جامعهمسایل اجتماعی

نامه ای به کیمیا

درباره خدمت به کشور با نگاهی به مهاجرت کیمیا علیزاده به آلمان

نپرسید کشورتان برای شما چه خواهد کرد، بپرسید برای کشورتان چه کاری می توانید انجام دهید.

جان اف. کندی
رئیس جمهور فقید ایالات متحده آمریکا

سپهر ساغری نویسنده: سپهر ساغری

اختلافات بسیار است. سهم خواهی بیداد می کند. هر که را می بینی برای منافع شخصی می جنگد. لقمه حرام رایج شده است و منافع ملی فراموش. کمتر شهروندی بزرگان قوم را می شناسد. اکثریت رفتن و پشت کردن به کشور را تحسین می کنند. تفاوتی هم نمی کند فعال سیاسی باشد یا ورزشکار. نمونه اخیر آن هم مهاجرت کیمیا علیزاده به آلمان است.

در میان این میزان تشویق و تحسین نه فقط کمتر کسی جسارت نقد سنت ها و باورهای رایج را داشت که عموما به کشور دشنام و ناسزا نثار کردند. کمتر کسی هم واقف و معترف است که بسیاری ایستادند تا رشته های ورزشی اساسا باقی بماند چه رسد به اینکه روزی زنان بتوانند در آن فعالیت کنند.

می پذیرم که مهاجرت حق طبیعی هر انسانی است و یک اصل حقوقی مورد پذیرش در جهان، با این حال می پرسم ورزش برای ما شهروندان این کشور تاریخی اولویت است یا مسایل و بحران های اجتماعی آن؟ باید از کسانی چون کیمیا علیزاده پرسید زندگی شخصی شما مهم تر بود یا بذر امیدی که در دل زنان بسیاری روییده بود؟ زنانی که تمام کاستی ها، سرکوب ها و تحقیرها را در سایه موفقیت شما و دیگر زنان برومند میهنمان قابل رفع می دیدند. در نوشتار پیش رو با اشاره به مهاجرت کیمیا علیزاده به مقوله خدمت به کشور پرداخته شده است.

 

منافع جمعی یا منافع فردی؟

باید در نظر داشت وقتی پله های ترقی را طی می کنیم دیگر از آن خود نیستیم بلکه از آن ملتیم. چه کودک شیرخوار و چه رئیس جمهور هر دو شهروند یک کشورند اما سطح انتظارات از ایشان یکسان نیست. چهره های موفق، مشخصا در حوزه ورزش در حدود مدال ها و رتبه هایشان ارزیابی نمی شوند که اگر چنین بود علی دایی، جهان پهلوان تختی یا عبدالله موحد به چنین جایگاه اجتماعی دست نمی یافتند.

اگر به بهانه کاستی ها و مشکلات متعدد موجود در کشور بار عزیمت ببندیم چه فرقی بین ما و دیگر چپاولگران است؟ باور کنیم که اختلاس، هم هوش و ذکاوت خوبی می خواهد هم پشت کار و جسارت بسیار. با این اوصاف شایسته است منابع ملی را پله پیشرفت خود کنیم و در نهایت زیر پرچم یک کشور دیگر بجنگیم؟ اساسا خانم علیزاده و باورمندان به ایشان، تاریخ پرخشونت آلمان را مطالعه کرده اند؟

می دانند که اگر قرار بر مهاجرت نخبگان با عذر نبود امنیت شغلی و … در میان می بود، در آن صورت امروز آلمان توسعه یافته ای داشتیم تا شما به این سادگی به این کشور مهاجرت کنید؟ خون های بسیاری ریخته شد و تلاش های شبانه روزی بسیاری صورت گرفت تا آلمان گرفتار در دو جنگ جهانی ویرانگر، سیمرغ وار برپای بایستد. کشوری که پس از جنگ دوم جهانی به نیمه شرقی و غربی بین آمریکا و شوروی تقسیم شده بود. جا دارد بپرسیم آیا کشوری جنگ زده مناسب زندگی است؟

جایی که مخالفین را به اتاق های گاز یا اردوگاه های کار اجباری می سپردند مامن مناسبی برای گذران عمر بود؟ نباید از خود بپرسیم چگونه آلمان بر دخالت شرق و غرب از یک سو و ارتجاع داخلی از سوی دیگر غلبه کرد؟ زمان آن نرسیده که به عوض اختراع مجدد چرخ و ارایه راهکارهای آنی و عوامانه، تجربه تاریخی ژاپن، آلمان، فرانسه و بسیاری دیگر از کشورهای توسعه یافته را مطالعه کرده و بکار بندیم؟

آیا از شهروندان ایران کسی نام سرلشگر حسین لشگری را شنیده است؟ می توان تصور کرد 18 سال اسارت بعثی ها را تاب آوردن به چه معنا است؟ چه نیرویی سبب شده که تلاش برای صیانت از کشور را بر منافع فردی ترجیح دهد؟[1] اساسا این طرز نگرش چه پیامدی دارد؟ تصور کنید قائم مقام از کشور رفته بود، در آن صورت فرهنگ سیاسی کشور بدتر از آن چه هست نمی شد؟

چه کسی شایسته تر از امیرکبیر به زندگی در رفاه و آسایش بود؟ با این حال او ایستاد تا در جمع شب پرستان، طلایه دار شمعی باشد که به دست آیندگان خواهد سپرد. همان قدر ارتجاع داخلی او را فرسود که فشار قدرت های بزرگ. امیر غریبانه شهید شد و نهایت در حرم امام سوم شیعیان دفن شد. با این حال کمتر کسی از شهروندان و هموطنانش می دانند که او کی و کجا به خاک سپرده شده است. برخلاف بسیاری که تعلق خاطری به این آب و خاک ندارند میرزاحسن رشدیه داشت.

در برابر تحجر سر فرود نیاورد. تحقیر و ترور بیش از آنکه مانع کارش شود اراده اش را استوار ساخت. او نیز چون بسیاری دیگر که گامی برای ایران و ایرانی برداشته اند مهجور است با این حال رشدیه بنیان گذار مدارس نوین در ایران است. ادبستان (که بعدها دبستان نامیده شد) را جایگزین مکتبخانه کرد. ناملایمات بسیاری دید. تحقیر شد اما ناامید هرگز. میراث او روشن است. اگر امروز خیرین مدرسه ساز، خوشحال از کمک به تحصیل کودکان این مرز و بوم اند، روزگاری درس و مشق به سیاقی جز مکتبخانه مطرود و منفور بود. رشدیه سربلند دیده از جهان فروبست با این حال کمتر شهروندی از ما ایرانیان حتی نام او را شنیده ایم!

مکتبخونه
مکتبخونه

 

موفقیت مجرد از دیگران به دست نمی آید

نباید از خود بپرسیم آیا چهره های موفق به تنهایی به این مقام رسیده اند؟ می شود پذیرفت جامعه در شکست ها دخل و تصرف دارد اما پیروزی ها و کامیابی ها یک امر شخصی و مجرد از اجتماع است؟ می توانیم بپذیریم آن پزشک، کارگر، معلم، دانشجو و … که دل از جان و جوانی بریده و در راه میهن نهادند، استعداد، ظرفیت یا حق شکوفایی نداشته اند؟

باید از ورزشکاران مهاجر پرسید اگر تکواندو یا هر رشته ورزشی دیگر اولویت شما است چرا زیر پرچم کمیته بین المللی المپیک مبارزه نمی کنید؟[3] آیا ضرورت دارد که تابعیت خود را عوض کنید؟ راقم این سطور فشارهای فرهنگی، اجتماعی و … بر چنین افرادی را می پذیرد با این حال می پرسد چرا چنین تصمیم هایی مورد تشویق هموطنان قرار می گیرد؟ آیا جهان پهلوان تختی یا علی دایی پتانسیل رفتن نداشتند؟

آیا بررسی زندگی این اسطوره ها نشان از یک زندگی آرام و بی دغدغه دارد؟ ما شهروندان می بایست به چهره هایی چون غلامرضا تختی یا علی دایی اقتدا کنیم یا دیگرانی که تابعیت خود را تغییر می دهند و برای کشور دیگر مبارزه می کنند؟ نقد نویسنده بیش از آنکه معطوف به خانم علیزاده و مانند ایشان باشد به شهروندانی است که پشت کردن به کشور را تحسین می کنند! ما شهروندان باید از خود بپرسیم چگونه به این سن و مرتبه رسیده ایم؟

مجرد از دیگران؟ به عنوان نمونه آیا پزشکان ماهر و دانشمند ما نمی توانند کشور را ترک کنند؟ حقیقتا شرایط زندگی، فشار کاری، توقعات و … به نحوی است که پزشکان ما بدون کمترین نارضایتی به کار خود ادامه دهند؟ اگر درایت بسیاری از حقوق دانان و بزرگان فقه در میان نبود وضع زنان کشور از حال حاضر بدتر می بود. چنانچه مهندسان دلسوز ایستادگی نمی کردند و زمینه توسعه علوم و فنون مهندسی را فراهم نمی آوردند ما بجای مقاوم سازی ساختمان ها با راه حل های از جنس آیت الله تبریزیان مواجه می بودیم.

جراحان ایرانی
جراحان ایرانی

ترک صحنه نکنیم. تاریخ جهان و کشورمان را بخوانیم. به منابع کشور به چشم حق و سهم خود ننگریم. تلاش کنیم ادامه دهنده راه بزرگانی چون قائم مقام، امیرکبیر و مصدق باشیم. کسانی که بجای رفتن، ماندن و ساختن را انتخاب کردند. مهاجرت یک حق طبیعی است اما تغییر تابعیت و تشویق و تحسین این امر، یک باور قویا غیراجتماعی است که ثمره ای جز انحطاط بیش از پیش ایران در پی نخواهد داشت.

 

پانویس ها


[1]– فیلم لحظه آزادی سرلشکر خلبان آزاده شهید حسین لشکری www.aparat.com

[2]– فیلم لحظه آزادی سرلشکر خلبان آزاده شهید حسین لشکری www.aparat.com

[3]–  ورزشکاران زیر پرچم IOC در المپیک معرفی شدند WWW.khabari.org

برچسب ها

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن مسدودکننده تبلیغات از ما حمایت کنید