جامعهمسایل اجتماعی

دالایی لاما؛ قربانی بی اطلاعی ما؛درباره ی حمله تعدادی از شهروندان ایرانی به صفحه ی اینستاگرام دالایی لاما

شعار صلح دادن آسان است، اما صلح جو بودن سخت! رعایت انصاف، پرهیز از قضاوت عجولانه، دیگرستیزی و تعمیم ناروا الفبای صلح است. کسی که برای دفاع از مردمی مظلوم کلیتِ مردمی دیگر را به راحتی زیر سوال می برد و یا کورکورانه هر ادعایی در خصوص نقش فلان گروه یا بهمان شخص را می پذیرد و آماده ی حمله به ایشان می شود برای حل مشکلات و تنش های جمعی ره به جایی نمی برد.

 

دالایی لاما؛ قربانی بی اطلاعی ما

درباره ی حمله تعدادی از شهروندان ایرانی به صفحه ی اینستاگرام دالایی لاما

پویا اشکانی

 

کاربری ایرانی با نام علی زیر آخرین پست اکانت رسمی دالایی لامای چهاردهم[۱] در اینستاگرام به زبان انگلیسی نوشته بود:

“تو بدترین جانور در جهان هستی، هیچ انسانی چنین جنایتی نمی کند به جز تو و داعش”

 این یکی از مودبانه ترین کامنت هایی بود که از سیل کامنت گذاران ایرانی می شد جدا کرد! سیلی که از سنت جاافتاده ی چند سال اخیر ما ایرانی ها در شبکه های اجتماعی یعنی حمله ی دسته جمعی به صفحات اشخاص مشهور و تاثیرگذار نشئت می گیرد. این سیل از کاربران به خیال خود در جهت کنشی جمعی و در راستای دفاع از حقوق بشر به راه افتاده بود و سودای دفاع از مردم مظلوم روهینگیای[۲] میانمار را داشت. اولین بار نیست که انبوهی از کاربران ایرانی فضای مجازی، به صفحه ی فردی مشهور حمله می کنند و با نوشتن کامنت های اعتراضی و بعضا دور از ادب یک ویژگی عجیب از روان شناسی جمعی ما مردم ایران را بروز می دهند. خصیصه ای که حقیقتا جای بررسی های عمیق جامعه شناختی و روان شناختی دارد و نمی توان به سادگی از کنارش گذشت. پیش از این نیز بارها کاربران ایرانی به صفحات مجازی اشخاصی نظیر اوباما، رییس جمهور پیشین ایالات متحده ی آمریکا)، لیونل مسی ستاره فوتبال (به جرم گل زدن به تیم ملی فوتبال ایران!!!)، ملک عبدالله پادشاه درگذشته ی عربستان و… حمله کرده بودند و اعتراض خود را، جدا از به حق یا ناحق بودن آن، به شیوه ای شگفت انگیز و عمدتا به دور از ادب و عرف حاکم بر روابط انسانی ابراز کرده و با این اقدام ناشایست وجهی از فرهنگ ایران را به جهان نمایش دادند که بی شباهت به پدیده ی هولیگانیسم[۳] نیست. آن چه جای تامل بسیار دارد حجم بالای توهین ها و تهدیدهای جنسیتی در این حملات مجازی کاربران ایرانی به صفحات افراد مشهور است. برای نمونه در همین مورد حمله به اکانت اینستاگرامی دالایی لاما اگر از افرادی که هشتگ “کشتار مسلمان روهینگیا را متوقف کنید” را کامنت می گذاشتند صرف نظر کنیم، بیشتر کاربران با اشاره های جنسی به شخصیت، خانواده، مذهب و طرز تفکرِ این رهبر مذهبی پرنفوذ در منطقه تبت و آسیای مرکزی به وی اهانت های مکرر می کردند. شگفت انگیز این که کمتر فعال اجتماعی یا فرهنگی و یا روشنفکری را می توانستیم پیدا کنیم که به این رویداد شرم آور اعتراضی کنند یا سعی در آگاهی بخشی به آن دسته از کاربرانی داشته باشند که تحت تاثیر تبلیغات برخی اشخاص و سواستفاده از احساسات مذهبی خویش، آزرده خاطر در پی کمک به هم کیشان تحت ستم خود در کشور میانمار بودند.

 

قضاوتِ چشم وگوش بسته بلای جان ایرانیان

حقیقت اما آنچنان با تصورات آن انبوه کامنت گذاران که بعضا هیجان زده از تبلیغات و سو استفاده های مذهبی زبان به اهانت گشوده بودند متفاوت است که اگر به روشنگری در این مورد بپردازیم چیزی جز یک شرم همگانی نصیب ما ایرانی ها که عادت به واکنش های شتاب زده و عصبی کرده ایم نمی شود. نگارنده به طور اتفاقی هنگام گشت و گذار در اینستاگرام به پستی برخورد که در آن ضمن تحریک احساسات مذهبی مردم از آنها دعوت می کرد در اعتراض به جنایت سازمان یافته ی بودایی های میانمار علیه اقلیت مسلمان، زیر آخرین پست اینستاگرامی عامل این قتل عام یعنی دالایی لاما به او اعتراض کنند! اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که تا جایی که می دانستم دالایی لاما عنوانی است که به رهبر معنوی بوداییان فلات تبت در جنوب غربی چین اطلاق می شود و باز تا جایی که من می دانستم میانمار سرزمینی در کرانه ی اقیانوس هند و جنوب آسیا. بنابراین درست به نظر نمی رسید که دالایی لاما را عامل این جنایات تلقی کرد. اما جالب بود که از بین کامنت های چند صدتایی فقط چهار نفر به این موضوع اشاره کرده بودند و سایر مخاطبان چشم و گوش بسته و بدون پرسش گری ادعای آن کاربر را پذیرفته و آماده ی حمله به عامل و آمر این جنایت های ضد بشری می شدند!!

تا به اینجای کار تنها ایرادی که می توان به این موج گرفت این است که به اشتباه دالایی لاما را عامل ماجرا معرفی کردند اما برای شخص نگارنده هم جای سوال بود: دالایی لاما که به هر حال به عنوان یک رهبر پرنفوذ در منطقه و یک شخصیت معنوی و مذهبی تاثیر گذار ممکن است اثر گذاری زیادی روی حوادثی از این دست داشته باشد، آیا سکوت کرده بود؟ آیا سکوت از جانب چنین شخص ذی نفوذی هنگامی که از طرف همکیشانش ستمی بزرگ بر گروهی دیگر روا داشته می شود پذیرفتنی است؟ با خود فکر کردم که اگر این رهبر محبوب و پرنفوذ در این باره سکوت پیشه کرده باشد اعتراض ملایم جمعی از مردم جهان به وی و دعوت از او برای شکستن این سکوت حرکت پسندیده ای است و چه خوب اگر پیشگام این کار جمعی ما ایرانیان باشیم. اما پست هایی که دعوت به اعتراض به وی می کردند رنگ و بوی دیگری داشتند. آنها تقریبا متفق القول با تحریف واقعیت وی را عامل اصلی این کشتار و ستم جمعی می دانستند و از مسلمانان جهان می خواستند که او و پیروان وحشی اش را سرجایشان بنشانند!!!

وقتی به صفحه ی رسمیِ شخص دالایی لاما رفتم و مشاهده کردم که انبوهی از کاربران ایرانی تحت تاثیر این تبلیغات، وی را به اشتباه عامل جنایت دانسته و از او می خواهند دست از کشتار بردارد و حتی بعضی از ایشان پا فراتر گذاشته و با اهانت های جنسیتی و بسیار رکیک،­­­ شخص وی، مذهب و تفکر او و پیروانش را هتک حرمت می کردند، سرخورده و ناراحت از این جنون جمعی و شتاب زدگی اپیدمیک بین ما ایرانیان برای قضاوت های نادرست و عصبی، به این فکر کردم که اگر دالایی لاما یا یکی از نزدیکانش برخی از کامنت های فحاشی به زبان فارسی را با گوگل ترانسلیت و یا هر چیز دیگری ترجمه کنند چه آبروریزی بزرگی که برای فرهنگ ایران نخواهد بود. غم این هتاکی های نامنصافانه یک طرف، اما همین شتاب زدگی جمعی بین ما ایرانیان نیز خود دلیل کافی دارد تا دل بسیاری از کارورزان فرهنگ و اطلاع رسانی به قول سهراب سپهری به اندازه ی یک ابر بگیرد.[۴] ما در دنیا بیش از یک میلیارد نفر انسان مسلمان داریم از اندونزی و مالزی در همسایگی همان میانمار تا مراکش در باختری ترین نقطه ی آفریقا. چرا چنین موج تبلیغاتی فقط بر روی کاربران ایرانی تاثیر داشته و چرا ایرانیان نامنصفانه و چشم و گوش بسته موج تبلیغاتی علیه یکی از محبوب ترین و پرنفوذ ترین شخصیت های معنوی و سیاسی جهان را زود باور و اقدام به یک آبرو ریزی بزرگ می کنند؟ مسلمانان ترکیه وجدان دینی ندارند؟ مصری ها چطور؟ تونسی ها، مردم قطر، امارات متحده ی عربی و… چطور؟

 

دالایی لاما عامل جنایت؛ سنجش واقعیت

غمگین از این موضوع در ذهن خویش دلایل و ریشه های این پدیده ی زشت را واکاوی می کردم و گمانه زنی در این خصوص آویخته در مغزم بود که ناگهان به یاد پرسشی که ذهنم را پیش از این درگیر کرده بود افتادم:”آیا دالایی لاما در خصوص فجایع میانمار سکوت پیشه کرده بود؟”

پیش از این که پاسخ بدهم باید یادآوری کنم بودیسم مکتبی کهن سال است که با گذشت سالیان دراز از میلادش دچار انشعابات و تطورهای بسیاری شده و مانند هر مذهب یا مکتب فکری دیگری دارای نسخه های ملون و گوناگون و بعضا متضادی نیز هست اما شخصا خود را به هیچ عنوان صاحب نظر در خصوص بودیسم و شاخه هایش و هم چنین مسئله ی بسیار کلان و پیچیده ی قومیتی در آسیای مرکزی و جنوبی نمی دانم. تنش های قومی و مذهبی موجود در آن جغرافیا بر پیچیدگی های بحران های این منطقه افزوده و دارای پیشینه ای بلند و متاسفانه خونبار و غامض است.

اما وقتی به جست و جو درباره ی مواضع دالایی لامای چهاردهم در خصوص مردم روهینگیا و ستم جمعی بر آنها در کشور میانمار پرداختم پی بردم همان طور که از شخصیت صلح دوست و نسبتا مترقی دالایی لاما می شد انتظار داشت در باره ی این بحران بشری که موضوعی چند ساله است ساکت نبوده و مدام برای رفع بحران تلاش کرده است. تا جایی که حتی در مصاحبه ی مطبوعاتی که سال ۲۰۱۵ انجام داده با اشاره به دو بار ملاقات خود با سوچی(سیاستمدار میانماری و برنده ی صلح نوبل که از جانب افکار عمومی به سکوت در خصوص فجایع علیه مردم روهینگیا متهم است) از توصیه های خود به وی مبنی بر اقدامی برای توقف ماجرا خبر داده و در آخر گلایه می کند که از شخصی چون او که برنده ی جایزه ی صلح هم شده انتظار انجام عملی می رود. وی جایی دیگر می گوید گفتار و پرسش برای کمک به مردم روهینگیا را ناکافی می شمارد و مدعی می شود ما انسان ها دچار خطا شده ایم که جان و امنیت دیگران برایمان مهم نیست.[۵]

دالایی لاما
دالایی لاما

دالایی لاما یا ابوبکر البغدادی؟

حال چطور می شود با این موضع گیری آشکار رهبر بوداییان تبت علیه جنایات برخی از بوداییان میانمار وی را متهم کرد که عامل این فجایع است؟؟ آیا چنین ادعایی شارلاتان-گونه نیست؟ آیا سواستفاده از جهل و احساسات عموم نیست؟؟

اما از زاویه ی دیگر باید پرسید چرا بخشی از ما مردم ایران این چنین چشم وگوش بسته و بدون تشکیک، چنین امواج تبلیغاتی را باور می کنیم و با افراطی ترین واکنش های ممکن، حیثیت فرهنگی خویش را در پیش چشمان نظاره گر جهانیان بر باد می دهیم؟؟ اصلا به فرض هم که در این مورد دالایی لاما ساکت بوده و شایسته شماتت (که صد البته اینطور نیست) آیا ما نمی دانیم که رهبر بوداییان تبت بر میانمار حکومت نمی کند و مسئول مستقیم نیست؟ آیا در عصر اینترنت اطلاع یافتن از چنین موضوعی خیلی پیچیده است؟ آیا چیزی بیشتر از یک جستجوی ساده به زبان فارسی نیاز دارد؟ چرا ما چنین بی پرده شخصیتی چون دالایی لاما را تا سرحد جنایت پیشه ای چون بغدادی پایین می آوریم؟ چرا روشنفکران ما نسبت به چنین وقایع شرم آوری بی تفاوت شده اند؟ و در آخر چرا صحبت های سطحی و دروغین تا این اندازه بین ما خریدار دارد؟ تا جایی که حاضریم با شور تمام در جهت این دروغ ها حرکت کنیم؟

باید نگران جامعه ای بود که چنین شتابزده در خصوص هر خبری از خود واکنش نشان می دهد و حد غایی انرژی خویش را صرف پراکندن خشم و بعضا نفرت می کند، آیا چنین رویکردهایی با صلح جویی و دفاع از انسان و کرامتش سازگار است؟ وقتی بخش قابل توجهی از شهروندان یک کشور این چنین شتاب زده نسبت به وقایع داوری کرده و از خود واکنش نشان می دهند نمی توان انتظار داشت در آن کشور بستری مناسب برای توسعه ی اقتصاد و یا بالندگی فرهنگ، هنر و علم ایجاد شود، اساسی تر از این مسائل چنین رویکردهایی راه را برای ربودن آرامش روانی اشخاص هموار کرده و همه گیری خشم به راه می اندازد و کار را برای ایجاد یک گفتمان صلح-محور برای پاسداشت آرامش وکرامت انسان دشوار می گرداند.

 

پانویس ها


[۱]– تنزین گیتاسو ملقب به دالایی لامای چهاردهم رهبر معنوی بوداییان تبت

[۲]– اقلیت عمدتا مسلمان در کشور برمه (میانمار)

[۳]– هولیگانیسم یا اوباشی گری به رفتار های قلدر مآبانه و خشن همراه توهین های جنسیتی در مجادلات و تهدید به برخوردهای فیزیکی خشن گفته می شود.

۴ – من به اندازه ي يک ابر دلم مي گيرد، از شعر نداي آغاز در کتاب حجم سبز

۵- برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به :

Dalai Lama urges Suu Kyi to speak out on Burma’s persecuted Rohingya people   www.theguardian.com

Shares 0

پاسخ دهید