جامعهمحیط زیست

آزادی در چهار چوب

وظیفه ی حفاظت از محیط زیست در ترازوی هزار کفه فلسفه اخلاق

جهان جای خطرناکی برای زندگی کردن است، نه بخاطر کسانی که رفتار و کردار شریرانه ای دارند بلکه بخاطر این که کسانی این اعمال را می نگرند و هیچ نمی کنند.

آلبرت آینشتین

 

نویسنده

پویا اشکانی

 

در قسمت نخست این سری یادداشت ها شرح مختصری از ادله ی موجود در بحث پیرامونِ مسئله آزادی اراده و مسئولیت اخلاقی گره خورده با آن مطرح شد تا ذهن مخاطبِ گفتمانِ”کنشگری زیست محیطی-وظیفه اخلاقی” با مولفه ها و الفبای بحث بیگانه نباشد و بتواند گام به گام با طرفداران این گفتمان که آن را ضرورتی تاریخی می پنداردند که باید برای سعادت پایدار جوامع بشری آن را برکشید و اجرایی ساخت همراهی کند و جان کلام آن ها را در یابد.

چه این که حتی مخالفت ورزیدن با یک ایده یا نقشه هم نیازمند فهم درست و دقیق آن است. در ادامه به بسط دادن خودِ گفتمان مذکور در بالا خواهم پرداخت و به اندازه توان ناچیز خود به عنوان عضوی کوچک از دلمشغولان تنوع زیستی سیاره ی آبی و هواخواه سیاست ورزی های حفاظت گرایانه و کرامت بخش به طبیعت؛ می کوشم تا ضرورت احساس تکلیف اخلاقی در برابر اکوسیستم و حقوق مند بودن تک تک اجزای این مجموعه ی اعجاب انگیز را شرح داده و در هم تنیده بودن آزادی مطلوب بشر و حقوق مندی طبیعت را آشکار کنم. برای پرداختن به این مهم نیاز است کمی بیشتر مفهوم آزادی را بسط و شرح داده و تحلیل خود از معنا و کاربرد این مفهوم را معرفی کنم.

 

مفهوم آزادی

گفته شد که واژه ی آزادی معمولا دو تجربه کمی متفاوت را نمایندگی می کند، یکی به معنای داشتن امکان و احتمال های گوناگون در خصوص یک رویداد ویژه و دیگری مطابق میل رفتار کردن حتی اگر این رفتار اجتناب ناپذیر جلوه کند. در واقع آزادی در معنای دوم مترادف واژه ی استقلال (عدم وابستگی)1 بوده و دلیل اختلاف بر سر واقعی یا موهوم بودن آن هم نسبی بودن مفهوم عدم وابستگی و مشخص نبودن منظور مطرح کنندگان استقلالِ اراده از این که استقلال اراده از چه چیز را مراد می کنند؟

گروهی وقتی می گویند اراده آزاد منظورشان اراده ای است که مستقل از اراده ای دیگر اعمال شود حتی اگر بوسیله ی جهان فیزیکی معین شده باشد که چه گزینه ای برخواهد گزید، گروهی دیگر مرادشان از اراده ی آزاد، اراده ی مستقل از جهان فیزیکی پیرامون است که هیچ کس نتواند از روی مشاهده ی وقایع فیزیکی پیرامون انتخاب های اراده را پیش بینی کند.

اکثر فیلسوفان که مسئله ی اراده ی آزاد را تحت بررسی قرار داده اند به برداشت دوم از مفهوم اراده آزاد یعنی اراده ای که مستقل از نظام محتوم علیتی-فیزیکالیستی عمل می کند پرداخته اند. در واقع آزادی در معنای نخست (داشتن امکان های گوناگون) هم نتیجه ی استقلال بوده و از این جهت دو کاربرد کمی متفاوت واژه در هم تنیده و مرتبط با هم نیز هستند. به باور نگارنده بدست دادن پاسخی منصفانه به این مسئله نیازمند باز تعریفی دقیق از مفهوم استقلال(عدم وابستگی) است.

استقلال در تضاد با وابستگی تعریف می شود اما در دنیای راززدایی شده و علمی امروز چه مفهوم وابستگی و چه مفهوم استقلال دیگر در معانی گذشته خود به کار نمی روند، نظام علیتی آشکار شده در جهان، پیشرف علوم طبیعی، سیطره فیزیکالیسم بر کیهان شناسی و در هم تنیدگی علیتی و تو در توی اجزای جهان هستی مشخص کرده که آن طور که در گذشته تصور می شد استقلالِ تام  و وابسته نبودنِ مطلق را نمی شود به تقریبا هیچ یک از ماهیت ها و اجزای جهان نسبت داد.

برای نمونه: دیگر تصور این که زمین مستقل از وجود ماه می تواند پناهگاهی برای حیات باشد دور از ذهن می نماید. بدین جهت وقتی صحبت از اراده ی آزاد به صورت شکلی از مسئله ی ذهن-بدن2 مطرح می شود و منظور بررسی استقلال ذهن (اراده) از محرک های فیزیکی پیرامون است، باید به انبوه شواهد علمی عصب شناسی و فیزیولوژی اعتنا کرد و در یافت که استقلال به معنای تاثیر ناپذیری ذهن (اراده) از آن ها امری ناممکن است.

اما آیا استقلال در هیچ سطحی وجود ندارد؟ به نظر نمی رسد این که در خانه من صدای چه موسیقی ای به گوش می رسد در این که افراد ساکن انتهای کوچه ی منزل ما چه خوراکی برای ناهار خود تدارک ببینند اثری بگذارد؛ این نشان دهنده ی استقلال شبکه خانگی آن ها از شبکه خانه ی من است.

به باور نگارنده موضع خردمندانه در برابر مسئله ی اراده ی آزاد به معنی اراده ای که مستقل از عوامل بیرونی اعمال می شود (آزاد در معنای دومِ ذکر شده) موضعی است که در دو سطح متفاوت بیان شود: در سطح نخست باید افسون زدایی از عبارت شده و منظور صریح استقلال اراده مشخص شود و در سطح دوم با مشخص شدن استقلال که آیا منظور عدم تاثیر عوامل پیرامونی بر انتخاب های آگاهانه است یا مشخص نشدن حتمی و تعیین دقیق این انتخاب ها با عوامل بیرونیِ جهان واقع به ترتیب مواضعی ردکننده و ندانم گرایانه3 باشد.

موضعی که ریشه در این باور دارد که معمای آزادی اراده شکلی از اشکال مسئله ذهن-بدن است و در میان پاسخ های داده شده به این مسئله ی قدیمی ایده ی نوین فیلسوف استرالیایی دیوید چلمرز که ریشه در نوعی ندانم گرایی پیش گرفته در قبال ماهیت ذهن دارد4 بهترین پاسخ ممکن خواهد بود. چلمرز در پاسخ به مسئله ی ذهن-بدن عبارت دوگانه انگاری طبیعت گرایانه (naturalistic dualism) را سکه می زند و اینطور توضیح می دهد که آگاهی را ناشی از فعالیت های فیزیکال طبیعت (مشخصا سیگنالینگ های مغز) می داند اما قائل به نوعی خودگردانی و تفاوتی هستی شناختی برای ذهن است5

از اینجاست که با این استدلال ها پاسخ جبرگرایان افراطی، مبلغان نهیلیسم اخلاقی مستتر در شبکه های اقتصادی-اجتماعی نظام مالی حاکم بر جهان و سودازدگان کنترل تمام جزییات کنش ها و خیزش های اجتماعی و مردمی را می توان به شکلی خردمندانه و قاطع داد که دیگر با تبلیغ بی نتیجه ماندن تمام کنش های اجتماعی؛محیط زیست گریان و دلمشغولان حفاظت از میراث طبیعی مادر-زمین را با رنج روانی ناامیدی و افسردگی جمعی مواجه نکنند.

