فرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

او چگونه می تواند بازگردد؟

بریده ای از برخوانی آرش اثر بهرام بیضایی

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

او چگونه مى تواند بازگردد؟ زیرا او تیرش را ـکه به بلندی نیزه‌ای بودـ با دل خود انداخته بود و نه بازوی خود... و تیر مى رفت و باد از پى او. چندان سوار دشمن و دوست که در پس آن مى‌رفتند، در مرز از آن بازماندند. کنار درختی تک، سترگ و ستبر و سالدار و سایه دار....و تیر مى‌رفت روز از پی روز و شب از پس شب، بندیان که آمدند آن را در شتاب دیده بودند و گروگان‌ها. آوارگان درست به دیده‌ خود باور نداشتند و هنگامه در آنان افتاد که از پشته‌های ویرانه سر برآورند؟! او هر کس از آن مى گفت، پدر با پسر، برادر با برادر، زن شویمند با شوی. و شور برخاست و افسانه‌‌ تیر در دهان‌ها افتاد از تیره به تیره، از سینه به سینه، از پشت به پشت و تا گیهان بوده است این تیر رفته است. خورشید به آسمان و زمین روشنی مىبخشد و در سپیده دمان زیباست، ابرها باران به نرمی مىبارند، دشت‌‌ها سبز است. گزندی نیست، شادی هست، دیگران راست. آنک البرز بلند است و سر به آسمان مى ساید و ما در پای البرز به پای ایستاده‌ایم و در برابرمان دشمنانی از خون ما، با لبخند زشت و من مردمی را مى شناسم که هنوز مى گویند: آرش باز خواهد گشت
بریده ای از برخوانی آرش اثر بهرام بیضایی

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا