تیتر اولشعر پارسیفرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

بهار؛ ادیبی آزادی خواه

نگاهی به زندگی و آرای ملک الشعرای بهار به مناسبت 18 آذر زادروز ایشان

“ملک الشعرای بهار ستایشگر آزادی است و از شاعران بزرگ ایران هیچ کس به خوبی او از آزادی سخن نگفته است.”

عبدلحسین زرین کوب

زرین کوب عبدالحسین، با کاروان حُله، انتشارت علمی، چاپ هشتم، 1373. 

نویسنده

نسیم داودی پناه

میرزا تقی خان معروف به «بهار» شاعر، روزنامه نگار، نماینده مجلس، وزیر، استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان ایران در 18 آذر 1265خ در مشهد به دنیا آمد. وی ادبیات را نخست نزد پدرش آموخت و از هفت سالگی شعر سرود. برای تکمیل معلومات فارسی و عربی از محضر ادیب نیشابوری بهره جست و برای مدتی صاحب منصب ملک الشعرایی آستان قدس رضوی گشت.

بهار در عنفوان جوانی به مشروطه خواهان دل بست و به سلک ایشان درآمد و در ادامه ی این مسیر، روزنامه “نو بهار” با نگرشی مدرن را منتشر کرد. این روزنامه به دلیل رویکرد جسورانه و حملات شدید خود علیه روس ها و دخالت آنان در امور داخلی کشور، اهمیت ویژه ای یافت. ملک الشعرای بهار شاعری بود که آمال و آلام مردم ایران را در بخشی حساس از تاریخ، بازنمایاند و به گونه ای نماینده ی رویارویی مدرنیسم با سنت در ایران قرن بیستم به شمار می آید.

ملک الشعرای بهار، قانون و آزادی

ارتباط قانون و آزادی در دید بهار، ارتباطی بنیادین و اصولی است. با قانون است که آزادی استقرار و استمرار می یابد. همین مفهوم را در قصیده ای در سال 1297 در دوره ی کابینه ی مستوفی الممالک و در اعتراض به توقیف مجله نو بهار به نظم درآورده است:

عمری به هوای وصلت قانون/ از چرخ برین گذشت افغانم

در عرصه ی گیر و دار آزادی/ فرسود به تن درشت خفتانم

گفتم که مگر به نیروی قانون/ آزادی را به تخت بنشانم

وامروز چنان شدم که بر کاغذ/ آزاد نهاد خانه نتوانم

ای آزادی‌، خجسته آزادی‌!/ از وصل تو روی برنگردانم

تا آنکه مرا به نزد خود خوانی/ یا آنکه‌ ترا به نزد خود خوانم

محمد تقی ملک الشعرای بهار، دیوان اشعار به کوشش چهرزاده بهار، قصیده بث الشکوی، ویرایش دوم، انتشارات طوس، جلد، 1380، جلد یکم، صفحه 327

«دلبستگی بهار به استقلال ایران و اعتقادش به بنیاد حکومت مقتدر مرکزی تا آن اندازه بود که با همه ی نهضت هایی که به شکلی رنگ و بوی تجزیه طلبی داشتند یا مایه ی تضعیف دولت مرکزی می شدند، مثل نهضت جنگل در گیلان، نهضت خیابانی در آذربایجان و نهضت کلنل محمد تقی پسیان در خراسان، به صراحت به مخالفت پرداخت و با سرودن قصیده ای بلند در نکوهش جنگلی ها از کابینه ی وثوق الدوله و اقدامات او علیه نهضت جنگل حمایت کرد»[1]

«بهار در سال 1334 با ایجاد جمعیتی به نام دانشکده، شعرا و نویسندگان جوان را پیرامون خود گرد آورد و راه و رسم نویسندگی و شاعری، راهی که خود آموخته بود را به آنان آموخت و به قول خود مکتب تازه ای از نظم و نثر ایجاد نمود و خلاصه مجله دانشکده را که ناشر افکار او و اعضای انجمن بود، دایر کرد.»[2]

بهار شاعر مقتضیات زمانه اش بود به طوری که اگر پنجاه سال پیشتر یا بعدتر به دنیا می آمد، محتویات و مضامین شعری اش به کلی متفاوت می شد. او پس از جنگ، قدم به قدم پیش آمده و به اسلوب های نوین روی آورد و اشعارش از حیث مضمون و شکل پخته تر گشت.

ویژگی های شعر ملک الشعرای بهار

بهار بیش از همه، شاعری قصیده سرا است و از ویژگی ها و صفات شعری او می توان به نگرانی از آینده اشاره کرد که در اغلب قصایدش مشهود است. دانش های نوین که از جهان غرب به ایران وارد می شد، در دل نقش پذیر وی اثر می گذاشت. همچنین اطلاعاتی که از ایران باستان و زبان های قدیم ایران در ذهن او ذخیره می شد، بر قدرت بیان، ژرفای اندیشه و عمق فکر او می افزود.

به طوری که آثار نخستین وی با آنچه در بیست سال پایانی عمرش سروده قابل مقایسه نیست. بهار به آموختن زبان پهلوی اکتفا نکرد و شماری از متون آن زبان را به نظم و نثر به زبان فارسی برگرداند و به مطالعات تطبیقی زبان های فارسی میانه و نو نیز پرداخت. «بهار از تاریخ ایران مایه گرفته بود و از روی وطن دوستی به آن عشق می ورزید.

در آثار خود نیز از فراز و نشیب سرگذشت ملت خود بسیار سخن گفته است. اصولا نسل بهار بر خلاف پیشینیانشان، دوست دار تاریخ و آگاه از آن بوده اند. از این رو علاقه شان به وطن هوشیارانه بود و با استعدادها و نیازهای مقتضیات مملکت خویش به خوبی آشنایی داشتند.»[3] بهار هم مهارت داشت هم شجاعت در ادب و نوآوری.

محمد تقی بهار
محمد تقی بهار

در شعر اموری انجام داده که دیگران جسارتش را نداشتند. در شاعری زبانی پر مایه و متین داشت. در وزن و قافیه آسان و دشوار، طبع آزمایی و نو آوری کرده بود. «طبایع، سرشت ها صحنه های حیات و احوال و کیفیات فضای سیاسی و اجتماعی را استادانه وصف کرده است. محیط زهر آلود بد گمانی را به گردش قلم به تصویر کشیده است. فساد جامعه را ماهرانه و به زبانی طنز آمیز آماج تیر انتقاد می سازد. عاقبت حکومت فساد، رشوه، تزویر، دروغ و چاپلوسی را آگاهانه پیش بینی می کند.»[4]

 «دیوان بهار متنوع ترین دیوان فارسی در عصر مشروطیت است. این مسئله ی مقایسه تنوع اقالیم شعری بهار را می توان از عصر مشروطه به قدما نیز تسری داد و گفت در دیوان هیچ قصیده سرایی با همه ی عظمت و بی کرانه گی شعر سنایی و استادی ساخت و انسجام فکری ناصر خسرو و تصاویر بدیع خاقانی، به اندازه ی دیوان بهار تنوع اغراض وجود ندارد و این یکی از سعادت های بهار بوده است که قصیده را در روزگاری به خدمت خویش درآورده که تاریخ اجتماعی ایران و جهان هر روز گونه و رنگ تازه ای به خود گرفته و او تجارب شعری قدما را به خدمت اندیشه های خویش در ارتباط با حوادث عصر در آورده است.

بهار واپسین تجلی یکی از ارجمندترین صورت های شعر فارسی است. صورتی که از رودکی آغاز می شود و به بهار ختم می گردد.»[5] بهار با فکر روشن خود زود دریافت که  در کارهای ادبی باید روشی تازه و استوار پیدا کرد. وی نه تنها به لزوم این تجدد معتقد بود، بلکه در هر زمینه آثاری نیز عرضه کرد که حاصل تجارب او و نمونه و سرمشقی برای دیگران بود. از آن جمله است برخی از مقالات در زمینه ی تحقیقات ادبی و تاریخی، دستور، لغت، نقد و تصحیح متون و غیره.

اگر گفته شود بهار مبتکر و مروج سبک شناسی در ایران بود، سخنی گزاف نیست. افزون بر این  بهار از نخستین کسانی است که ادبیات را از حوزه ی ادب خواص به فرهنگ عامه و لهجه های محلی آثار ادبی آنها و آداب و رسوم قومی و نکاتی از این قبیل گسترش داده اند.

بهار با فراخ نگری در به کارگیری الفاظ بیگانه در سبک کهن شعر فارسی می خواست به هم عصران خود نشان دهد که می توان دایره ی استعمال لغات شعری را با حفظ معیارهای سبک کهن از آنچه بود فراتر برد و لغات به عاریت گرفته و نوپردازانه ی زمان را نیز در سیاق سخن به گونه ای جا داد که در مقام قیاس با دیگر کلمات ترکیبات، ناهمگون و ناهنجار به نظر نرسد.

