دسته‌بندی نشده

از که بگریزیم؟ از خود؟ ای محال!

نگاهی به فیلم "فردا"، برداشتی آزاد از سه قصه ی مثنوی معنوی

نویسنده

امید سلطانی

گروه سینمای هنر و تجربه، منادی صداهای تازه ای است که بر مبنای تجربه هایی خارج از قواعد سینمای بدنه[2] ساخته می شوند. “فیلم تجربی” به فیلمی اطلاق می شود که شیوه های تازه ای در بیان و روایت در آن تجربه شده باشد و شالوده ی این حرکت نیز، بر مبنای “تجربه” ریخته شده است. تجربه، مصون از نقد و مخالفت نیست.

اما روش و ایده اش آزمون و خطاست. یکی از فیلم هایی که هم اکنون در سینماهای گروه هنر و تجربه در حال اکران است، “فردا” ساخته ی مهدی پاکدل و ایمان افشاریان است. در بروشور فیلم آمده: «فیلم، داستان دختری است که علاقه به عکاسی دارد و همراه مادرش راهی سفر می شود که در این سفر اتفاقاتی برای او پیش می آید. فیلم “فردا” فیلمی سه اپیزودی با برداشتی آزاد از سه حکایت مولانا است که با یک تم مشخص (نگاه شرقی به مرگ) در هم تنیده شده است.»

 

فیلم فردا، آغاز ماجرا

در فیلم سه کاراکتر اصلی وجود دارد که سه داستان بر اساس نسبت آنها با “مرگ” روایت می شود. داستان متخصص بیهوشی که از دست پزشکانش به جنگل می گریزد تا به ویلای یکی از دوستانش برسد، داستانی است که مولانا در مثنوی از آن با نام «نگریستن عزرائیل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای سلیمان» یاد می کند.

فیلم فردا ساخته مهدی پاکدل
فیلم فردا ساخته مهدی پاکدل

در داستان مولانا، مردی نزد سلیمان رفته و از او می خواهد تا به باد فرمان دهد تا او را به هندوستان ببرد، چرا که آن روز عزرائیل او را دیده و با تعجب و خشم در او نگریسته است. سلیمان نیز خواسته ی مرد را اجابت می کند: “باد را فرمود تا او را شتاب – برد سوی قعر هندستان بر آب” فردای آن روز وقتی سلیمان از عزرائیل علت آن نگاه متعجب و خشمگین به مرد را جویا می شود، عزرائیل به او می گوید که خداوند به من گفته بود تا امروز جان این مرد را در هندوستان بگیرم!

و من از اینکه او اینجا چه می کند شگفت زده شدم. تمثیلی که به مدد آن قصه ی پیرمرد فیلم فردا نیز جان می گیرد، همان ناگزیری مرگ و سرنوشت محتومی است که انسان با تمام توانایی و قدرت یارای فرار و جهد با آن را ندارد. داستان دیگر فیلم، داستان زن و مردی است که در برابر مرگ ناگهانی دخترشان در جاده، موضع متفاوتی اختیار کرده اند. داستان مرگ دختر و عدم باورپذیری آن برای مادر او، اقتباسی است از داستان «جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود» مولانا.

شیخ در مرگ فرزندانش نمی گرید و امیدوار به زندگی فرزندانش در جوار رحمت خداست و مرگشان را باور نمی کند “گر چه بیرون اند از دور زمان با من اند و گرد من بازی کنان… خلق اندر خواب می بینندشان من به بیداری همی بینم عیان”. گر چه باید گفت این اقتباس چندان موضوعیت معنایی دقیقی ندارد، اما قصه ای که در فیلم می بینیم قصه ای است تاثیر گذار و ملموس در وصف دو برخورد متفاوت مادر و پدر در برابر مرگ دخترشان.

داستان دیگر، روایتگر زندگی جوانی است که در مکانیکی شاگردی می کند و برای رسیدن به آرزوهایش شبانه یکی از ماشین ها را به همراه یکی از دوستانش می دزدد و در این راه هم او را می کشد و هم در نهایت خود می میرد. این داستان که در اپیزود دوم فیلم با نام “امروز” روایت می شود، مدرن ترین این سه داستان از نظر روایت و پرداخت شخصیت است. داستان بیننده را در مرز توهم و واقعیت رها می کند و دیالوگ ها چند بار تکرار می شوند. بن مایه ی این داستان، برگرفته از قصه ی مارگیری است که اژدهای یخ زده را مرده می پندارد و آن را در ریسمان می پیچد و برای نمایش به شهر می آورد. اما غافل از اینکه گرمای خورشید یخ اژدها را آب کرده و در نهایت هم “اژدها یک لقمه کرد آن گیج را!”

مهدی پاکدل، سینمایی تلویزیونی

مهدی پاکدل، بیشتر تلویزیونی است تا تئاتری، و بیشتر تئاتری تا سینمایی و ایمان افشاریان، کارگردان دیگر فیلم نیز سابقه ای طولانی در تلویزیون دارد و دستی هم در تئاتر و سینما. از سوی دیگر حضور بازیگرانی چون علی دهکردی و ستاره اسکندری که جنس بازیشان سینمایی نیست و از دل سریال های تلویزیونی برآمده و به شهرت رسیده اند، جنبه هایی از فیلم “فردا” را حتی قبل از اینکه ببینیمش برایمان روشن می سازد.

بازی ها و نماهای تلویزیونی ممکن است جاهایی توی ذوق مخاطب بزند، اما وزنش آنقدر سنگین نیست که فیلمنامه ی خوب و داستان در هم تنیده ی آن را که نه تنها از تلویزیون، که از سینمای بدنه نیز فاصله ای طولانی گرفته، مغلوب خود بکند.

شروع و پایان بندی فیلم، که از مهم ترین ارکان یک فیلم خوب محسوب می شوند پرداخت خوبی دارند. فیلم کم ضعف ندارد اما سر جمع فیلم ضعیفی نیست و از پس داستان به خوبی بر می آید. نباید فراموش کنیم که این نخستین تجربه ی کارگردانی در سینما برای هر دو کارگردان آن است.

فیلمی که قسمتی از شیرینی آن به بی ادعا بودنش است. “فردا” ادا در نمی آورد و حتی اگر از متدهای مدرن درپرداخت داستان بهره می گیرد، آن را در خدمت فیلم، پیشبرد داستان و کمک به مخاطب عرضه می کند، نه گیج کردن و تعلیق او در فضایی خالی و فاقد معنا. در تصدیق این جمله همین بس که هم منتقدان جدی[3] و هم مخاطبان عام را راضی نگه می دارد و برای مدتی بعد از تماشای فیلم در فضای خود معلق نگاه می دارد، همچون خود کتاب مثنوی معنوی.

پانویس ها


[1] – منبع تصاویر : www.fardamovie.com

[2] – آنجه که  بر مبنای قواعد مرسوم و جا افتاده ی سینما ساخته می شود و جنبه ی تجاریش بر جنبه ی هنری اش می چربد

[3] – لویی مایکل؛ منتقد فرانسوی در تمجید از فیلم آنقدر اغراق کرده که آن را با آثار کارگردانان بزرگی چون برگمان و تارکوفسکی و كيارستمى قیاس می کند!

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.