در واقع با شناخت درست از این فلسفه باید با صدای بلند و قاطعانه گفت که تا کنون هیچ استدلال دقیق و صد در صد قانع کننده ای مبنی بر وابستگی 100% انتخاب های ذهن آدمیان به رویدادهای معین گذشته وجود ندارد و هیچ یک از یافته های علمی رفتارها و انتخاب های ذهن را به طور صد در صد و دقیق پیش بینی نمی کنند؛ و وقتی هنوز جایی برای تغییر رویکرد و تفاوت در نتیجه باشد وظیفه اخلاقی متولد می شود تا با استفاده از این آزادی عمل به کنش پرداخته و نتیجه مطلوب را برآورده کند.

اما نباید هم در دام خوشبینی افراطی و امید های واهی قرار بگیریم و اراده آزاد را چونان یکه تاز بی محدودیتی در نظر بگیریم که هر چه بخواهد می تواند عملیاتی کند و از این جهت در دام نوعی ایده آلیسم سیاسی-اجتماعی بیفتیم و چهارچوب های درست کنشگری را نشناسیم. چه اگر چنین شود از نتیجه ی مطلوب دور خواهیم افتاد.

 

تولد آزادی در چهارچوب

آزادی در چهار چوب در یک معنا اینجا متولد می شود، در نخستین معنایی که می خواهم از این اصطلاح به دست بدهم آزادی در چهارچوب را هم چون خودباوریِ خردمندانه و امید در ذهن تحول خواهانِ محیط زیست گرا معرفی می کنم. آزادی ای که در چهار چوب واقعیت حرکت می کند و سعی بر این دارد تا با شناخت دقیق شبکه های جهان واقعی و با هوش مندی و پایبندی به اخلاقِ پیامدگرا شکلی از کنش گری فردی و جمعی را عملیاتی کند تا بهترین پیامد ممکن را برای جوامع و طبیعت بدنبال داشته باشد و برای تولد یافتن این آزادیِ در چهارچوب و دوقلوی آن وظیفه ی “حفاظت و تطبیق متواضعانه با طبیعت” می بایست که استدلالی قوی علیه مبلغان بی فایده بودن کنش های فردی وجمعی و مشخص بودن مسیر آینده و معین بودن سرنوشت زیست پیرامون سیاره ی آبی؛ که طیف گسترده ای را شامل می شوند از ناامیدان و مبارزان سرخورده سابق تا سواستفاده کنندگان و فرصت جویان کاسب کاری کوتاه مدت و تا سودازدگان سیطره ی کامل بر تمام جوامع و میراث جهانی طبیعت داشته باشیم. خلاصه این استدلال ها عبارتند از:

1-هنوز هیچ یافته علمی و گفتمان فیزیکالیستی اراده ی آزاد و وجود سطحی از استقلال فکری اشخاص را به طور دقیق رد نکرده و این تجربه عمیق ذهنی که افراد در صورت نبود اجبار آزادند روی میزی که یک فنجان چای و یک فنجان قهوه است هر کدام دوست دارند را انتخاب کنند بوسیله ی شواهد رد نشده است بنا براین در شرایطی که امکان تغییر رویکرد بوسیله ی اشخاص وجود دارد و آن ها برای انتخاب گزینه های مختلف تحت فشار های عمودی6 نیستند، می توان آن ها را قضاوت اخلاقی کرد و برای بهبود عملکردشان کوشید.

2-حتی اگر کسانی این آزادی در چهار چوب را موهوم دانسته و تلاش های کنش گرانه را بی نتیجه و بیهوده بدانند تا زمانی که به طور دقیق و صد در صد قادر به پیش بینی تمام تحولات اجتماعی آینده در اقصی نقاط جهان نباشند و تک تک رویدادها و جهت گیری ها را با دقت صد در صد پیش بینی نکنند، نباید و حق ندارند ندای وظیفه اخلاقی بودن کنش را خاموش کنند. به عنوان شبیه سازی اگر فردی به شما زنگ بزند که یکی از عزیزانتان بدلیل اتفاق ناگهانی بستری بیمارستان شده و شما خودتان را به بیمارستان برسانید آنوقت اگر پزشک معالج بدون این که برای شما توضیح بدهد که به چه دلیل ملاقات شما با بیمار بی فایده است و اینک فقط باید بیرون منتظر باشید، شما چه خواهید کرد؟

دست از کنش برمی دارید؟ آیا وظیفه خود نمی دانید که پزشک را تحت فشار قرار دهید تا دلایل را بازگوکند؟ اگرچنین نکرد وظیفه اخلاقی شما نیست که بر حق ملاقات خود پافشاری کنید تا از زبان خود بیمار نیز به دردهایش و نگرانی هایش پی ببرید؟ آیا وظیفه شما نخواهد بود که با دیگر متخصصان و صاحب نظران هم مشورت کنید و به دنبال بهترین راه حل باشید؟ شاید هم حق با آن پزشک باشد اما تا زمانی که به طور دقیق دلایل خود را مشخص نکرده و تا زمانی که بیمار و اطرافیان قانع نشده اند که بهترین راه منتظر ماندن است، حق انتخاب راه های دیگر و پرس و جو برای راه های دیگر برای بیمار و وظیفه ی پیگیری این ها برای پزشک و اطرافیان اجتناب ناپذیر است.

انکار این اصول آغاز مرگ اخلاق خواهد بود. اخلاقی که این روزها در بعد زیست محیطی اش کسانی خواهان کشتنش هستند. اما همانطور که اشاره رفت برای خرافات ایده آلیسم اجتماعی نیز که اراده را آزاد نه در چهارچوب دیا حد اقل نه در چهارچوب های واقعی بلکه در یک چهارچوبِ موهوم بزرگتر می پندارد نیز باید پاسخ های دقیق و حساب شده داشته باشیم چه این که این ساده انگاری ها اگر نه بیشتر از ندای ناامیدکنندگان خطرناک باشد کمتر از آنان نیست و انرژی و وقت و توان بسیاری از کنشگران هدر خواهد داد و با نتیجه ندادن و یا نتیجه دیر و نامطلوب دادن جاده صاف کن همان مبلغان ناامیدی خواهد شد تا با شماتت کنشگران، مرگ اخلاقِ اجتماعیِ زیست محیطی را آغاز کنند.

در یادداشت های بعدی به انتخاب هوشنمدانه ی استراتژی حفاظت گرایانه، شناخت صحیح شبکه ها و چهارچوب های جهان واقعی و تاکتیک های درست انتخاب شده ی کنشگران و همچنین بنا نهادن سنگ بنای نوینی به عنوان آزادی در چهارچوب (در معنای دوم) که همان آزادی بهینه اعضای اکوسیستم هاست می پردازم.

 

پانویس ها


[1]-Independence

2-Body-mind problem

یکی از مسائل قدیمی فلسفه ی ذهن که به بررسی ماهیت ذهن، آگاهی و کیفیت ذهنی می پردازد و چند نگاه متفاوت کلاسیک در قبال آن در فلسفه وجود دارد، از جمله دو گانه انگاری که فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی دکارت حامی آن بود و یگانه انگاری یا این همانی که بر خلاف نظر پیشین قائل به یکسان بودن روان(ذهن) و بدن است.

3- Agnosticism

یا لادرگری یا ندانم گرایی به ایستاری فلسفی در برابر موضوعات گوناگون گفته می شود؛ ندانم گرایان در برابر یک موضوع خاص ادعا می کنند که نمی توانند در خصوص درستی یا نادرستی یا امکان صحت آن اظهار نظر کنند.

4- چلمرز آگاهی را یگانه موضوعی می داند که فلسفه و علم فیزیکالیستی دوران معاصر هیچ گونه توضیح قانع کننده برای ماهیت و نحوه ی بوجود آمدنش ارائه نکرده اند و از آن به عنوان مسئله ی دشوار آگاهی(Hard problem of consciousnes) نام می برد.

5- رای آشنایی بیشتر با آرای این فیلسوف مراجعه کنید به :

www.consc.net/papers/nature.pdf

6- مقسود از فشار عمودی (اجبار)،تفاوت قائل شدن بین پیشنهاد، تحریک و اجبار است، تفاوت این دو یا سه مقوله و تاثیر متفاوت شان در مغز مسئله ای روانشناختی و مفصل است که توضیح آن در این یادداشت نمی گنجد.

Save

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.