جامعهمسایل اجتماعی

مسلک مزدک

درباره ثبات رای در جامعه ایران با نگاهی به شرایط شغلی مزدک میرزایی

بهای رسیدن به بزرگی مسئولیت پذیری است.

وینستول چرچیل
سیاستمدار انگلیسی

سپهر ساغری نویسنده: سپهر ساغری

دغدغه اصلاحات، البته نه به معنای جناح سیاسی آن که مشخصا در معنای وسیع تر در همه ابعاد زندگی اجتماعی ما ایرانیان، هنوز به انجام روشنی نرسیده است. اختلافات بسیار است و کمتر شهروندی را ولو در میان متخصصین می توانیم نام ببریم که در اظهار نظر، ثبات رای، وفای به عهد و بسیاری فضایل دیگر از حداقل استانداردها برخوردار باشد.

به بیانی روشن تر گرچه تقریبا اکثریت ما ایرانیان از شرایط موجود گله مندیم و در حدود حرف بسیار روشنفکر و مدرن به نظر می رسیم اما در موسم عمل کمیتمان لنگ می زند. همان دوست روشنفکری که از حقوق زنان با شدت و حدت حرف می زند در زندگی شخصی نگرشی بیمارگونه به رفتار همسر یا دوست خود دارد. همان مجری که می گوید ما خیلی خوبیم فرزندش را در میان خوبان به دنیا نمی آورد و برای وضع حمل همسرش به کانادا سفر می کند.

همان گزارشگری که روزی در صدا و سیما کار می کرد ریال های عربی را به ایرانی ترجیح می دهد. در نوشتار پیش رو تلاش دارم با اشاره به شرایط شغلی مزدک میرزایی به مقوله ثبات رای و باور به منافع جمعی در جامعه ایران بپردازم.[1]

 

 

مزدک نماینده یک تفکر

طبعا نه فقط در آن چه تا کنون گفته ام که در موارد دیگری که می توان به این سیاهه افزود، نظرات موافق و مخالف بسیاری وجود دارد. به عنوان نمونه در همین مورد اخیر کم نیستند کسانی که رفتن مزدک میرزایی را با عباراتی چون انتخاب شخصی، حریم خصوصی، حق زندگی شرافتمندانه، حق امنیت شغلی و مانند این توجیه می کنند.

با این حال راقم این سطور به دنبال نشان دادن زوایای دیگر این دست رفتارها و تحلیل ها است. در حقیقت نویسنده منکر اهمیت امنیت شغلی، حق انتخاب، اختیار و مانند این نیست با این حال می پرسد:

آیا مزدک میرزایی به هنگام استخدام در صدا و سیما در جریان سیاست ها و خط و مشی های این نهاد نبود؟ می توان پذیرفت در نهادی حکومتی مشغول به کار شد و تبعات آن را نپذیرفت؟ محتمل است مطرح شود که در زمان استخدام میرزایی تا زمان خروجش از کشور، چند بار مدیریت صدا سیما نیز تغییر پیدا کرده است چه رسد به مدیران میانی و … می گویم این نظری کاملا درست است اما نفی عرایض نویسنده نیست!

راقم این سطور نمی تواند بپذیرد که چگونه کسانی برای تامین و تضمین منافع شخصی، خود را به دستگاه قدرت نزدیک می کنند و آن هنگام که به مراد خود نمی رسند به همه چیز پشت می کنند. روشن است که قصد تطهیر صدا و سیما را ندارم اما می پرسم چرا برغم توسعه شبکه های اجتماعی و وجود زیرساخت های متعدد چه در داخل و چه در خارج از کشور، کمتر کسی حاضر است رسانه مستقلی تاسیس کند؟

اگر شرایط انجام کار مستقل در صدا و سیما مهیا نیست محقیم که در شبکه هایی چون، بی بی سی، صدای آمریکا، رادیو فردا یا ایران اینترنشنال مشغول به فعالیت شویم؟ تاکید می کنم که قصد نویسنده ارزشگذاری یا قضاوت این رسانه ها نیست بلکه میزان سازگاری ما ایرانیان با شرایط محل پرسش است.

در حقیقت پرسش محوری این است که چه شباهتی بین صدا و سیمای جمهوری اسلامی و رادیو فردا وجود دارد؟ آن نویسنده، آن شهروندی که دعوی فهم اجتماعی دارد تا به حال از خود نپرسیده است که در برابر حقوقی که دریافت می کند، نیروی کار خود را در اختیار چه کسانی با چه اهداف و امیالی می گذارد؟

می توان پذیرفت صرفا در برابر حقوق مکفی نیروی کار خود را می توانیم در اختیار هر نهادی بگذاریم؟ در این صورت مبتنی بر اراده و اختیار عمل کرده ایم یا بر اساس فرصت طلبی؟ با خود صادق باشیم آیا جز این است که باد به هر سمت بوزد ما در همان سمتیم؟!

