شعر پارسیفرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

به مناسبت 1 بهمن زادروز حکیم ابوالقاسم فردوسی (قسمت دوم)

چو ضحاک شد بر جهان شهریار // برو سالیان انجمن شد هزار

سراسر زمانه بدو گشت باز // برآمد برین روزگار دراز

نهان گشت کردار فرزانگان // پراگنده شد کام دیوانگان

هنر خوار شد جادویی ارجمند // نهان راستی آشکارا گزند

شده بر بدی دست دیوان دراز // به نیکی نرفتی سخن جز به راز

فردوسی، شاهنامه ، پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود

www.ganjoor.net

فردوسی احیاگر هویت ملی

ترجمه و تلخیص: پرستو محمدی

در قسمت پیشین به زندگی ابوالقاسم فردوسی، اثر ارزشمند او شاهنامه و رابطه اش سلطان با محمود پرداختیم. در این قسمت شخصیت وی را بیشتر مورد بررسی قرار می دهیم و از نقش وی بر فرهنگ و هویت ایرانی خواهیم گفت.

فردوسی؛ محصول شرایط اجتماعی

در مقدمه نسخه های خطی شاهنامه، پدر فردوسی به عنوان یک “دهقان”معرفی شده است. کسی که قربانی ظلم و ستم حسابرس مالی شهر توس واقع شده بود. اگرچه این داستان ممکن است افسانه ای بیش نباشد ولی شکی نیست که فردوسی به یک خانواده ی اصیل، ملاک و دهقان تعلق داشت. بر اساس نظر نظامی عروضی، فردوسی یکی از دهقانان[1] توس بود و در روستای خود به عنوان مالکی شاخص به حساب می آمد که از درآمد دارایی هایش قادر بود به طور مستقل و بدون کمک دیگران زندگی کند. بر اساس همین داستان، در محدوده دروازه شهر یک باغستان بود که به فردوسی تعلق داشت. جایی که او در آنجا دفن شد. خراسان مرکز جنبش های سیاسی، مذهبی، ملی و فرهنگی حداقل از زمان ظهور ابومسلم بوده است. با گردآوری و ترجمه شاهنامه منثور که تحت عنوان “شاهنامه ابومنصوری” شناخته می شود که بعدها منبع اصلی فردوسی شد، به دستور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق[2] زبان و فرهنگ ملی را که در جنبش های قبلی خراسان از بین رفته بود، در بلند پروازی های سیاسی ابومنصور جایگاه ویژه ای پیدا کرد. وقتی که شاهنامه ابومنصوری تکمیل شد، فردوسی جوان که بیشتر از 17 سال نداشت باید عمیقا به وسیله این حرکت فرهنگی و ملی تحت تاثیر قرار گرفته باشد. همانطور که نولدکه[3] بیان می کند، دلبستگی شاعر به ایران در همه ابیات شاهنامه مشهود است. تاثیرات عشق فردوسی نسبت به ایران نه تنها باید در انتقال فرهنگ، آداب و رسوم، سنن و ادبیات ایران قدیم تا ایران دوره اسلامی در نظر گرفته شود بلکه در گسترش فارسی به عنوان یک زبان ملی هم باید لحاظ شود. به این طریق کشمکش برای حفظ هویت ایرانی درحالی که ایران در خطر عربی شدن تحت عنوان جامعه اسلامی بود- اگرچه این جنبش قبل از زمان فردوسی با حرکت شعوبیه شروع شده بود- در نهایت از طریق تلاش های فردوسی به ثمر رسید، به همین دلیل ایران عمیقا به فردوسی مدیون است. هم با در نظر گرفتن جامعه تاریخی آن و هم با در نظر گرفتن هویت ملی و فرهنگی آن.

  

 

دانش فردوسی

از آنجایی که فردوسی برخلاف خیلی از شاعران دیگر، کارش را به خاطر فخرفروشی در معرض نمایش قرار نداد، بحث آموزش او موضوع مبهمی است. به عبارت دیگر کیفیت روشنگرانه و عقلانی شاهنامه نشان می دهد که ما تنها با یک شاعر بزرگ روبرو نیستیم بلکه با شخصیتی مواجه ایم که بسیاری از تحولات زندگی را با درایت و فهم خود داوری می کند که طبعا نشان از تسلط او به علوم زمان خود دارد. با این وجود نولدکه معتقد است فردوسی در زمینه علوم زمان خود، آموزش رسمی دریافت نکرده بود. نولدکه همچنین عقیده دارد که فردوسی زبان پهلوی را نمی دانست. بدیع الزمان فروزانفر[4] و احمد مهدوی دامغانی[5] اعتقاد دارند که فردوسی حتی در نثر و شعر عربی هم دستی داشته است. به همین ترتیب سعید نفیسی[6] و حبیب یغمایی[7] اعتقاد دارند که فردوسی پهلوی را می دانست. بعدها در مقاله ای درباره فردوسی، نولدکه با تبعیت از تقی زاده نوشت که او قبلا دانش عربی شاعر را دست کم گرفته بود اما این موضوع مشخص می شود که او این کار را اساسا به این دلیل انجام داد که عزت نفس و شخصیت ایرانیان را راضی نگه دارد. احتمال دارد که فردوسی عربی را در مدرسه آموخته باشد. مشکل زبان پهلوی در آن زمان و برای شخصی مثل او اساسا به خاطر سخت بودن حروف الفبای آن بوده است. در نتیجه اگر شخصی متنی پهلوی را برای او می خواند، احتمالا فردوسی می توانست به طور کلی آن را بفهمد. اما در شاهنامه، هیچ اشاره مستقیمی به این موضوع نشده است که فردوسی زبان پهلوی یا عربی را می دانسته است. در داستان بیژن و منیژه، او می گوید که همسرش (مهربان یار) یک کتاب پهلوی را می خواند[8] اما به این موضوع اشاره می کند که شاهنامه ابومنصوری، پهلوی بوده است.

 

مذهب فردوسی

فردوسی یک مسلمان شیعه بود. این موضوع از خود شاهنامه مشخص می شود و به وسیله شرح های جدید تصدیق می شود. اگرچه در دوران اخیر عده ای درباره مذهب او و شیعه بودنش به شک افتاده اند. بعضی او را به تنهایی شیعه نامیده اند. دیگران مانند بهار، مطرح کرده اند که آیا فردوسی پیرو شیعه زیدی، شیعه اسماعیلی یا دوازده امامی بوده است. نولدکه هم عقیده دارد که او یک شیعه بوده است اما او را جزئی از هیچ کدام از شیعه های افراطی در نظر نمی گیرد. محیط طباطبایی[9] هم فردوسی را یک شیعه زیدی می داند. عباس زریاب خویی[10] این بحث را مطرح می کند که او یک شیعه اسماعیلی بوده درحالی که احمد مهدوی دامغانی  عقیده دارد که او شیعه دوازده امامی بوده است. شاهد اصلی حمایت کننده این عقیده که فردوسی یک سنی یا شیعه زیدی بوده بیت هایی است که در بسیاری از نسخه های خطی شاهنامه برای ستایش ابوبکر، عمر و عثمان دیده می شود. اما این ابیات بعدها اضافه شده اند، همان طور که آشکار است برای واژه نگاری و به دلایل ادبی و همچنین به خاطر اینکه آن ها جریان داستان را با بریدن و قطع بیت ها دچار وقفه و از هم گسیختگی کرده اند، شکی باقی نمی ماند که فردوسی شیعه بوده است.

همچنین متفقا باید این حقیقت را در نظر بگیریم که توس مدت زیادی مرکز شیعه بوده است و اینکه خانواده ابومنصور محمود بن عبدالرزاق هم آشکارا شیعه بوده است.[11] باری، فردوسی در رابطه با مذهب آسان گیر و ملایم و متعادل بوده است. نولدکه بیان می کند: فردوسی مذهب اجداد خود را با احترام به خاطر می آورد و همزمان هیچ کجا، هیچ نشانه ای از ایمان اسلامی عمیق نشان نمی دهد. بنابراین به عبارت دیگر فردوسی یک تعصب به خاطر فرقه اش نشان داده است و همانطور که از مقدمه شاهنامه مشخص می شود فرقه خودش را به عنوان تنها فرقه اسلامی درست در نظر می گیرد. توضیح این تضاد در نظر نویسندگان امروزی بر این حقیقت تکیه دارد که در طی قرون اولیه اسلام در ایران، مذهب شیعه با کشمکش های ملی در خراسان هماهنگ شده است یا تقریبا طوری که خلیفه بغداد و حامیان سیاسی اش در ایران هرگز هیچ فرق اساسی و جدی بین زردشتی و زندیق و طرفداران شیعه اسلامی و رافضی ها(شیعه به طور کل) قائل نبودند.

فردوسی به جهت تربیت به عنوان یک دهقان، با فرهنگ و آداب و رسوم قدیمی ایران آشنایی داشت. شواهد زیادی در این مورد در شاهنامه وجود دارد؛ به عنوان نمونه رسم نوشیدن شراب. بر اساس عقیده شاعر، بر طبق عقاید ایران قدیم شراب، جوهر یک مرد را همانطور که در واقعیت هست، نشان می دهد.[12] به طور کلی این چنین به نظر می رسد که ارزش های اخلاقی شاعر و شعر او متقابلا بر همدیگر تاثیر می گذارند. به این طریق ارزش های اخلاقی معین شاهنامه مثل تحسین تلاش و کوشش، سرزنش تنبلی، توصیه به اعتدال و سرزنش حرص و آز، ستایش علم و دانش، تشویق به عدالت و صبر و تحمل، مهربانی نسبت به زنان و بچه ها، میهن پرستی، وفاداری نژادی، سرزنش شتاب و عجله، توصیه به مشورت، ستایش صداقت و درستی، سرزنش دروغ، سرزنش عصبانیت و حسادت، عقیده به تزلزل و ناپایداری دنیا که در سرتاسر شاهنامه بویژه در پایان داستان ها قابل مشاهده هستند، به نظر می رسد بوسیله ی خود شاعر هم حفظ شده اند.

 

فردوسی و سلطان محمود

فردوسی در بخش های مختلفی از شاهنامه، روی هم رفته در250 بیت، به ستایش محمود اختصاص داده است. همچنین نام و نام خانوادگی خود شاعر یعنی ابوالقاسم هم تقریبا 30 بار ذکر شده است. اما این ارادت که فردوسی ده بیت برای ستایش منصور در مقدمه شاهنامه سروده است هرگز در بیت های مرتبط به سلطان محمود قابل مشاهده نیست. از طرفی فردوسی در خیلی از بخش های شاهنامه به طور مستقیم و ضمنی به سلطان غزنوی نصیحت های اخلاقی می کند. امیدواری شاعر به پاداش مالی از جانب محمود باید دلیلی برای ستایش محمود در نظر گرفته شود. با این حال هیچ نشانه ای در شاهنامه وجود ندارد که کمکی از طرف محمود به شاعر رسیده باشد. ستایش محمود باید کاملا یک اشاره حساب شده در نظر گرفته شود که فقر شاعر را وادار به این کار کرده بود.[13]

اما همان طور که به پایان شاهنامه نزدیک تر می شویم هیچ نشانه ای از عنایت سلطان محمود به فردوسی و اثرش وجود ندارد. نکته ای که باید بیشتر به آن توجه کرد اشارات کنایه آمیزی است که به سلطان محمود می شود تا جایی که در نهایت در هجونامه[14]، فردوسی همه مدحش را پس می گیرد![15] نولدکه معتقد است که هجونامه به عنوان یک ضمیمه برای شاهنامه نوشته شده است فردوسی تلاش داشته با این هجونامه مدحش را از محمود پس بگیرد.[16]

زبان فردوسی؛ ساده و صریح

فردوسی به عنوان یک دهقان، در تماس با طبیعت است. به همین دلیل توصیف های طبیعت در شعر او رنگ و لعاب زنده خود طبیعت را دارد. از توصیفات طبیعت او آن هایی که به طور ویژه قابل توجه اند مربوط به طلوع و غروب خورشید و ماه هستند که در آغاز بسیاری از بخش های داستان های اشخاص و فصول سال و به طور ویژه در بهار قرار دارند که در مقدمه های داستان ها قرار گرفته اند. هنر شعری فردوسی با مهارتش به عنوان روای و قصه گو همراه شده است. داستان های اصلی معمولا با یک سرآغاز (خطبه) شروع می شوند که شامل نصیحت اخلاقی، توصیفی از طبیعت یا داستانی از خود شاعر هستند. بعد از آن داستان را شروع می کند و به سرعت پیش می رود. در داستان های مهم شاهنامه، اتفاقات نه آنچنان مستقیم موضوعی را دنبال می کنند که شروع داستان را به نتیجه آن به کوتاه ترین روش ممکن پیوند بدهد و نه با چنان شاخ و برگ هایی که اصل داستان اصلی گم شود. اما توجه شاعر به جزئیات مشخص رویدادهایی که توصیف می کند بدون اینکه داستان از مسیر اصلی اش منحرف شود، داستان را پر از حرکت و تنوع می کند.[17]  گفت و گوها در شاهنامه واقع گرایانه و مکررا منطقی هستند و شاعر از آن ها برای تاثیر گذاری خوب به عنوان وسیله ای برای به تصویر کشیدن زندگی درونی شخصیت هایش استفاده می کند. به همین جهت تا این اندازه بسیاری از شخصیت های شاهنامه گویی در بین ما زندگی می کنند و ما به خوبی آن ها را می شناسیم.

 

پانویس ها


[1]– دهقانان حافظان تمدن، آداب و رسوم و فرهنگ قدیمی بودند که افسانه های ملی را شامل می گشت.  از یک دیدگاه در شاهنامه، دهقان همچون آزاده، به مفهوم ایرانی پدیدار می شود و از سوی دیگر در کنار موبد با مفهوم محافظ و راوی آموزش قدیمی. در شاهنامه افسانه ای مربوط به یک دهقان با اسم “برزین” به ما فرصت آشنایی با طبیعت زندگی این گروه را می دهد. با مقایسه این داستان با داستان زن کشاورز، تفاوت بین زندگی دهقان و کشاورز آشکار می شود.

[2]– فرمانروای طوس در دوره سامانیان

[3]– تئودور نولدکه شرق شناس آلمانی (1836-1930م)

[4]– استاد زبان و ادبیات فارسی (1276-1349خ)

[5]– نویسنده و پژوهشگر  (متولد 1304خ)

[6]– مورخ و مترجم (1274-1345خ)

[7]– استاد زبان و ادبیات فارسی (1280-1363خ)

[8]– Daftar-e Pahlavi;ed,khaleghi,IIIp.305,v.19,p.306,v.22

[9]– پژوهشگر و متقد ادبی (1280-1371خ)

10- مورخ و مترجم (1298-1373خ)

[11]– Ebn-babawayh

[12]– Sah-nama,ed.khaleghi,v,pp.3-4

[13]– Eslami,pp.59-60

[14]– نام اثری است از ابوالقاسم فردوسی که در نکوهش سلطان محمود غزنوی سروده است

[15]– Azin-nama

[16]– Mohl’s,intro.,p.lxxxix,vv.3-4

[17]– به طور مثال بنگرید به نبرد بین دربان قصر مهراب با خدمتکار رودابه در شاهنامه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.