تیتر اولجامعهمسایل اجتماعی

شهرستانی

درباره تجزیه طلبی با نگاهی به وقایع بازی اخیر تراکتورسازی و استقلال در تبریز


از حد و مرزها و معیارهایی که افراد را از یکدیگر بازمی شناساند، با عنوان هویت یاد می شود. اینکه ما کیستیم؟ به چه کسانی تعلق داریم؟ با چه کسانی همراه هستیم؟ و از چه کسانی پرهیز می کنیم؟ … هر گاه گروهی احساس کند باور و رویه های فرهنگی اجتماعی اش انکار، مهار یا دستکاری می شود، احساس ناامنی می کند.

بابایی سعید، سلطانی مسعود. واکاوی چالش های محیط امنیتی جمهوری اسلامی ایران و تاثیرات آن بر امنیت محیطی کشور با تاکید بر روحیه تجزیه طلبی قومیت ها در جدار مرزها. پژوهش نامه مطالعات مرزی، سال پنجم، شماره اول، بهار 1396. ص 139

سپهر ساغری نویسنده: سپهر ساغری

قومیت یا گروه قومی جمعی است در درون جامعه بزرگتر که دارای تبار مشترک واقعی یا خیالی، خاطراتی از گذشته مشترک و دارای تاکیدهای فرهنگی بر یک یا چند عنصر نمادی (مثل زبان و مذهب) است که بر اساس آن ها هویت گروه تعریف می شود.[1] بر اساس روایتی سرزمین ترکان مورد تاخت و تاز قرار می گیرد و از ایشان جز یک پسر بچه زنده نمی ماند. این تنها بازمانده نژاد ترک با گرگی که ناجی او بوده وصلت می کند تا بدین ترتیب نسل ترکان احیا شود.

این مختصر عصاره باور کسانی است که با دست شکل و با دهان صدای گرگ را تداعی می کنند و خود را از نسل گرگ خاکستری می دانند. معتقدند هویتی مستقل دارند و تحت ستم زندگی می کنند. زبان ایشان که ترکی است در حاشیه قرار گرفته و با اجبار دولت تهران می بایست فارسی صحبت کنند. باور دارند در بسیاری از حوادث و رویدادهای تاریخی ایران نقش پررنگی داشته اند با این حال سهم ایشان را نادیده گرفته اند. آذربایجان را خطه ای قهرمان خیز و روشنفکر می دانند با این حال گله دارند که دیگر ساکنین فلات ایران ایشان را سمبل نادانی می دانند.

در یک کلام تحت آنچه ستم فارس می خوانند روزگار می گذرانند و هر از گاهی در اشکال مختلف اعتراض و موجودیت خود را نشان می دهند. خواه در قالب حمایت از زبان مادری باشد خواه تحت عنوان طرفداری از باشگاه فوتبال تراکتورسازی. با این تفاسیر معتقدند یگانه راه رستگاری ایشان، رهایی از چنگال اسارت فارس ستمگر است.

در نوشتار پیش رو قصد نداریم به پان ترکیسم و مشخصا نقد آن بپردازیم که محققین بسیاری پاسخ های لازم را داده اند که از این جمله می توان به “پان ترکیسم و ایران” اثر کاوه بیات، “پان ترکیسم یک قرن در تکاپوی الحاق گری” به قلم جاکوب لاندو و ترجمه حمید احمدی، زبان آذری پژوهش درخور توجه از احمد کسروی اشاره کرد. در حقیقت هدف از نوشتار حاضر نقد رویکرد و مشخصا رفتار و گفتار کسانی است که به نام دفاع از ایران، آب به آسیاب پان ترکیسم می ریزند.

 

خروج، بن مایه فکری مردمان کنونی ایران؟

از آن زمان که شیخ محمد خیابانی با آزادیستان یا سرزمین آزادی سودای تجزیه تبریز را در سر داشت تا آن هنگام که پیشه وری با کمک دولت مسکو بیرق استقلال را در آذربایجان برافراشت، همواره یک پرسش کمتر مورد اعتنای عمومی قرار گرفت. چرا اندیشه جدایی از ایران جدا از سطح کمی و کیفی آن، همچنان وجود دارد؟ به چه دلیل و برهانی کسانی که در این آب و خاک زیسته اند و از بدنه اقتصاد این کشور جان و جایگاه گرفته اند ولو اندک و بسیار پرمناقشه، از هر فرصتی برای خدشه دار کردن نام ایران استفاده می کنند؟

 

تراکتورسازی تبریز
طرفداران تراکتورسازی تبریز

چرا در ورزشگاه یا حتی در دانشگاه آذربایجان را با “ز” می نویسند و پرچم و حدود جغرافیایی مستقلی برای خود متصوراند؟ آیا شعارهایی که در جریان بازی دو تیم تراکتورسازی تبریز و استقلال تهران سر داده شد، یک پدیده منحصر به فرد بوده است یا ریشه های آن را در جای جای این آب و خاک می توانیم مشاهده کنیم؟ به بیانی روشن تر فقط عده ای اندک و انگشت شمار جدایی طلب هستند یا خروج نخبگان، صاحبین سرمایه و … نشان از دردی عمیق تر در جامعه ایرانی می دهد؟

در حقیقت می توانیم بگوییم مردمان این سرزمین چه خود را ایرانی بدانند و چه ندانند در یک مقوله وحدت رویه دارند؛ خروج! اساسا در نظام فکری و هویتی ما ایرانیان چه حادثه ای رخ داده است که به هر شکل و صورتی رفتن را بر ایستادن و ساختن ارجح می دانیم؟ بر اساس پژوهشی حدود 28 درصد مردم کشور مایل هستند تا در کشور دیگری زندگی کنند. گرچه در نگاه اول خروج در قالب مهاجرت از کشور با تجزیه آن چندان شبیه به یکدیگر به نظر نمی رسند با این حال باید توجه داشت که آنچه محل نقد نویسنده است رویکرد حاکم بر جامعه ایرانی است و نه مصادیق آن.

از این منظر وجود کمبودها، جدا از نادیده انگاری یا بزرگ نمایی آن ها، چرا می بایست با تجزیه طلبی پاسخ داده شود؟ آیا یگانه راه حل موجود تجزیه ایران است؟ چرا معایب و کاستی های متعدد در حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و … منجر به پدید آمدن جریان های اصلاحی در داخل و یا حتی خارج کشور نمی شود؟ چرا بدنه جامعه برای کسانی که کشور را ترک می کنند بیشتر احترام قائل اند تا کسانی که در اندیشه ساختن کشورند؟

آیا وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم حقیقتا کمبودها و نواقص متعدد موجود می تواند توجیهی باشد برای آنکه ورزشکار یا خبرنگار ما زیر بیرق کشوری دیگر به فعالیت خود ادامه دهد؟ اگر چنین است کسانی که با کمترین امکانات و بیشترین فشار با چشم پوشی از جان و جوانی خود برای کشور جنگیدند، حق زندگی بهتر نداشتند؟ آیا خلبان یک جنگده نمی توانست خود را تسلیم بیگانه نماید و به این ترتیب آینده خود را تضمین کند؟

سربازان میهن
سربازان میهن

چه بسیار پزشکانی که بدون دریافت دستمزد وقت و بی وقت و در نقاط مختلف و محروم کشور به یاری هموطنان و هم نوعان خویش رفته و می روند، آیان ایشان حق برخورداری از امکانات بیشتر و زندگی بهتر را نداشته اند؟ وکلایی که بدون چشم داشت از حق الوکاله خود می گذرند تا دادخواهی افراد کمتر برخوردار به انجام روشنی برسد، حق زندگی بهتر را نداشته یا ندارند؟

اساسا اگر همه ما در هر حرفه و صنفی که هستیم بر مبنای صرف داد و ستد به وظایف خود بنگریم در آن صورت چه زمانی می توانیم شرایط را بهبود بخشیم؟ مطمئنا از مخاطبین خواهند پرسید تجزیه کشور قابل قیاس با مهاجرت نیست و به نوعی قیاس مع الفارق است. می گویم چنین نیست.

تجزیه طلبی صرفا یک واکنش و پیامد عینی عدم شناخت زندگی اجتماعی و فقدان تعهد به کشور است. تجزیه طلبی چون دیگر پدیده های دیگر زندگی اجتماعی در خلا شکل نگرفته است. آشکار است که یک جامعه آگاه به زندگی اجتماعی و متعهد به نام و نشان کشور، بخشی از مردم خود را به صرف عقبه قومی مورد هتاکی قرار نمی دهد:

تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی

به رشتی کلّه ماهی خور به طوسی کلّه خر گفتی

قمی را بَد شمردی اصفهانی را بَتر گفتی

جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی[2]

 

همه ایران تهران نیست

خودفروخته، نادان، بی سواد، عامل بیگانه، وطن فروش و الفاظی نظیر این موارد نمی تواند پاسخی منطقی به وضع موجود و مشخصا جدایی طلبان باشد. آشکار است که نه در فقره جدایی طلبی که در هیچ مسئله اجتماعی، عنصر فشار و سرکوب نمی تواند موجب حل بنیادین آن گردد. ولو آنکه در کوتاه مدت بتواند در سایه ترس یا خفقان سکوت مرگ آوری را حاکم کند غافل از آنکه نارضایتی، درست یا نادرست، پابرجا است و مطمئنا در زمان دیگر و چه بسا به شکلی متفاوت خود را نشان دهد.

کما اینکه اگر بنا بود توسل به قوه قهریه کارگر باشد پس از سرکوب قیام محمد خیابانی، جعفر پیشه وری و یا حتی برخورد با دانشجویان یا گروه های تجزیه طلب، می بایست تاثیر گذار می بود. با این حال در عمل می بینیم که این خط فکری فقط در قالبی متفاوت و در جایی به ظاهر نامتعارف، در یک میدان ورزشی، خود را نشان داده است. روشن است که نویسنده قصد توجیه رفتار و گفتار آن بخش از هموطنان که خود را غیرخودی می دانند، ندارد.

هدف آن است که می بایست رویه ای در پیش گیریم که همه ایرانیان نسبت به آب و خاک و بویژه انسان ایرانی احساس تعلق خاطر کند. مقوله ای که در جامعه کنونی و رو به گذار ما چندان قابل رویت نیست. به جرات می توان گفت مهم ترین معضل اخلاقی جامعه ایران باور به دانای کل بودن است. کمتر ایرانی حاضر است در مورد مسایلی که اطلاع ندارد سکوت کند!

تحت هر شرایطی و در مورد هر مقوله اظهار نظر می کنیم و از آن بدتر باور خود را کاملا درست می پنداریم. در صورتی که باید از خود بپرسیم چرا کاستی های موجود در هر یک از ما شهروندان محل نقد نیست و معتقدیم آنچه هستیم درست و دست بالا کم نقص است و در رویای خود می پنداریم باید همه ما را آن طور که هستیم بپذیرد؟ چرا باید چنین باور از حدود روابط زن و مرد گرفته تا روابط اجتماعی ریشه دوانیده باشد؟ بر چه اساس معتقدیم چون مدرک بالاتر یا درآمد بیشتری داریم پس همواره حق با ما است؟

چرا باید گمان کنیم اگر کسی ساکن تهران است به طبقه اجتماعی بالاتری تعلق دارد؟ چرا می بایست لهجه یا قومیت یک شهروند خراسانی یا آذری دستمایه خنده و استهزاء باشد؟ اساسا چرا باید جامعه ایران به دو قسمت تهرانی و شهرستانی تقسیم شود؟ آشکار است که نویسنده به هیچ روی معتقد به آن نیست که خندیدن به لهجه یا گویش شهروندان می تواند محل مشروعیت برای تجزیه طلبی باشد با این حال نباید منکر ناخوشایند بودن این رفتار بود.

خندیدن نمی بایست توجیهی برای تحقیر شهروندان باشد آن هم از سوی کسانی که خود را پایتخت نشین می دانند. شهری که اکثریت دانشگاه های بزرگ کشور، فرهنگسراها، سالن های سینمایی مجهز و بسیاری امکانات و البته نمادهای تجدد را در اختیار دارد می بایست نه در ظاهر که در عمل نیز معیار مناسبی برای تجدد باشد. آشکار است مخاطب این نوشتار سیاسیون و تصمیم گیرندگان نیستند تا از مقوله تمرکززدایی، توزیع منابع و مانند این سخن بگوییم.

مخاطب این مختصر آن بخش از هموطنان تهرانی هستند که آگاهانه یا ناآگاهانه با رفتار و گفتار توام با تحقیر خود نسبت به دیگر ایرانیان، آب به آسیاب بدخواهان این مرز و بوم می ریزند. این بخش از هموطنان تهرانی باید در نظر داشته باشند که تا قبل از دوره قاجار نام چندانی از تهران در میان نبوده است در حالی که شهرهای بسیاری من جمله اصفهان، تبریز، مشهد، رشت و … از سابقه مدنیتی بیشتری برخوردارند.

اگر به دلایل مختلف من جمله اقتصادی نفتی و مرکزگرا، فرصت برای توسعه تهران بیشتر از دیگر نقاط کشور فراهم آمده است الزاما به معنای ناآگاهی دیگران (شهرستانی ها) یا آگاهی پایتخت نشینان نیست. می بایست این احساس در همه شهروندان ایران زمین وجود داشته باشد که کشور و امکانات آن متعلق به همه ایرانیان است. احساسی که برای تقویت آن باید در عمل بپذیریم همه ایران تهران نیست.

 

پانویس ها


[1]– بابایی سعید، سلطانی مسعود. واکاوی چالش های محیط امنیتی جمهوری اسلامی ایران و تاثیرات آن بر امنیت محیطی کشور با تاکید بر روحیه تجزیه طلبی قومیت ها در جدار مرزها. پژوهش نامه مطالعات مرزی، سال پنجم، شماره اول، بهار 1396. ص 138

[2]– شعری از محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.