چقدر خوبیم ما

Posted on Posted in شماره های پیشین

چقدر خوبیم ما

نگاهی به اظهارات حمید گودرزی و پدیده خودستایی

سپهر ساغری

 

یه تایمی که دهه هشتاد بود و ماها فیلم بازی می کردیم حالا هم که می کنیم

آدمایی که روی پرده می دیدیم قهرمان بودند، خوش قیافه بودند، خوش تیپ بودند

مردم اگر پنج تومن چهار  سه تومن توم می دادند خوشحال از سینما می اومدن بیرون

خدا شاهده الان آقای مدیری  میان هشت تومن می دن

یک آدمای چرک کثیفی رو خودتون رفتین تو این سینما جشنواره می بینید

چرک کثیف با زیرپیرهن پسره فیلم بازی می کنه اسم نمی برم

و بعد فیلم

پایان تلخ  یه پایان باز

بدون قهرمان

مرد با خانمش از سالن اومده بیرون هشت تومنم داده

 به زنش مشکوک موبایل زنه رو چک می کنه

چرا؟

تو فیلم مرد به زنه داره خیانت می کنه

اون وقت سریال ترکی می بینیم

نویسندگان عزیزمون از رو سریال ترکیا لطف می کنند خیانت تم قرار می دن

می نویسن

مردم عزیز هم بدون اینکه جای پارک پیدا شه

دعوا

تو برو عقب

بالاخره پارک کنی

بدویی بری تو سالن

خیانت کردن نگاه کنی از سالن با حال بد بیای بیرون

نه قهرمانی وجود داره

نه پسر خوش تیپی وجود داره

فقط هم می گن این خوب بازی کرد

چرا؟ چون دو تا داد بیشتر زده

دوتا اینجای رگ گردنش بیشتر دیده شد  بهش سیمرغ بلورین می دن

آخه اینکه نشد که

در تمام دنیا می رن سینما برای اونچه که در زندگی طبیعی نمی بینند روی پرده ببینن

رویاهاشون مردم ببینند

والله

حالام می بینه نگاه می کنه لذت می بره

من هشت تومن بدم چی نگاه کنم

پلشت

 

صحبت های جنجالی حمید گودرزی در برنامه دورهمی

www.nodud.com

نامش را خودستایی بگذاریم یا خودشیفتگی (و یا هر چیز دیگر)، تفاوت چندانی نمی کند. دست کم بعضی از ما ایرانیان آن قدر که از شکست دیگری لذت می بریم از موفقیت خود شادمان نیستیم! خودستایی یا آنچه در زبان لاتین نارسیس خوانده می شود، در اساطیر یونانی جوان زیبایی بود که عشق را پست و ناچیز می شمرد و به شیفتگان خود بی اعتنا بود اما روزی تصویر خود را در آب دید و آن چنان شیفته آن شد که برای در آغوش کشیدن خود به درون آب پرید و جان سپرد! خدایان گل نرگس را به جای او بر کناره ی آب رویاندند. از این رو در مغرب زمین، گل نرگس رمز خودخواهی و خودپسندی است.[۱]

خودشيفتگي اغلب به عنوان صفت شخصيتي مهم و پيچيده اي شناخته شده كه شامل حس خود بزرگ بيني و در عين حال خود ترد و شكننده، محق بودن، اشتغال ذهني به مؤفقيت و تمايل به دريافت احترام از سوي ديگران است. گذشته از حالت افراطي خودشيفتگي، كه در قالب يك اختلال طبقه بندي مي شود، همه ی آدم ها كم و بيش داراي اين خصيصه هستند و هرچند رشد شخصيتي و سلامت بيش تر باعث نمود كم رنگ تر اين پديده مي شود، اما به ندرت ميتوان كسي را يافت كه به كلي از اين خصيصه مبرا باشد.[۲] علم روانشناسی امروزه پدیده ی خودشیفتگی یا نارسیزم را یک اختلال روانی ناشی از نوع تربیت و کمبودهای شخصی در دوران کودکی یا بزرگسالی می داند و در توصیف آن عواملی چون “احساس افراطی اهمیت داشتن و انتظار الطاف ویژه و نیاز به توجه مستمر، عزت نفس شکننده و فقدان همدردی و علاقه به دیگران” را بیان می کند.[۳] ما عموما موفقیت دیگری، که طبعا با کانون توجه بودن وی در ترادف است، به مثابه مانعی در برابر خود می بینیم. در حقیقت این کانون توجه بودن سدی است در برابر تعریف و تمجید از ما! پس بنای تخریب می گذاریم. یک روز اصغر فرهادی را به جهت آن که حرفی باب دل ما به زبان نیاورده، هدف قرار می دهیم و جایزه اسکار را سیاسی قلمداد می کنیم و روز دیگر غلبه بر تیم ملی فوتبال کره جنوبی را ساده و سهل الوصول جلوه می دهیم! عموما به این دلیل که با سرمربی پرتقالی تیم ملی فوتبال موافقتی نداریم! چندان هم به محدودیت ها و فشارهای موجود، چه از منظر سخت افزاری و چه از منظر نرم افزاری، توجهی نمی کنیم.

این نوع نگرش ما آن قدر عمومیت دارد که به ورزش و هنر خلاصه نمی شود. ما حتی در بین پزشکان، مهندسان، وکلا و دیگر اقشار جامعه هم شاهد اندیشه های انحصارگرایانه هستیم. پزشکی کهنه کار مانع حضور متخصص تازه کار می شود چون حضور وی را تهدید قلمداد می کند. دیگری مهندسی جوان را بی اطلاع و در بهترین حالت کم اطلاع توصیف می کند و دیپلم ریاضی دهه ی چهل را برابر مدرک کارشناسی امروز می داند! تاثرات ویرانگر خودشیفتگی در نیمه ی دوم عمر فرد خودشیفته بسیار مهم است. در جامعه ای که از پیری و مرگ هراس دارد، پیری سبب وحشتی خاص در کسانی می شود که از وابستگی می هراسند و به سبب اهمیتی که برای خودشان قایل می شوند، تحسینی را که معمولا از جوانان می شود (از نظر زیبایی، شهرت و جاذبه) برای خودشان مطالبه می کنند. برای فرد خودشیفته پذیرش این حقیقت که اکنون نسلی جوان تر از او لذات زیبایی، قدرت و خلاقیت بهره مند است، ناممکن است. به تعبیر کرنبرگ امکان این که فرد خودشیفته بتواند از طریق هم هویت شدن و مشارکت فزاینده با خوشبختی و دستاوردهای دیگران، از زندگی خودش لذت ببرد به گونه ای تراژیک فراسوی ظرفیت های شخصیت خودشیفته قرار دارد. زیرا خودشیفته نمی تواند با کس دیگری هم هویت شود مگر این که دیگری را ادامه خودش ببیند و هویت دیگری را محو کند.[۴]

خصوصیتی که در نسل جوان تر و کسب و کارهای نوظهور اینترنتی هم قابل مشاهده است. مشخصا آن جا که دو سایت تخفیف گروهی خود را اولین و بزرگترین در نوع خود در ایران می دانند![۵] در اینکه ما ایرانی ها اگر نگوییم هرگز باید گفت بسیار سخت به تفاهم می رسیم کمتر کسی تردید دارد اما در اینکه صفت اولین مطمنا به یک فرد یا نهاد بیشتر اطلاق نمی شود، مطمنا تفاهم کامل داریم! گرچه نباید از نظر دور داشت که شاید راه برون رفت از وضعیت حاکم در بازنگری در سیستم تعلیم و تربیت باشد و نه در تقلیل پدیده ای اجتماعی به امری شخصی و به تبعه آن سرکوب و تحقیر افراد.

پانویس ها


[۱] – رادمنش عطامحمد, شعباني الهه. خودستایی های آموزنده در اشعار ناصرخسروقبادیانی. پژوهش نامه ادبيات تعليمي (پژوهشنامه زبان و ادبيات فارسي) :   زمستان ۱۳۹۲ , دوره  ۵ , شماره  ۲۰ ; صص ۲ و ۳

[۲]– فرح بیجاری، اعظم، پیوسته نگر، مهرانگیز، ظریف جلالی، زهرا. مقايسة ابعاد خودپنداره و سازگاري در افراد خودشيفته سازگار و ناسازگار، مطالعات روانشناختی، ذوره ی ۹، شماره ی ۴، ص ۲

[۳]– ساراسون، ایروان جی و بارباآ، ۱۳۸۱ ه ش. روان شناسی مرضی، ترجمه ی بهمن نجاریان، علی اصغر مقدم و محسن دهقانی، تهران، انتشارات رشد، ج۱، ص ۵۱۸

[۴]– رشیدیان، عبدالکریم، فرهنگ خودشیفتگی (نارسیسم)، پژوهشنامه ی علوم انسانی، شماره ۴۹، بهار ۱۳۸۵، صص ۲۲۲ و ۲۲۳

[۵]– جهت بررسی این مهم بنگرید به جشنواره وب فارسی

www.iwmf.ir/website/12217/http://netbarg.com

www.iwmf.ir/website/1220/http://takhfifan.com

 

پاسخ دهید