تیتر اولجامعهمسائل اجتماعی

دون ژوان نیستم

درباره انتقادها به یادداشت آنگلا مرکل های وطنی با نگاهی به دون ژانیسم در ایران

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

دون ژوان (Don Juan) نجیب زاده مغرور، جوان و لاابالی در امور جنسی است که معاشقه با زنان را در راس امور خود قرار داده و خواهان تمامی آن ها با هرگونه شرایط ظاهری، سنی و تاهل است. دون ژوان با دست کشیدن روی نقاط حساس طرف مقابلش، حس جنسی اش را تحریک می کند و لذتی به او می دهد که تاکنون هیچ کس نداده است. او می داند چه طور دست بکشد، چه طور دل ببرد و چه طور خودش را در دل جنس مخالف جا کند.
www.public-psychology.ir دون ژوآن

ظاهری آراسته، مبادی آداب، صدای مردانه، دایره لغات قابل توجه، تسلط بر چندین گذاره و بیت عاشقانه شاید همه آن چیزی باشد که از یک مرد، دون ژوانی به معنای تام و تمام کلمه بسازد. گرچه معشوق کسی بودن پدیده دلپسندی است با این حال اگر عاشق یا آنکس که دعوی عاشقی دارد یک دون ژوان باشد ماجرا بسیار متفاوت خواهد بود. به عنوان نمونه چه تعداد از ما مشخصا مردان، روز زن را تبریک می گوییم؟

حال چه تعداد از ما مردان به حق حضانت، ارث یا دیه برابر باور داریم؟ تصور می کنم تاحد زیادی ماجرا روشن شده باشد. دون ژوان همان است که در کلام عاشق است و در عمل بلای جان! گرچه بیراه نیست بگوییم دون ژوانیسم مختص رابطه زنان و مردان نیست و به نوعی در دیگر حوزه ها هم شاهد آن هستیم با این حال محور نوشتار پیش رو پرداختن به این پدیده با اشاره به نقدهای وارده به نوشتار “آنگلا مرکل های وطنی” است.

 

دون ژوانیسم در سرند؟

در مقام یک کارشناس آزمایشگاه، یک پزشک، یک مهندس یا معمار، یک معلم یا کارگر الزاما شهروند آگاهی محسوب نمی شویم! بحث آگاهی اجتماعی از مدرک و تخصص دانشگاهی جدا است. برای علم به مسائل حوزه علوم انسانی نیاز به مطالعه جامعه شناسی، تاریخ و … داریم. طی کردن مقاطع ارشد و دکتری یا تحصیل در غرب و مانند این، به معنای کسب تخصص در یک زمینه خاص است.

اساسا نه پزشکی یا مهندسی و نه دیگر رشته ها کارکرد رشته های علوم انسانی را ندارند. کمااینکه با تاریخ و جامعه شناسی خواندن کسی مثلا طبابت نمی کند! ممکن است در نگاه اول آنچه گفتم بدیهی جلوه کند با این حال در واقعیت بسیاری از ما باور نداریم به عنوان نمونه برای اداره یک نهاد، خواه کوچک خواه بزرگ، نیازمند مهارت های نرم چون تفکر انتقادی، حل مسئله، توانمندی در شبکه سازی، زبان بدن یا فنون مذاکره و مانند آن هستیم.

آنچه نویسنده در نوشتار “آنگلا مرکل های وطنی” به آن پرداخت نقد همین رویه بود. چنانچه دعوی اداره یک کشور را داریم می بایست لوازم مدیریت در سطح کلان را بیاموزیم. اگر چنین نیست و هدفمان یک زندگی معمولی و دور از مدیریت کلان است که اساسا مطالعه و کسب مهارت در حوزه های مختلف علوم انسانی چندان محل بحث نیست. به هر روی این یک سمت ماجراست سمت دیگر آن رویه حاکم بر سرند است. آشکار است که تصمیمی بر دلبری از زنان نداشته ام. کمااینکه در تمام این 64 ماه، بنای تحسین و خودشیرینی نزد دستگاه قدرت، عامه مردم، پزشکان، وکلا، مهندسین، حامیان پرسپولیس یا استقلال، اقوام مختلف و مانند این هم در میان نبوده، نیست و نخواهد بود.

 

آنگلا مرکل های وطنی“: تخریب یا نهیب؟

طبعا این نقد نه معطوف به زنان است و نه محدود به ایشان که در صحنه اجتماعی و در طول تاریخ چون طاهره قره العین طعم زندان و اعدام را چشیده اند یا چون بانو نجم السطنه[1] خدمتی به مردم و مملکت کرده اند که تلنگری است به کسانی که در توهم دانایی به سرمی برند و تنها پشت مدرک دانشگاهی خود سنگر گرفته اند. این عدم اقرار به نادانی یا در نقطه ای حساس تر و شدیدتر تلقی از دانایی، موجب شده است که ضرورت خواندن و اندیشیدن در مباحث علوم انسانی جدی گرفته نشود و خروجی همان خواهد شد که انتظار می رفت و مورد نقد مطلب “آنگلا مرکل های وطنی” بود.

در یک نمونه مشخص در لینکداین[2] شخصی نویسنده، خانم دکتری تحصیلکرده انگلستان و دارای مدرک فوق تخصص آسیب شناسی کلیوی[3]، برغم آنکه یک پاراگراف از مطلب را در “پست لینکدین” بنده مطالعه کرده بودند، در واکنش، ارتباط را قطع کرده و در نهایت تهدید به ریپورت نویسنده کردند! متخصصی که تقریبا به اندازه نیمی از سال های عمر نویسنده فقط پزشکی خوانده است حتی در این حدود تمایل ندارد که ابتدا به ساکن مطلب را مطالعه کنند و سپس اظهار نظر نمایند.

این در حالی است که به وضوح به غیرقابل تعمیم بودن “ناآگاهی” به همه زنان کشورمان اشاره کرده بودم.[4] انتظار می رفت این دست از هموطنان از خود می پرسیدند که دفاع از حقوق زنان چه سودی برای یک نویسنده مرد دارد؟ نویسنده به عنوان یک مرد از چه چیز این قوانین مردسالار گله مند باشد؟ آیا منطقا بهتر نمی بود سکوت کرده و چون بسیاری دیگر دست بالا به کپی و پیست عبارات عاشقانه یا تبریک روز زن و مادر اکتفا می کردم؟

به هر روی، نکته مهم دیگر آنکه دسترسی ایشان در حدود یک دکمه ریپورت بوده است آیا ضرورت دارد یادآوری کنم چنانچه قدرت نظامی و امنیتی لازم را داشتند دور از ذهن نیست که نویسنده را به بند می کشیدند؟ دیکتاتوری جز این است؟ آیا می توان با چنین روحیه ای مدعی اداره یک نهاد کوچک شد چه رسد به اداره یک کشور؟! البته برای فرهنگ دیکتاتوری پاسخ مثبت است چون خود را ملزم به روشنگری نمی داند و می خواهد با سرکوب و حذف همه چیز و همه کس را شبیه خود کند اما برای کسانی که اندیشه دموکراتیک را ارجح می دانند و سیاست اقناع و مشارکت را رویه مطلوب می پندارند، طبعا رویکرد حذفی قابل پذیرش نخواهد بود. از سوی دیگر می توان گفت فرض کنیم که نظرات نویسنده تماما اشتباه بوده است چه نیازی به قطع ارتباط است؟

ضرورت بلاک کردن در چیست؟ بهتر نمی بود ایرادات مطلب گوش زد می شد؟ رویه بلاک کردن چه دردی را درمان کرد؟ اساسا چنین کنشی مهر تاییدی بر انتقادهای نویسنده نبود؟! آیا می شود منطق خود را در سطح رهبران جهان بدانیم و در عمل چنین احساسی برخورد کنیم؟ اگر در برابر خواندن یک پاراگراف ولو غلط و بیراه، چنین برآشفته می شوید، در آن صورت باید پرسید اگر جای بانو مرکل بودید واکنش شما در مقابل استدلال های ترامپ چه می بود؟ با این توضیحات هنوز جای شک و تردید است برای کسی به قامت مرکل شدن بسیار می بایست متفاوت اندیشید و عمل کرد؟

ترامپ و مرکل
ترامپ و مرکل

این رویه همان مقوله ای است که می بایست نقد می شد و مورد پرداخت بنده قرارگرفته بود و جالب آنکه شاهد از غیب رسید! البته این رویکرد “قضاوت شتاب زده ” مختص ایشان نبود بلکه اکثریت عزیزانی که به نوشته آنگلا مرکل های وطنی نقد داشته اند حتی یک بار کل مطلب را نخوانده بودند و قابل تامل تر آنکه حتی تیترهای روی جلد شماره پیشین مورد توجه قرار نگرفته بود. شاهد مثال آنکه از چهار عنوان روی جلد، سه عنوان به مسئله زنان اشاره دارد! آیا این مهم جز بدین معنی است که در سرند مسئله زنان یک دغدغه محسوب می شود؟ از طرفی همه ما از استبداد گله مندیم و خود را دموکرات می دانیم از استبداد رای دستگاه قدرت شکوه داریم اما در میدان عمل به جز تعریف و تمجید تاب و توان هیچگونه نظر مخالفی را نداریم.

 

مسیر سخت اصلاحات

کلی گویی های مبهم و برشمردن فشارهای وارده بر زنان، برغم صحت تام و تماشان که مورد اشاره بنده در بخش اعظمی از نوشتار “آنگلا مرکل های وطنی” نیز بوده است، چه ارتباطی به بی اطلاعی عمومی زنان کشورمان نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی دارد؟ در ثانی مگر فقط زنان در تنگنا هستند؟ چه کسی گفته است که مردان در بهشت روزگار می گذرانند؟  گرچه همان طور که پیش از این هم اشاره کردم این بی اطلاعی مختص زنان نیست.

به هر روی جالب آنکه نقد بنده نه به آن زن در بند یا آن دختر معصومی که برای رهایی از چنگال استبداد پدرسالار به اولین خواستگار پاسخ مثبت می دهد یا آواره پارک و خیابان می شود که به کسانی بود که اتفاقا موقعیت مطالعه و نقش آفرینی دارند اما کنشگری ایشان در حدود کار روزانه است! زنانی که فی المثل ساکن لندن هستند مانند فعالین زن در داخل کشور تحت فشارند؟ آیا ایشان هم فرصت مطالعه، تاسیس نهاد یا حزب ندارند؟ صریح تر بگویم. این واژگان غریبه اند چون با پست های سطحی و غیرمستند تلگرامی و واتس اپی خود را مشغول کرده اند و گمان روشنفکری دارند. نه تاریخ می دانند نه جامعه شناسی، نه از اقتصاد مطلبی خوانده اند نه از مدیریت سررشته ای دارند.

آیا زنان ما در کانادا و آمریکا با چالش فیلترینگ، پهنای باند، قوانین تبعیض آمیز و مانند این مواجه هستند؟ در آزادی حاکم بر آنجا چه قدمی برای زنان در داخل کشور برداشته اند؟[5] بی عملی و بی مسئولیتی را نمی توان به سادگی پشت رگ گردن و کباده علم و ادب کشیدن پنهان کرد! بسیار بسیار دور از ذهن می دانم نه فقط بسیاری از مردان ما که بسیاری از زنان ما حتی نام ژاله آموزگار را شنیده باشند. کمااینکه هما ناطق را نمی شناسند. همان قدر نجم السطنه برایشان ناآشناست که برسابه هوسپیان! در مقابل و دست بالا در یک زمینه تخصص کسب کرده اند و موقعیت اجتماعی به دست آورده اند و معتقدند قوانین باید تغییر کند.

گمان می کنند این مسیر اصلاحات است. ای کاش به همین سادگی می بود! با این حال نویسنده همچنان بر این باور است که اگر مرد یا زنی سودای خدمت به کشور و مدیریت کلان در سر دارد می بایست مطالعه علوم انسانی را سرلوحه خود قرار دهد. محل تعارف نیست. بهترین پزشک یا معمار دنیا بودن هیچ ربطی به توان و تخصص ما در اداره یک بنگاه کوچک ندارد چه رسد به اداره یک کشور. مجموعه مهارت های لازم برای اداره کشور نه در دانشکده پزشکی تدریس می شود و نه دانشکده عمران! خود را گول نزنیم. در حال حاضر هم بخش قابل توجهی از مطب پزشکان بدون کوچکترین استاندارد و توجهی به پروتکل ها، انبوهی از خلق را سرگردان کرده است.

وقتی در اداره مطب شاهد چنین حجمی از سهل انگاری و سومدیریت هستیم چگونه می توان انتظار اداره کشور از ایشان داشت؟ بسیاری از مهندسین جوان و وکلای ما از نهادهای صنفی خود و دیکتاتوری حاکم بر نهادهای مدنی چون نظام مهندسی یا کانون وکلا گله مندند. به این موارد فکر کنیم![6] چرا نهادهای مدنی کشور مبتلا به سومدیریت اند؟ جز این است که فرهنگ دیکتاتوری ما حکم می کند به صرف کسب تخصص در یک رشته دانشگاهی خود را مدیر مادرزاد بپنداریم؟ چرا؟ چون در آزمون اختبار، بورد یا نظام مهندسی رتبه آورده ایم؟ به نظر تلاش برای “تغییر” این زاویه دید بسیار ضروری است. از طرفی حامیان ما در هر حوزه ای، چه حکومت، چه زنان، چه باشگاه استقلال یا پرسپولیس و … الزاما کسانی نیستند که بام تا شام به تعریف و تمجید از رفتار و اندیشه ما می پردازند. به جرات سخن سعدی بسیار قابل تامل است:

به نزد من آنکس نکوخواه توست // که گوید فلان خار در راه توست

اگر به چنین اصلی باور نداشته باشیم در آن صورت هرگز تغییر و پیشرفتی حاصل نخواهد شد. چه زن باشیم، چه مرد، چه حکومت و چه باشگاه فوتبال و …

 

پانویس ها


[1]– مادر دکتر محمد مصدق و موسس بیمارستان نجمیه در تهران

[2]– جهت کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به:

www.linkedin.com/feed/update/urn:li:activity:6757286771345686529

[3]– نقد حاضر نه به شخص ایشان که به رویه ایشان وارد است که متاسفانه بسیاری دیگر از زن و مرد هم به آن مبتلا هستند

[4]– مشخصا بنگرید به پانوشت های یک و چهار نوشتار آنگلا مرکل های وطنی     www.sarandmonthly.com          

 [5]– مشخصا منظور نویسنده نهادسازی است و نه صرفا مصاحبه یا قلم فرسایی

[6]– آشکار است که نویسنده قصد سیاه و سفید دیدن مسائل را ندارد بلکه هدف توجه به نهادهایی است که در دست حاکمیت نیستند اما رفتار و گفتارشان دیکتاتورمآبانه است.

هاست و دامنه ایران سرور

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا