شعر پارسیفرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

تاریخی که زمزمه می شود

در اهمیت بازخوانی ترانه های قدیمی

مرغ سحر ناله سر کن، داغ مرا تازه‌تر کن

زآهِ شرربار این قفس را بَرشِکَن و زیر و زِبَر کن

مرغکِ پَربسته ز کنجِ قفس درآ، نغمه ی آزادیِ نوع بشر سَرا

وَز نفسی عرصه ی این خاک توده را پرشرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن

مرغ سحر از سروده های ملک الشعرای بهار است که بسیاری چون ملوک ضرابی، قمرالملوک وزیری و محمدرضا شجریان آن را اجرا کرده اند.

  

نویسنده

امید سلطانی

بازگشت یکی از مفاهیم اساسی در هنر است. بازمیگردیم تا فراموش نکنیم، و روایت های خاک خورده را گردگیری کنیم. آفرینش هنری، در گرو درک ابزار آفرینندگی پیشینیان است. عنصر درونی خلاقه هر فرد را که کنار بگذاریم، شیوه و مسیری که یک هنرمند از آن به خلق اثر هنری خود می رسد، میراثی است که به دست نسل تازه ی آفرینندگان باید باز-کشف شود؛ چه آن را یکسره دور بریزند و چه با تکیه بر آن نقشی نو دراندازند.

همچنان که در هفت خوان آموزش هنری مثل هنر موسیقی و جاافتادن در میان اهل فن، اجرای دقیق آثار گذشتگان مرحله ای است که هر کسی باید از آن به سلامت بگذرد تا عیارش سنجیده شود، در دوران پختگی و دادن طعم شخصی به آنچه می آفریند نیز هنرمند باید به گذشته بازگردد و طعم آن را دوباره در دهانش مزمزه کند.

این فرآیند بدیهی هر هنرآموزی است که در کلاس ها و آکادمی ها آن را از سر می گذراند تا پا به مرحله برونریزی شخصی بگذارد. در سوی دیگر مخاطبان هنرمند، یعنی مردم ایستاده اند، با حافظه ای نه چندان خوب. و میان این دو نیز هیولای همیشه حاضر بازار است که هم دیکته کردن به هنرمند را، بی آنکه ذره ای او را برنجاند، خوب بلد است و هم رگ خواب جامعه را در مشتش دارد.

حال در این فضای فرهنگی پیچیده که با توافق نوشته نشده مخاطب و هنرمند بر سر آنچه عرضه می شود، آنچه محبوب است و آنچه “بیشتر می فروشد”، برای یافتن راه فراری به بیرون یا باید به گذشته بازگشت و یا باید به کلی برید و به تجربه گرایی پرداخت، و این هردو بی عنایت به شیوه آفرینش در گذشته راه به جایی نخواهند برد.

در این نوشتار نگاهمان به موسیقی است و از ایده بازگشت در موسیقی خواهیم گفت. هم بعنوان موضوع اصلی که باید مورد توجه قرار بگیرد و هم بعنوان نمونه ای از یک فضای فرهنگی در میان میادین فرهنگی دیگر جامعه خودمان، نظیر سینما، کتاب، شعر، نقاشی و غیره.

یکی از بحث هایی که چند سال فضای موسیقی ایران را پر کرد و سر و صدای زیادی برانگیخت، بحث بدعت در موسیقی سنتی ایرانی برای پیش بردن آن بود که در آخر به سود بدعت گذاران و “تلفیقی”ها تمام شد و موسیقی سنتی ایران را وارد مرحله تازه ای از پاپولاریته کرد و سلیقه های تازه ای نیز در میان مردم شکل گرفت.

البته که چنین گذاری در موسیقی نه به یکباره و بصورت جهشی رخ داد و نه مختص زمانه ما بود. آنچه برای بحث ما اهمیت دارد اما حاصل کار این گذار است. اکنون کمتر کسی هوس می کند به یک ساز و آواز بالاتر از ده دقیقه گوش دهد و موسیقی سنتی نیز برای اینکه از رقیب خود موسیقی پاپ عقب نیافتد، در کلیت خود پوست انداخته و عامه پسند تر شده است.

در ایرادها و مزایای این پوست انداختن می توان بسیار سخن گفت اما در مجالی دیگر. نگاهی به پرفروش ترین آلبوم های موسیقی در سال های اخیر که متر و معیاری برای میزان محبوبیت در جامعه است، نشان می دهد که بسیاری از کارهای تلفیقی توانسته اند از رقبای خود پیشی گرفته و در مدت زمان انتشارشان در صدر گیشه فروش قرار بگیرند. آلبوم “ماه و ماهی” به خوانندگی حجت اشرف زاده یکی از این کارهای خوش اقبال بود. “شهر من بخند” کاری از گروه پالت، “یادی به رنگ امروز” اثری از علی زند وکیلی، “خداوندان اسرار” آلبومی از همایون شجریان و “گذر اردیبهشت” متعلق به گروه دال نیز از جمله کارهایی بودند که امسال استقبال خوبی از آن ها شد.

از میان این آثار، یادی به رنگ گذشته مشخصا واجد ویژگی هایی است که ما به دنبال آن هستیم، یعنی “بازخوانی آثار محبوب قدیمی”. کیفیت کار اما از این آلبوم چیزی شبیه یک فاجعه موسیقایی ساخته است: تنظیم های بدقواره، صدای کنترل نشده زندوکیلی، اشتباه در خواندن برخی ترانه ها و چیزهای ریز و درشت دیگر موجب شده تا این کار از نظر تکنیکی به یک اثر عجولانه و ناقص بدل شود.

اما چه چیزی این اثر را تا این اندازه محبوب کرده است؟ بدون شک بسیاری از مخاطبان آن برای اولین بار آهنگ هایی مثل شهزاده رویا، مرغ شب یا گلنار را می شنوند. برای گروه دیگر که با ترانه های این اثر از قبل آشنایی داشته اند نیز داشتن یک “کلکسیون” کوچک از چند ترانه پاپیولار و نوستالژیک به خودی خود هوس انگیز است.

پس می بینیم که حتی ارائه یک نمونه بسیار بد از بازخوانی ترانه های محبوب قدیمی، می تواند ضامن پذیرش یک هنرمند یا یک جریان در میان عامه مردم باشد. چرا که بخشی از تاریخ شفاهی یک ملت، در درون ترانه های محبوب و ماندگار آن نهفته است. این پروسه در سرتاسر جهان یک موضوع جاافتاده است و بسیاری از موزیسین ها و گروه های موسیقی در هر ژانری برای ورود به دنیای موسیقی و کسب شهرت کار خود را با بازخوانی ترانه های پاپیولار یا به اصطلاح Cover کردن آن آهنگ ها آغاز می کنند.

بدون شک بخش بزرگی از محبوبیت برنامه ای مانند استیج نیز به همین موضوع بر می گردد، یعنی بازخوانی ترانه هایی که مردم با آن ها خاطره دارند و بازنواخت صداهایی که روایتگر زمانی از دست رفته هستند. همه می دانند که این برنامه تلویزیونی خودش چیزی بیش از یک کپی کاری نیست و اینکه چرا کپی کاری های داخلی آن نظیر شب-کوک از نظر جذب مخاطب نتوانستند به گردپای آن برسند، جدا از ممیزی های اجباری خود برنامه، بر می گردد به محدودیت در انتخاب ترانه ها. زمانی که مهمترین و غنی ترین بخش موسیقی پاپ ایرانی مجوز اجرا و بازخوانی روی صحنه را نداشته باشد، بخش بزرگی از جامعه آن را نخواهد پذیرفت.

برنامه شب کوک
برنامه شب کوک

بیرون کشیدن بخشی از خاطرات جمعی یک جامعه، از دل ترانه هایی که روزگاری روی لب های بسیاری زمزمه می شد، جریان روزمره را بر هم می زند. بسیاری به خودشان می آیند و ذهنشان سراغ مقایسه می رود:

دغدغه های دیروز را با دغدغه های امروز، عاشقانه های دیروز را با عاشقانه های امروز، لحن ترانه های دیروز را با لحن ترانه های امروز، ساختار و ملودی ترانه های دیروز را با آنچه امروز ساخته می شود و ساختنش راحت تر شده و بسیاری از المان های دیگر. در نتیجه میدانی ساخته می شود تا آنان که خلق می کنند و آنان که مخاطب قرار می گیرند بتوانند با توجه به نیازهای کنونی، بار دیگر گذشته ی خودرا آنگونه که واقعا بوده و زیسته شده تصور کنند و از آن دوباره بهره ببرند.

در سوی دیگر آثار زیادی در موسیقی مدرن و پیشگام بوده اند که سازنده آن ها را از دل روایت های باستانی و اساطیری بیرون کشیده است. زمانی که ایگور استراوینسکی[1] باله ی مشهور خودش، پرنده ی آتشین را روی صحنه برد، هیچ کس انتظار نداشت که داستانی از مجموعه داستان های فولکلور روسیه را در چنین فرمت هنجارشکن و مدرنی ببیند و بشنود.

همانطور که اشاره کردیم رجعت به گذشته تنها برای تکرار آن نیست و مثال های بسیاری از این نوع نگرش مدرن به گذشته در تاریخ هنر وجود دارد. به عبارتی هنرمند با بازخوانی مجدد یک سنت از دیدگاهی متفاوت و خاص، باعث می شود که پرده های غبارآلوده ی عادت از آن زدوده شود و دوباره به ابعاد مختلف آن اندیشیده شود.

 

 

پانویس


[1] ایگور استراوینسکی (1971-1882) آهنگساز پیشرو و تاثیرگذار روس. پرنده آتشین، پرستش بهار و پتروشکا از مشهورترین آثار او هستند.

Save

Save

Save

Save

Save

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.