعنی اوایل قرن بیستم پرتاب می شود و با نویسندگان و هنرمندان بزرگی چون ارنست همینگوی[1]، ازرا پاوند[2] و لوئیس بونوئل[3] دیدار می کند.

گیل به طرزی باور نکردنی وارد محافل هنرمندانی می شود که عمری درباره ی آن ها خیال پردازی می کرده، وارد گذشته ای می شود که با وجود اینکه آن را شخصا تجربه و لمس نکرده است، از خلال قلم و تصاویر هنرمندانی که در نهایت او را به حرفه ی نویسندگی رسانده اند برای او “نوستالژیک” است. گذشته ای که از نظر او عصری طلایی برای نویسنده و هنرمند بوده. وجه خنده دار ماجرا اما آنجاست که گیل در همان محافل با دختری آشنا می شود که نوستالژی قرن 19 را دارد، دقیقا با همان اشتیاقی که او برای دیدن پاریس و محافل ادبی قرن 20 داشته.

در ادامه ی داستان این چرخه با دیدار گیل و دختر با هنرمندانی در قرن 19 که نوستالژی دوره ی رنسانس را دارند و از عصری طلایی که سپری شده حرف می زنند، ادامه می یابد. نیمه شب در پاریس با زبانی ساده و منطقی دلنشین، چرخه ی تکراری را نشان می دهد که وجه مهم امر نوستالژیک، یعنی آن فریب و اغوای تاریخی بر آن بنا شده است.

نیمه شب در پاریس اثر وودی آلن
نیمه شب در پاریس اثر وودی آلن

محمد قائد در مقاله ای با عنوان “نوستالژی” می نویسد: ولادیمیر ناباکُف هنر را دریغی بر از دست رفتن زیبایی می دانست.

آیا همه ی عکس های مربوط به گذشته هنری اند چون یادآور زیبایی های از دست رفته اند؟… بخشی از حسرت بر گذشته را شاید بتوان در این نکته دریافت که فرد توانایی امروز خود را با محرومیت روزگار گذشته مقایسه می کند. و دریغ می خورد که اگر امکانات حال را پیش تر می داشت چه استفاده ها که نمی کرد… حسرت گذشته در مواردی انطباق توان امروز است بر آرزوهای دیروز. اگر آگاهی و توانایی امروز را سال ها پیش می داشتیم چه درهای بسته ای که باز می شد و چه تنگناها که اجتناب پذیر می بود… کسانی دنیای معاصر را منحط و بی ارزش می دانند چون معتقدند امروز به اندازه ی روزگار قدیم قدر چیزها و آدم ها را نمی دانند. کسانی غصه ی کاهش کیفیت اشیا را می خورند، اتومبیل های ساخته شده از پلاستیک فشرده و فرش هایی از رنگ و الیاف مصنوعی. فرش نفیس و اتومبیل واقعا مجلل همچنان وجود دارند، اما با بهایی به مراتب بالاتر عرضه می شوند. بنابراین چیزی تباه نشده، بلکه حد نصاب ایجاد تمایز بالاتر رفته است. آنچه زمانی محدود به اقلیتی کوچک بود امروز در دسترس عده ی بیشتری است. اما باز هم درصد کوچکی از نعماتی برخوردارند که برای همگان خواب و خیال است. گریز به گذشته به عنوان بهشت از دست رفته یکی از راه های کاستن از نارضایی از جهنم زمان حال و تسکین درد و سرگشتگی در برزخ دنیای واقعی است… آیا اهل نوستالژی کلا چیزهایی را از دیگران و از خویش مخفی نمی کنند و روزگار گذشته واقعا به همان اندازه که کسانی خیال می کنند و سعی می کنند به دیگران بقبولانند دلپذیر بود؟…در فقدان انگیزه ای در زمان حال و هدفی در آینده با گذشته می توان زیست، اما اینکه در گذشته هم بتوان زیست، جای بحث دارد.”[4]

بخشی از علاقه ی زیادی که فرهنگ امروز به امر نوستالژیک نشان می دهد باز می گردد به پیروی از برداشت نوینی که از مفهوم تاریخ در سرتاسر جهان وجود دارد. تاریخ، به مثابه امری صرفا “زیبا”، امری که اتفاق افتاده و حتی زشت ترین و بی رحمانه ترین زوایایش حالا شیرینی و حلاوتی نوستالژیک را دربر دارد [البته اگر چنین زوایایی اصلا در تاریخ جایی داشته باشند.] این برداشت بر پایه ی سست کردن زمینه هایی که موجب پیوند ساختار کنونی (ساختار فرهنگی، اجتماعی و هر آنچه می توان ردش را در طول تاریخ پی گرفت) با گذشته ی تاریخی می شود برقرار است.

گویی امر نوستالژیک همچون چیزی یکه و جدا از زمینه ی تاریخی خود به آگاهی ما در می آید و به دنبال خود تداعی هایی را همراه دارد که اغلب از برداشت های ناصحیح ما از گذشته استوارند. به همین دلیل یکی از مهم ترین مسائلی که موجب گرایش عمیق نوستالژیک ما به گذشته شده است، ترجمه ی این گذشته به امری است که صرفا “زیبا”ست. و می دانیم چیزی زیباست که قضاوت انسانی هرگونه عیب و نقصی را در از آن دور بدارد.

خواه این گذشته متعلق به اسطوره های آریایی و پیشااسلامی ما باشد و خواه برای همین پنجاه، سی و حتی نوزده سال گذشته! فراموش نکنیم، آن چیزی که این متن مورد تاکید قرار داده و نقد می کند نه آنچه حقیقتا رخ داده، بلکه آن چیزی است که ذهن ما به مثابه امری زیبا و بی نقص از دل تاریخ و گذشته ی یک فرهنگ بیرون می کشد، آن را کژ می کند، به فرم دلخواه در می آورد و سپس با شمّ نوستالژیک خود مشغول دلتنگی برای آن می شود.

بنابراین یکی از کارکرد های مهم امر نوستالژیک، دقیقا تحریف گذشته است: به معنای اینکه تمام آنچه از نگاه سوژه (و یا حتی نگاه قدرت ایدئولوژیک) غیرقابل تحمل، فاقد اهمیت، مازاد و ناخوشایند بوده است کنار گذاشته می شود و امر نوستالژیک تنها روایت دستکاری شده و در نتیجه غیرحقیقی از گذشته را نمایندگی می کند.

 

وجه دیگر ماجرا، یا وقتی نوستالژی دستمان را می گیرد

در گفتمان بالینی و علوم شناختی، سیر تلقی از نوستالژی بعنوان یک بیماری روانی در اواخر قرن نوزدهم، تا برانگیختگی احساسی ای که می تواند مثبت اندیشی، خلاقیت و تاثیر پذیری را در زندگی شخصی آدمی تقویت کند و به خروج او از حالات شایع سردرگمی و عدم توانایی انتخاب مسیرهای مشخصی برای زیستن کمک کند، جالب توجه است.[5]  

تعلق خاطر آدمی به گذشته ای که آن را زیسته می تواند موجب تقویت روحیه ی خوش بینی در او شود، همانگونه که به او در برقراری ارتباط با سایر سوژه های اجتماعی نیز یاری می رساند. اما تحقیقات اخیر همین گفتمان در تایید آنچه به آن پرداختیم، یعنی وجه فریب دهنده ی نوستالژی اذعان می کنند که مرکز پردازش عواطف در مغز هنگام به یاد آوردن خاطرات نوستالژیک، آن ها را به گونه ای تحریف می کند که برای ما از تجارب حال حاضرمان برتر و بهتر به نظر بیایند.[6]

با این توصیفات نمی توان وسوسه نشد و نگفت که انسان موجودی است که ذاتا و به فرمان مغز قدرتمندش به دستکاری حقیقت و تحریف تاریخ مشغول است، و تاوانی که برای مقابله با چنین گرایشی باید بپردازد همان تاوانی است که در صیرورت تاریخ برای قد علم کردن و ایستادن در مقابل دستگاه عظیم قدرت پرداخته است.

*شاید انتخاب نام یکی از سترگ ترین و ماندگارترین رمان های قرن بیستم، نوشته ی مارسل پروست برای عنوان این مطلب کم مایه کار چندان درستی نبود. به ویژه اینکه میان تاکید متن بر زمان از دست رفته به مثابه نمایشی موزه وار، امری مصرفی و غیر خلاق که تنها به درد نوستالژی بازی و “آخی، یادش بخیر” می خورد، با زمان از دست رفته ی پروستی که به مثابه عنصری که هنرمند را زنده نگاه می دارد و بهانه ای که او را بی قرار می کند تا “خلق” کند تفاوتی است بیان نشدنی.

به هر طریق، آشنایی این نام با گوش اهالی فرهنگ امروز، که نمودهای منفعلانه ی نوستالژیک در جای جای آن به چشم می خورد (از تولید آثار موسیقی ضعیفی مثل “یادی به رنگ امروز[7]” که ملغمه ای است از نوستالژی و تنظیم های آبکی سرسری و تکنیکِ خواندن آماتوری که به غلط عنوان موسیقی تلفیقی را یدک می کشد تا گرایش فرهنگ عامه به نوستالژی-بازی و مرور خاطرات سالهای دور) موجب شد تا این عنوان را برای متن برگزینم.

 

پانویس ها


[1] -ارنست همینگوی، نویسنده ی برجسته ی آمریکایی (1899-1961)

[2] -ازرا پاوند، شاعر ایماژیست آمریکایی (1885 – 1972)

[3] -لوییس بونوئل، کارگردان بزرگ سورئالیست اسپانیایی (1900 – 1983)

[4] -دفترچه خاطرات و فراموشی و مقالات دیگر، انتشارات طرح نو، ۱۳۸۰، تهران

[5]– Past Forward: Nostalgia as a Motivational Force, Constantine Sedikides, Trends in Cognitive Sciences 2016

[6]– It Was a Most Unusual Time: How Memory Bias Engenders Nostalgic Preferences, Carey K. Morewedge, Journal of Behavioral Decision Making 2012

[7]  یادی به رنگ امروز، علی زند وکیلی، انتشارات رنگین کمان هنر جوان

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.