تیتر اولجامعهمسایل اجتماعی

داس دروغ

درباره دروغ در جامعه ایران

اهورامزدا این کشور را بپاید از سپاه دشمن، از خشکسالی و از دروغ.

کتیبه داریوش در تخت‌جمشید
www.irania.ir

سپهر ساغری نویسنده: سپهر ساغری

بسیار شنیده ایم. نه فقط از رسانه های رسمی و غیررسمی و نه فقط از نمونه داخلی یا خارجی آن، که از خودی ها، پدر و مادر، نزدیکان، دوستان و … آن چنان فراگیر است که تقریبا در همه اصناف و اقشار دیده می شود. از قصاب و وکیل تا مهندس و طبیب. واژه ای کوچک با تاثیرات بزرگ؛ دروغ!

چه آن زمان که زرتشت دشمنان خود را دروغ زن نامید و چه زمانی که داریوش پادشاه هخامنشی، همپای آسیب دشمنان و خشکسالی، از گزند دروغ به اورمزد پناه برد و چه دوران حاضر که اکثریت شهروندان از شنیدن دروغ به ستوه آمده اند، به نظر می رسد این آسیب یا رذیلت اجتماعی قویا محل بحث و توجه بوده است.

گرچه دروغ نیز چون بسیار از رذایل دیگر عموما به پای دستگاه قدرت نوشته می شود با این حال نویسنده تلاش می کند ابعاد دیگر آن را بازنماید. آشکار است که تشخیص مقدم بر تجویز است. به عنوان نمونه چه در بحث ساقط شدن هواپیمای اکراین چه در بحث تعداد جانباختگان آبان ۹۸ و چه شیوع بیماری کرونا همواره انگشت اتهام به سمت حاکمیت بوده است.

راقم این سطور قصد تطهیر دستگاه قدرت را ندارد هدف آن است که فراگیری دروغ را در جامعه ایران مورد بازنگری قراردهیم. در حقیقت اگر بخواهیم این رذیلت مورد انتقاد را که از هزاره ها پیش داریوش کبیر را هم دست به دعا کرد، به یک مقوله حکومتی فروکاهیم و ابعاد فرهنگی و تاریخی آن را نادیده بگیریم، در آن صورت در حل این معضل نیز ناتوان خواهیم بود.

این نوشتار قصد پرداختن به چیستی دروغ و بررسی همه عوامل و ابعاد آن را ندارد بلکه هدف نویسنده بررسی ارتباط دروغ با اقتدارگرایی و حقیقت گریزی است. با ذکر این مهم بهتر می توانیم وارد بحث شویم. به هر روی، شاید بهتر باشد بحث را با یک پرسش آغاز کنیم. ما ایرانیان چه نسبتی با دروغ داریم؟

 

ریشه دروغ

گرچه نگارش واژه دروج در یک سیر تاریخی به دروغ تکامل یافت اما همواره معنای خود را حفظ کرد: آسیب، زیان و پیامدی زیان بار رفتاری ارادی. كهن ترین متنی كه امروز در دست داریم و از كلمه دروغ به عنوان مفهومی عام و فلسفی اخلاقی بهره می برد، گاهان زرتشت است.

متن هایی كه به گمان زیاد، خود پیامبر ایرانی سروده است و قدمتش به 1000 تا 1200 پ.م بازمی گردد.[1] با این تفاسیر آیا می توان گفت که جامعه ایران در طول تاریخ خود به دروغ عادت داشته است؟ در این صورت پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک بر چه اساس در جامعه ایران پدید آمده بود؟

هرودت می گوید مغان به كودكان پارسی، سواری، كمانگیری و راستگویی را آموزش می دهند و در جایی دیگر تأكید كرده بود كه ناشایست ترین كار در چشم پارس ها ابتدا دروغ گویی است و پس از آن وامدار بودن و این دومی را از آن رو بد می دارند كه فردِ مقروض ممكن است ناگزیر شود دروغ بگوید.[2]

با این حال چه می شود که یک جامعه به چنین سراشیبی سقوط می کند که برای کوچکترین مسئله ای به دروغ متوسل می شود؟ واژه ایران که تحت الفظی “سرزمین نجیب زادگان” قابل معنی است، چگونه می تواند سرزمین دروغ باشد؟ چه تناسبی بین نجابت و دروغ وجود دارد؟ بی جهت نیست آرياندس وقتی مورد مشورت خشايارشا قرار می گيرد، می گويد كه راستگويی پيش فرض سخن گفتن يك پارسی نجيب زاده است. [3]

با این تفاسیر ریشه دروغ کجا است؟ چه می شود که دروغ می گوییم؟ اساسا می توان دروغ را یک مقوله ژنتیکی دانست یا آسیبی برآمده از شرایط اجتماعی است؟ می توان دروغ را محصول رفتار این یا آن حکومت دانست؟ اگر چنین است در آن صورت باید پرسید که اشخاص شاغل در این حکومت ها خود از کجا آمده اند؟ در حقیقت باید بپرسیم گستردگی دروغ در چه سطحی است؟

آیا فقط زمامداران به دروغ متوسل می شوند؟ آیا در حلقه نزدیکان و آشنایان، مردم عادی کوچه و بازار از مسایل جزئی نظیر خرید نان تا پارک ماشین و مانند این، نیم نگاهی به دروغ ندارند؟ بر اساس تحقیقی که با عنوان “نظرسنجی از مردم تهران درباره خصوصیات ایرانی ها” انجام شده است در مورد مهم ترین خصوصیت های منفی ایرانیان، دروغ گویی در مقام نخست قرار می گیرد و 12 درصد پاسخ گویان مهم ترین صفت منفی ایرانیان را دروغ گویی دانسته اند.

همچنین بر طبق یافته های تحقیق مشابه دیگری با عنوان “نظرسنجی از مردم تهران درباره دروغ” که از طریق مرکز مطالعات و تحقیقات روزنامه همشهری در سال 1386 به صورت نظرسنجی تلفنی انجام شده است، به باور 52 درصد افراد، در مواردی می شود راست نگفت و 48 درصد می گویند همیشه باید راست گفت.

از میان 625 نفر پاسخ گویی که راست نگفتن را در برخی مواقع مجاز دانسته اند، 54 درصد دروغ مصلحت آمیز، 21 درصد پیش گیری از فتنه و جنجال، 17 درصد رهایی از گرفتاری و 8 درصد کسب منافع شخصی  را از موارد مجاز دروغ گویی بیان کرده اند. همچنین بیشتر پاسخ گویان معادل 99 درصد، وجود دروغ در جامعه را تایید کرده اند.[4]

 

اقتدارگرایی و دروغ

با توجه به آن چه تاکنون گفته شد، دست کم بر اساس این تحقیقات، به نظر می رسد مردم خود نیز به دروغ گویی جامعه باور دارند و حتی در مواردی آن را قابل پذیرش می دانند. با این تفاسیر باید بپرسیم چه اتفاقی رخ می دهد که دروغ تا این میزان فراگیر می شود؟ آیا این مهم تک عاملی است یا عوامل متعددی در فراگیری دروغ دخل و تصرف دارند؟

در این مختصر قصد بررسی همه عوامل ممکن را نداریم بلکه تاکید ما بر عدم شکیبایی افراد در پذیرش و مواجه با حقیقت است. به عنوان نمونه چه آن حکومتی که تنها تایید را از شهروندانش طلب می کند و چه آن والدی که یارای شنیدن کوچکترین مخالفتی از سوی فرزندش را ندارد، آب به آسیاب دروغ می ریزند.

حکومت اقتدارگرا به هر صدای مخالفی راه زندان، شکنجه و … را نشان می دهد و به این ترتیب پیام روشنی به جامعه صادر می کند: “برای مصون ماندن از هر نوع گزندی می بایست حکومت را تایید کنید.” طبعا یک جامعه آن هم در سایه گسترش ارتباطات، افزایش تحصیلات و گسترش عقاید نمی تواند تک صدایی را تحمل کند.

تضاد بین خواست جامعه و دستگاه قدرت به جهت سنگینی وزنه نفوذ حاکمیت، جامعه را دست کم برای مدت وادار به هم صدایی می کند. این هم صدایی ناخواسته جامعه در حقیقت همان رواج دروغ است. شهروندان پذیرفته اند که برای بقا می بایست خلاف آنچه هستند را نشان دهند.

در حقیقت “شرایط اجتماعی و وجود نیروهای متضاد باعث می شود تا افراد از صراحت و شفافیت پرهیز کنند و خود را با شرایط گوناگون و تحولات رنگارنگ منطبق نمایند. میرپنج رضاخان هم تمایلات ضد انگلیسی دارد و در عین حال با آن ها همکاری می کند تا کودتا کند.

رضاخان از خود تمایلات مذهبی نشان می دهد ولی وقتی به قدرت می رسد با نمادها و حامیان دین مبارزه می کند. فهم گرایشات واقعی افراد در این جامعه به واسطه توانایی قابل توجه آن ها در استتار بسیار مشکل است.”[5]

نمونه ادیگری از این اقتدارگرایی و عمق پرهیز از مواجه با حقیقت را می توان در گزارش یکی از همراهان رضاشاه در دوران تبعید درک نمود:

“هر وقت بیماری قلبی اعلیحضرت رو به شدت می نهاد، بیش از همه جهاز هاضمه ایشان را ناراحت می کرد. از این رو این بار هم از دل درد اظهار تالم می کردند ولی چون نمی خواستند قبول هم کنند که کسالتی دارند، این دل دردهای پی در پی را ناشی از بدی غذا می دانستند و از غذا و طبخ آن ایراد بسیار می گرفتند و روزی نبود که چندین بار به آشپزخانه سرکشی نکنند و از آشپز ایراد نگیرند.”[6]

این مشت نمونه خروار است از فرهنگ ایرانی. نمی توانیم و نباید اقتدارگرایی و حقیقت گریزی را به شخص رضاشاه گره زده و خود را مبرا کنیم. این آفتی است جمعی که کم و بیش همه به آن مبتلاییم. نمونه بارز آن نیز اظهار نظر معاون وزیر بهداشت در مورد قرنطینه و در نهایت ابتلای خود ایشان به کرونا است.[7]

با این حال مسئله مهمی دیگری مطرح می شود. حکومت عامل دروغ است یا فرهنگ عمومی زمینه را برای پدید آمدن دستگاهی اقتدارگرا و دروغ زن فراهم می کند؟ به بیانی روشن تر آیا خانوارهای ایرانی ظرفیت چندصدایی را دارند؟ اگر چنین است چگونه “در خانه اگر کس است یک حرف بس است” ضرب المثل شده است؟

چنین ضرب المثلی نمی تواند عمق اقتدارگرایی جامعه ایران را نشان دهد؟ در حقیقت چندان بی راه نیست بگوییم که دروغ و بسیاری از رذایل اجتماعی دیگر در فرهنگ ایرانی، ریشه در آفت اقتدارگرایی دارد. شخصیت اقتدارگرا تمایلی به شنیدن سخنی خلاف میل و باور خود ندارد. در نتیجه هر آن کس که سخنی در تضاد با رای و باور شخصیت مقتدر به زبان آورد منحرف، عامل بیگانه یا منحرف تلقی می شود.

 قویا بابد توجه داشت که این آفت اجتماعی مختص طبقه یا قشر خاصی نیست و اتفاقا به جهت همه گیری آن در جامعه ایران، زمینه برای برآمدن ساختارهای حقیقت گریز و دروغ زن فراهم شده است. به بیانی روشن تر آن زمان که به طور مشخص مای ایرانی علاقه ای به شنیدن حقیقت نداریم زمینه را برای دروغگویی فراهم کرده ایم.

در این چارچوب است که نه فقط نظام های سیاسی حاکم بر کشور که ساختارهای کوچکتری چون شرکت ها، ادارات، خانوارها و حتی حلقه دوستان بر دروغ، مجیز و مبالغه استوار شده اند. مبالغه و مجیز دروغ آشکاری است که شنونده را که در حقیقت صاحب قدرت نیز هست، خوشحال و خشنود می کند یا دست کم زیردستان را از خشم و آسیب زبردستان می رهاند. در چنین شرایطی دروغ فرزندان به والدین، کارمندان به روسا و شهروندان به حاکمیت و برعکس قابل تعریف و توجه است.

 

پانویس ها


[1]– شروین وکیلی. مفهوم دروغ در ایران باستان، فصلنامه ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی، سال 6، شماره 20، پاییز 89، صص 174 و 175.

[2]– همان، ص 178.

[3]– همان، ص 183.

[4]– حسن محدثی گیلوائی و دریا فلسفی. تحلیلی جامعه شناختی از آمادگی برای دروغ گویی. ویژه نامه پژوهش نامه زنان، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال ششم، شماره اول، بهار و تابستان 1394، ص 135

[5]– محمود سریع القلم. اقتدارگرایی ایرانی در عصر پهلوی، انتشارات فرزان روز، تهران، 1396، ص 88.

[6]– محمود سریع القلم. اقتدارگرایی ایرانی در عصر پهلوی، انتشارات فرزان روز، تهران، 1396، ص 145.

[7]– حریرچی: با قرنطینه موافق نیستیم www.aparat.com

برچسب ها

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن مسدودکننده تبلیغات از ما حمایت کنید