تیتر اولجامعه

برنده باش

درباره فرهنگ کار در جامعه ایران با نگاهی به استقبال عمومی از مسابقه برنده باش

بنابر گزارش مرکز آمار ایران، سرانه کار مفید در ایران از پاکستان و افغانستان کمتر است. مركز پژوهش‌هاي مجلس می‌گوید ساعات كار مفيد در ايران در خوشبينانه‌ترين حالت در هر روز حداکثر ٢ ساعت است كه ميزان هفتگي آن به بيشتر از ١١ ساعت نمي‌رسد. برخي آمارهاي ديگر اين شاخص را ٦ تا ٧ ساعت در هفته برآورد كرده‌اند. از جمله گزارشی تحقیقی تحت عنوان «بررسی وضع بهره‌وری در ایران و برخی کشورهای آسیایی» با استناد به آمار مجامع علمی می‌گوید ساعات کار مفید در ژاپن ٤٩ تا ٦٠ ساعت در هفته است. این رقم در کره‌جنوبی به ٥٤ تا ٧٢ ساعت در هفته و در آمریکا به ٣٦ تا ٤٠ ساعت در هفته می‌رسد. این درحالی است که ساعات کار مفید هفتگی در صنایع ایران ٦ تا ٩ ساعت است.


ژاپنی ها ٥ برابر ایرانی ها کار می کنند
www.fararu.ir

سپهر ساغری نویسنده: سپهر ساغری

نگاهی اجمالی به آمارهای مرتبط به ساعات کار در کشورمان نشان دهنده رویکرد فرهنگ عمومی نسبت به این مقوله مهم اجتماعی است. ظاهرا ما ایرانیان میانه چندان خوبی با کار و کوشش نداریم. کار آن هم در معنای مدرن خود که قویا با صنعتی شدن مرتبط است عقبه چندانی در فرهنگ ما ایرانیان ندارد. ایرانی ها کارهای سخت را دوست نمی دارند. دوست دارند کار نکرده درآمد داشته باشند و به همین خاطر دلالی را پر دوست می دارند.[1]

آن چه از تاریخ کشور و تحقیقات مختلف برمی آید، مبین آن است که اقتصاد ایران در طول سالیان، اقتصادی وابسته به کشاورزی بوده و با اقتصاد صنعتی میانه ای نداشته است. خودمان راه صنعتی شدن را طی نکردیم و هر چه بوده در نتیجه واردات اجناس و تجهیزات غربی در ازای فروش نفت حاصل شده است. پس عجیب نیست که گوش و چشممان با این مقوله بیگانه بوده باشد. فقط زمانی که توپ های روسی شلیک شدند رشته خواب غفلت ما پاره شد. از آوار عهدنامه گلستان و ترکمانچای دانستیم که با شمشیر به جنگ توپ نمی روند. ما خیلی باور نداشته و نداریم که “اگر امثال مادام کوری پنجاه سال در طویله زحمت نکشیده بودند، اگر کارگران از مرد و زن و بچه، در روز هفده ساعت در کارگاه کار نمی کردند، اگر دزدان دریایی برای دزدیدن و تجارت و قتل و غارت دور آفریقا را پارو نمی زدند و تا چین نمی رفتند، اگر سربازانشان با جسارت در اقصی نقاط عالم پیاده نمی شدند، اگر متفکران و مخترعان شان تمام لحظات خود را وقف درک و فهم صنایع نمی کردند و به جامعه هدیه نمی دادند، اگر دولت مردان از صنعت و علم و اختراع و فعالیت دفاع نمی کردند، اگر تجار با جسارت و صاحبان صنایع با جرات و حسابگری و با تمام طاقت کار نمی کردند، اگر لوتر و کالون این کار را تقدیس نمی کردند و اگر هزاران اگر دیگر اتفاق نمی افتاد، صنعتی به دست کسی نمی آمد که به نوبه خود تحولات ایجاد کند.”[2]

 

صادرات نفت در برابر واردات تجهیزات

تلاش های عباس میرزا و امیرکبیر در دوره ی قاجار و رضاشاه و محمدرضاشاه در عصر پهلوی مهم ترین اقدامات در جهت صنعتی کردن کشور بودند که عموما به جهت رویکرد اصلاحات از بالا پشت سد ضعف فرهنگی مفرط در بدنه جامعه و دستگاه حاکمیت گرفتار آمدند. رویای توسعه یا با قتل امیر تا مدتی به فراموشی سپرده شد و یا در عصر پهلوی امرانه در کنار ورود تجهیزات و ساخت کارخانجات، چادر از سر زنان کشیده شد تا آنچه از تجدد و صنعتی شدن، که هر یک در کنه خود کار زیاد اعم از فکری و یدی را می طلبد، به ما رسیده باشد پوسته و ظاهر امر باشد و لاغیر.

به این ترتیب بدون کار فکری و بدون توجه به اهمیت تقدم تغییر فرهنگی بر تغییر صنعتی، تجهیزات و یا حتی سبک زندگی را وارد کردیم اما در عمل شاهد بودیم و هستیم که این قبا به تن جامعه ایران گشاد است. خروجی این “میان بر” آن شد که پس از سال ها کار در حوزه صنعت خودرو “پژو آر دی” تولید کنیم که از درون پیکان بود و از بیرون پژو. همین نمونه خود گواه تقدم تغییر فرهنگ بر صنعتی شدن است. در حقیقت آبشخور صنعت، فرهنگ است و تا زمانی که فرهنگ به بالندگی لازم نایل نگردد در دیگر حوزه ها هم تغییرات سطحی و گذرا خواهند بود. همان طور که در حوزه ی اندیشه تقریبا در کلیه زمینه ها و در بین اکثریت مردم به پژو آر دی شباهت داریم. در کلام و ظاهر امر دختر و پسر فرقی ندارند در باطن و عمل حتی دوچرخه سواری زنان محل بحث است. به بیانی دیگر در ظاهر ممکن است لباس های مد روز را بپوشیم اما در عمل باورها و رفتارهای قرون وسطایی داشته باشیم. این ذهنیت معتقد است که می توان و باید به صنعتی شدن، به روشنفکری، به ثروتمند شدن و … “میان بر” زد.

 

 

محمدرضا گلزار در مسابقه برنده باش
محمدرضا گلزار در مسابقه برنده باش

برنده باش؛ نماینده فرهنگ کار در ایران

“بر اساس تعریف اسمیت و نوبل فرهنگ کار مجموعه رفتارهای درونی شده مطلوب و مناسب در کارکنان است که برای توسعه و موفقیت در سازمان ضروری است. همچنین کلارک معتقد است فرهنگ کار رعایت نظم در انجام کارها، سخت کوشی و صرفه جویی در مصرف کالا است.”[3]

حال می توانیم از خود بپرسیم این تعاریف چه میزان با فرهنگ جامعه ما سنخیت دارد؟ افکار و رفتار بدنه ی جامعه ایران با توسعه، تلاش برای موفقیت سازمان، سخت کوشی، نظم، صرفه جویی در مصرف کالا چه نسبتی دارد؟

الان بیشتر نتایج و مزایای کار مثل پایگاه اجتماعی و درآمد مهم است و نه نفس کار. پزشک می شود چون درآمدش خوب است نه اینکه استعدادش را دارد، اصلا طرف خون می بیند غش می کند! وکیل می شود چون درآمد و پرستیژش خوب است حتی اگر پیش از این توانایی نداشته است که از خودش هم دفاع کند! در مورد مشاغل آزاد هم همینطور است. مثلا می گویند امروز نان در موبایل فروشی است، فردا در لبتاپ فروشی پس فردا در موضوع برایش فی نفسه مهم نیست پول و پرستیز و مد مهم است. نتیجه اینکه افراد در شغل های خودشان تخصص ندارند و کار را هم درست انجام نمی دهند. در نتیجه تولید ملی لطمه می بیند.[4]

همان قدر که گمان می کنیم با واردات ادوات و تجهیزات مختلف صنعتی می شویم که با توسل به کلام و سخن رانی باور داریم روشنفکریم. در همین مسیر بخت آزمایی و حضور در برنده باش معنا و ارزش می یابد. فقط چند سوال تا چند میلیون تومان برنده شدن. نویسنده مسابقه هایی از این دست را به ویژه به عنوان سرگرمی نفی نمی کند با این حال نقد اصلی را متوجه رویکرد عمومی و استقبال جامعه می داند. رویکردی که در همه حوزه ها من جمله موارد یادشده تا حوزه هایی که با کار و کوشش بسیار چون کارآفرینی، رخنه کرده است؛ تلاش کم و مزد بسیار!

روحانیت معزز که مردم به عنوان یک مرجع فکری به آن ها نگاه می کنند هم همین طور. با اینکه اینقدر از ائمه نقل شده و سیره شان هم این بوده است اما روحانیون ما خودشان که اهل کار یدی نیستند، در منابر هم ما کمتر در مورد آموزه های دینی در مورد کار و رزق حلال و مطلب می شنویم. در یک پایان نامه ای ما آمدیم کتاب های درسی را در مورد مضامین فرهنگ کار تحلیل محتوا کردیم. جالب است بدانید که کمترین تاکید بر فرهنگ کار در کتاب های معارفی و بیشترین تاکید بر کار در کتاب های انگلیسی شده بود. همانطور که گفتم چون انگلیسی زبانان کار را به عنوان یک ارزش می دانند.[5]

با این حال مادامی که کار و تلاش در فرهنگ عمومی جامعه از طریق آموزش و پرورش، نهادهای دانشگاهی و مراجع دینی و عقیدتی نهادینه نشود و از سوی بدنه جامعه اهمیت کار و خدمت رسانی به جامعه و به تبع آن درآمدزایی مورد پذیرش قرار نگیرد، در بر همین پاشنه خواهد چرخید.

 

پانویس ها


[1]– رضاقلی علی، جتمعه شناسی نخبه کشی، تهران، نشر نی، چاپ سی و هشتم، ص 91

[2]– همان، ص 146

[3]– احمدی سیروس، بررسی فرهنگ کار و عوامل اجتماعی موثر بر آن، جامعه شناسی کاربردی، سال بیست و سوم، شماره پیاپی 46، شماره دوم، تابستان 1391، ص 22

[4]– فرهنگ کار، گفتگویی با دکتر علی انتظاری مدیر گروه جامعه شناسی در دانشگاه علامه طباطبایی www.jameeirani.ir

[5]– همان

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.