فرهنگ ایرانی

فرهنگ ایرانی فرهنگ شادی

درباره جایگاه شادی در فرهنگ و هویت ایرانی

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

بغ بزرگ است اهورامزدا، که این جهان را آفرید، که آن جهان را آفرید، که مردم را آفرید و شادی را برای مردم آفرید
باقری خلیلی علی اکبر، شادی در فرهنگ و ادب ایرانی، مطالعات ملی، سال هشتم، شماره 2، سال 1386، ص 54

“دروغ در میان ایرانیان بسیار متداول است.” “مردم ایران مردمی عصبی هستند.” “از جامعه ایران به عنوان غمگین ترین جامعه انسانی در جهان یاد می شود.” این عبارات از جمله متداول ترین جملاتی است که در گوشه و کنار می شنویم، می خوانیم و عموما بدون پرسشگری می پذیریم. با این حال باید پرسید چه میزان این گزاره ها با حقیقت جامعه ایران نسبت دارد؟ آیا می توانیم فرهنگ ایرانی را فرهنگ گریه بدانیم؟ آیا فرهنگ و تاریخ ایران زمین، برغم خشونت ها و خون ریزی ها، فقط با غم و اندوه قابل توضیح و تفسیر است؟ آیا بین فرهنگ ایرانی و شادی تناسبی دیده می شود؟

اساسا شادی چیست و این مهم چه تعریف و جایگاهی در فرهنگ ایرانی دارد؟ اگر شادی را برداشت و تلقی یا حس خوبی از زندگی،[1] تعریف کنیم در آن صورت می بایست پرسید کدام منبع یا منابع شادی در فرهنگ ایرانی محسوب می شوند. البته در این نوشتار قصد نداریم تا به تنوع و تفاوت تعاریف از شادی بپردازیم بلکه هدف نگاهی است گذرا به جایگاه تاریخی مقوله شادی در فرهنگ و هویت ایرانی. از طرفی امروزه برگزاری بسیاری از این جشن ها به وادی فراموشی سپرده شده است، با این حال شناخت عناصر هویتی ما ایرانیان مانند جشن ها و آداب و رسوم، می تواند به درک موقعیت و تلاش برای ساختن آینده ای بهتر بیانجامد.

 

منابع شادی در فرهنگ ایرانی

“برخی موفقیت را رمز شادی می دانند، برخی دیگر معتقدند همه چیز به خود آدمی بستگی دارد و طرز فکر و نگرش او. برخی دولت را شر و قدرت را عامل همه بدی ها و ناشادی ها می شمارند و برخی شادی را هدیه الهی می شناسند. برخی شادی را در لذت جستجو می کنند و برخی دیگر در ریاضت و عبادت و داشتن رابطه غنی با خداوند و عالم ملکوت.”[2]

مری بویس[3] درباره جایگاه شادی در فرهنگ ایرانی می گوید: “در روزگاران کیش کهن، ایران سرزمین نشاط و عبادت بود.”[4] بررسی منابعی چون شاهنامه فردوسی و متون دینی ایران باستان، گواه توجه به جشن و شادی در فرهنگ ملی ایرانیان است. “بر اساس باورهای زرتشتی جشن و جشنواره از خصایص ویژه کیش زرتشتی است. در این کیش تکلیف شادبودن و نشاط داشتن از واجبات دینی است… طبق اصول آن کیش… اندوه از وجوه مشخصه اهریمن است. پس تمام اعیاد مذهبی همراه با ضیافت، سرود، پایکوبی و بسیاری آداب و رسوم لطیف و ظریف دیگر بود.

یکی شارسانی برآورد شاه // پس از برزن و کوی و بازارگاه

به هر برزنی جشنگاه سده // همه گرد بر گردش آتشکده”[5]

در حقیقت دین یا آیین هر ملتی به نوعی آیینه عقاید و جهان بینی آن مردمان است. به همین جهت نوع نگرش ایرانیان به عناصر طبیعت و زندگی موجب شده بود تا از هر روزنه ای برای شادی و پایکوبی بهره ببرند. نوروز، سده، یلدا، چهارشنبه سوری، سپندارمذگان، خرّم روز، گاهنبارها، فروردگان، تیرگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان بهمنگان و … برخی از مهم ترین جشن های ملی ایرانی محسوب می شدند که هر یک مناسبت و فلسفه خاص خود را داشتند.

به باور مری بویس نوروز به عنوان شادترین جشن ایرانیان است، “آن را هم یادبود عصر طلایی گذشته و هم مژده بازگشت عصر طلایی آینده می خواند و ویژگی نوروز را در این می داند که از تولدی دوباره، از امید و آرزو، از نشاط و سرور خبر می آورد.”[6] در کنار آیین هایی چون نوروز که بیشتر جنبه دنیوی داشته اند، جشن های گاهنبار قرار می گیرند که هدف از برگزاری آن ها ستایش خداوند و در حقیقت شکرگزاری بوده است:

1- میدیوزرم=  برابر با 15 اردیبهشت؛ به مناسبت آفرینش آسمان

2- میدیوشـم = برابر با 15 تیر؛ به مناسبت آفرینش آب

3- پـتیه‌شـهیم = برابر با سی ام شهریور؛ به مناسبت آفرینش زمین.

4- ایاسرم = برابر با سی مهر؛ به مناسبت آفرینش رستنی ها.

5- میدیارم = برابر با بیست دی؛ به مناسبت آفرینش جانداران (گاو و گوسفند)

6- همسپثمیدیه = پنج روز پایانی سال؛ به مناسبت آفرینش انسان[7]

نگاهی دقیق تر به دلایل و فلسفه جشن های ایرانی، اهمیت توجه به ابعاد مختلف وجوه انسانی در فرهنگ ایرانی را روشن می سازد. از یک سو نوروز هم نماد دگرگونی طبیعت است هم فرصتی است برای با هم بودن و اوقات را به خوشی گذراندن و از سوی دیگر شاهد گاهنبارها هستیم که جنبه معنوی و روحانی داشته اند.

بر این اساس می توان نگرش ایرانیان، مشخصا در دوران باستان را تلفیقی از توجه به مسایل دنیوی و اخروی دانست که وجه مشترک غالب آن ها رقص، موسیقی، آواز و در یک کلام شادی بود. اینکه ایرانیان برای خنک شدن هوا (جشن خزان به مناسبت پایان تابستان و آغاز تغییر هوا به سرما)، تحویل سال (نوروز)، روز زن (سپندارمذگان) و … جشن برگزار می کردند می تواند نشان دهنده رویکرد عمومی نسل های گذشته به زندگی باشد. جایی که هر تغییری در طبیعت یا حیات اجتماعی به مثابه فرصتی برای شاد زیستن محسوب می شد.

 

پانویس ها


[1]– فاضلی نعمت الله، مولفه های فرهنگی و اجتماعی شادی، فصلنامه راهبرد اجتماعی فرهنگی، سال ششم، شماره بیست و سوم، تابستان 96، ص 34

[2]– همان، ص 34

[3]– استاد انگلیسی زبان های ایرانی و مطالعات زرتشتی

[4]– باقری خلیلی علی اکبر، شادی در فرهنگ و ادب ایرانی، مطالعات ملی، سال هشتم، شماره 2، سال 1386، ص 54

[5]– همان، ص 58

[6]– همان، ص 59

[7]– همان، ص 58

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا