جامعهزنان

بانوی کوهستان

نگاهی گذرا به زندگی لیلا اسفندیاری

” این ادعا که طبیعت دو جنس، آن ها را با وظایف و جایگاه کنونی شان انطباق می دهد و این وظایف را برای آنان مناسب می سازد فایده ای در برندارد… طبیعت این دو مادام که مناسبات کنونی را باهم دارند، قابل شناخت نیست… آن چه را امروز طبیعت زنانه می نامند، مفهومی یکسره تصنعی است، زیرا محصول سرکوب در برخی جهات و تشویق و ترغیب در جهاتی دیگر است… زنان همچون گیاهان گلخانه ای پرورش داده می شوند… گیاهی را در نظر آورید که قسمتی از آن در گلخانه و در شرایط بسیار مناسب در معرض آب کافی و کود فراوان قرار گیرد و به نهایت رشد خود برسد و قسمت دیگری از آن در زمستان بدون حفاظ در هوای آزاد رها شود و حتی اطراف آن به عمد با یخ پوشانده شود و از رشد طبیعی بازماند. وضعیت زنان با چنین گیاهی قابل قیاس است و مردان ناتوان از تشخیص نقش خود در ایجاد چنین وضعیتی گمان می کنند که این گیاه رشد طبیعی اش همان است که عملا می بینند.

میل، جان استوارت، طباطبایی،علاء الدین،انقیاد زنان، تهران،هرمس، سوم، 1390، صص 32، 33

نویسنده

یلدا دنیایی مبرز

در 27 بهمن سال 1349خ در پایتخت ایران دیده به جهان هستی گشود. زادروزش در زمستانی ترین ماه سال گویی سرشت و سرنوشت محتومی را برای او به دنبال داشت! روزهای کودکی یکی پس از دیگری سپری شدند و چرخش چرخ گردون او را به مرحله انتخاب رشته تحصیلی رساند. به رغم علاقه زیاد به تحصیل در رشته حقوق، با مخالفت پدر مواجه شد. پدر با این استدلال که وی با تحصیل در رشته حقوق مجبور است در محیطی مردانه کار کند او را از تصمیم خود بازداشت.

از این رو او ناگزیر به تحصیل در رشته آزمایشگاهی میکروبیولوژی شد. وی بعد از اتمام تحصیلات و بازگشت به خانه، برآن شد به صورت جداگانه و مستقل از خانواده زندگی کند. اما اخذ چنین تصمیم از سوی او، چندان هم بی هزینه نبود و منجر به طرد او از جانب پدر شد. در سال های اولیه استقلال با مشکلات عدیده ی اقتصادی و مالی دست و پنجه نرم کرد و برای امرار معاش در آزمایشگاه یکی از بیمارستان های تهران مشغول به کار شد.

 

لیلا اسفندیاری، آغاز مسیر کوهستان

کوهنوردی را از سال 1380 به صورت تفریحی آغاز کرد و قله توچال اولین قله فتح شده توسط او بود. تنها یک سال بعد به عضویت باشگاه اسکی و کوهنوردی دماوند درآمد و بدین ترتیب با تلاشی نستوهانه، پس از دیرزمانی ستیز و آویز با دیوارهای بلند و فراخ محدودیت ها و بایدها و نبایدهای خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی به وادی کوهنوردی و غارنوردی حرفه ای گام نهاد. 22 بار قله دماوند را فتح کرد و با قدی برافراشته بر فراز آن ایستاد.

علاوه بر شرکت در برنامه های مختلف اکتشاف غارها، در سال 1381خ به عنوان اولین بانوی ایرانی موفق شد غار “پراو” عمیق ترین غار ایران در استان کرمانشاه را بپیماید. صعود به یخچال دره یخار دماوند به عنوان اولین و تنها زن ایرانی و همچنین هم طنابی با منیره رفیعی به عنوان نخستین صعود زنانه به دیواره علم کوه در سال 1386 از دیگر افتخارات این بانوی کوهنورد است.

نقطه عزیمت داستان زندگی او اما به این جا ختم نمی شود. او با انتخاب رشته کوه هیمالیا، ملقب به بام دنیا که دارای 14 قله با ارتفاع بیش از 8000 متر است راه ناهموار و پرگسست تری را برمی گزیند. در راستای تحقق این هدف در سال 1387خ بعد از آن که در کمال ناباوری موفق به جذب یک اسپانسر شد، به همراه گروهی شش نفره که خود سرپرستی آن را بر عهده داشت، توانست به قله ی نانگاپاربات هیمالیا در پاکستان صعود کند.

نانگاپاربات، نهمین قله بلند روی کره ی زمین به دلیل آن که کوهنوردان زیادی در جریان صعود به آن کشته می شوند به ” کوهستان قاتل”  شهره است. اما حتی نام دهشتناک این کوهستان نتوانست او و دوستانش را از سودای تسخیر این قله بازدارد. شیرینی این صعود اما با مرگ یکی از اعضای گروه به نام سامان نعمتی در یخچال های نانگاپاربات به تلخ کامی نشست و هرگز از سوی فدراسیون کوهنوردی ایران پذیرفته نشد. بعد از آن که پیکر سامان نعمتی در یخچال های هیمالیا ماندگار شد، او همواره آرزو می کرد به سان سامان، بام جهان آرامگاه ابدی اش باشد.

 دو سال بعد در سال 1389 قله دیگری از هیمالیا را برگزید و بر آن شد به قله k2، دومین قله مرتفع روی کره زمین (بعد از اورست)، که دارای فنی ترین مسیر صعود در جهان نیز هست، صعود کند. قله ای که به دلیل دشواری و سختی، از هر چهار نفر کوهنوردی که راه صعود به آن را می پیمایند لاجرم سرنوشت مرگ به انتظار یکی از آن ها نشسته است.

وی اولین زن کوهنورد ایرانی است که برای صعود به این قله تلاش کرد هر چند که به  دلیل شرایط نامساعد و بد آب و هوایی پاکستان نتوانست صعودش را به ارتفاع 8611 متری این قله کامل کند اما تا کمپ سه و تا ارتفاع 7565 متری آن، پیش رفت. به رغم آن که گویی هیمالیا نوردی او پایانی نداشت، سرانجام در آخرین روز اولین ماه تابستان 1390خ دقایقی بعد از صعود به قله 8035 متری ” گاشربروم 2 ” در هیمالیا به هنگام بازگشت از این مسیر به دلیل خستگی و از دست دادن تعادل دچار حادثه و سقوط شد و در حدود ارتفاع 7800 متری در مکانی خارج از مسیر در میان صخره ها بین دو شیب یخی متوقف شد و دیده از جهان فروبست.

این که در آن ثانیه های پرسرعت سقوط و در گیر و دار ملال آور آن هبوط، به هجوم دردها و آلام خود می اندیشید یا به حلاوت و شیرینی صعود، پرسشی است که پاسخ آن را کسی جز او نمی داند! بنا به وصیت وی پیکرش در ارتفاعات هیمالیا و بین شکاف های یخی آرمید و بر جام جهان جاودانه شد و این چنین بانوی کوهستان نام گرفت.

لیلا اسفندیاری
لیلا اسفندیاری

زن ایرانی می تواند

 لیلا اسفندیاری کجوری راد که اینک عنوان “بانوی کوهستان” بر تارک نامش می درخشد با کوششی نستوهانه فراز و نشیب های بسیار زیادی را در دوران زیست کوتاه خود پشت سر گذاشت. او در برنامه صعود به قله kبا یک دوربین دستی فیلمی تهیه کرده و از آن چه که از دیرباز تا آن روز بر او گذشته سخن می گوید و آن هنگام که به نقطه شروع حرکت می رسد، لنز دوربین را بر روی گام هایش می گیرد.

پاها بنا به عادتی که داشتند رو به جلو در حرکت اند، غمگین نیست، خشمگین هم نیست اما از انبوهه ای از کاستی های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی رنجیده و دغدغه مند است. در حالی که نفس هایش به شماره افتاده از دوستان خود نام می برد و جای خالی یکایک آنان را گرامی می دارد و چنین می گوید:

“من در طی این سال ها سختی های زیادی را متحمل شدم. زمانی که کوهنوردی را آغاز کردم، کوله پشتی و کفش مناسب نداشتم، لباس کوهنوردی را از تاناکورا می خریدم یا از دوستانم به امانت می گرفتم، گاها حتی پول یک فنجان چای هم نداشتم، من از این جاها شروع کردم، اما نخواستم متوقف شوم، حالا من این جا هستم، چون خواستم و تحمل کردم. جالب آن که همه فکر می کنند من پولدار هستم و از حمایت خاصی برخوردارم ولی نمی دانند که همین لیلا خانه اش را  فروخته و توانسته الان به این برنامه بیاید. جای بسی تاسف دارد همین آدم ها کار دولتی دارند، حقوق خوبی می گیرند، به گردش و تفریح می روند، ولی من چی؟! کارم را از دست دادم تا بتوانم به این جا بیایم. شما از ماشین هایتان دل نکندید اما من از کارم، از خانه ام، از آینده ام و حتی از ” جانم” گذشتم چون این طبیعت را دوست دارم.”

و در جایی دیگر در نقد باورهای مردمدارانه می گوید:”حتی اگر 14 قله 8000 متری را فتح کنی، از دیدگاه همگان باز همان زنی هستی که در پشت خود سایه ای از یک مرد دارد و به کمک او توانسته به موفقیت و پیروزی دست یابد. اما با این وجود و با توجه به همه سختی هایی که به عنوان یک زن کشیده ام هیچ وقت حتی ” فکر” این را هم نکردم که ای کاش یک مرد بودم!”

بانوی کوهستان به رغم تنش های معیشتی، تلخ کامی ها و فروماندگی ها، پروا و پرهیزی را برنتابید و در برابر دغدغه نان وهمچنین جان، سرتسلیم فرود نیاورد و حتی وقتی ناگزیر به جراحی دیسک کمر شد باز هم از پای ننشست. او پیش از پیمایش عمیق ترین غارها و درنوردیدن بلندترین دیوارهای سنگی و یخی ایران و جهان، جغرافیای ذهن خویش را کاوید و درنوردید.

همان جا که همانا خاستگاه انقیاد زنان است. او به یوغ بایدها و نبایدهای فرهنگ و اجتماعی که در تقابل قانون، سنت و تجدد، گرفتار و دربند است، تن نداد و آن ها را به چالش کشید و به جای رخوت گزینی دردمندانه و یا حتی سخنوری و شورافکنی پیرامون توانمندی های زنان، خود را به محک تجربه آزمود و فعل خواستن و توانستن را با عمل صرف کرد و باور رایج “ناتوانی زنان” را به محاق تردید برد و به قعری ژرف فرو افکند.

شاید او حرکت و ادامه دادن را از همان سنگ های به ظاهر بی جان غارها و کوه ها آموخته بود که سال ها درد ایستایی و سکون را به جان خریده بودند و از حسرت حرکت به درد جانکاهی رسیده بودند، دردی که پژواک آن سبب شد لیلا سقف آرزوهایش را تسخیر کند. کلام را با جملاتی که بانوی کوهستان به زیور طبع آراسته است به پایان می بریم” در نهایت تجربه به من نشان داد که می شود از همه ی محدودیت ها عبور کرد، هر کس می تواند تا سقف توانایی های خود پرواز کند و جان کلام آن است که زن ایرانی می تواند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.