جامعهمحیط زیست

آزادی در چهارچوب

قسمت آخر: حق آزادیِ بهینه متبلور در چهارچوب اخلاق

مزن بر سر ناتوان دست زور / که روزی بیفتی به پایش چو مور

نمونه های بسیاری مانند این بیت آشنا و درخشانِ شاهنامه را می توان در گوشه و کنار سیاره آبی یافت با این مضمون اخلاقی که آزار رساندن به دیگران را نکوهش می کند، همراه این هشدار طنین افکن در گوش زمان که: “آزار رساندن به سایر موجودات به کاشتن نفرت می ماند و از مزرعه ای که در آن نفرت می کارند چیزی جز کین توزی و قصاوت نمیتوان درو کرد” این اصل اخلاقی که مورد تایید بیشتر فیلسوفان اخلاق نیز هست تا به امروز در حوزه محیط زیست و در قبال سایر زیست مندان مغفول از اجرایی شدن مانده و اینک سبز گرایان در پی معماری جامعه ی سبز آینده خواهان اعتبار حقوقی بخشیدن به جملاتی این چنین هستند:

میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است

 

نویسنده

پویا اشکانی

تاریخ جوامع بشری را که مرور کنیم به یک تلاش پیدا و پنهان آزادی خواهان برای بسط دادن حق آزادی به سطح گسترده تری از افراد جامعه پی میبریم که در برابر زنجیرکنندگان آزادی و قلدرمآب های تاریخ قد علم می کنند. لغو برده داری، برداشتن تبعیض های نژادی، قومی، مذهبی و جنسیتی، مبارزه برای آزادی بیان و تلاش برای حق کنش صنفی نمونه هایی از تلاش های کمابیش موفق و ناموفق دلبستگان آزادی بوده است برای ستاندن حق آزادیِ عمل. نگارنده در این سری یادداشت ها مفهومی را به خواننده معرفی کرد تحت عنوان آزادی در چهارچوب و دو معنا برای این ترکیبِ نوین در نظر گرفت:

1-آزادی در چهارچوب به مثابه آزاد بودن در رقم زدن آینده ای متفاوت در برابر ادعای تعین گرایان افراطی که آینده را از پیش تعیین شده و حتما از پیش تعیین شده می دانستند.

 2- آزادی در چهارچوب به مثابه حقی غیر قابل انکار برای تک تک اعضای جامعه.

البته فراموش نکنیم که جامعه ای که معرفی می شود نیز مفهومی نوین در ادبیات جامعه شناختی و علوم انسانی ما است، جامعه ای تغییر شکل یافته به طرزی رادیکال[1] و متفاوت با مفهوم سنتی جامعه در غالب متون جامعه شناسی معاصر. این جامعه که نگارنده به عنوان عضو کوچکی از هوادارن برکشیدنش:

معماری، ساخت و استقرار آن را ضرورتی اخلاقی و تاریخی می پندارد، در روابط بین اعضا خود دچار تغییر بنیادینی شده و دیگر همچون جوامع پیشین دارای نهادهای هژمونی طلب و اعمال کننده  فشار عمودی[2] نبوده و هیچ جایگاه ویژه ای به گروهی از اعضای خود نخواهد داد (مفاهیمی چون: گونه، نژاد، طبقه، قشر برگزیده به محاق فراموشی سپرده خواهند شد) و روابط بین اعضای آن در چهارچوب برداشت های اخلاقی از واقعیت، سامان می یابد؛ روابطی پایدار و پسندیده تر از گذشته. تغییر رادیکال دیگری که در این جامعه نوین مشهود خواهد بود گسترده تر شدن مفهوم جامعه و آشتی کردن با حذف شدگان نظم های پیشین است.

گیاهان، جانوران، ارگانیسم ها و در یک دید کلان زیست گاه ها و عوارض طبیعی به حقوقِ عمدتا نادیده گرفته شده ی خود طی چندین سده و هزاره خواهند رسید و دیگر به آن ها مانند منابعی بی پایان برای مصرف انسان (گونه ی برگزیده یا صاحب حق ویژه) نگریسته نخواهد شد. البته جوامع بشری (به طور دقیقتر نهادهای قدرت) این روزها هنوز به حقوق بسیاری از گروه های انسانی، از جمله گروه های جنسیتی؛ طبقاتی (صنفی) و قومی نیز در بسیاری نقاط جهان رسمیت نداده اند و شاید انتظار زود هنگامی باشد که حقوق سایر موجودات را به رسمیت بشمارند. این جامعه ی مطلوب معرفی شده را جامعه ی بوم شناختی (اکولوژیک) نام می نهیم.

 

اخلاق: غریزه ی فراموش شده

اخلاق پدیده ی پیچیده و رازآلود، گره خورده با روان و زیست بشر را هر یک از صاحب نظران به نحوی تعریف می کنند و ریشه های آن را در جایی می کاوند: فرمان های خدا، نظام های سلسله مراتبی جوامع، عقل محاسبه گر و چرتکه انداز بشر و یا احساسات و غرایزش.

چیزی که برای انسان امروز با دانش نوینش بیشتر قابل پذیرش است این است که اخلاق ریشه های حسی و غریزی دارد و از حس هم دردی[3] نشئت می گیرد ولی با عقل، استدلال و محاسبات قشر مغز[4] نیز داد و ستد دارد؛ و همچون بسیاری غرایز و احساسات دیگر توسط این استدلال ها جهت دهی و بهینه سازی می شود.

اخلاق مجموعه ای از باید و نبایدهای رفتاری بوده که عمل درست یا روا را از نادرست/ ناروا برای آدمیان متمایز می کرده است. با این واژه ی کهنسال، تاریخی پرماجرا و سرشار از زد و خوردهای فلسفی نیز پرورده شده است، تاریخی که هر سنگر و جبهه ی آن به نامی گره خورده و مکاتب اخلاقی نامیده می شوند.

نام های پر سر و صدا در فلسفه ی اخلاق چون: فضیلت گرایی، پیامد گرایی، فایده گرایی و… که هر کدام خود به چندین شاخه و شعبه تقسیم می شوند و کلاف هزار تویی می سازند که سر درآوردن از شکل و شمایش و حل معمای آن کاری است بس دشوار. متقاعد کردن انسان ها به این که کدام عمل و رفتار اخلاقی، روا یا درست است طبق تجربه ی زیسته آن ها امری است بسیار انرژی بر، نیازمند زمان و تقریبا غیر قابل اجماع بین آن ها و این غیر قابل اجماع بودن نظرات آدمیان بر سر گزاره های اخلاقی باعث ظهور و ریشه دوانیدن نظری در فلسفه ی اخلاق شده که از محبوبیت قابل توجهی هم برخوردار است:

نسبی گرایی اخلاقی.[5] نگارنده با توجه به تعریفی از مسئولیت اخلاقی که برای شهروندان جامعه ی اکولوژیک ارائه کرد قائل به آمیزه ای از چند نظریه اخلاقی در باب فلسفه ی اخلاق است تا نشان دهد در جامعه ی مطلوب آینده چه نوع رویکردی از جانب شهروندان در چهارچوب وظیفه شهروندیشان پذیرفته است و چه میزان از آزادی عمل و حق مانوور دادن بین گزینه ها به آن ها اعطا خواهد شد؟ پیش از پرداختن به این مهم لازم است به معرفی وضعیت مخاطبین این دعوت (مقصود دعوت به پی ریزی جامعه و حقوق اکولوژیک است) که همانا آحاد نوع بشر هستند نیز بپردازم.

 

انسان، پرخاشگرِ تازه به دوران رسیده

انسان از لحاظ بیولوژیک یکی از گونه های جانوری ساکن سیاره آبی است، متعلق به خانواده ای از پستانداران معروف به بزرگ میمون ها[6] که ویژگی تقریبا منحصر به فردش: مغز پیچیده ی او به شکل دهی انواع بسیار متنوعی از رفتار و ایجاد انعطافی شگرف در نظام های اجتماعی برساخته اش منجر شده و زیست گاه های بسیار متفاوت و دور افتاده ای از سرتاسر خشکی های سیاره ی آبی او را پذیرا شده اند (از بیابان های سوزان جنب حاره، تا توندرای[7] سرد و استخوان شکن شمالگان).

