جامعهمحیط زیست

آزادی در چهارچوب

بنیان طرحواره ای برای انقلاب زیست محیطی

پویا اشکانی
نویسنده:
پویا اشکانی

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

همه به دنبال تغییر در جهان هستند، اما هیچ کس به دنبال تغییر خویشتن نیست
لئو تولستوی، نویسنده و کنش گر اجتماعی روس

هر تحول ژرفی در طول تاریخ رخ با تحول بنیادین اذهان آغاز شده است؛ تحول جهان بینی و تغییر رفتار ناشی از آن. بنابراین داعیه داران لزوم رخ دادن انقلاب زیست محیطی باید در اندیشه ی بنیان گذاری طرح واره ای ذهنی و روانشناختی از جهان بینیِ نوینی باشند که چهارچوب مدل اجتماعی مدنظرشان را پی ریزی کند.

چهار چوبی که آزادیِ بهینه ی[1] اجزای درونیش را تضمین می دهد. آزادی بهینه یِ هر عضوی از این مجموعه (چهارچوبِ قراردادی) همان گم شده ای است که باید مقدار آن را از دل معادلات چند مجهولی موجود در فضای مجموعه بیرون کشید و به عرضه گذاشت. بدین منظور نگارنده قصد دارد سلسله مقالاتی تحت عنوان آزادی در چهارچوب نگاشته و تلقیات و فرضیات خویش از نحوه ی مطلوب تحول لازم را با خواننده در میان بگذارد.

از آن جایی که باور نگارنده این است که بدون شناخت ریز و تحلیلی از مسئولیت پذیری اخلاقی هیچ تحول اخلاقی ای امکان پذیر نیست و از آن جمله بدون شناخت مسئولیت اخلاقی زیست محیطی تحول اخلاقی در این زمینه ناممکن است در ابتدا می کوشیم شناختی از مسئولیت اخلاقی ارائه داده و برای این کار نیاز است ریشه ی فلسفی این پدیده را تحلیل کنیم.

 

جبر و اختیار، آزادی یا تعیُن؟ مسئله این است

مبحثی در فلسفه از بدو تولدش مطرح گردیده[2] که هنوز پاسخ یکسانی از جانب فیلسوفان و صاحب نظران علوم به آن داده نشده و همچنان یکی از اختلاف برانگیزترین مباحث نظری مطرح میان انسان ها از هر سطح و قشری است؛ مبحث اراده ی آزاد[3] یا آنطور که در سنت ادبی-فلسفی ما ایرانیان حک شده مسئله جبر و اختیار.

اراده ی آزاد با وجود اختلاف نظر در ارائه ی تعریف از آن غالبا اینطور معرفی می شود:”توانایی انتخاب بین گزینه های مختلف و اعمال گوناگون”. این مفهوم در هم تنیدگی جدا ناپذیری با مفاهیمی چون مسئولیت پذیری، قضاوت، تعیین مقصر و مجازات اجتماعی دارد و علی رغم این که در نگاه اول بسیار انتزاعی و فاقد کاربرد روزمره به نظر می آید محل دعواهای پر سر و صدای فیلسوفان سیاسی، نظریه پردازان اجتماعی، روانشناسان و حتی فقها و حقوقدانان بوده و هست. در قبال آن سه رویکرد مشخص و شناخته شده وجود دارد:

1) تعیُن گرایی یا جبرگرایی[4] آنطور که دانشنامه فلسفی استنفورد تعریف می کند ایده ای است که مطرح می کند هر رویدادی (از جمله انتخاب های رفتاری انسان) توسط شرایط و رویدادهای پیشین به همراه قوانین طبیعت الزامی و اجتناب ناپذیرند و آزادی برای تغییر ماهیت آن ها وجود ندارد. در واقع جبرگرایان اراده ی آزاد را یک توهم یا فریب می دانند و اعتقاد دارند انسان ها مجبور به انجام همه اموری هستند که به انجام می رسانند.

2) سازگارگرایی[5] بنابر تعریف دانشنامه استنفورد قائل به این قضیه است که وجود اراده ی آزاد در تناقض با تعین گراییِ علیِ حاکم بر جهان طبیعی نیست، در واقع بیشتر سازگارگرایان با ارائه ی تعریفی متفاوت از اراده ی آزاد (اراده ای که مطابق امیال و خواسته های شخصی اِعمال می شود و توسط مداخله گری مجبور به تغییر رویکرد نیست) آن را ناسازگار با یک جهان که توسط یک نظام علیِ معین پیش می رود نمی دانند!

3) و در نهایت آزادانگاری متافیزیکی[6] که قائل به وجود اراده ی آزاد بوده و آن را تجربه یِ عمیقِ ذهنی می داند که انکارش نیازمند شواهد و قرائن بسیار منسجم و یک تئوری علمی بسیار قدرتمند است.[7]

در این بین نظریه پردازان و فیلسوفان در طول تاریخ با قرار گرفتن در یکی از این سه جبهه ی مذکور حجم عظیمی از مناظره و مجادله مکتوب و شفاهی آفریده اند که به مسئله اراده ی آزاد و مسائل مرتبط و در هم تنیده با آن از جمله تحولات اجتماعی، مبنای حقوقی جامعه و قضاوت اخلاقی پرداخته؛

از دل این یادگاری هنگفت گذشتگان شاید یکی از پر سر و صداترین مجادلات فکری، تبیین فیلسوف تاثیر گذارآلمانی کارل مارکس از نوعی جبرگرایی تاریخی یا جبر گرایی اقتصادی به عنوان سرنوشت محتوم جوامع بشری و انتقاد فیلسوف لیبرال اتریشی-انگلیسی کارل ریموند پوپر از قرائت جبرگرایانه مارکس از تاریخ و سرنوشت جوامع باشد.اگرچه نه مارکس و نه پوپر چندان انتزاعی و با نگاه ریز بینانه به دست آوردهای علمی عصب شناسی و زیست شناختی معاصر مسئله آزادیِ اراده را در سطح خرد بررسی نکردند.

 

تلاش برای فهم مسئله اکنون ضرورت دارد

تا کنون فلسفه در جلب توجه همگانی به مسائل انتزاعی از این دست ناکام بوده است. دلایل گوناگونی می توان برای آن برشمرد و گمانه زنی کرد از آن جمله این که عمده ی انسان ها به مسائلی از این نوع و تلاش برای پرداختن به آن ها بی رغبت اند زیرا این مسائل در زندگی روزمره و بقای نسلشان تاثیر چندانی نداشته و برای تداوم بخشیدن به زندگی الزامی به درک جامع این مسائل نیست.

اما سبک زندگی برآمده از این بی توجهی و انفعال فکری منجر به ظهور تهدید ملموسی علیه بشر وخانه ی مشترکش با زیست مندان دیگر شده است. اگر تا به امروز فلیسوفان و زیست شناسان و فیزیکدانان نتوانسته اند افکار عمومی را در تلاش برای فهم مسئله اراده آزاد و مسئولیت پذیری اخلاقی گره خورده با آن متقاعد کنند، اینک زمان آن رسیده که به این بی توجهی عمومی به نگرشی بنیادین که مفهوم سترگ مسئولیت پذیری اخلاقی نیز بدان وابسته است پایان داد و بنای تلاشی از صورت بندی مسئله را گذاشت که در آن کوشیدن برای زنده نگه داشتن احساس مسئولیت اخلاقی در قبال خودمان و زیستگاه مشترکمان با دیگران تداوم خواهد یافت.

آلودگی محیط زیست در ایران
آلودگی محیط زیست در ایران

افسون زبان در هزارتوی آزادی

ویتگنشتاین فیلسوف پرآوازه ی اتریشی تبار در کتاب خویش،کاوش های فلسفی که به دوران دوم فلسفه ورزی اش تعلق دارد، زبان را وسیله ای می داند که توانایی فریب دادن شعور انسان را دارد و وظیفه ی فیلسوف را پیشگیری کردن از این فریب. در اینجا نگارنده با وام گرفتن از این ایده ی جالب توجه ویتگنشتاین می کوشد سوبرداشت ها از مفهوم واژه ی آزادی که مربوط به کاربردهای مختلف این واژه می باشد را تبیین کرده و دلایل اختلاف نظرهای پرالتهاب بر سر واقعی یا موهوم بودن آزادی را توضیح دهد.

در معرفی ای که از سازگار گرایی ارائه شد اشاره کردیم که آن ها اراده ی آزاد را اراده ای تعریف می کنند که مجبور به برگزیدن یک رفتار از روی اجبار نیست، انتقادی که از جانب هر دو سوی انتهایی طیف به سازگارگرایی(حد وسط) وارد می شود این است که اراده در صورتی که مجبور به برگزیدن راهی اجتناب ناپذیر نباشد در واقع از جانب هیچ علتی در جهان فیزیکی معین نشده و این به معنای نقض تعین گرایی است که سازگارگرایان مدعی سازگاری اش با اراده ی آزاد اند.

در اینجا به باور نگارنده تفاوت نگرش به دو کاربرد کمابیش متفاوت واژه ی آزادی برمی گردد. آزادی در زبان های بشری با تمام تفاوت هایشان قالبا به دو تجربه ی ذهنی و ادراکی مختلف اشاره دارد که اگر چه ریشه مشترکی دارند اما به لحاظ صورت بندی که در واقعیت (جهان فیزیکی) پیدا می کنند متفاوت اند. آزادی در یک مفهوم به معنای داشتن امکان های گوناگون و در بند محدودیت ها نبودن می باشد.

در این معنا آزادی مفهومی نسبی است و نسبت به محدودیت های مشخص معنا پیدا می کند برای مثال هوای تجمع یافته در یک لاستیک در بند محدودیت ایجاد شده ی بوسیله آن لاستیک است. گر این سد برداشته شود یا حفره ای در آن ایجاد شود هوا از این محدودیت آزاد می شود اما همچنان در بند محدودیت رفتاری که دمای محیطی برایش ایجاد کرده است می ماند. در این مفهوم آزادی در زبان های مختلف با حرف اضافه ی “برایِ” به کار برده می شود مانند آزادی داشتن/ آزاد بودن برای… در فارسی یا Have freedom for در انگلیسی.

در مثال فوق آزادی مولکول های هوا برای حرکت بوسیله ی لاستیک سلب شده است. در یک معنای دیگر آزدی به یک تجربه ی ذهنی انسانی اشاره می کند که مد نظر سازگارگرایان قرار گرفته است. آزادی در اینجا به معنی مطابق امیال شخصی رفتار کردن بوده حتی اگر این امیال شخصی توسط نظام علیتیِ فیزیک تعیین شده و اجتناب ناپذیر باشند.

در واقع در این معنا نیز آزادی مفهومی نسبی است و به معنای آزاد شدن فرد از مسائل ناخوشایند و آزار دهنده است اگرچه الزاما این آزاد شدن به معنای داشتن گزینه های بیشتر برای انتخاب نیست برای نمونه فردی را در نظر بگیرید که دوست دارد یک ساندویچ بخرد و همراه یک آبجوی خنک که تنها نوشیدنی خنکی بود که در مغازه یافت می شد، میل کند؛ اما ناگهان گروهی از اوباش محلی سر راه او سبز می شوند و به او می گویند که حق ندارد آبجو بنوشد و در عوض یخچال سیاری که با خود حمل می کنند را به او نشان می دهند که در آن دوغ، شربت خاکشیر، آب معدنی و چند نوع آبمیوه خنک یافت می شود.

آن ها در واقع گزینه های بیشتری پیش روی او گذاشته اند اما این تجربه ای آزار دهنده است و در غالب زبان های دنیا کم شدن شر آن ها به عنوان رهایی یا آزادی مطرح می شود. در زبان های مختلف آزادی و واژگان مترادف با آن در این مفهوم با حرف اضافه ی “از” تعریف می شوند مانند: آزادی از / رهایی از/ خلاص شدن از و… در فارسی،Get rid of/free of/have Freedom from  در انگلیسی و حریه مِن در عربی.

در واقع مخالفان سازگارگرایی چه جبرگرا باشند و چه آزادانگار به تلقی نخستین از واژه ی آزادی که به یک توصیف از یک ادراک می ماند اشاره می کنند در مقابل سازگارگرایان با تاکید بر معنای دوم آزادی (خلاص شدن از مسائل ناخوشایند  و برخلاف میل) سعی بر این دارند تا امکان مسئولیت پذیری اخلاقی و داوری در خصوص امیال ذهنی را (علی رغم ساختار علیتیِ معینِ جهان فیزیکی) زنده نگه دارند.

پیش از آن که به پرداختن به وجوه هستی شناختی دو نوع آزادی مذکور رسیده و ارتباطشان با هم و ارتباط تلقی درست از این موضوع با تحول خواهی اجتماعی و مسئولیت اخلاقیِ تلاش برای حفاظت از محیط زیست را شرح دهیم لازم بود صورت بندی کلی از مسئله ارائه کنیم،تا خواننده موقعیت کنونی آرایشِ ادله یِ درگیر در مسئله را بشناسد و با آن احساس بیگانگی نکند.

 

پانویس ها


[1]– Optimum freedom:

این اصطلاح به منظور معرفی حدود و ثغور و چگونگی آزادی در نظم اجتماعی مطلوب در یک نظام اجتماعی-رفتاری منطبق با طبیعت؛ توسط نگارنده سکه زده شده.

[2]– امروزه با پدید آمدن علومی مانند علوم شناختی و عصب شناسی به شاخه ی فلسفه ذهن مربوط می شود

[3]– Free will

[4]– Determinism

[5]– Compatibilism

[6]– Metaphysical libertarianism

7-  برای مثال نگاه کنید به پاسخ نوام چامسکی زبان شناس،متفکر و فیلسوف برجسته آمریکایی به پرسشی در خصوص اراده ی آزاد که باور دارد چنین نظریه ی قدرتمندی در انکار آن وجود ندارد:

www.chomsky.info   Things No Amount of Learning Can Teach   Noam Chomsky interviewed by John Gliedman

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا