جامعهزنانفرهنگ ایرانیمسایل اجتماعی

هیس…زن ها فریاد که نه، حتی “حرف” هم نمی زنند!

نگاهی به خشونت در بستر زناشویی، خشونتی پنهان و نامرئی

نویسنده

یلدا دنیایی مبرز

بیمار زن جوانی است که به علت خونریزی واژینال به بخش اورژانس زنان مراجعه کرده است. به منظور اخذ شرح حال و تشخیص علل احتمالی، از او در مورد سن، مدت ازدواج و تعداد دفعات بارداری سوال کردم که این چنین پاسخ داد:”30 ساله هستم، زندگی زناشویی ام از سن 13 سالگی شروع شده و با تجربه ی 15 حاملگی همراه بوده است.

دارای 2 فرزند می باشم و به 13 حاملگی پیشین، به صورت سقط انتخابی و در مراکز غیردرمانی پایان داده ام”. پاسخ او هر ذهن نه چندان کنجکاوی را شگفت زده می کرد. با تعجب هر چه بیشتر از او در مورد علت عدم استفاده از روش های پیشگیری از بارداری که به مراتب آسان تر، کم خطرتر و کم هزینه تر از بارداری و سقط های پی در پی و مکرر است سوال کردم.

پاسخ داد: “به علت عدم تحمل عوارض جانبی داروهای هورمونی قادر به استفاده از هیچ یک از روش های پیشگیری نیستم”. بی درنگ در مورد انتخاب و استفاده از کاندوم توسط شوهرش سوال کردم، سر را پایین گرفت و بعد از اندکی سکوت گفت:

“همسرم به استفاده از روش های جلوگیری نظیر کاندوم و یا حتی روش طبیعی هیچ اعتقادی ندارد نه آن که تمایلی به فرزندآوری هرچه بیشتر داشته باشد بلکه این وظیفه را تنها معطوف و متوجه من می داند و خود در این زمینه هیچ مسئولیتی بر دوش احساس نمی کند.

به علاوه در هر مکان و هر زمان و بدون توجه به رضایت من حتی در دوران پریود هم تقاضای رابطه جنسی دارد!” هنوز تلخی شنیده ها را نیک مزه نکرده بودم که پرسش دیگری به ذهنم رسید اما ناگهان در ضمیر ناخود آگاه صدایی شنیدم، هیس…!

 

خشونت خانگی؛ خشونت پنهان

در فرهنگ ایرانی خانه و خانواده به عنوان مأمن و محلی برای تسکین آلام فردی و اجتماعی از جایگاه ویژه و والایی برخوردار است اما گاهی همین مأمن و پناهگاه به صورت بستری در می آید که در آن انواع خشونت ها نسبت به زنان وکودکان اعمال می شود. خشونت خانگی شایع ترین خشونت علیه زنان است[1] و در سطوح مختلف جسمی، جنسی، روانی و کلامی رخ می دهد.

مادامی که از تجاوز و خشونت جنسی سخن به میان می آید در بسیاری از موارد اولین تصویری که در ذهن شنونده و مخاطب نقش می بندد تصویر زنان و دخترانی است که توسط مرد یا مردانی غریبه و ناآشنا مورد تعرض قرارگرفته اند و شاید در کمتر موردی ذهن مخاطب به سوی زنانی معطوف شود که در چهارچوب زندگی زناشویی و در مأمن و پناهگاه خانه مورد تعرض و بی احترامی جنسی قرار گرفته اند.

به تعبیری باید پرسید آیا زنی هست که تاکنون مورد خشونت جنسی واقع نشده باشد؟! تجربه ای که در بسیاری از موارد “اصلا” بیان نمی شود.

خشونت جنسی علیه زنان امری انتزاعی و ذهنی نیست بلکه خشونتی پنهان و نامرئی است و به دلیل خصوصی انگاشته شدن و محدودیت های فرهنگی، اجتماعی و عرفی همواره در زمره ی ناگفته ها و ناشنیده ها باقی مانده و اگر نگوییم اصلا اما کمتر در فضای خانواده و جامعه زمینه ای برای بحث، بررسی و گفتمان پیرامون آن وجود داشته است.

در زندگی زناشویی بی توجهی به نیازهای جنسی زن و مبادرت به رابطه جنسی و استفاده از روش ها و حالت های نامتعارف بدون رضایت او و همچنین عدم مشارکت مردان در کنترل و بهداشت باروری همگی نمونه هایی از اعمال خشونت جنسی علیه زنان هستند.

بهداشت جنسی و باروری در زمره حقوق بشر قلمداد می شود و یک حق اجتماعی است که بر مشارکت هماهنگ و مسئولیت پذیری “هر دوجنس” تاکید دارد[2]. زنانی که در فقر به سر می برند و باید به کاندوم یا جلوگیری طبیعی برای پیشگیری از بارداری تکیه کنند در حدود 2 برابر میزان شکست بیشتری در پیشگیری از بارداری دارند[3].

پیام روشن است مشارکت و مسئولیت پذیری کم و محدود مردان در زمینه بهداشت باروری.

دانش بسیاری از مردان و همچنین زنان در زمینه روابط جنسی و آشنایی با تفاوت های آناتومیک، فیزیولوژیک و روانشناختی در مرد و زن، روش های جلوگیری از بارداری و عفونت های دستگاه تولید مثل محدود و اندک است. در زندگی زناشویی گاه مردان در نمی یابند عملی که در رابطه جنسی انجام می دهند به نوعی اعمال خشونت است.

 

خشونت خانگی
خشونت خانگی معضلی جهانی

ریشه های خشونت جنسی در آموزه های فرهنگی

طبق آموزه های فرهنگی همواره نیاز جنسی مرد از کیفیت و کمیت بیشتر و مهم تری نسبت به نیاز جنسی زن برخوردار است. به پشتوانه همین باور تقاضای داشتن رابطه جنسی در هر مکان و هر زمان و اعمال هر گونه آزار جنسی بوسیله ی مرد و نه زن، امری طبیعی تلقی می شود.

طبق این آموزه ها ارضای جنسی مرد توسط زن یک ارزش فرهنگی و راهی برای حفظ کیان خانواده و جلوگیری از گسست روابط زناشویی و گرایش مرد به سمت روابط فرازناشویی است. اما پرسشی که طرح آن در این جا موجه جلوه می کند این است که طبق همین باورهای فرهنگی و همچنین هنجارهای اخلاقی آیا عکس چنین قضیه ای را می توان متصور بود؟!

برتری حقوق جنسی و حس تنوع طلبی در مردان حقی است که جامعه و باورهای فرهنگی و اتفاقا در بسیاری از موارد توسط زنان و مادران به مردان آموخته می شود.

وفاداری و تعهد از ارزش های “انسانی” هستند و تنها به آموزه های اخلاقی زنان منحصر و محدود نمی شوند و یادگیری آن بر پایه “آموزش” استوار است که فارق از”جنسیت” باید مورد توجه و تمرکز قرارگیرد.

با توجه به تکرارخشونت جنسی و پنهانی و فراگیر بودن آن، باورهای فرهنگی جامعه نه تنها با آن سر ناسازگاری و مخالفت ندارد بلکه این امر را کاملا طبیعی تلقی می کند و همواره به صبر، شکیبایی و خویشتنداری هرچه بیشتر زنان جهت حفظ کیان خانواده تاکید می ورزد غافل ازآن که وقتی خشونت به جنبه خصوصی و پنهان زندگی زنان انتقال می یابد و سکوت پیرامون آن مورد تقدیر و ستایش قرار می گیرد با پیامدهای جبران ناپذیری همراه خواهد بود که آثار آن به جامعه نیز تسری خواهد یافت.

افزون بر مشکلات جسمی پیامدهای روانشناختی پایدار از قبیل افسردگی، اضطراب، خودکم بینی و همچنین اختلال استرس پس ازتروما ازدیگر پیامدهای خشونت در پشت درهای بسته است.[4]

روی آوردن زنان به سکوت و پنهان کاری درمقابل خشونت اعمال شده از سوی مردان دلایل متفاوتی دارد و متناسب با شرایط زندگی فردی و اجتماعی آنان است.

تلاش برای حفظ کیان خانواده به عنوان ارزش فرهنگی و اجتماعی از یک سو و هراس از هجمه ی قضاوت ها، پیش داوری ها و سرزنش خانواده و جامعه از سوی دیگر به سکوت و انفعال هر چه بیشتر زنان دامن می زند.

چرا که در فرهنگ ایرانی حتی در بدیهی ترین موارد مانند خیانت و روابط فرازناشویی مردان، باز هم این زنان هستند که همواره در مظان اتهام هستند و به ظن اهمال کاری در ایفای نقش همسرداری مورد سرزنش و نکوهش قرار می گیرند. شگفت آن که در بسیاری از موارد این سرزنش ابتدا در ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه خود زن و همچنین از سوی سایر “زنان” خانواده و آشنایان صورت می گرد! این در حالی است که عکس این قضیه تقریبا هرگز یا به ندرت رخ می دهد.

“از هر سه زن در جهان، یک زن مورد خشونت جنسی قرار می گیرد. معمولا خشونت علیه زنان ابتدا توسط خانواده و سپس توسط دولت ها اعمال می شود. همچنین رفتارهای خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت را در جامعه شاهد هستیم که بعضا از سوی دولت ها نادیده گرفته می شود.

از این رو تلاش برای جرم‌ شمردن خشونت‌های خانگی ضرورت دارد‌ و بیشترین تمرکز باید بر پیشگیری باشد تا درمان.[5] در کشور ما بیشترین میزان خشونت و همسرآزاری در مناطق روستایی دیده می شود چون زنان روستایی معمولا به دلیل ناآشنایی با حقوق خود به عنوان یک زن و یک انسان، برای حفظ کانون خانواده و یا ترس از بی آبرویی و انگشت نما شدن تمام آزارها را تحمل می کنند.

همچنین بین میزان همسرآزاری با سطح تحصیلات و اشتغال زنان ارتباط مستقیم و معنا داری وجود دارد به طوری که با افزایش سطح تحصیلات زنان و بهبود موقعیت شغلی آنان در مقایسه با زنانی که از سطح تحصیلات و شغلی پایین تری برخوردارهستند میزان خشونت به مراتب کمتر است.[6]

مبارزه با خشونت علیه زنان از مسیر ستیز و خشونت متقابل با مردان عبور نخواهد کرد. از این رو جستجو و واکاوی ریشه های خشونت در ساختار فرهنگی و اجتماعی جامعه، نقد نگرش ها و باورهای موجود و ارایه تعریفی نو مبتنی بر برابری حقوق “انسانی” و همچنین ایجاد فضای گفتمان و تبدیل ناآگاهی به آگاهی و سکوت به صدا، ضروری و منطقی به نظر می رسد.

پانویس ها


[1] – وضعیت خشونت خانگی در ایران به روایت دو پژوهش ملی www.women.gov.ir

[2] – کنفرانس بین المللی جمعیت و توسعه، قاهره ،19942

[3] – مارک فریتز، لئون اسپیروف، اندوکرینولوژی زنان و ناباروری اسپیروف، تهران، کتاب ارجمند (با همکاری انتشارات ارجمند و نسل فردا)، چاپ اول، 1391، جلد دوم، ص341

[4] – سارا رشتی – دکتر فرزانه گل شکوه، بررسی رابطه خشونت خانگی، جسمی روانی و جنسی با اختلال استرس پس آسیبی در زنان متاهل  شهر دزفول،        www.sid.ir

[5] – شهیندخت مولاوردی، معاون امور بانوان و خانواده ریاست جمهوری، روزنامه شرق شماره  2458 ،5 آذر 1394، ص16

[6] – وضعیت خشونت خانگی در ایران به روایت دو پژوهش ملی www.women.gov.ir

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.