در میان پژوهشگرانی که انسان و اسلاف و عموزاده های امروزی اش را مطالعه کرده اند شواهد بسیاری از هر دو نوع رفتارها و غرایز خشن/پرخاشگرانه و مهربانانه/مسالمت جو دیده شده؛ و نباید فراموش کرد که موفقیت مقطعی انسان در افزایش جمعیتش (که به لحاظ زیست شناسی یک موفقیت و افزایش سهم در خزانه بیوسفر محسوب می شود و مربوط به دوران پس از انقلاب علمی و صنعتی بوده) هیچ برتری و رجحان دائمی یا اخلاقی ای به وی اعطا نمی کند تا خود را گونه ی برگزیده یا برتر بداند.

انسان ها نباید فراموش کنند که تا همین چندی پیش در رنج و محنت بسیار زیادی دست و پا می زدند و حتی برتری ظاهری امروز خود در زیستگاه های خشک زمین را هم نداشتند و حتی امروز هم که بخشی از آن ها از گزند بسیاری مسائل در امان هستند، بخش بزرگی از ایشان هنوز در سختی و دشواری های پیشاصنعتی دست و پا می زنند و به همه ی این ها اضافه کنید مشکلات عدیده و پیچیده ای که صنعتی سازی با خود به همراه آورده و برای جوامع انسانی به یادگار گذاشته که امروزه به عنوان پتانسیلی خطرناک هستی بشر و مادرش، زمین را تهدید می کند.

شاید مشکل بشر این است که فراموش کرده موجودی است تازه به دوران رسیده که به تازگی و پس از سالیان دراز تجربه ی گرسنگی کشیدن و مرگ های دردناک و زودهنگام به علت بیماری و هزاران مشکل جانکاه دیگر در برخی مقاطع و مناطق زیستش به رفاه و آسایشی نسبی دست یافته است و آن را هم نه به خاطر برتری و رجحان خویش یا تبعیضی سیستماتیک علیه سایر زیست مندان که با هزینه ای سنگین دست یافته و موقعیت این رفاه بسیار شکننده تر و آسیب پذیرتر از آن است که بشر بتواند در رویای برگزیده بودن خویش غرق شود و خطرات مهیبی که آینده اش را تهدید می کنند نادیده بیانگارد.

 

حاکمیت اخلاق با محوریت پیامدگرایی، بنیان حقوقی جامعه ی اکولوژیک

نگارنده اذعان دارد که اخلاق و مسائل مربوط به آن بسیار پیچیده اند و دشوار است که به همه ی آن ها پاسخ مطمئن و صد در صد درست داد؛ اما علاوه بر همه ی این ها بر این باور است که سکوت و انفعال هم توجیه پذیر نیست و باید برای بررسی و رسیدن به نتایج مطلوب واکاوی جدی تری را پیش بگیریم. در این راستا گمانه زنی خویش برگرفته از نظر برخی بزرگان فلسفه ی اخلاقی و همچنین هوادارن وقوع انقلاب زیست محیطی را به عنوان دیدگاه خود برای پی ریزی ساختمان حقوقی جامعه ی اکولوژیک بازگو می کنم.

محوریت کنش اخلاقی به باور نگارنده باید نظریه ی پیامد گرایی اخلاقی[8] باشد از آنجایی که هر رویداد یا فرایندی را با نتیجه و ثمره ی بلند مدتی که به بار می آورد می سنجند و چنان چه ثمره ی یک رویکرد یا فرایند با تقریب خوبی مشخص و در برابر رویکرد یا فرایند جایگزین متمایز باشد پیامدگرایی مفیدترین ایستار فلسفی-اخلاقی است که می توان برکشید و به کار برد. فایده گرایی[9] به عنوان شاخه ای از پیامدگرایی ادعا می کند که افزایش شادی و کاهش رنج برای موجودات دارای درک باید تنها معیار کنشگران متعهد به اخلاق باشد.

نوع نسبتا جدیدی از فایده گرایی ظهور کرده معروف به فایده گرایی ترجیحی[10] که عمل کردن مطابق خواسته ها و کشش های کنشگران مشمول در وضعیت اخلاقی را ترویج می دهد. نگارنده در برخی وضعیت های كمياب تر این ایستار فلسفی را مناسب تر از فایده گرایی کلاسیک که تنها ناظر به نتيجه ي اعمال است مي داند، به وي‍ژه مواقعي كه نتيجه اعمال گوناگون مشخص نيست و يا در مورد نتيجه بين كنشگران درگير در موقعيت اختلاف نظر جدي وجود دارد. از اين منظر اين رويكرد يا مكتب اخلاقي شباهت قابل توجهي به نسبيت گرايي دارد.

در جامعه ي اكولو‍ژيك معيار رفتار هر گونه ي جاندار مطابق با پايداري زيست بوم در برگيرنده ي آن طبق اصول علمي زيست شناختي تعيين مي شود و قوانين معتبر بين انسان ها هم در چهارچوب حفظ اين پايداري و با ارزش قرار دادن اخلاق فايده گرا و گاه نسبي گرا تنظيم و تصويب مي شوند. و تعدی از این حدود و ثغور اکولوژیک که برهم زننده تعادل بوم شناختی در زیست بوم بوده و زیست جمعی گونه های دیگر را تهدید کند نباید تحمل شود. این به معنای حساسیت به حقوق همه اعضای اکوسیستم خواهد بود که شالوده ی جنبش طبیعت گرایی هواخواه انقلاب زیست محیطی را تشکیل می دهد.

 

چنبره ی سیستم های دست ساز بشر بر نفس مادر زمين و ضرورت تغییر

اخلاق و محیط زیست؟
اخلاق و محیط زیست؟

کافی است تا یک کتاب تاریخ، علوم سیاسی یا اقتصاد، حقوقی-جزائی و یا حتی شهرسازی و عمران بردارید و به مطالعه اش بپردازید در این هنگام است که متوجه می شوید نگاه غالب بشر در طول تاریخ تمدنش به طبیعت یا اکوسیستم های پیرامون نگاهی است به یک کالای پایان ناپذیر برای استفاده کردن و بهره کشی از آن.

اینجا و آن جا اشاراتی رفته که اکنون زمانه رسمیت بخشی به حقوق طبیعت است اما چرا؟ چرا نیاز است اکنون این خلا را پر کنیم؟ آیا مبانی حقوقی فعلی حاکم بر جهان غیر اخلاقی و خطرناک هستند؟ مگر اخلاق پدیده ای برساخته ی انسان و کاربردی در روابط بین فردی انسان نیست؟ آیا اخلاق معطوف به جانوران و گیاهان و اکوسیستم ها نیز هست؟ پاسخ دوستداران انقلاب زیست محیطی آری خواهد بود.

 

اخلاق به اکوسیستم گره خرده و کنشگر اخلاقی در برابر آن مسئول است. اشاره رفت که اخلاق ریشه احساسی دارد اما گزاره اخلاقی برای توجیه پذیر بودن حتما باید پشتوانه ی استدلالی نیز داشته باشد.

این که زندگی و بقای خرس های قطبی که زیستگاه اصلی آن ها یخ های اقیانوس منجمد بر اثر فعالیت های ما انسان ها دچار تغییر بنیادین شده و آینده آن ها را تهدید می کند متزلزل شده چرا باید انسان هایی که کمترین هم بستگی زیستی با این گونه را دارند نگران کند؟

چرا باید انسان ها نگران پلنگ های برفی و زیستگاه در خطرشان ارتفاعات هیمالیا باشند؟ توجیه عقلی این توصیه های اخلاقی برای تلاش جهت بهبود وضعیت این گونه ها و زیستگاه ها چیست؟ مثال های زده شده نمونه هایی هستند از وجهی از بحران زیست محیطی که کمترین ارتباط مستقیم با زیست بشر را به ظاهر دارند، عامدانه به این موارد اشاره شد تا نشان دهیم حتی در خصوص این توصیه های به ظاهر کم ارتباط با کیفیت زندگی بشر باز هم توجیه و استدلال اخلاقی کافی برایشان وجود دارد. پاسخ هواداران طبیعت دو مورد خواهد بود:

 

  • این که ما با فعالیت خود گونه ها یا زیست بوم های دیگر را تهدید کنیم و یا حداقل نسبت به تهدید رخ داده علیه شان بی تفاوت باشیم، به گسترش بی رحمی و بی تفاوتی نسبت به سایرین دامن زده ایم و بی رحمی دقیقا نقطه ی مقابل همان حسی است که به نظر ریشه اخلاق می باشد؛ یعنی همدردی. اگر بی رحمی و بی تفاوتی به جای همدردی تبلیغ شود دلیلی ندارد هرکس که زورش رسید یا موقعیتش را داشت ما را وسط خیابان، درون خانه و در موقعیت های گوناگون، تهدید نکند،کتک نزند و یا تحقیر و انکارمان نکند.

 

  • به غلط تصور می شود که برخی وقایع تلخ زیست محیطی در زیست بوم های دور از دسترس انسان، در هم تنیدگی ای با زندگی وی و کیفیت آن ندارد، در واقع وابستگی بشر به طبیعت زمین آنچنان ژرف و همه جانبه است که هر ضربه ی کوچکی به شبکه حیات سیاره ی آبی تاثیری قابل تامل بر کیفیت زیستش خواهد گذاشت. تنها تفاوت در زمان بروز این اثر خواهد بود که بسته است به فاصله ی محل ضربه در شبکه (طبیعت) با بخش هایی از آن که به انسان و تمدنش نزدیک هستند.[11] در پایان ذکر این جمع بندی مفید به نظر می آید: «آزادی در چهارچوب: آزادی ای اجتماعی که جامعه اکولوژیک در پی برساختن آن است، حقی است که به یکایک اعضای این جامعه داده می شود تا متناسب با اقتضائات بیولوژیک خود بهره برداری از طبیعت داشته باشند تا زمانی که پایداری و تعادل حاکم بر زیست بوم را برهم نزنند.

 

پانویس ها


[1]-Radical

ماخوذ از واژه لاتین رادیوس به معنای ریشه، تغییر رادیکال در غالب متون علوم انسانی به تغییرات بنیادین و ریشه ای که اساس بسیاری از پدیده ها را تغییر می دهد اشاره دارد.

[2]– مقصود اجبار، پرخاش و غارت ناشی از خودبرتربینی است

[3]-Sympathy

[4]– قشر مغز یا رویی ترین لایه مغز طبق یافته های علم عصب شناسی بخشی از مغز ما است که مسئول استدلال و محاسبات عقلانی است

[5]-Ethical  Relativism

نظری است قائل به این که نمی توان مجموعه ای ثابت و همه گیر از روا و ناروای اخلاقی معرفی کنیم.

[6]-Great apes

[7] -Tundra

 توندرا یا سرددشت به نواحی اطلاق می شود که در آن ها میانگین دمای گرمترین ماه، بین صفر تا ده درجه بالای صفر است

[8]-Consequentialism

[9]-Utilitarianism

[10]-Preference utlitarianism

[11]– برای مشخص شدن عمق وابستگی انسان به طبیعت به دو مسئله امروزی زیست محیطی که دامن گیر انسان شده توجه کنید:

1- طبق تحقیق جامعی که توسط اقلیم شناسان و استادان اقیانوس شناسی دانشگاه پرینستون انجام گرفته است روزهای هواخوشی که هوای پیرامون برای یک پیک نیک،گردش یا کار عادی مناسب باشد بر اثر تغییر اقلیم ناشی از فعالیت انسانی کاهش خواهد یافت. این روزها که به طور میانگین در جهان حدود 74 روز در سال بوده اند تا سال 2100 اگر روند فعلی تغییرات اقلیم ادامه پیدا کند 10 روز کمتر خواهند شد. البته در برخی مناطق جغرافیایی از جمله ایران خودمان این کاهش شدیدتر خواهد بود و حسرت روز های هواخوشی و گردش های مفرح بیشتر به  دل ما خواهد نشست! برای اطلاعات بیشتر روجوع کنید به:

www.climate.gov

Mild weather losses from climate change won’t be shared equally Shifting patterns of mild weather in response to projected radiative forcing

www.springer.com

2-گزارش تازه سازمان بهداشت جهانی حاکی از آن است که سالانه جان 1.7 میلیون کودک انسان بر اثر آلودگی زیست محیطی (عمدتا آلودگی هوا!) جان خود را از دست می دهند:

The cost of a polluted environment

www.who.int

Save

Save

Save

Save

Save

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.