در این صورت باید بپرسیم چنین رویکردی با آمال و آرزوهای ما برای اصلاحات همخوانی دارد؟ آیا می توان پذیرفت انتخاب های مای ایرانی می بایست مبتنی بر اهداف و امیال شخصی استوار باشد و در عین حال از توسعه نیافتگی و نابسامانی اوضاع کشور گله مند باشیم؟

راقم این سطور می خواهد بداند ما شهروندان ایرانی دقیقا چه میزان برای خود مسئولیت اجتماعی قائل هستیم؟ به عنوان نمونه چه اتفاقی رخ می دهد اگر در سازمان یا نهادی چه صداسیما، چه بیمارستان و … احساس نارضایتی می کنیم در اندیشه ساخت و تاسیس نهاد جدید برآییم؟

گرچه قابل تعمیم نیست با این حال مگر جز این است که بخش قابل توجهی از بیمارستان های بروز و استاندارد کشورمان با سرمایه گذاری و همت بخش خصوصی مشغول خدمات رسانی است؟ این مهم یعنی توسعه بخش خصوصی در صنایعی چون صنعت رسانه به مراتب کم هزینه تر است.

بسیاری از ما شاهد تاسیس صفحات اینستاگرامی یا کانال های تلگرامی هستیم که در قالب نشریه، پادکست، ویدئو کلیپ و مانند این تولیدمحتوا می کنند و وابسته به نهادهای دولتی یا شبه دولتی در داخل یا خارج کشور نیستند. حقیقتا نمی توان این مسیر را برگزید و تداوم بخشید؟

از یک سو گله داریم که رسانه ها از استقلال چندانی برخوردار نیستند تا حرف بدنه جامعه را بزنند و نه فقط در اخذ مجوز که سهمیه کاغذ و مانند این به دستگاه قدرت وابسته اند از سوی دیگر خود هیچ اقدامی برای برآمدن و بقای نهادهای مستقل نمی کنیم!

از یک سو بر اساس آموخته های علم سیاست و تجربه جهانی معترفیم که دولت باید کوچک باشد و نقش ناظر را ایفا کند از سوی دیگر خود تمام تلاشمان را می کنیم که کارمند دستگاه قدرت باشیم و از کارآفرینی و خلق نهادی مستقل گریزانیم. دلایل درست و غلط بسیاری هم به زبان می آوریم تا بار مسئولیت خود را کم کنیم.

 

نسبت شهروندان ایرانی با مسئولیت پذیری و ثبات رای

به باور نویسنده مهم ترین مشکل جامعه ایران عدم مطالعه و تفکر عمیق در تجربه جهانی از توسعه نهفته است. مای ایرانی تاریخ را در حدود آمد و شد حکومت های مختلف می دانیم و چندان میانه ای با آموختن از این رشته حیاتی علوم انسانی نداریم. در حالی که چندان بیراه نیست اگر مهم ترین کاربرد تاریخ را انتقال تجربه بدانیم. ناگفته پیدا است در این صورت مطالعه تاریخ توسعه دیگر ملل می تواند بسیار راهگشا باشد.

محمود سریع القلم در کتاب عقلانیت و توسعه یافتگی ایران می نویسد:

“موضوع توسعه یافتگی از دو بخش کلان تشکیل می شود: اول اصول ثابت و دوم الگوهای مختلف به تناسب شرایط گوناگون کشورها. هر چند کشورهایی مانند آلمان، انگلستان و ژاپن از اصول ثابتی در توسعه یافتگی (دولت حداقل، صنعتی شدن، توجه فراگیر به علم و عقلانیت، سیاست خارجی مدافع اقتصاد ملی، بخش خصوصی فعال، نظام آموزشی کاربردی، حاکمیت کارآمدی در تمامی سطوح نظام اجتماعی، نخبگان ابزاری منسجم، مردم پرکار و مسئولیت پذیر، دولت پاسخگو و غیره) برخوردارند، اما الگوهایی که در این کشورها طی سال ها پرورش و تکامل یافته، متفاوت است.”[2]

از بین عوامل یادشده مردم پرکار و مسئولیت پذیر مورد نظر راقم این سطور است. بیشتر از آن جهت که اکثریت محققین در آثار متعدد به عوامل دیگر پرداخته اند و به نسبت توجه کمتری در این زمینه وجود داشته است[3] یا بهتر است بگوییم بدنه جامعه ایران نیز چندان تمایلی به شنیدن معایب خود ندارد.

اگر یک کشور در حال توسعه یا جهان سومی بخواهد و تصمیم بگیرد که متحول شود و پیشرفت کند، در چارچوب واقعیت ها و نظریه های موجود جهانی، دو رهیافت قابل تصور و اجرا است: الف. رهیافت جامعه محور و ب. رهیافت نخبگان محور. در رهیافت اول، جامعه با تشکلی که به لحاظ سیاسی دارد و آگاهی که آحاد مردم در گزینش ها دارند فضای بحث عمومی و آزاد را فراهم کرده و از طریق سیستم حزبی، رقابتی و انتخابات آزاد، دولتی را به کار گمارند و با نظام قانونی، پاسخگویی به مردم و نقد معقول رسانه ها، به صورت تدریجی انتظارات خود را تحقق می بخشند.

این رهیافت در شرایطی موفق خواهد بود که در یک کشور نظام حزبی وجود داشته باشد، اکثریت مردم به لحاظ منابع مالی به دولت وابسته نبوده و رسانه ها مستقل از دولت باشند. به عبارت دیگر، مجموعه تشکل های حزبی، رسانه ها و سیستم قانونی، قوی تر از مجموعه حاکمیت سیاسی و نظام اقتدار یک کشور باشد.[4]

با این تفاسیر آشکار است که عناصری چون مسئولیت پذیری و ثبات رای از ارکان حیاتی نیل به توسعه محسوب می شوند. حال نویسنده در تکمیل بخش پیشین (مزدک نماینده یک تفکر) نمونه هایی از تجربه شخصی خود از بررسی شرایط همکاری با متقاضیان را در معرض قضاوت مخاطبین می گذارد تا بیش از گذشته به گسترش و ریشه دار بودن مسلک مزدک پی ببریم.

چندی پیش در یک سایت شغل یابی، آگهی دعوت به همکاری درج نمودم و مشخصا در آن قید کردم که حتما ماهنامه و متن آگهی مطالعه شود و سپس درخواست همکاری ارایه گردد. این مهم بیشتر از آنجا نشئت می گرفت که باور داشته و دارم که در هر حوزه ای می بایست با دقت فعالیتی را بررسی کرد تا بتوان انتخاب آگاهانه ای داشت. به بیانی روشن تر نباید نیروی کار خود را صرفا در ازای دریافت حقوق در اختیار هر نهاد حقیقی یا حقوقی قرار دهیم.

آشکار است که این رویکرد در مورد یک نشریه می تواند بیشتر حایز اهمیت باشد بویژه از آن جهت که فعالین حوزه روزنامه نگاری خود را از قشر روشنفکران و عاملین تعمیق دموکراسی می دانند. با این حال دست کم تجربه اینجانب در این 5 سال موید شرایط دیگری است. در این مدت حدودا 500 رزومه جهت همکاری دریافت کرده ام که به جز حدود 50 نفر مابقی هموطنان نه فقط ماهنامه را مطالعه نفرموده بودند که بعضا حتی به یاد هم نمی آوردند اساسا برای چنین نشریه ای درخواست همکاری ارسال کرده اند!

در چنین شرایطی به نظر دور از ذهن نمی رسد بگوییم برای اکثریت هموطنان ما چندان نوع و محل کار، سیاست ها و اهداف مجموعه و یا حتی وابستگی سیاسی و اقتصادی آن نهاد حایز اهمیت نیست و فقط دریافت وجه نقد اولویت است. با این تفاسیر نباید تعجب کنیم که باد به هر جهت می وزد خود را همسو می کنیم. رویکردی که در تضاد آشکار با روح دموکراسی و توسعه است.

مسئولیت پذیری در انتخاب شغل
مسئولیت پذیری در انتخاب شغل

پانویس ها


[1]– شایان ذکر است هدف نویسنده نقد مزدک میرزایی نیست که هدف مسلکی است که در جامعه ما طرفداران زیادی دارد.‌

[2]– سریع القلم محمود. عقلانیت و توسعه یافتگی ایران، تهران، انتشارات فرزان روز، چاپ اول 1390، ص 15

[3]– یا نویسنده اطلاعات جامعی در این زمینه ندارد

[4]– همان، ص 16

برچسب ها
جشنواره" هنر برای همه"

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن