تاریخ دوره قاجارتاریخ و اندیشه

اصلاحات زیر تیغ

نگاهی به تفاوت نگرش امیرکبیر و بدنه ی جامعه ی ایران (قسمت دوم)

میرزا تقی خان مظهر وطن پرستی است که در ایران اصل مجهولی است.

نقل و قولی از دکتر یاکوب ادوارد پولاک

پزشک مخصوص ناصرالدین شاه و از مدرسین دارالفنون

رضاقلی، علی. جامعه شناسی نخبه کشی، نشر نی، چاپ سی و هشتم، ص 110

 

نویسنده

سپهر ساغری

در شماره ی پیشین تاحدی به نحوه نگرش جامعه ی ایرانی به مقوله ی اصلاحات پرداختم و یادآور شدم ناآگاهی اجتماعی چشم اسفندیار سیاست های میرزاتقی خان امیرکبیر بود. در این شماره به جنبه های عینی تر این ناآگاهی اجتماعی چون وطن دوستی، توجه به تولید ملی و اقتصاد درون زا اشاره خواهم کرد.

 

وطن دوستی یا بیگانه پرستی

امیر زمام امور کشوری را در دست داشت که رجالش! یا همنشین روس ها هستند یا دوست انگلیسی ها. چهره های مستقل اندک و شمارش وابستگان بسیار. مردم هم با جن گیری، دعانویسی و آداب طهارت روزگار می گذرانند. پیش بینی نتیجه ی این نبرد نابرابر بین لشکری از خفتگان با نیروهایی که دهه ها است به زمین و زمان پرداخته اند و ماشین بخار ساخته اند و با کشتی های غول پیکر اقیانوس ها را در پی کشف سرزمین های جدید در نوردیدند، کار چندان سختی نیست.

غرب در تکاپوی شناخت محیط پیرامونی خود به همه عرصه ها ورود کرده است و با دیدی نو نه فقط در عرصه اقتصاد که در حوزه فرهنگ، سیاست، فناوری و … حرف های بسیار برای گفتن دارد. طرف دیگر ماجرا مردمانی هستند که در قهوه خانه ها هم نشین چپق و قلیان اند و اشعار خراباتی از بر می کنند. خوش باشی آنی و دمی به غنیمت شمردن را به کار و آینده نگری ترجیح می دهند. که اولی لذت بخش است و دومی طاقت فرسا. در اولی فارق از جهان و هر چه در آن است به آسودگی سپری می شود و در دومی اندیشیدن که همانا سخت ترین امور است، محل توجه. تحلیل کلنل شیل[1] نیز در این باب قابل تامل است:

“چیزی که در این مملکت وجود ندارد، شرف، حیثیت، ایمان و حق شناسی است. سودپرستی و طمع ورزی حاکم بر همه چیز است و انگیزه های آنی و هوس و نیرنگ و افسون بر این جامعه مستولی است… در ملت ایران نشانه ای از وطن پرستی یا ملیت به جا نمانده، قدرت دین هم که تا امروز جای ملیت را گرفته بود، رو به سستی نهاده، قدرت دولت هم بسیار محدود است و همه مردم نیز خواهان تحولی هستند. در عین حال ایرانیان اشتیاق غریبی پیدا کرده اند که خود را به دولت های اجنبی نزدیک گردانند … با اختلافات عظیمی که میان قدرت ایران و انگلستان است، چه طور می توانم تن به تقاضاهایی دهم که بر قدرت انگلیس بیفزاید و از قدرت ایران بکاهد…”[2]

پرسشی روشن در ذهن شکل می گیرد. میرزاتقی خان با کدام نیروی انسانی به نبرد روس و انگلیس رفته است؟ با مردمانی در خواب گران؟ آیا می توان انتظار داشت یک نفر به تنهایی زمینه ی بهبود و اصلاحات را در کشور فراهم آورد؟ بیراه نیست این انگاره در ذهن ما ایرانیان را زمینه ساز سقوط میرزاتقی و امثال او بدانیم. مای تماشاگر، مای بی مسئولیت و متوقع! بگذارید کمی صریح تر بگویم.

تا حال از خود پرسیده ایم ما مردمان این سرزمین چگونه روزگار گذرانده ایم؟ پرسیده ایم که چگونه در میان خیل رجال بی لیاقت فقط چند رجال استخوان دار را می توانیم نام ببریم؟ مای شهروند چه نقشی در طول تاریخ ایفا کرده ایم؟ گذر عمر بر لب جوبی دیدن یا قلیان در قهوه خانه ای دود کردن؟ پس از گذر سالیان به کجا رسیده ایم؟ از قهوه خانه ها به کافی شاپ ها رسیده ایم؟ شاید نام های غربی را پرطمطراق تر از واژگان خودی بدانیم و مشعوف باشیم از اینکه در کافی شاپ سیگار جای قلیان می کشیم… تمام تغییر ما در همین حد بوده است؟ چه تعداد از ما شهروندان مقوله تغییر را سرلوحه قراردادیم؟ چه میزان تولیدملی برای مان دغدغه بوده است؟

 

 میرزاتقی خان بر سردوراهی تولید داخلی یا وابستگی خارجی

ایرانی باید جنس ایرانی بخرد و این اشتیاق بخرید اجناس ساخت وطن موجب دلگرمی کارگران و صنعتکاران مملکت و نتیجه ی گرمی بازار کار مرغوبیت و خودکفایی خواهد گردید. امیر معتقد بود که این خیانت به ملت و کشور است که چیزهایی که ممکن است در داخل کشور ساخته شود از خارج وارد گردد و روی همین عقیده، اجازه نمی داد برای صنعتی شدن کشور، حتی یک روز هم سهل انگاری شود.[3]

این رویکرد میرزاتقی خان بی دلیل نبود. نخست وزیر دلسوز و آگاه می دانست که در پناه توجه به تولید داخلی هم اشتغال ایجاد می شود که خود مانع بزرگی بر سر راه بیکارگی و به تبع آن انواع آسیب های اجتماعی است و هم مایه مباهات و غرور ملی است. تولید داخلی به مردم هویت می بخشد.

شهروندان به این شناخت می رسند که می توانند مولد باشند و نه مصرف کننده و در پناه همین حس هویت، رشته های تعلقشان بیشتر و محکم تر خواهد شد. چنین مردمانی امتیاز به بیگانه نخواهند داد. اساسا وقتی خود آن میزان شناخت و احساس مسئولیت داریم، بی دلیل است که بر منابع داخلی چوب حراج بزنیم. چنین مردمانی دیگر جماعت چپق به دهان نیستند. اینان یک ملت اند که مایحتاج خود را با تکیه بر توان داخلی تامین می کنند.

یا باید همان مذهب مختار زمان را برگزیند و بدان رضا دهد و گه گاه قروضی هم از سفارتخانه ها یا ایادیشان بگیرد و به مالیه کشور تزریق کند و سفره ها را رنگین و کام ها را شیرین سازد و سرنوشت مملکت به هر کجا که می خواهد بکشد و هرچه پیش آید خوش آید و یا راه دیگری را برگزیند و به تغییر وضع موجود و ایجاد وضع مطلوب بیندیشد. امیر مسیر دوم را برگزید و مشکلات را به جان خرید و کاری بنیادی آغاز کرد و به وضع مالی کشور سر و صورتی داد زیرا خوب می دانست: یکی از دام های بسیار خطرناک استعمارگران برای ملت ها و دولت ها، ایجاد ورشکستگی اقتصادی در کشور و کشیدن آن به زنجیر وام ها و یا کمک های به اصطلاح بلاعوض و به تعبیر دیگر استعمار اقتصادی است که سرانجامی جز سقوط در کام فراخ استعمار ندارد[4]

کاری بودن طبعا جدیت خاصی می طلبد. این جدیت الزاما به معنی خشک بودن نیست اما قویا ردیه ای است بر حرف بی پایه و اساس زدن و زندگی را تماما به شوخ و شنگ گرفتن!

“… بلدیت به احوال من دارید که خلاف اسلاف حرف بی مایه و بی مغز نمی توانیم به زبان بیاوریم چه جای اینکه نویسیم.”[5]

مردم قاجار
مردم قاجار

حال این طرز تفکر و آن رفتار مسئولانه و غیرت کاری را بگذاریم در کنار جماعتی که عموما در پیچ و خم فال گیری و معرکه گیری یا منقل و تریاک روزگار می گذراندند. شوربختانه تر آن که این رویه رفتاری تا امروز هم پابرجا است و صرفا شکل آن تغییر کرده است. اگر دیروز در قهوه خانه ها فوت وقت می کردیم امروز در کافی شاپ همان می کنیم که دیروز می کردیم. اگر سده ها، زمین و زمان را دستمایه خندیدن می کردیم امروز نیز همان روحیات و احوالات را در خود داریم. خاصه آن که تلگرام آیینه ای تمام نما از جامعه ای است که مشغولیاتش با کانال های جوک و سرگرمی و مانند این به مراتب بیشتر از کانال هایی است که از ساختن جامعه می گویند.

 

میرزاتقی خان؛ تنهای تنهای تنها

“قدرت سیاسی” به معنای اعمال بدون قید و شرط اجبار در دست دولت است لیکن دولت با حاکمیت سیاسی خود تابع قدرتی مافوق خود است که این قدرت از جامعه ی کلی برمی خیزد، جامعه ای که اجزاء تشکیل دهنده ی آن رفتار متقابل اجتماعی مردم است.[6] به عنوان نمونه حکومت پرداخت مالیات را طلب می کنند یا سربازی را به صورت قانون درمی آورد اما در عمل بیش از 70 درصد فرار مالیاتی[7] و حدود 2 میلیون سرباز وظیفه غایب داریم![8]

وقتی ملتی برای احقاق حقوق خویش تحت شدیدترین تحریم ها قرار می گیرد یعنی اینکه مولد نیست و چون مولد نیست تحریم بر آن اثر می گذارد. در چنین شرایط کسانی چون امیرکبیر و بعدها مصدق با پیش کشیدن بحث کار و تولید ملی، بیشتر حامیان خود را از دست دادند! فشار اقتصادی ناشی از تحریم ها و کارشکنی ها، از آن جهت دولت میرزاتقی خان و بعدها مصدق را تحت فشار قرار داد که فرهنگ اقتصادی جامعه دروزا و مولد نبود.

خط سیر مصرفی و نه مولد بودن تا امروز نیز تداوم داشته است به همین دلیل کارمندی گزینه ی اول ما ایرانیان است کمااینکه در کشور 80 میلیونی ما بیش از2.5 میلیون کارمند داریم و در کشور مولدی چون ژاپن با 128 میلیون نفر جمعیت، حدود 350 هزار کارمند مشغول به کار هستند![9]

ساختن جامعه بدون نیروی انسانی آگاه، کارآمد و مولد غیرممکن می نماید. در برابر لشگری از جماعت بی پرنسیپ و بی وطن عده ای انگشت شمار نمی توانستند ابزار لازم و عصای دست میرزاتقی خان باشند. امیرکبیر تنها ماند چون جامعه اساسا برنامه ای برای ساختن کشور نداشت و مقدم بر آن لزومی در پیشرفت نمی دید که بخواهد تکانی در اندیشه و رفتار خویش پدید آورد. با معرکه گیری و دورهمی های قهوه خانه ای شاد بود و نیمی از جامعه هم که زنان بودند کمتر اثری از ایشان در میان بود. پر بی راه نیست بگوییم  میرزاتقی خان برحسب حادثه برجایی تکیه زده بود که بیش از او به میرزاآقاخان نوری می آمد که نهایتا آمد!

“بسیار پرکار بود. به همان اندازه پرکار بود که غیرت مسئولیت داشت، روزها و هفته ها می گذشت که از بام تا شام کار می کرد و نصیب خود را همان وظیفه ی مقدس می دانست و دشواری ها و نیرنگ ها نیز او را از کار سست و دلسرد نمی کرد.”[10]

در حقیقت جامعه ی ایرانی ضرورتی احساس نمی کرد تا نوع دیگری بیاندیشد و رفتار کند. پس از سده ها خواب گران، دو سیلی از روس و انگلیس چرت تاریخی ایرانیان را پاره کرده بود. آن هنگام که جنگ های ایران و روس و خدعه ی انگلیسی ها نیم بیشتری از مملکت را به کام اجنبی فروبرد، تازه انسان ایرانی به خود آمده بود…

“وقتی میرزاجعفرخان مامور کمیسیون سرحدی ایران و عثمانی تقاضای اعزام یک مهندس ایرانی یا فرنگی که زبان فرانسه بداند کرد، امیر (میرزاتقی خان امیرکبیر) به او چنین پاسخ می گوید: شما خودتان می دانید که از اهل ایران چنین آدم قابل نداریم و اسلاف ما هم برای این طور خدمات کسی را تربیت نکرده اند…”[11]

مرور زندگی، آرا و رویه ی امیرکبیر بیانگر اختلافی عمیق بین او و بدنه ی جامعه ای است که از آن برخاسته است. مردی که متعلق به همین آب و خاک است اما گویی از جنس مردمش نیست. تضادی که نهایتا به قتل وی ختم شد.

 

پانویس ها


[1]– وزیرمختار انگلستان در اوایل پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار

2- آدیمت، فریدون، امیرکبیر و ایران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، چاپ نهم، اسفند 1385، ص 470

[3]– کدیور، منوچهر، اصلاح طلبان ناکام، انتشارات کویر، چاپ اول، سال ۱۳۸۰، ص 135

[4]– رضاقلی، علی. جامعه شناسی نخبه کشی، نشر نی، چاپ سی و هشتم، ص 130

[5]– همان، ص 111

[6]– رضاقلی، علی. جامعه شناسی نخبه کشی، نشر نی، چاپ سی و هشتم، ص 151

[7]– ایرانی ها سالانه 530 هزار میلیارد تومان مالیات نمی دهند/ می شود جلوی 70 درصد فرار مالیاتی را گرفت www.khabaronline.ir

[8]– تعداد سربازان غایب در داخل و خارج از کشور  www.tabnak.ir

[9]– عضو کمیسیون اجتماعی مجلس اعلام کرد در ایران  از هر ۲۶ تا ۲۸ نفر، یک نفر کارمند دولت است!  www.fardanews.com

[10]– رضاقلی، علی. جامعه شناسی نخبه کشی، نشر نی، چاپ سی و هشتم، ص 111

[11]– آدیمت، فریدون، امیرکبیر و ایران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، چاپ نهم، اسفند 1385، ص 572

Save

Save

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.