تیتر اولجامعهمسایل اجتماعی

دو تجربه دو زندگی

درباره تاثیر نوع نگرش بر زندگی توانیانبان به مناسبت 23 مهر روز جهانی عصای سفید

تو خود را لحظه به لحظه خلق می کنی. تو به صورت جوهری ثابت به دنیا نیامدی، بلکه به صورت قوه ای نامحدود به دنیا آمدی. تو دانه به دنیا آمدی نه درخت. تو باز به دنیا آمدی نه بسته. این گشودگی محشر است. تو مجبوری هر لحظه انتخاب کنی که می خواهی چه کسی باشی. تصمیم تو سرنوشت توست.

الماس های اُشو، مترجم: مرجان فرجی، تهران، انتشارات فردوس، 1380، صفحه: 245

نسیم داودی پناه نویسنده: نسیم داودی پناه

مشکلات فیزیک و یا نارسایی های ذهنی مسئله ای است که می تواند برای هر انسانی روی دهد. هر چند برخی از بدو تولد با این موارد روبه رو هستند اما دیگر افراد نمی توانند به طور قطع از آن مصون باشند. بیماری، تصادف، یک حادثه غیرمترقبه و … برای هر کسی امکان وقوع دارد پس، معلولیت و ناتوانی فقط برای دیگران نیست!

این مقاله قصد ندارد از مشکلات و مسائل گوناگون مالی، اجتماعی و حقوقی افراد توان یاب سخن بگوید چه فراوان از این دست موارد گفته و نوشته شده است که در کمال تاسف به نتیجه مطلوب نیز نرسیده است. از این رو برآنیم تا با مطرح کردن نارسایی های غیر مادرزادی، به کنشگری افرادی که بر اثر پیش آمدی دچار نقص عضو و یا محدودیت جسمی- حرکتی و ذهنی شده اند بپردازیم.

 

معلولیت و گوشه گیری

برخی از افراد به دلایل گوناگونی همچون ژنتیک و عارضه، از همان بدو تولد و یا در کودکی و خرد سالی دچار نارسایی های جسمی و ذهنی می شوند. این گروه از افراد چون از همان ابتدا و یا سال های نخستین زندگی شان با نارسایی شان مواجه اند و صورتی دیگر را متصور نیستند، بیشتر با مسئله شان کنار می آیند.

آن ها به گونه ای رشد می کنند و بزرگ می شوند که داشتن آن توانایی خاص در تجربه زیستی شان وجود ندارد. هر چند آنان به ویژه ناتوانان و کم توانان جسمی و حرکتی کاملا متوجه اند که در برخی موارد محدودیتی نسبت به دیگران دارند و متفاوتند اما به طور شخصی از چگونگی آن موهبت در خود شناختی ندارند.

به عنوان مثال فردی که از ابتدا نابینا بوده و جهان تصویر را به واسطه شنیده ها و لمس هایش می شناسد، نمی تواند ادراکی از جهان یک بینا داشته باشد. از این رو با آگاهی از اینکه تفاوتی در او با دیگران هست، با تفاوتش بزرگ شده و شیوه خود را برای زندگی آموخته است.

او با عصای خویش چنان خوگرفته است که گویی عضوی از او است. نقطه های بریل برایش همان قدر آشنا هستند که حروف برای یک بینا. بنابراین چنین فردی فارغ از مسائل و مشکلات عدیده اجتماعی،حقوقی و مالی، با تفاوتش بزرگ شده و آن را کاملا شناخته و در بیشتر موارد به پذیرش رسیده است.

روز جهانی عصای سفید
روز جهانی عصای سفید

اما زندگی برای کسانی که در بزرگ سالی بر اثر بیماری یا پیش آمدی به ناتوانی جسمی مبتلا می شوند، به مراتب سخت تر و پر چالش تر است. آنان با بروز یک حادثه یا بیماری، یکباره جریان زندگی شان دچار دگرگونی عظیمی می شود و از یک وضعیت عادی به وضعیتی غیر معمول پا می گذارند.

وضعیتی که هیچ تجربه ای نسبت به آن ندارند و تنها شاید در اجتماع شان شاهد آن بوده و یا در فیلم ها دیده باشند. مثلا فردی که تا پیش از این می دویده، کوه نوردی می کرده و به راحتی راه می رفته، از این پس باید همواره نشستن در صندلی چرخ دار را تجربه کند.

او می داند حس راه رفتن و یا شنا کردن چیست. تجربه زیسته او از لذت ایستادن بر روی دو پا و قدم زدن سرشار است اما به ناگاه از تمامی آن داشته ها محروم می شود.

بنابراین نسبت به مطالب یاد شده به راحتی می توان نتیجه گرفت افرادی که در بزرگ سالی دچار نارسایی و معلولیت می شوند، از نظر روحی و روانی در معرض آسیب شدیدتری هستند. اغلب این افراد از جامعه فاصله می گیرند و گوشه گیر می شوند.

آن ها مانند افراد ناتوان مادرزاد، از کودکی مهارت چگونه زیستن در آن وضعیت را نیاموخته و به آن خو نگرفته اند. دشوارتر اینکه خانواده های این افراد به شدت افسرده و عصبی می شوند و نمی دانند چگونه باید با این پیش آمدی که برای عزیزشان رخ داده، کنار بیایند و با او رفتار کنند.

از این رو رفتار غیر عادی و دلسوزی های بی اندازه اطرافیان نیز به احساس یاس و ناتوانی آنان دامن می زند. حال با تمام این تفاسیر، مطلب این است که چه طور می توان این افراد توان یاب را به زندگی باز گرداند.

مردی که تا دیروز پشت رول می نشسته و راننده تاکسی بوده، چگونه امروز در هیأت یک نابینا می تواند به کارش ادامه دهد؟ و یا زنی که پیش از این شغلش مربی گری شنا بوده، امروز چه طور می تواند با وجود دست ها و پاهای بی حرکت از زندگی اش بهره ببرد؟

 

تیم ملی والیبال پاراالمپیک بانوان
تیم ملی والیبال پاراالمپیک بانوان

کنشگری سرآغاز بودن

بی شک در تلخی این موقعیت های دشوار بحثی نیست. ماجرای کمک های دولتی و خدمات شهری و اجتماعی پر نقص را هم کنار می گذاریم. آنچه می ماند، برخورد خود شخص با این مسئله است که بسیار اهمیت دارد.

مدت سوگ از دست دادن یک توانایی خاص را باید در نظر گرفت. فرد تا چند ماه هنوز ناباور است. چراهای متعدد در سر او و دهان اطرافیان تکرار می شود اما بعد از مدتی که هجمه رفت و آمدها و دلسوزی ها کاهش یافت، فرد آرام آرام باور می کند که دیگر به سان گذشته نیست.

زندگیش تفاوت کرده و دچار سکون شده است. اگر فرد در این مرحله باقی بماند و نتواند از آن گذر کند، یقینا دچار افسردگی خواهد شد. شاید تنها راه حل گذار از سکون و فسردگی، پذیرش باشد اما بسیاری عادت را با پذیرش یکسان می انگارند.

عادت از سر ناچاری است و فردی که به شرایطش عادت کرده در پی خلاقیت و یافتن راه های جدید نیست حال کسی که می پذیرد که امری برایش پیش آمده، نه از ناتوانی اش می گریزد و نه با آن می جنگند بلکه شیوه ای جدید برای شرایط خاص خودش برمی گزیند و از سکون خارج می شود.

توان یابان موفق و شاد کسانی هستند که از شرایط خودشان احساس شرم ندارند. با آن مواجه شده و قبولش کرده اند. برای انجام کارهایشان خلاقیت به خرج می دهند و با تلاشی زیاد که شاید چند برابر افراد عادی باشد، راه خود را می گشایند. آنان نه خود را قربانی می دانند و نه این حس را به دیگران القا می کنند و این برگ برنده آن ها برای ادامه زندگی است.

برخی از این افراد که در میانه راه زندگی دچار نقص عضو و معلولیت شده اند، با خواست و اراده توانسته اند راهی ساده برای حرکت بیابند اما این امر زمانی میسر می شود که تغییر در نگرش آنان رخ دهد.

همه انسان ها یک بار فرصت زندگی دارند و یک بار آن را تجربه می کنند اما چه بسا اگر به دیده تعمق در زندگیشان بنگریم، درمی یابیم این افراد دو بار می زیند. یک بار با پایی پر توان، دستی قوی، چشمی بینا و گوشی شنوا و بار دیگر زندگی بدون یک یا چند مورد از توانایی های داشته شان.

در هر یک از این زندگی ها آنان اموری را تجربه می کنند و می زیند که هر کسی امکان چشیدنش را ندارد. بی شک دنیای صداها برای افرادی که همواره از بینایی بهره مندند، بی اندازه با افرادی که همواره نابینا بوده اند تفاوت دارد و این تفاوت را تنها کسی درک می کند که هر دو تجربه را داراست.

فقدان یک موهبت هر چند سخت و دشوار است اما موهبت هایی دیگر را به ارمغان می آورد که هوشیاران آن را درمی یابند. در نتیجه می شود با پذیرش معلولیت پیش آمده دنیایی نو و ویژه برای خود خلق کرد و همچنان از زندگی بهره برد و آنان که سختی و رنج کشیده اند می دانند راه رشد همواره از پس شیب تند آشکار می شود.

فرصت دوبار زیستن در یک زندگی شعار نیست. جهان آن قدر شگفتی و راز و رمز دارد که گاهی فقط با فقدان یک توان و توانمندتر شدن قوه ای دیگر، کشف می شود.

برخی از حس ها پس از فقدان یک داشته چنان نیرومند می شود که برای شخص ادراکات نو و ویژه را فراهم می آورد. کافی است دست از شکایت برداریم و سرنوشتمان را با ادامه دادن به زندگی تعیین کنیم و تغییر در وضعیتمان را یک فرصت به شمار آوریم.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.