جامعهفرهنگ ایرانیفرهنگ و هنرمسایل اجتماعی

خلاقیت در قتلگاه

چگونگی تخریب خلاقیت بوسیله ی مدارس

این متن دیدگاه بی تکلف، رک و بی سانسور من درباره ی آموزش و پرورش است. شاید به خاطر اینکه این نوع آموزش ذهن کنجکاو ما را نابود می کند. من مدعی نیستم که یک کارشناس آموزش و پرورش هستم. من هنوز یک دانش آموزم و برای خودم صحبت میکنم. من عقیده دارم که دانش آموزان باید حق اظهار نظر در سیستم آموزشی داشته باشند زیرا اساسا آن ها هستند که تحت آموزش قرار می گیرند.

How Schools Are Killing Creativity

By Line Dalile

www.huffingtonpost.com

 

نویسنده

پرستو محمدی

 

خلاقیت یعنی انجام کاری نو و بدیع. یعنی ایجاد ارتباط میان دانسته ها و پدیده های محیطی. در صورتی که در حال حاضر همه جا شاهد بی انگیزگی و کهنگی و عدم داشتن نگاهی نو برای تغییر دادن جامعه که نه، برای تغییر دادن خود و همچنین نبود شوق بهتر شدن هستیم.[1]

برای خلاق بودن نیازی به داشتن هوش و ذکاوت بالا نیست. در واقع، یک فرد خلاق الزاما فردی باهوش نیست، بلکه تنها با استفاده از تجربه، آزمایش و البته کنجکاوی و بررسی درباره ی پدیده های محیطی اش قوه ی خلاقیت و ابتکار خود را متجلی می سازد.[2]

سوال کردن ابزار دست دانش آموز و دانشجو است ولی در کلاس درس فقط صدای معلم و استاد است که شنیده می شود و چندان خبری از سوال های خلاقانه و چالش برانگیز نیست و همین طور کمتر شاهد بحث و استدلال، گفت و گو یا سوال و جواب هستیم.

محیط های کاری و آموزشی نیاز جدی به خوش حال بودن دارند تا بتوانند بر روی راندمان کار و حال خوب کارکنان و دانشجویان خود تاثیر بگذارند. ساختمان های بتنی، سنگی و بی روحی که هیچ رنگ و جلوه ای ندارند نه تنها هیچ تاثیر زیبایی روی افراد ندارند بلکه نیرو و انگیزه ی آن ها را نیز می گیرند.

همین طور ورزشگاه ها. چگونه از بازیکنان تیمی می خواهند که خوب و پرتوان و با انگیزه بازی کنند و نتیجه بگیرند در حالی که آن ها میان ورزشگاه های کهنه، لباس های ورزشی زشت و زمین نامناسب گیرافتاده اند![3] در ادامه مقاله ای نوشته شده بوسیله ی نوجوانی 14ساله اهل امریکا با عنوان چگونه مدارس خلاقیت را تخریب می کنند از نظر می گذرانیم که درآن ایرادهای نظام آموزشی از دید یک دانش آموز نوجوان بررسی می شود.

 

آموزش و پرورش؛ قتلگاه خلاقیت

بیشتر کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه در حال تغییر در نظام آموزش و پرورش خود هستند. به دلیل تغییر ساختار نظام جهانی، نحوه آموزش فرزندانمان نیز باید به صورت بنیادین تغییر کند. اما این امر چگونه حاصل می شود؟! کنترل آموزش و پرورش باید در دستان دانش آموزان باشد و آن ها باید به عنوان اولین و بهترین در مرکز توجه باشند.

بسیاری از مردم درباره ی راه های تغییر آموزش و پرورش مطلب نوشته اند اما اگر نقش دانش آموز و حق اظهار نظر آن ها را در نظر نگیریم این مطالب تا چه اندازه می توانند خوب باشند؟! سال ها می گذرند. بعضی از دانش آموزان فارغ التحصیل می شوند، بعضی ها مردود می شوند و برخی دیگر افت تحصیلی پیدا می کنند و در واقع چیزی تغییر نمی کند.

سیستم آموزشی مرا به یاد دیکتاتوری می اندازد که نمی خواهد شرایط موجود تغییر کند. من آگاهم که هیچ سیستم آموزشی ای کامل نیست و معتقدم که همه ی آن ها در سرتاسر دنیا مانند هم هستند. ما حفظ می کنیم، برای آزمون ها مطالعه می کنیم و اندکی بعد آن را فراموش می کنیم فقط برای اینکه ده سال بعد بدانیم چه دنیای پر شرارتی را ساخته ایم. من با تمام وجود احساس می کنم که روش های ما در مدارس خلاقیت را تخریب می کنند. دانش آموزان ظرفیت خلق و ابداع و به وجود آوردن را به سادگی گم می کنند چون روش های تدریس ما ابتکار و ابداع را تهییج نمی کنند.

زمانی که کودک بودید و خواسته تان بازی در اطراف خانه بود را به یاد می آورید؟ کسی به شما نمی گفت که چگونه از تصور و تخیلتان استفاده کنید! یا هیچکس به شما یاد نمی داد که چگونه خلاق باشید! با لگوها بازی می کردید، وانمود می کردید که یک فضانورد هستید و تصور می کردید که در فضا یا حتی زمان سفر می کنید و به طور ذاتی خلاق بودید.

سوالاتی که به ذهنتان می رسید از این قبیل بودند: چرا چمن سبز است؟ یا آیا ما در این جهان تنهاییم؟ سوالاتی که هیچ انسان بالغی نمی توانست پاسخ بدهد. سپس به مدرسه آمدید. بدترین کابوس یک بچه! یاد گرفتید که در یک محیط زنگ زده زندگی کنید. زورگویی کردید، زور شنیدید، مسخره بازی در آوردید و فلان معلم را داشتید که به شما می گفت رویاپردازی را متوقف و در واقعیت زندگی کنید. پس شما در مدرسه چه چیزی یاد گرفتید؟!

شما در مدرسه یاد گرفتید که سوال پرسیدن درباره ی جهان را متوقف کنید که هم رنگ جماعت شوید و با جریان همراه و اینکه فقط یک جواب درست برای هر سوالی وجود دارد. چراهایی که شما همیشه می خواستید بپرسید، هرگز در تست ها و امتحان ها نبودند.

خلاقیت، امتحانی برای گرفتن، مهارتی برای یادگیری یا برنامه ای برای پیشرفت نیست. خلاقیت دیدن چیزها به راه ها و روش های جدید است. خلاقیت شکستن موانعی است که گاهی اوقات در مقابل شما قرار می گیرند.خلاقیت هنر شنیدن آوازی است که نوشته نشده است و دیدن یک اثر هنری است روی پرده ی نقاشی خالی. عصاره ی خلاقیت در تازگی آن و توانایی ساختن رویاهایی است که وارد زندگی و فکر انسان می شوند.

 

نقش معلم در پرورش خلاقیت

خلاقیت
نقش معلم در پرورش خلاقیت کودکان

این موقعیت را تصور کنید: یک کلاس طبیعی با صورت های بشاش و خوشحال، هیجان دانش آموزان برای شروع مدرسه، کلاس را نورانی و روشن می کند و به آن شور و حال می دهد. معلم از آن ها می خواهد که یک درخت بکشند.

بعضی از بچه ها در این زمینه استعداد دارند، برخی دیگر در این زمینه عالی نیستند ولی بد هم نیستند و بقیه هم کلا نمی توانند یک شکل بصری از درخت را ارایه دهند. معلم کار همه ی آن ها را درجه بندی می کند. تعدادی از دانش آموزان A+[4] به دست می آورند. تعدادی همD  می گیرند و بقیه یک F بزرگ و تپل می گیرند.

آن دانش آموزانی که A گرفته اند حالا باور دارند که استعداد بسیار بالایی دارند و هنرمند هستند اما آن هایی که F گرفته اند، خوب مسلما شروع به این فکر می کنند که بازنده اند و کار آن ها به درد نمی خورد و مزخرف است.

از این تکلیف “کشیدن درخت” خلاقیت شروع می کند به پا در هوا ماندن و سپس دیر یا زود محو می شود. دقیقا به همین دلیل است که بعضی از بزرگ ترها می گویند “من نمی توانم نقاشی کنم.” در مدرسه به بچه ها آموزش داده می شود که شکل هایی مثل یک مثلث کامل را بکشند.

همه چیز به طور مناسبی کشیده می شود. هرگاه یک بچه تلاش کند که چیزی را رنگ کند معلم با دادی که ایجاد وحشت می کند می گوید: بیرون خطوط را رنگ نکن!! در قرن بیست و یکم، جهان دانش آموزانی را می طلبد که می توانند خلاقانه و منتقدانه فکر و عمل کنند. همانطور که تکنولوژی پیشرفت می کند، ما برای انجام همه ی کارهای اساسی خود ربات ها را خواهیم داشت. با این وجود ماموریت ما این است که تضمین کنیم نسل آینده پر از مخترعان، موزیسین ها، نقاشان و ریاضی دانان خواهد بود.کسانی که به نوبه ی خود انسانیت را به سطح دیگری بیاورند.

آقای کن رابینسن[5] در سخنرانی تد (Ted)[6] خود با موضوع “آیا مدارس خلاقیت و نوآوری را می کشند؟” گفت که به جای رشد به سمت ابداع در مدارس، ما به سمت بیرون و خلاف جهت آن حرکت می کنیم. در طول سال هایی که آموزش مدرسه ای سپری می شود به دانش آموزان آموزش داده می شود که اشتباه کردن گناه است.

ما در ذهن دانش آموزان تصویری از یک زندگی کامل، با دقت کشیده شده و دیکته شده را پرورش می دهیم. یک سیستم آموزشی باید خلاقیت را پرورش دهد نه اینکه آن را سرکوب کند. آقای رابینسن معتقد است بزرگ ترین مشکل عصر حاضرکهنه شدن و معیوب بودن سیستم آموزشی در تمام کشورهای دنیاست.

به نظر او بنیان این نظام در امریکا و سایر کشورها هیچ فرقی با هم ندارند. به همین دلیل استقبال عمومی نسبت به رشته های آموزشی در تمام کشور ها یکسان است. یعنی در اغلب کشورها همه ی آدم ها ابتدا به ریاضیات و علوم تجربی و سپس به علوم انسانی و بعد به هنر اهمیت می دهند. چرا که سیستم آموزشی زمانی که شکل گرفت برای رفع نیاز نیروی کار بود و طبعا کارها در آن زمان بیشتر به ریاضیات و علوم تجربی و کمتر به دوتای دیگر نیاز داشتند و به مرور جا افتاده است که این ها از بقیه مهم ترند.

 

مدارس چطور خلاقیت را از بین می برند؟

وقتی که من گلف بازی می کنم احساس می کنم که آنقدر زیاد روی حواشی تمرکز می کنم که هدف اصلی یعنی جریان زدن توپ را فراموش می کنم. همین اتفاق در مدارس نیز اتفاق می افتد. ما به قدری روی تست ها و دروس استاندارد شده تمرکز می کنیم که فراموش می کنیم هدف واقعی آموزش و پرورش چیست.

تکنیک های امروزی تدریس، زیبایی را از آن دور می کنند. نزول خلاقیت از ذهن افراد یک مشکل جدی با تاثیرات گسترده است. ما یاد می گیریم خوب بودن به معنی آرام نشستن و به علامت تصدیق سر تکان دادن است و بد بودن تلاش برای انجام کارها به طور متفاوت است. چرخه ی آرام نشستن، حفظ کردن، آزمون دادن و به دست آوردن یک شغل در حال حاضر به مدت طولانی است که وجود دارد و شهامت کمی برای به چالش کشیدن آن وجود دارد. با این وجود آن هایی که جرئت می کنند وضع کنونی را به چالش بکشند مثل آلبرت اینشتین، برادران رایت و والت دیزنی می توانند مسیر تاریخ را عوض کنند.

 

ما آموزش می بینیم به امید پول

من فهمیدم که حفظ کردن، سریع ترین راه برای کسب نمره های خوب، رسیدن به یک دانشگاه خوب و به دست آوردن یک شغل است (که ما این را برابر با یک زندگی خوب می دانیم). به عنوان یک دانش آموز من یک چیز را به یقین می دانم: من هرگز نمی خواهم محصولی باشم که زندگیم را داخل یک جعبه بگذرانم.

من می خواهم ذهن درخشان و با استعداد خود را گرامی بدارم. من می توانم تا جایی که امکان دارد تصور کنم، خلق کنم و بهترین باشم. نمی خواهم هرگز رباتی باشم که زندگی اش برنامه ریزی و از پیش تعیین شده است. من می خواهم بحث کنم، استدلال کنم، به چالش بکشم و غیر ممکن را ممکن کنم.

تا جایی که امکان دارد نمی توانم اجازه دهم کسی زندگی مرا مونتاژ و برای آن تعیین تکلیف کند. چطور ما از دانش آموزان انتظار داریم که خلاق باشند اگر معلم ها به آن ها سرمشق و تکلیف کلیشه ای بدهند؟ !ما به دانش آموزان جواب های نمونه را برای حفظ کردن می دهیم یا یک عنوان خاص را در اختیار او می گذاریم که درباره ی آن شعر و انشایی را بنویسند.

در واقع همه چیز در اختیار آن ها می گذاریم اما آزادی برای بیان عقایدشان را نه!! جوانان عقاید جدید و نویی دارند در حالیکه معلمان گله مند هستند که دانش آموزان مقدار وحشتناکی از زمان خود را روی شبکه های اجتماعی صرف می کنند.آن ها این نکته را از یاد می برند که این تنها راهی است که ما دانش آموزان می توانیم کاری کنیم که صدایمان شنیده شود.

 

در جست و جوی معنای حقیقی آموزش

آموزش درباره ی حقایقی که در ذهن ما انبار شده اند که بتوانیم درباره ی آن ها آزمون بدهیم، نیست. آموزش یعنی پرورش خلاقیت، تقویت حس کنجکاوی و خلق یک شخص توانمند و چند بعدی.

 اساسی ترین اصل هایی که در آموزش و پرورش مهم هستند و باید در مرکز توجه باشند:

1- انسان ها به طور طبیعی متفاوت و متنوع اند. به عنوان مثال اگر شما دو فرزند داشته باشید، هیچگاه آن ها را با هم اشتباه نمی گیرد زیرا آن ها هم از نظر ظاهری و هم از نظر ویژگی های شخصیتی با هم متفاوت اند. یکی از اثرات سوء آموزش و پرورش بر رشد خلاقیت، اهمیت ندادن به تفاوت های فردی و همچنین محدود کردن تمرکز انسان ها روی زمینه های بنیادی مثل علوم، ریاضیات، مهندسی و بعضا تکنولوژی بوده است. این ها مهم هستند، لازم هستند اما کافی نیستند. یک آموزش و پرورش واقعی باید اهمیتی برابر به هنر، علوم انسانی، تربیت بدنی و سایر زمینه ها بدهد. مهم این است که بتوان با استفاده از یک برنامه ی جامع و همه بعدی با بخش هایی از وجود فرد ارتباط برقرار کرد در غیر این صورت دست نخورده باقی می ماند.[7]

2- اصل دومی که زندگی انسان را به سمت شکوفایی می کشاند کنجکاوی است. اگر شما بتوانید باعث زدن جرقه ی کنجکاوی در یک کودک بشوید، آن ها خودشان بدون کمک زیادی از جانب شما به سمت یادگیری می روند.[8] در صورتی که برنامه ی آموزشی به صورتی تنظیم شده است که کودکان علاوه بر ساعات مدرسه، ساعات بعد از مدرسه را هم تحت استرس انجام دادن حجم زیادی از تکالیف هستند و دیگر وقتی برای ارضای حس کجکاوی و مطالعات غیر درسی نمی ماند. در واقع دانش آموزان بوسیله ی کتب درسی و گفته های معلمان محدود شده اند.

 

مدرسه؛ ابزاری تجاری

مدارس تبدیل به ابزاری تجاری و کارخانه هایی می شوند که بچه ها از آن بسته بندی شده و شکل گرفته و به بی رنگی روح بیرون می آیند. ما جایی میان اوراق بی معنی، مدارک دیپلم، پول و حفظ طوطی وار اطلاعات معنی واقعی یادگیری را گم کرده ایم. در طول علاقه مندی احمقانه ی ما برای بردن مسابقه و در طی عشق دیوانه وار ما برای شماره یک شدن، فراموش می کنیم که مدارس بچه هایی را بالا می برند که در واقع برای رسیدن به هیچ جا مسابقه می دهند.

یک فعال صنفی معلمان معتقد است: خصوصی سازی آموزش و پرورش بیشتر برای افزایش سود بعضی افراد در بخش خصوصی مفید است تا ارتقای کارآمدی و سطح سواد دانش آموزان. به این شکل آموزش و پرورش، معطوف به نمره می شود و این خطر وجود دارد که از معلمان بخواهند برای قبولی به دانش آموزان نمره بدهند.

هم اکنون ما شاهد بسیاری از این نوع اتفاقات هستیم. آموزش و پرورش برخی از کشورها از جهت کیفیت در دنیا زبانزد است مانند فرانسه و فنلاند. برخلاف کشور آمریکا یا همین ایران خودمان که با یک نظام آموزشی ضعیف هیچ جایگاهی در جهان ندارند. فنلاند و فرانسه اصلا مدارس خصوصی به این مفهوم ندارند و تنها مدارس خصوصی، مدارس دینی و کلیسایی هستند.

با این حال این مدارس هم با دولت قرارداد می بندند و حقوق معلمان را هم دولت می دهد. مدارس بخش خصوصی دانش آموزان خاصی را گزینش می کنند و اگر موفق باشند، رمز موفقیتشان همین گزینش دانش آموزان است. مدارس خصوصی ابتدا از متقاضیان ثبت نام، آزمون می گیرند و دانش آموزان ضعیف و حتی آن هایی که والدینشان متارکه کرده باشند را ثبت نام نمی کنند.

از این طریق دانش آموزان باهوش و کودکانی که دارای والدین با تمکن مالی مناسب و تحصیل کرده هستند انتخاب می شوند و مدیران مدارس هم در پایان سال اعلام می کنند که ما تعداد زیادی قبولی داشتیم. در صورتی که اگر این افراد در ادعایشان صداقت دارند در مناطق فقیر نشین و جنوب شهر فعالیت کنند و این تعداد قبولی بدهند.[9]

اگر بخواهیم یک مقایسه ی سطحی بین دو سیستم آموزشی ضعیف در سطح دنیا یعنی ایران و ایالات متحده انجام دهیم می بینیم که: آن ها از شکست های خود در زمینه های آموزشی عبرت گرفته و در پی اصلاح آن هستند ولی سیستم آموزشی ما نه تنها پیشرفت نمی کند بلکه شاهد پس رفت آن هستیم، به گونه ای که در بین دانش آموزان و دانشجویان آمریکایی درس خواندن صرفا برای به دست آوردن شغل نیست ثانیا آن ها از ابراز عقیده نمی ترسند و اعتماد به نفس گفتن نظرات و پرسیدن سوال هایشان را دارند ولی اغلب دانشجویان ایرانی یا حوصله اش را ندارند یا ترس از قضاوت، تمسخر و ریشخند دیگران آن ها را از هر اقدامی بازمی دارد.

 

پانویس ها


[1]– مجله دانستنی ها، شماره185، صفحه21

[2]– چگونه دانش اموز خلاق می شود:دانشنامه ی روان شناسی و علوم تربیتی میگنا، اردیبهشت 89   www.migna.ir

[3]– مجله دانستنی ها شماره185-صفحه21

-[4] نمرات درس ها در امریکا اغلب به صورت درصد رتبه بندی شده و سپس با کمک حروف انگلیسی نمایان می شوند. A بهترین نمره و F نشانه ی افتادن می‌باشد

(به این صورت که 90-100=A/80-89=B و…)

[5]– نویسنده و سخنران بریتانیایی، متولد1950

[6]-Ken robinson:do schools kill creativity www.ted.com

[7]– همان

[8]– همان

 -[9]بخش هایی از سخنان مهدی بهلولی، فعال صنفی معلمان در گفت وگو با تامین24در ارتباط با روند رو به رشدخصوصی سازی درآموزش و پرورش www.ilna.ir

Save

برچسب ها
جشنواره" هنر برای همه"

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن