تاریخ ایرانتاریخ و اندیشه

شاه رفت

درباره تداوم فرهنگ استبدادی در جامعه ایران با نگاهی به 26 دی ماه سال روز خروج محمدرضاشاه از کشور (قسمت دوم)

“ما بیشتر شیوه ی مونولوگ را دوست داشته و داریم تا دیالوگ. و این اصولا به شیوه ی تربیتی فرزندان در خانواده، مدرسه و دیگر نهادهای آموزشی و تربیتی برمی گردد. در خانه پدر حرف اول و آخر را می زند و دارای اقتدار کامل است. در مدرسه و دانشگاه، معلم و استاد فصل الخطاب است و دانش آموز و دانشجو مجبور به اطاعت و همین طور در جامعه. برای ایجاد و رواج فرهنگ گفت و گو، ما نیاز به تغییر شیوه تربیتی و شیوه آموزش در مدارس داریم.”

حیدرپورکلیدسر محمد، وثوقی منصور، ساروخانی باقر، ازکیا مصطفی. واکاوی موانع فرهنگی توسعه سیاسی در ایران (عصر پهلوی دوم)، مطالعات فرهنگ – ارتباطات، دوره هجدهم، شماره ی چهلم، زمستان 1396، ص 24

 

نویسنده

سپهر ساغری

در قسمت پیشین صحبت پیرامون تداوم فرهنگ استبدادی در جامعه ی ایرانی را آغاز نمودیم. ابتدا به نگرش عمومی و مسلط بر اندیشه ایرانی نسبت به مقامات کشوری پرداختیم و در نهایت به ریشه دار بودن فرهنگ استبدادی در فرهنگ عمومی اشاره کردیم. در این قسمت ریشه های نگرش استبدادی در خانواده های ایرانی را بیشتر مورد بررسی قرار خواهیم داد.

“نوجوانی که والدین خودکامه دارند کمتر متکی به خود هستند و نمی توانند به تنهایی کاري انجام دهند یا از خود عقیده اي داشته باشند شاید به این دلیل که به قدر کافی فرصت نداشته اند که عقاید خود را بیازمایند و یا مستقل باشند و مسئولیت قبول کنند و هیچ کس هم آنقدر براي عقاید آن ها ارزش قائل نبود که به آن توجه نشان دهد. در ضمن این افراد اعتماد به نفس و استقلال و خلاقیت کمتري دارند، ذهن کنجکاوي ندارند و از لحاظ اخلاقی کمتر رشد داشته اند.”[1]

 

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

ارتباط بین استبدادی سیاسی با فرهنگ قبیله ای، اقلیم خشک، اقتصاد نفتی و بسیاری عوامل دیگر از زمره مباحثی هستند که به دفعات مورد تحقیق و کنکاش پژوهشگران داخلی و خارجی قرار گرفته اند. با این حال فرهنگ عمومی و نقش خانواده ی ایرانی و مشخصا شیوه تربیتی آن، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این در حالی است که بر اساس تحقیقات پژوهشگران در داخل و خارج کشور، نقش نهاد خانواده در شکل گیری فرهنگ سیاسی یک جامعه قابل تامل و غیرقابل انکار است.

“شیوه هاي فرزندپروري به عنوان یک زمینه جدید توسط دیانا بامریند در سال 1970 ابداع شد و توجه زیادي را به خود جلب کرد و از آن پس بسیاري از روانشناسان بر تعاملات فرزندان-والدین متمرکز شدند. شیوه هاي فرزندپروري نقش مهمی را در رشد اجتماعی-روانی کودک  و بزرگسالی، روابط خانوادگی، موفقیت هاي آموزشی و علمی و توانایی تصمیم گیري و اعتماد به نفس بازي می کند. محور این فرایند جامعه پذیري فرزندان، رفتارهاي والدینی و پا سخ هاي دیسیپلینی است که کودکان در چنین خانواده ها تجربه می کنند.”[2]

در جامعه ی ایران رابطه پدر با اعضای خانواده، استاد و دانشجو، کارفرما و کارجو و … جملگی از سنخ تابعیت اند. در منزل پدر حاکم مطلق است. او است که با تکیه و تسلط بر منابع اقتصادی زمام امور خانواده را در دست دارد و از این رهگذر تعیین کننده همه امور ریز و درشت خانواده است؛ خواه تغییر کانال تلویزیون باشد خواه روشن یا خاموش کردن کولر.

پدر محور تصمیم گیری است. بر پایه عقیده او برای مسافرت رفتن یا نرفتن تصمیم گیری می شود. روابط خانوادگی و معاشرت ها هم متاثر از علایق و سلایق پدر است.  بی دلیل نیست که چنین عبارتی در فرهنگ ما ضرب المثل شده است: “در خانه اگر کس است یک حرف بس است.”

 

تربیت کودک
تربیت کودک

“نتایج پژوهشی که توسط کافمن انجام گرفته نشان می دهد کودکانی که در خانواده هاي سخت گیر و مستبد بزرگ می شوند، معمولا مطیع و فرمانبردارند، ولی در اکثر موارد رفتار آن ها توام با پرخاشگري است.

این کودکان احساس ناامنی شدیدي دارند، استقلال فکري از خود ندارند و در بین همبازي هاي خود محبوبیت زیادي کسب نمی کنند، براي حقوق دیگران احترام قائل نیستند و در برابر انتقاد بی تفاوتند، از ثبات عاطفی کمتري برخوردارند و سرانجام اینکه گرایش بیشتري به انحراف از قوانین و اخلاقیات نشان می دهند.

در روش مبتنی بر اقتدار، والدین با فرزندان با اقتدار برخورد می کنند. بنابراین بر خلاف گروه اول، آن ها انعطاف در رفتار فرزندان را می پذیرند. این والدین -در صورت لزوم – فرصت مخالفت را به کودکان می دهند و با شفافیت و مبتنی بر استدلال نوعی خاصی از دیسیپلین را اجرا می کنند. نوع سوم از روش تربیتی، شیوه سهل گیري است که در آن والدین با سوء رفتارهاي فرزندان با مداراي زیادي برخورد می کنند و اساسا رفتارهاي نادرست آنان را نادیده می گیرند.

با این توصیف و مطابق تعریف نانسی دارلینگ و لورنز استینبرگ، سبک هاي فرزندپروري، مجموعه اي از روندها، اقدامات و واکنش هاي غیرزبانی هستند که ماهیت تعاملات والدین-فرزندان را در موقعیت هاي مختلف نشان می دهند. هر دو روش آسان گیر و استبدادی همبستگی بالایی با رفتارهاي منفی کودکان از جمله پرخاشگري و اختلالات درونی سازي و برون سازي در آینده دارد.

آدلر نیز افراد را به عنوان بخشی از یک سیستم اجتماعی نگاه می کرد و براین باور بود که کودك انسان با مجموعه اي از محرك ها که به سمت رشد و پیشرفت جهت گیري شده اند، متولد می شود مانند همکاري و علایق اجتماعی. رابطه دوست داشتن میان مادر و کودك، الگوي اصلی که تحول انسانی بر مبناي آن به وقوع می پیوندد را می سازد.

این امکان بالقوه براي علایق اجتماعی از رابطه میان مادر و کودك شروع می شود. در حقیقت کودکان از این طریق احساس تعلق می شود همبستگی، خودارزشی و حس شایسته بودن را می آموزند. بنابراین کودکانی که در محیط خشن و استبدادي بزرگ می شوند حس عدم تعلق و استرس را تجربه کرده و به تبع این ادارك، استراتژي خود را در ادامه زندگی شکل می دهند.[3]

در نگاهی کلان تر، سخت گیری، فرمانبرداری، تک گویی، نظام سلسله مراتبی خشک و غیرمنعطف که جایگاهی برای ابراز نظر دیگری قایل نیست و … فصل مشترک اکثریت خانوارهای ایرانی با نظام های سیاسی ایشان است. این حاکمیت مطلقه در سطوح دیگر زندگی اجتماعی نیز قابل رویت است. در حقیقت می توان این گونه نتیجه گرفت که رویه مرسوم در مدارس، دانشگاه ها، احزاب، دستگاه قدرت و … تجلی تک صدایی در فرهنگ ایرانی است.

 

پانویس ها


[1]– نوایی فرهاد، کتابی محمود، شفیعی اسماعیل. تأثیر شیوه تربیتی استبدادي در خانواده ایرانی بر فرهنگ سیاسی در دوره پهلوي دوم، فصلنامه علمی – پژوهشی رهیافت انقلاب اسلامی، سال 11، شماره 40، پاییز 1396، ص 49

[2]– همان، ص 47

[3]– نوایی فرهاد، کتابی محمود، شفیعی اسماعیل. تأثیر شیوه تربیتی استبدادي در خانواده ایرانی بر فرهنگ سیاسی در دوره پهلوي دوم، فصلنامه علمی – پژوهشی رهیافت انقلاب اسلامی، سال 11، شماره 40، پاییز 1396، ص 50

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.