جامعهمحیط زیست

گریز از قهقرا

بخش سوم: به دنبال حق رای طبیعت (قسمت نخست)

“سوچی، روسیه- یک به یک و به نوبت سه پلنگ از قفس هایشان بیرون آمدند و با احتیاط از تپه ی مقابل خود پایین رفتند، دور از دسترس دوربین ها و به سوی امنیت سایبان سبز ذخیر گاه طبیعی قفقاز.”

بخشی از گزارش وبسایت انجمن نشنال جئوگرافی از معرفی دوباره پلنگ ایرانی در تابستان 2016 در منطقه قفقاز غربی[1]

نویسنده

پویا اشکانی

زمستان سال هشتاد و هشت رییس وقت سازمان حفاظت از محیط زیست ایران تفاهم نامه ای مبنی بر معاوضه ی شش قلاده ببر آمور(سیبری) به ازای شش قلاده پلنگ ایرانی را با همتای روس خود امضا کرد، این طرح که با هدف احیا نسل پلنگ ایرانی در کوهستان های قفقاز شمالی و احیای نسل ببر هیرکانی!!! در ایران کلید خورده بود با معاوضه ی یک جفت پلنگ به ازای یک جفت ببر در اردیبهشت ماه 89 وارد فاز اجرایی شد. در این مختصر به بررسی قرارداد مذکور از جنبه زیست محیطی می پردازیم.

 

معاوضه ببر سیبری و پلنگ ایرانی

معاوضه ببر سیبری و پلنگ ایرانی، برای هر کس که اندک علاقه مندی به جانور شناسی و زیست شناسی حفاظتی باشد و اندک آشنایی مقدماتی با این علوم داشته باشد در سوی ایرانی اش عجیب، بلند پروازانه و دور از حاصل بخشی به نظر می رسد. در همان نگاه اول متوجه می شویم که زیر گونه ای که اعلام می شود می خواهند در ایران نسلش را احیا کنند با زیر گونه ای که مقامات از روس ها تحویل می گیرند تفاوت دارد، ببر آمور یا سیبری اگرچه به لحاظ ژنتیکی بین زیر گونه های ببر بیشترین نزدیکی و شباهت را به ببر منقرض شده هیرکانی دارد اما به لحاظ زیست شناسی و تطابق یافتگی زیست گاهی با این زیرگونه متفاوت بوده و افراد متعلق به جمعیت آن توانایی ایجاد جمعیت شکوفا در زیست گاه های ببر خزری را ندارند، آن ها برای مناطق سردسیر و پر برف در جنگل های جنوبی سیبری تطابق یافته اند و بعید به نظر می رسد تحمل آب و هوای نیمه گرمسیر و معتدل جلگه های شمال ایران را داشته باشند.

وضعیت وقتی عجیب و غریب تر به نظر می آید که بدانیم از زیست گاه های ببر هیرکانی هیچ چیز در ایران باقی نمانده به جز یک شبه جزیره در خطر به نام میانکاله با وسعتی حدود 60 هزار هکتار. سوی دیگر این معامله اما کمی روشن تر و امیدوار کننده تر به نظر می رسد (حداقل در نگاه اول) قفقاز شمالی و جنگل های شرق دریای سیاه یکی از زیست گاه های پلنگ ایرانی در گذشته بوده و تخمین زده می شود هنوز در کل قفقاز به تعدادی انگشت شمار پلنگ می توان یافت، هرچند رسیدن جمعیت یک گونه ی وحشی به تعداد انگشت شمار عملا به معنای انقراض آن گونه خواهد بود.

اما کور سوی امیدی نیز باقی خواهد ماند که با معرفی دوباره افراد آن گونه از سایر زیست گاه ها و جغرافیاهای دارای آن بتوان تنوع ژنتیکی افراد جمعیت منطقه مذکور را بالا برد و از انقراض آن ها جلوگیری کرد. در حقیقت باید گفت روس ها هوشمندانه تر، با برنامه تر و واقع بینانه تر از ما ایرانی ها عمل کرده و هدف آن ها بیشتر به نتیجه بخشی واقعی نزدیک است، نخست به این دلیل که زیرگونه ای که آن ها هدف قرار داده اند برخلاف زیرگونه ی هدف ما، منقرض شده محسوب نمی شود، دوما زیست گاه های زیرگونه ی هدف آن ها با تخریب گسترده ای که در مورد زیرگونه هدف ما رخ داده روبرو نبوده است.

اما این تمام ماجرا نیست، یک زیست شناس یا کارشناس حفاظت با شک بیشتری به ماجرا نگاه می کند، جدا کردن افرادی از جمعیت های شکننده ای همچون جمعیت ببرهای سیبری باقی مانده در کوه ها و جنگل های سیخوته آلین سیبری، یا جمعیت پلنگ های باقی مانده ی ایران و منتقل کردن آن ها یا فرزندانشان به زیستگاه های جدید، آیا عملی کمک کننده به شکوفایی جمعیتی آن ها خواهد بود یا جمعیت آن ها را آسیب پذیرتر خواهد کرد؟

برای پاسخ به این پرسش باید وضعیت جمعیتی مبدا و مقصد انتقال را با چندین بررسی میدانی و مطالعه ی ژرف مشخص کنیم؟ برای مورد مذکور وقتی می توانیم داروی مناسب داشته باشیم که وضعیت جمعیتی، زیستگاهی ببرهای سیبری را بررسی کرده باشیم و بدانیم کاستن شش قلاده ببر (طبق قرارداد) از جمعیت باقی مانده آن زیستگاه چه اثری بر شکوفایی جمعیتی آن ها در آنجا خواهد داشت و همچنین وضعیت زیستگاهی! جمعیتی!

مقصد که شمال ایران خواهد بود را نیز بررسی کنیم. حتی اگر خوش بینانه وضعیت ببرهای سیبری را نسبتا مناسب قلمداد کنیم و کاستن شش قلاده از جمعیت آن ها را آسیب رسان به جمعیتشان ندانیم (نگرشی که بسیار جای بحث و تردید های جدی دارد) وضعیت مقصد نه به لحاظ زیستگاهی و نه به لحاظ جمعیتی! (با توجه به این که به طور قطع زیرگونه ببر هیرکانی کاملا از خطه شمال کشور محو شده است) وضعیت مناسبی برای ترانسفر سه جفت ببر نیست تا دوباره آوای غرش های شکوهمندانه ی این گربه ی پرهیبت در سواحل جنوبی کاسپین به گوش برسد.

بررسی وضعیت برای گونه کفه دیگر ماجرا پلنگ ایرانی هم اگرچه کمی امیدوارکننده تر و واقع بینانه تر است اما باز محل تردیدهای غیر قابل اغماض می باشد، اگرچه معرفی دوباره چند پلنگ بازپروری شده در زیستگاهی که روزگاری جمعیتی قابل ملاحظه از پلنگ را پشتیبانی می کرده هم به منظور حفظ تنوع و پراکندگی جمعیتی و ژنتیکی این زیرگونه و هم به منظور بازگرداندن اکوسیستم به وضعیت شکوفای گذشته اش عملی بسیار مفید و جذاب جلوه می کند اما نباید فراموش کرد که حتی علی رغم رعایت نکات حرفه ای و علمی در آزادسازی پلنگ ها شانس بقای آن ها در طبیعت وحشی از پلنگ هایی که در حیات وحش بدنیا آمده و تمام عمر خود را آنجا گذرانده اند به طور قابل ملاحظه ای کمتر است و این ریسک موجود در مقصد وقتی بیشتر چشمگیر می شود که بدانیم هیچ بررسی میدانی جامع و مستندی از وضعیت جمعیتی مبدا انتقال در زمان انتقال وجود نداشت

(با توجه به این که در هیچ رسانه ای اشاره نشد که آیا پلنگ های ایرانی زنده گیری شده هستند یا بزرگ شده ی اسارت و اگر زنده گیری شده اند از کدام منطقه؟ و وضعیت جمعیتی پلنگ در آن منطقه چگونه است؟ و مهم تر از آن طبق کدام مطالعه؟!) بنابراین ترجیح یک حفاظت گرای آگاه این است که حداقل پیش از این انتقال، با یک مطالعه ی میدانی، میزان خطرات و شانس شکست عملیات را محاسبه کند تا با هزینه-فایده کردن علمی یا به تعبیری توجیه پذیری طرح، بتوان تصمیم درست را در این خصوص اتخاذ کرد. اما این بی ملاحظه گری نسبت به گونه های در خطری همچون پلنگ ایرانی و ببر سیبری از جانب افراد متخصص و متصدی امورِ حفاظت ریشه در چه چیزی دارد؟ چه منابعی این ستون نامبارک بی توجهی و عدم دقت به طرح های حفاظتی را برافراشته و استوار نگه می دارد؟

 

ببر سیبری
ببر سیبری

ضرورت یک انقلاب زیست محیطی

به باور نگارنده کم دقتی و عدم توجه لازم به امور ریز و دقیق طرح های حفاظتی، همانند سایر عوامل منجر به بحران زیست محیطی، ریشه در ذهنیت خودبرتر بین انسان متمدن و به طریق اولی انسان مدرن دارد. ما انسان ها حتی اگر از نوع متصدیان حفاظت از محیط زیست و طبیعت نیز باشیم باز طبق یک سنت نانوشته و ریشه دار در هویت جمعی مان، طبیعت، اکوسیستم های، جانوران و گیاهان و عوارض طبیعی را نه شخصیت های حقوقی – حقیقی و دارای حقوق، که از دارایی های شخصی یا جمعی یا تشکیلاتی خودمان می دانیم و برای اعمال هر تغییر ضرب العجل داری که از سوی نهادهای برساخته ی خودمان لازم الجرا تصور می شوند هیچ گاه از اکوسیسیتم ها نظر سنجی نمی کنیم.

انقلاب زیست محیطی تمام شئون زندگی بشر مدرن را باید تحت تاثیر قرار بدهد و یکی از لازمه های اساسی مشهود بودن این تاثیر ایجاد تحولی بنیادین در ستون های نظام حقوقی جوامع بوده به طوری که حق رای جانداران و اکوسیستم های طبیعی در آن محترم شمرده شود. شاید خواندن این جمله قدری برای خوانندگان غریب باشد و از خود بپرسند که مگر موجودات مذکور با ما آدمیان صحبت می کنند که حق رای داشته باشند؟

حقیقت ماجرا این است که طبیعت با ما به عنوان زیر مجموعه ای از خود سخن می گوید و اگر ما خود را به ناشنوایی زده ایم دلیل الکن بودن مادرمان نیست. حداقل اگر اینقدر بیگانه شده ایم که نمی توانیم زبان برخی جملات وی را متوجه شویم از مترجمانی که داوطلبانه خود را وقف آموختن این زبان کرده اند کمک بگیریم.

شاید اگر مفهوم حقوق موجودات و اکوسیستم ها به صورت فراگیر در بنیان های حقوقی جوامع انسانی جا افتاده بود به این سادگی دو ببر بینوا از زیستگاه مادری شان، جنگل های کوهستانی سیخوته آلین، جدا نمی شدند تا بدون فرصت پرسه زدن دوباره در خنکای آنجا در گوشه ی قفس های کوچکی در یکی از آلوده ترین شهر های جهان دق مرگ شوند، یا دلخوش به سیر کردن شکمشان در تنهایی باشند.

در ادامه ی این سری یادداشت ها به تجربیات ارزشمند جهانی در زمینه حقوق طبیعت[2]، فعالیت جنبش های حفاظت گرا در زمینه تصویب و نهادینه کردن حقوق اکولوژیک زیست گاه ها و چگونگی الگوگیری بومی هوادارن محیط زیست ایرانی از این تجربیات خواهیم پرداخت.

 

پانویس ها


[1]– www.news.nationalgeographic.com persian leopards science animals russia

[2]– اکوادر با اصلاح قانون اساسی خود در سال 2008 میلادی تبدیل به نخستین کشوری شد که در متن قانون اساسی خود اصولی تحت عنوان حقوق طبیعت درج کرده(اصول 71 تا 74). برای مشاهده قانون اساسی اکوادر به لینک زیر مراجعه کنید:

www.pdba.georgetown.edu/Constitutions/Ecuador/english08.html

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.