تیتر اولجامعهمسایل اجتماعی

پشت به انقلاب رو به آزادی

درباره فرهنگ اعتراص در جامعه ایران با نگاهی به اعتراضات آبان ۹۸

تمدن با نظم آغاز می شود، با آزادی ادامه پیدا می کند و با بی نظمی می میرد.

ویل دورانت
مورخ آمریکایی

سپهر ساغری نویسنده: سپهر ساغری

فرهنگ اعتراض چیست؟ گفتگو چیست؟ چه میزان با آداب و اصول آن آشنایی داریم؟ فرهنگ ایرانی فرهنگ تک گویی است یا چندصدایی؟ چرا در فرهنگ ما “در خانه اگر کس است یک حرف بس است” ضرب المثل شده است؟ چه میزان در خانواده های ایرانی به حقوق افراد احترام گذاشته می شود؟ اساسا نحوه تعامل اعضای یک خانواده چگونه است؟ پدر و مادر اختلافات خود را چگونه حل و فصل می کنند؟

نوع نگرش و رفتار والدین نسبت به فرزندان خود چگونه است؟ روابط درون خانوادگی بر گفتگو و تعامل تکیه دارد یا بر تک گویی و توسل به قوه قهریه؟ آیا پدرسالاری و تک گویی در خانواده زمینه را برای تک حزبی شدن نظام های سیاسی کشور در طول تاریخ فراهم کرده است؟ اساسا بین فرهنگ تک گویی در خانواده های ایرانی با سیستم سیاسی ایشان ارتباطی وجود دارد؟ در نوشتار پیش رو با اشاره به اعتراضات آبان ۹۸ به بررسی فرهنگ اعتراض در جامعه ایران می پردازیم.

 

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

بگذارید با خود رو راست باشیم. سه هزار سال تاریخ استبداد را نمی توان به این یا آن حکومت یا فلان قدرت منطقه ای یا فرامنطقه ای نسبت داد. این رویکرد مسئولیت گریز و توطئه محور خود از مهم ترین عوامل بازتکرار استبداد در جامعه ایران شده است. در این شرایط پرسش از مبدا و منشا استبداد کلیدی ترین سوال ممکن به نظر می رسد. پیش از این عنوان شد که تاریخ کشور با تشکیل و تاسیس سلسله های اقتدارگرا عجین است. در این شرایط به نظر می رسد سیستم های استبدادی بیش از آنکه عامل باشند معلول مقوله ای بزرگ تر هستند؛ فرهنگ استبدادی. اگر فرهنگ استبدادی را به عنوان نیروی پایدار و قابل انتقال در طول نسل ها بدانیم در آن صورت باید به ریشه های برآمدن آن توجه کنیم.

گرچه بین محققین اجماعی بر سر عوامل توسعه نیافتگی و استبداد وجود ندارد با این حال تقریبا متفق القول بر سر فرهنگ پدرسالار و متکی بر تک گویی جامعه ایران اذعان دارند. به این ترتیب پرداختن به مقوله فرهنگ اعتراض ساده تر به نظر می رسد؛ فرهنگ پدرسالار و متکی بر تک گویی حرف غیر را نمی پذیرد. به بیانی روشن تر آیا اعضای اکثریت خانوارهای ایرانی توان یا حتی امکان گفتگو با یکدیگر را دارند؟ در مواردی که گفتگویی هم شکل گرفته است چه ثمره ای در پی داشته است؟

اساسا والدین و بویژه پدران ایرانی نه الزاما حق اعتراض که حتی حق سبک زندگی متفاوت را برای فرزندان خود (بویژه برای فرزندان دختر) قائل هستند؟ در این صورت می توان انتظار داشت از بطن جامعه ای که در ابتدایی ترین نهاد اجتماعی آن یعنی خانواده، شخصیت مستقل، دگراندیشی و نهایتا حق اعتراض چندان برسمیت شناخته نشده است، در سطح کلان امکان بروز آن بویژه در شکلی مدنی وجود داشته باشد؟ اگر اعتراض را، جدا از شکل و کیفیت آن، تلاشی برای دستیابی به اختیار و آزادی بیشتر بدانیم، در آن صورت به انقلاب سیاسی نیاز خواهیم داشت یا انقلاب فرهنگی؟

 

برای آزادی نیازمند انقلابیم

صبح ۲۵ آبان ۹۸ کرختی و بی رمقی جامعه ایران جای خود را به اعتراضات سراسری داده بود. در چند سال اخیر و بویژه از سال 96، نه دلنوشته های تلگرامی نه پست های اینستاگرامی، نه موضع گیری سلبریتی ها و نه شرکت در انتخابات با یا بی تکرار، نتیجه مورد نظر را در پی نداشت.[1] جامعه عموما خشمگین از حال و بی تفاوت نسبت به آینده، چاره کار را در زورآمایی خیابانی جستجو می کند. در همین مدت نقدهای بسیاری نوشته شد؛ از نوع رفتار معترضین تا دستگاه قدرت. عده ای اعتراضات را اغتشاش نامیدند.

برخی معتقد بودند در ابتدا صرفا اعتراض به گرانی بنزین در میان بود اما رفته رفته دیگرانی بر موج نارضایتی ها سوار شدند. برخی به دستگاه قدرت خرده گرفتند که باید محلی را جهت ابراز اعتراضات تخصیص دهد. بعضی رفتار معترضین را توام با آرامش و صرفا رفتار معدودی از ایشان را آلوده به خشونت می دانستند. به این موارد می توان تحلیل های متعدد دیگری که هر یک از زاویه ای خاص به حوادث آبان ۹۸ می نگریستند، اضافه کرد. با این حال فرهنگ اعتراض در جامعه ایران کمتر مورد توجه قرار گرفت.

به نظر می رسید در هیاهوی خون های ریخته شده و اعصاب های خرد شده، چندان حوصله ای برای واکاوی چرایی وضع موجود در میان نبود. وضعی که بسیار مسبوق به سابقه است و به دوره زمانی یا رژیم سیاسی خاصی محدود نمی شود. به بیانی دیگر در سطح عمومی به پیشینه تضاد بین دولت و ملت در سطح کلان و یا اختلافات عدیده بین اعضای خانوارهای ایرانی در سطح خرد توجه چندانی نشده است. نقدها و تحلیل ها عموما به همان سیاق سابق یا حاکمیت را هدف قرار می داد یا مردم را. انتقادات یا ضعف های ساختاری دستگاه قدرت را نشانه می گرفت یا قطع دست و پای معترضین را تجویز می کرد.[2]

با این حال شاید بتوان وقایع آبان ۹۸ و مانند آن را که در طول تاریخ کشورمان کم هم نبودند، از زاویه دیگری نیز تحلیل کرد. چرا مردم کشوری با پیشینه تاریخی ۳ هزار ساله، همواره حکومت های خود را به ناکارآمدی و بی مایگی متهم می کنند؟ چگونه ممکن است از سلسله های باستانی چون هخامنشیان و ساسانیان تا حکومت های معاصر اعم از قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی جملگی در مظان اتهام باشند اما در مقابل ملت ایران همواره بری از هرگونه لغزش یا مسئولیت؟

می توان پذیرفت ملت ایران در همه حوادث و بویژه آسیب هایی که به کشور وارد شد بی تقصیر بوده است؟ آیا ما ملت همواره شریف بوده و هستیم؟ می توان پذیرفت رژیم هایی که بر این کشور حکومت کردند جملگی بیگانه بوده اند؟ آیا جز این بوده که اکثریت قاطع مقامات این رژیم ها، پرسنل و کارمندان ایشان متولدین همین کشور و تابع باورها و رسوم همین مردم بوده اند؟ کمی صریح تر مطرح کنم. به عنوان نمونه آیا حلقه وصلی بین فلسفه گشت ارشاد و توصیه های والدین پیرامون حجاب دختران وجود ندارد؟

آیا زنان که آشکارا نیمی از جامعه را تشکیل می دهند صرفا تحت قوانین سخت گیرانه حاکمیت روزگار می گذرانند؟ به عنوان مثال تنها حکومت مانع حضور ایشان در ورزشگاه ها است؟ موضع خانواده ها یا رفتار مردان در ورزشگاه ها بر روی حضور زنان تاثیرگذار نیست؟ فحاشی های لجام گسیخته، مصرف مواد مخدر، لمس اندام های دیگران در ورزشگاه ها می تواند مشوق حضور زنان باشد؟ به این سیاهه می توان موارد متعددی را افزود. بیراه نیست بگوییم برای آزادی نیازمند انقلابیم. انقلابی فرهنگی در جهت تغییر باورهای و رفتارهای امروزمان.

 

پانویس ها


[1]– دست کم برای آن بخش از جامعه ایران که در اندیشه اصلاح امور است.

[2]– سخنان عجیب ابوالفضل بهرام پور: “حکم معترضان بریدن دست و پا و زجرکُش کردن است”  www.fararu.com

عذرخواهی ابوالفضل بهرام‌پور پس از تفسیر جنجالی برای زجرکش کردن معترضان  www.rouydad24.ir

 

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن مسدودکننده تبلیغات از ما حمایت کنید