95جامعهدسته‌بندی نشدهمسایل اجتماعی

چرخ دنده های رفاه غلتیده در فقر

به مناسبت روز جهانی کارگر

یازده اردیبهشت ماه تقویم ایرانی مصادف با اول ماه می تقویم گریگوری، یکی از معدود مناسبت هایی است که در تقریبا تمام کشورهای جهان با طیفی گسترده از فرهنگ ها و سیستم های سیاسی و ایدئولوژیک متفاوت گرامی داشته می شود، روزی که یادآور آغاز اعتصاب بزرگ کارگران ایالت شیکاگو آمریکا در سال 1886 میلادی برای تعدیل شرایط سخت کار و بدست آوردن حق هشت ساعت کار روزانه است. آتش گشودن پلیس در روز سوم اعتصاب که منجر به کشته شدن پنج کارگر اعتصابی شد و درگیری های شدید روز چهارم و سرانجام اعدام غیرانسانی چهار تن از رهبران اعتصاب یادآور سختی های تلخی است که جامعه کارگری برای بدست آوردن بخشی بدیهی از خواسته هایش (مثل حق هشت ساعت کار روزانه) کشیده است. این روزها اگرچه خشونت عریان علیه کارگران به گستردگی و عریانی گذشته در جریان نیست اما اشکال نوینی از استثمار، سرکوب و مانع تراشی برای حق بدیهی تشکل یافتن کارگران تولد یافته که متناسب با فضای امروز از متدهای نوین برای به انفعال کشاندن اتحادیه های صنفی و مهار قدرت نیروی کار استفاده می کنند تا غارت ثروت همگانی برای اقلیت صاحب قدرت و ثروت امری ممکن شود

نویسنده

پویا اشکانی

یازده اردیبهشت ماه تقویم ایرانی مصادف با اول ماه می تقویم گریگوری، یکی از معدود مناسبت هایی است که در تقریبا تمام کشورهای جهان با طیفی گسترده از فرهنگ ها و سیستم های سیاسی و ایدئولوژیک متفاوت گرامی داشته می شود، روزی که یادآور آغاز اعتصاب بزرگ کارگران ایالت شیکاگو آمریکا در سال 1886 میلادی برای تعدیل شرایط سخت کار و بدست آوردن حق هشت ساعت کار روزانه است.

آتش گشودن پلیس در روز سوم اعتصاب که منجر به کشته شدن پنج کارگر اعتصابی شد و درگیری های شدید روز چهارم و سرانجام اعدام غیرانسانی چهار تن از رهبران اعتصاب یادآور سختی های تلخی است که جامعه کارگری برای بدست آوردن بخشی بدیهی از خواسته هایش (مثل حق هشت ساعت کار روزانه) کشیده است.

این روزها اگرچه خشونت عریان علیه کارگران به گستردگی و عریانی گذشته در جریان نیست اما اشکال نوینی از استثمار، سرکوب و مانع تراشی برای حق بدیهی تشکل یافتن کارگران تولد یافته که متناسب با فضای امروز از متدهای نوین برای به انفعال کشاندن اتحادیه های صنفی و مهار قدرت نیروی کار استفاده می کنند تا غارت ثروت همگانی برای اقلیت صاحب قدرت و ثروت امری ممکن شود.

کارگر به آن مفهومی که روز اول ماه می برای بزرگداشت مقامش مشخص شده دارای معنایی عام می باشد، به این مفهوم هرکس که نیروی کارش را در ازای دریافت مزد به صاحب سرمایه می فروشد کارگر محسوب می شود، چه نیروی کار فکری همانند یک پژوهش گر در استخدام دولت، چه نیروی کار فکری و بدنی یک پزشک در یک پلی کلینیک شخصی و چه نیروی کار مخلوط یک کارگر معدن.

نگارنده با چشم پوشی از دعواهای تاریخی پر سر و صدای چپ و راست سنتی اقتصاد بر سر تعریف طبقات اجتماعی و سیستم های اقتصادی و مفاهیمی انتزاعی چون طبقه متوسط و خرده بورژوازی، نقطه ثقل تمرکز و توجه خود را بر حق تشکل صنفی نیروی کار که مفهومی حائز اهمیت بین نیروهای چپ نوین بوده می گذارد و قصد دارد که حق تشکل یافتن نیروی کار انسانی و مدیریتِ (در غایت آرمانی: مالکیتِ) مجاری تولید توسط آن ها را به عنوان یکی از مهم ترین فاکتورهای دموکراتیزه شدن جامعه و حکم فرمایی دموکراسی معرفی کند.

حقی که در ایران به سبب عواملی پرشمار و گوناگون به ورطه ی هولناک فراموشی افتاده است. وضعیت نیروی کار در ایران و حقوق بدیهی آن ها اسفناک بوده و جامعه کارگری در ایران از بسیاری از حقوقی که در سایر نقاط جهان از آن برخوردار است محروم مانده است.

 

اتحادیه های کارگری از ارکان دموکراسی است

اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری و صنفی در واقع رکن رکین دموکراسی اقتصادی(حق تعیین سرنوشت نظام اقتصادی توسط گردانندگان این نظام) بوده و هستند در غیاب آن ها صحبت از

روزجهانی کارگر
روزجهانی کارگر

دموکراسی تنها به یک پوزخند اهریمنی می ماند که برای خون به دل کردن مبارزان راه دموکراسی و آزادی به کار گرفته می شود.

دموکراسی حقیقی در قالب مدیریت مجاری تولید توسط بدنه ی گرداننده آن محقق می شود که این مهم با آزاد گذاشتن تشکل های کارگری (صنفی) بدست می آید نه با مالکیت غول خود ساخته ای به اسم دولت (دیدگاه چپ های کلاسیک یا مارکسیست ها) و نه با افسانه ی هولناکی به اسم مالکیت افسار گسیخته ی خصوصی (دیدگاه نئولیبرال ها) که حتی یک دلیل منطقی و اخلاقی برای سپردن مالکیت مجاری تولیدی کلان به شخص یا اشخاص غرق در ثروت انبوه یا دولت به اصطلاح پرولتری که سلاح و قدرت در دست دارد آورده نشده است.

جنس اتحادیه های صنفی در عوض متفاوت از اشخاص دارای سرمایه و ثروت (با منشاهای گوناگون) و یا دولت متمرکز  بزرگ و صاحب مکنت و زرادخانه است، اتحادیه ها مجامعی هستند از صاحبان درد مشترک، محل گرد آمدن تمام چرخانندگان چرخ جامعه که از دردهای خویش آگاه اند و هدفشان ستاندن حقوق مشترکشان است از سیستم ها و نظام های برآمده[1] از سوء برداشت های عجولانه و غریزی انسان های حریص و تاریخ آغشته به ندانم کاریشان.

اتحادیه ها ماهیتی اقتدارگریز دارند و به دنبال همگانی کردن سود و منفعت های روانی و سهیم شدن تمام شهروندان در مدیریت مجاری تولید و از طریق آن مدیریت جامعه هستند؛ برخلاف دولت های بزرگ و مستبد و یا کلان سرمایه دارها ناآشنا با درد اکثریت که به دنبال بقای هیراشی (سلسله مراتب) موجود در سیستم های دربرگیرنده شان بوده حتی به قیمت خرد کردن استخوان جمع کثیری از هم نوعان خود و یا سایر زیست مندان زمین.

رویکردها برای احقاق حقوق صاحبان اصلی جامعه (کنندگان کار) در جهان متکثر و رنگارنگ بوده، برخی رویه های اصلاحی و تدریجی در پیش گرفته اند و دل به سیاست های سوسیال دموکراسی[2] داده اند، عده ای رادیکال تر دست به اقدامات مدنی و خودجوش در جهت عقب راندن نظام های سلسله مراتبی مهارگر می زنند تا دموکراسی مستقیم و رادیکال را به عرصه جهان بیاورند و عده ای هم در میانه، بسته به موقعیت استراتژیک و تاکتیکی خود یکی از رویکرد های فوق را برمی گزینند

اما در ایران ما دلیری چنین رویکردهایی به دلایل گوناگون و متکثر از میان رفته جامعه ی مدنی، که در واقع جامعه ی مادر تمام تشکل های صنفی و اتحادیه های کارگری است، به انفعالی سرد و خوابی مرده گون فرورفته، ستارگانی که هر از گاهی سوسویی می زنند تا جامعه مدنی و زیر مجموعه های حیاتی آن اتحادیه ها را دوباره به تحرک و سرزندگی بیاورند یا دچار تنهایی و یاس و نومیدی می شوند و یا تحت فشار نهادهای قدرت قرار می گیرند.

مسئله اینجاست که مشکلات، در جامعه ای که هم صنفی هایش دور هم جمع نشوند از تجربیات و دردهای مشترک و خواسته هایشان نگویند از فرد فرد ایشان آغاز می شود و به صورت یک همه گیری بزرگ به کل جامعه تسری پیدا می کند. در این میان اصحاب قلم و پیشروهای فکری چقدر به این درد بزرگ که جامعه ی ما را گرفتار خود کرده می پردازند؟؟؟

روشنفکران که اغلب خود به نحوی کارگر(فروشنده نیروی کار) محسوب می شوند به چه میزان درد مشترک خود با اکثریت جامعه را فریاد می زنند؟ شاید ارزیابی دقیقی در این مورد صورت نگرفته باشد که بتوان قضاوت کرد آیا پرداخت به مسئله اصناف و اتحادیه های کارگری متناسب با کشوری به بزرگی ایران بوده یا خیر؟! اما یک چیز غیر قابل کتمان است: متاسفانه بخش قابل توجهی از روشنفکران ما به مسئله اتحادیه ها و حق تشکل کارگران بی توجه اند.

 

 

وضعیت کارگران ایران

یکی از مشکلات دامن گیر اصناف و اتحادیه های کارگری کشور ما که کمتر مورد پرداخت واقع شده مشکل خشونت کلامی نسبت به نیروی کار در میان اصحاب قلم و به اصطلاح روشنفکران است. متاسفانه در میان اهل قلم و صاحبان نفوذ فرهنگی در کشور ما کم نیستند افرادی که به سبب همان خصلت تقریبا همه گیر ما ایرانیان یعنی خردگریزی و افراط گرایی احساسی، به خاطر تجربه ی تلخ فعالیت نادرست بخشی از چپ سنتی در تاریخ ایران و آسیب های ناشی از این فعالیت ها دچار هیستری نامعقول و توجیه ناپذیر چپ ستیزی شده اند و با مطالعه ناقص و سوگیرانه ی آثار نئولیبرال ها و محافظه کاران؛

به نام آزادی و دفاع از “قدیسه ای خود تراشیده به نام بازار آزاد” آزادی اکثریت جامعه که نیروی کار و کارگران گوناگون هستند را با پرخاش گری مورد هجوم قرار می دهند و صحبت از درد نیروی کار و خواسته های کارگری را با برچسب پوپولیسم رانده و در واقع با این کار به میدان تاخت پوپولیسم وسعت می بخشند.

در جامعه ای که اصناف بدون مجوز نهادهای امنیتی و شبه نظامی حق تشکل و یا فعالیت ندارند، در جامعه ای که سهم فعالان کارگری و صنفی آن در بدترین شرایط زندان و در بهترین شرایط بازداشت و درج در پرونده بوده آیا حمله کردن به فعالین صنفی و هواخواهان حقوق اکثریت امری معقول و در جهت دموکراسی محسوب خواهد شد؟

کارگران معدن
کارگران معدن

توجیه آن ها تجربه لیبرالیسم کلاسیک در اروپا و بوجود آمدن طبقه متوسط از درون نظام بازار است که آن ها اتحادیه ها را مخل نظام بازار و در نهایت دموکراسی و ایجاد طبقه متوسط می دانند، اما آن ها توجه ندارند که اولا تجربه ی بازار آزاد در اروپا در تقابل با فئودال ها و دولت مستبد بوجود آمد که اگرچه شرایط را از گذشته مطلوب تر ساخت اما همچنان یادگاری هایی از آن نظام گذشته با خود حمل کرد[3]

دوما ایران کشوری است که سرمایه به معنای تخصصی و شفافش در آن وجود ندارد، صاحبان سرمایه معمولا سرمایه خود را نه بر اثر ابتکار و خلاقیت در بازار که بر اثر تصاحب رانت از مراکز قدرت و ثروت بدست آورده اند. در چنین سیستمی مسلما آزاد گذاشتن صاحب سرمایه بیشتر به تمرکز قدرت و ثروت و در نهایت استبداد می انجامد.

هم اکنون ما اکثریت کارگر جامعه که سهمی عادلانه از سود ایجاد شده توسط خودمان برای مالکان مجاری تولید نداریم به عنوان چرخ دنده های رفاه جامعه غلتیده در فقر هستیم، فقری مالی بخاطر تفاوت ناهنجار و فزاینده درآمد و دارایی هایمان با مالکان (چه خصوصی چه دولتی)، فقری اجتماعی بخاطر عدم امکان تشکل یافتن سرمایه های اجتماعی پشت سرمان و فقری فرهنگی بدلیل زدودن و ستاندن جرئت مطالبه حقوق صنفی خویش و بازو به بازوی هم صنفی هامان درد مشترک را فریاد زدن.

 

پانویس ها


1-Emergent systems

[2]– سوسیال دموکراسی رویکردی اصلاح طلبانه نسبت به سرمایه داری برای اصلاح تدریجی معایب آن است، با در پیش گرفتن سیاست های رفاهی و عدالت گرایانه در چارچوب نظام بازار.

[3]– از جمله اصل شمرده شدن سود صاحب سرمایه نه امنیت جانی و مالی نیروی کار (فراموش نکنیم ما انسان آزاد می خواهیم نه بازار آزاد)

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.