در تابستان 1329، بهار که در بستر بیماری در یکی از باغات نیاوران آخرین مراحل زندگی را می گذراند، به خواهش دوستان صلح طلبش واپسین قصیده ی خویش «جغد جنگ» را سرود که در زیر ابیاتی از آن آورده می شود:

فغان ز مرغ جنگ و مرغ وای او/ که تا ابد بریده باد نای او

بریده باد نای او و تا ابد/ گسسته و شکسته پر و پای او

ز من بریده یار آشنای من/ کزو بریده باد آشنای او

چه باشد از بلای جنگ صعب تر/ که کس امان نیابد از بلای او

شراب او ز خون مرد رنجبر/ وز استخوان کارگر غذای او

همی زند صلای مرگ و نیست کس/ که جان برد ز صدمت بلای او

همی تند چو دیو پای در جهان/ به هر طرف کشیده تارهای او

به هر زمین که باد جنگ بروزد/ به حلق ها گره شود هوای او

جهان شود چو آسیاب و دم به دم/ به خون تازه گردد آسیای او

رونده تانک همچو کوه آتشین/ هزار گوش کر کند صدای او

چو پر بگسترد عقاب آهنین/ شکار اوست شهر و روستای او

هزار بیضه هر دمی فروهلد/ عجل دوان چو جوجه در قفای او

به هر کرانه دستگاهی آتشین/ جهیمی آفریده در فضای او

به هر زمین که بگذرد بگسترد/ نهیب درد و مرگ ویل و وای او

بقای غولجنگ هست درد ما/ فنای جنگ بارگان دوای او

ز غول جنگ و جنگ بارگی بتر/ سرشت جنگ باره و بقای او

نبینی آنکه ساخته اند از اتم/ تمام تر سلیحه از کیای او؟

تف سموم او به دشت و در کند/ ز جانور تفیده تا گیای او

نماند هیچ جانور به جای بر/ نه کاخ و کوخ و مردم و سرای او

به ژاپن اندرون یکی دو بمب از آن/ فتاد و گشت باژگون بنای او

رفاه و ایمنی طلب مدار هان/ ز کشوری که گشت مبتلای او

به نان ارزنت بساز و کن حذر/ ز گندم و جو و مس و طلای او

نه دوستیش خواهم و نه دشمنیش/ نترسم از غرور و کبریای او

همه فریب و حیلت و است ره زنی/ مخور فریب جاه و اعتلای او

عطاش را نخواهم و لقاش را/ که شوم تر عطایش از لقای او

کجاست روزگار صلح و ایمنی/ شکفته مرز و باغ و دلگشای او

کجاست دور یاری و برابری/ حیات جاودانی و صفای او

فنای جنگ خواهم از خدای که شد/ بقای خلق در فنای او

زهی کبوتر سپید آشتی/ که دل ببرد سرود جان فزای او

رسید وقت آن که جغد جنگ را/ جدا کنند سر به پیش پای او

بهار طبع من شکفته شد چو من/ مدیح صلح گفتم و سنای او

پانویس ها


[1]– عظیمی میلاد، من زبان وطن خویشم (نقد و تحلیل و گزیده ی اشعار ملک الشعرای بهار)، انتشارات سخن، 1387، ص 417

[2]– محمدی حسن علی، شعر معاصر ایران، جلد اول، انتشارات ارغنون، 1375، ص 117

[3]– یوسفی، غلام حسین، چشمه روشن، انتشارات علمی، 1373، ص 453

[4]– عظیمی میلاد، من زبان وطن خویشم (نقد و تحلیل و گزیده ی اشعار ملک الشعرای بهار)، انتشارات سخن، 1387، ص 50

[5]– شفیعی کدکنی، مجله آینده، دی و بهمن 63: صفحات 642 تا 655

 

منابع

محمدی حسن علی، شعر معاصر ایران، جلد اول، انتشارات ارغنون، 1375.

یوسفی، غلام حسین، چشمه روشن، انتشارات علمی، 1373.

عظیمی میلاد، من زبان وطن خویشم (نقد و تحلیل و گزیده ی اشعار ملک الشعرای بهار)، انتشارات سخن، 1387.

محمد تقی، ملک الشعرای بهار، دیوان اشعار به کوشش چهرزاده بهار، ویرایش دوم، انتشارات طوس، دو جلد، 1380.

عبدالحسین زرین کوب، با کاروان حُله، علمی چاپ هشتم، 1373. 

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.