تیتر اولجامعهزنان

خون و خاکستر

درباره فرهنگ جنسیت زده در ایران با نگاهی به قتل رومینا اشرفی

گرچه تعریف و معنای واحدی در فرهنگ هایم مختلف از آن وجود ندارد با این حال تکیه بر عنصر جنسیت و مشخصا زن بودن و تعصب بر روی رابطه جنسی بویژه خارج از ازدواج و با فردی خارج از دین و آیین قبیله، از ویژگی های بنیادین آن محسوب می شود: ناموس. بسیار مقبول و فراگیر است و مختص ایران قرن 21ام نیست. بر اساس گزارش صندوق جمعیت سازمان ملل هر سال حدود 5000 قتل ناموسی در سراسر جهان رخ می دهد.

ریاحی محمداسماعیل، اسماعیلی وحید. بررسي جامعه شناختي نگرش به قتل هاي ناموسي و عوامل اجتماعي مؤثر بر آن در شهر مريوان. مجلة مطالعات اجتماعي ايران، دورة دوازدهم، شمارة 3، پاييز 1397، ص 53

سپهر ساغری نویسنده: سپهر ساغری

نقل است که اگر دروغی به دفعات تکرار شود رفته رفته به عنوان حقیقت پذیرفته خواهد شد. شاید هیچ باوری به اندازه این عبارت نتواند حقیقت انگاری یک دروغ را نشان دهد:”دختر و پسر فرقی ندارد. مهم سالم بودنشان است.” در میان ما ایرانیان همان طور که فضایلی وجود دارد آفات اجتماعی و رذایل اخلاقی متعددی نیز رواج دارد‌.

دروغ، اقتدارگرایی، روحیه حق به جانب، عدم نسبیت در عقاید، عدم درک متقابل فقط بخش کوچکی از این موانع و معضلات است. اما زمانی جریان جلوه خطرناکی به خود می گیرد که به نواقص و کاستی های خود نه فقط معترف نباشیم که وجود آن ها را هم کتمان کنیم. دقیقا مانند بیماری که بجای همکاری با کادر پزشکی، روی ترش می کند و خود را سالم و تندرست می داند.

در نهایت نه فقط خود را که اطرافیان را دچار چالش بزرگ تری می کند. کم نیستند مواردی که به سادگی قابل درمان یا حتی پیشگیری بودند اما همین دست رویکردها و حقیقت گریزی ها، کار را به جای باریک کشانده است. بیماری پیشرفت کرده و کار به فوت بیمار و شکایت از پزشک و … کشیده است. چنین رویکردی در سطح زندگی اجتماعی به مراتب خطرناک تر است.

به یک دلیل بسیار روشن؛ نه فقط فرد که یک جامعه را درگیر می کند. صد البته وقتی از بیماری در جامعه صحبت می کنیم جدا از تشخیص بیماری، تجویز نسخه درمان آن نیز سخت تر است. در روند درمان نقش همراهان بیمار بسیار مهم است. باید بپذیریم ایران ما بیمار است و اکثر همراهان بیمار بیش از آن که نگران درمان و بقای آن باشند چشم انتظار سهم الارث خود هستند.

تفاوتی هم نمی کند بخواهیم کدام درد این کشور را درمان کنیم. هر چقدر تعداد همراهان سخت کوش و متعهد اندک است شمار طلب کاران و سهم خواهان بسیار. در گفتار بسیار خیرخواه و روشن اندیشیم اما در عمل بدخواه و تاریک اندیش. نمونه آنکه در حدود گفتار از حقوق زنان می گوییم در عمل هر گونه تحقیر و توهینی را نسبت به ایشان روا می داریم.

باور داریم دختر و پسر فرقی ندارند اما در عمل از نوع پوشش تا حتی خوانندگی زنان محل بحث و تبعیض است. از این رو در نوشتار حاضر با اشاره به قتل جانکاه رومینا اشرفی به جایگاه فرهنگ جنسیت زده و قتل ناموسی در میان ما ایرانیان می پردازیم.

 

 رومینا در قربانگاه

دور از ذهن است عبارت کلیشه ای “دختر یا پسر فرقی ندارد مهم سالم بودنشان است”، هنگام بارداری مادر رومینا به او گفته نشده باشد. چه بسا خود او نیز به چنین انگاره ای باور داشته است. نویسنده قصد نبش قبر گذشته خانواده و یا ورود به چگونگی روابط ایشان را ندارد. غرض آن است که باورهای مسلط را مورد بازبینی قرار دهیم.

چه بسیار شهروندانی که پس از شنیدن خبر قتل رومینا، گله و شکایت کردند که چرا پدر او چنین و چنان کرد. پست ها درج شد و مقاله ها نگاشته شد تا اجحاف در حق رومینا را هرچه بیشتر فریاد برآورند. با این حال تعارف را کنار بگذاریم. بسیاری از ما بهتر از پدر رومینا نیستیم. جنون آنی ما سربرنیاورده است در غیراین صورت داس ما برنده تر است. برای درمان جامعه ابتدا باید بپذیریم فرهنگ ما جنسیت زده است.

مایی که شستن ظرف، شستن لباس، تمییز کردن منزل، نگه داری بچه و … را کاری زنانه می پنداریم و از انجام آن ها شانه خالی می کنیم، بیشتر مردسالار نباشیم کمتر هم نیستیم. یادمان باشد همین چندی پیش نام نویسی زنان دندان پزشک منوط به رضایت کتبی شوهرانشان شده بود.[1]

قوانین و مهم تر از آن باورهای عمومی نسبت به زنان بسیار جای کار دارد. لمس زنان در محیط کار، پرداخت حقوق کمتر، شرح وظایف بیشتر و مانند این فقط برخی از مشکلات زنان در محیط کار است. جایی که از پدر رومینا خبری نیست اما از فرهنگ مسلطی که امثال او را پرورش داده چرا! آشکار است قاتل، هر که باشد، در بستری فرهنگی زیسته و تربیت شده است.

خشونت خانگی
خشونت خانگی

این محیط چگونه محیطی است؟ مسیر تربیتی او چه بوده است؟ چه باورهای در ذهن و روح و روان او تزریق شده است؟ جامعه ای که تسامح نسبی رشتی ها با زنان را بی غیرتی تفسیر می کند و برای ایشان جوک می سازد، جز این است که آب به آسیاب ارتجاع می ریزد؟ عجیب نیست در چنین اجتماعی فرد به چنان باور و درجه ای از خشم می رسد که با داس یا تبر مرتکب قتل می شود.

از بنزین و اسید برای حذف آن چه او لکه ننگ می پندارد استفاده می کند. قابل تامل است برغم تجربه مکرر از خشونت خانوادگی اعتقاد چندانی به دوری از احساس و تکیه بر عقل و منطق نداریم.[2] عموما باور داریم هیچ پدر و مادری بد فرزند خود را نمی خواهد. چنین باور مسلطی البته مانع نقد پدرسالاری خواهد شد. ممانعت از نقد پدرسالاری هم می شود سانسور که نمونه بارز آن عدم پخش فیلم خانه پدری اثر کیانوش عیاری است.[3]

آشکار است که چرخه چرخه معیوبی است اما بزرگ ترین عیب جامعه ایران آن است که هیچ کس خود را مسئول هیچ چیز نمی داند. در همین مورد اخیر به سختی بتوانید اطرافیان را نسبت به نگرش عقلایی داشتن قانع کنید. عموما بر اساس یک باور کلیشه ای خانواده را مامن می دانند بی آنکه متر و معیار خوب و بد بودن را روشن نمایند. دست کم برای نویسنده روشن نیست خانواده ای که مدام بر شاخصه های جنسیتی تکیه دارد کجا می تواند مامن و آرام بخش باشد؟

باورهایی که مدام از برتری جنس مرد بر زن می گوید و در حدود ظرف شستن نیز آستین بالا نمی زند، چگونه می تواند کانون گرم محسوب شود؟ از طرفی از دل چنین انگاره هایی در میان خانواده های ایرانی، چه جامعه ای شکل خواهد گرفت؟ تا حال از خود نپرسیده ایم که چرا نوع لباس پوشیدن، راه رفتن، خندیدن یا زمان آمد و شد زنان محل بحث است؟

جز این است که هم خانواده از یک سو نگران جامعه ای است که ایشان گرگ می پندارند و از سوی دیگر جامعه ای که بر اساس نوع لباس پوشیدن یا حتی راه رفتن زنان به خود اجازه تعرض به ایشان را می دهد؟ جامعه ای که حتی تصویر زن فوت شده را بر آگهی ترحیمش تصویر نمی کند و در عین حال گله مند سانسور عکس رومینا است. همه چیزمان به همه چیزمان می آید.

اگر بنا داریم گرهی از گره های این جامعه باز کنیم بهتر است در گام اول با خود رو راست باشیم. از کاخ شیشه ای روشنفکریمان بیرون بیاییم و نظریه پردازی را کنار بگذاریم. تجربه جهانی در دست است. با خود و دوستانمان خلوت نکنیم و تحلیل های من درآوردی تحویل غیر ندهیم.

جهان مملو از تجربه و دانش است. وظیفه ما نگرش علمی است نه برکشیدن باورهای شخصی. جامعه با خودرای بودن شهروندانش به جایی نخواهد رسید. می بایست به نقش خود به عنوان یک شهروند مسئول واقف باشیم. بیشتر بخوانیم و عمل کنیم. کمتر حرف بزنیم. آن هم حرف هایی که جملگی بافندگی است. مدام از عالم و دانشمند بودن خود می گوییم.

تمام نواقص کار را به گردن دستگاه قدرت می اندازیم. تفاوتی هم نمی کند تا قبل از انقلاب 57 شاه مقصر اول و آخر همه کاستی ها بود و پیش از آن هم قاجارها، الان نیز جمهوری اسلامی عامل همه گرفتاری های ریز و درشت ما است. گویی این مردم هیچ نقشی در مقدرات خود ندارند.

آن قدر نقد یک طرفه به مقوله گشت ارشاد صورت گرفت که کمتر کسی از ذهنیت جنسیت زده مردم ایران انتقاد کرد. چرا؟ چون ما خیلی خوب و روشنفکریم. اما جریان قتل رومینا نشان داد پدیده ای چون گشت ارشاد صرفا یک مقوله حکومتی نیست و ریشه های اجتماعی قابل توجهی دارد. کما اینکه زندگی های بسیاری را به خون و خاکستر نشانده است.

 

پانویس ها


[1]– شرط عجیب در یک کنکور مهم | رضایت شوهر برای آزمون دستیاری دندانپزشکی الزامی شد www.hamshahrionline.ir

[2]– آمارهای خشونت خانگی به روایت پزشکی‌قانونی/ شهرهای صدرنشین همسرآزاری www.khabaronline.ir

[3]– جهت کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به: نقد و بررسی فیلم خانه پدری www.moviemag.ir

برچسب ها
جشنواره" هنر برای همه"

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن