جامعهمسایل اجتماعی

خانه خوبان

درباره فقدان عملگرایی در جامعه ایران با نگاهی به مرگ یک هموطن کولبر

داوطلب هلال احمری که کولبر را پیدا کرده می گوید: شرمنده ام که زنده پیدایش نکردم. اما مامور اشتباه می کند، او نباید شرمنده باشد، من باید شرمنده باشم؛ من سال ها فکر می کردم که حق دارم از مواهب و امکانات استفاده کنم چون مثلا باهوشم، می توانم وام بگیرم، تعاونی مسکن عضو شوم، سربازی معاف شوم و در سن کم مسئولیت های مهم بدون تجربه داشته باشم، حقوق خوب بگیرم، فکر می کردم حقم هست، این قدر بی ربط شده بودم به این آدم ها. من شرمنده ام چون این کولبر امروز فوت کرد و در همه امکاناتی که ماها گرفتیم سهم این کولبر بود. او سهم زیادی نمی خواست نان می خواست و نان او در همه موفقیت هایی بود که من فکر می کردم حقم هست چون رتبه برتر کنکورم یا چون خیلی فعالیت اجتماعی می کنم یا خوب حرف می زنم یا خوب کیف کشی قوی ترها را بلدم! مامور هلال احمر شرمنده است چون انسانیت دارد ولی من شرمنده ام چون انسانیت نداشتم که در لحظه برنده شدن سهم این کولبر را ببینم. من شرمنده ام نه به این دلیل که انسانیت دارم بلکه به این دلیل که موفق شدم، سهم گرفتم، نان او را هم به من دادند و من فکر می کردم چقدر نابغه ام! نه من نابغه نبودم، من فقط در موقعیت برنده شدن قرار گرفتم. من از برنده شدنم شرمنده ام و به همه برنده ها می گویم: ما باهوش نیستیم ما فرصت بردن از کوله بر داشتیم. بیایید خجالت بکشیم.  

پست اینستاگرامی دکتر مجید حسینی

سپهر ساغری نویسنده: سپهر ساغری

قصه غم انگیز کولبران یکی از مهم ترین فرصت های ممکن برای عرض اندام جامعه شبه روشنفکری ایران است. کسانی که پس از مرگ یک انسان دست به قلم می برند می نویسند یا نقشی ترسیم می کنند از ستم و ستمکاری، از فاصله فقیر و غنی. شبه روشنفکرانی که همگان را به نفی ظلم، نوع دوستی، بخشش و بی شمار فضیلت انسانی دیگر دعوت می کنند با این حال و برغم کباده علم و ادبی که می کشند در موسم عمل به زنبور بی عسل می مانند.

بگذارید روشن تر بگویم. چرا گله کردن و ذکر مصیبت را روشنفکری می دانیم؟ اساسا چه تعداد از ما شهروندان این کشور تمایل به انجام کاری عینی داریم؟ به عنوان نمونه تا به امروز ده ها بار اخبار مرتبط به وقوع حادثه برای کولبران، کودکان، زنان، محیط زیست، بی مسکنی یا بدمسکنی، کمبود یا نبود دارو و … شنیده، دیده یا خوانده ایم.

با این حال چه تعداد از ما ایرانیان شال همت بستیم و منافع جمعی را بر عافیت طلبی و منافع فردی ترجیح داده ایم؟ چرا همواره به سوگ نشستن، دشنام به بیگانگان یا ترک کشور را بر کنشگری و تلاش برای تغییر ارجح دانسته ایم؟

 

عملگرایی در ایران؛ از تهی سرشار

آمار فائو نشان می‌دهد ایران با آن‌که تنها یک‌درصد جمعیت جهان را در خود جای داده است اما میزان هدررفت غذایی‌اش به اندازه دو و هفت‌دهم‌درصد کل جهان است. براساس این گزارش هدررفت ٣٥ میلیون تنی غذا در ایران معادل غذای ١٨ میلیون نفر است. این موضوع در حالی رخ می‌دهد که چیزی حدود ٩‌ میلیون ایرانی در دهک‌های اول و دوم هستند و درآمدشان کفاف تغذیه مناسب را نمی‌دهد.[1]

در این شرایط نمی توان یک پلتفرم ارایه غذای ارزان و نه الزاما رایگان، راه اندازی نمود؟ این فعالیت کارآفرینی نمی تواند از یک طرف موجب کاهش هدر رفت مواد غذایی و دسترسی طیف بیشتری از اقشار کمتر برخوردار به مواد غذایی از طرف دیگر گردد؟

آشکار است که هدررفت منابع به صنعت غذایی محدود نمی شود. در کشورمان حدودا 4,7 میلیون مسکن خالی از سکنه وجود دارد.[2] آیا با راه اندازی مشاغل خانگی، امکان دستگیری از بسیاری چون کولبران از یک سو و کمک به اقتصاد ملی از سوی دیگر وجود ندارد؟[3]

راقم این سطور به دنبال ساده جلوه دادن کارآفرینی نیست که خود به جهت شش سال حضور و دوندگی در این حوزه  به سختی ها، موانع، کم کاری ها، کارشکنی ها و ویژه فرهنگ عمومی غیر مولد و دلال مسلک معترف است، با این حال می پرسد اگر چنین نکنیم چه راهکار عینی برای حل مشکلات کشور وجود دارد؟ با پست گذاشتن در اینستاگرام، گله کردن در جمع دوستان و آشنایان، بد و بیراه به حکومت گفتن شرایط تغییر خواهد کرد؟

بگذارید صریح تر بگویم. عافیت طلبیم. درج پست در تلگرام و اینستاگرام وقت چندانی از ما نمی گیرد. از طرفی بسیار مورد احترام دوستان و آشنایان هم قرار می گیریم. بنابراین با کاری کم هزینه، احترام اجتماعی که مطلوب همه ما است، حاصل شده است.

با این حال طرف دیگر ماجرا به هیچ روی شباهتی به بخش نخست ندارد؛ کارآفرینی برهم زدن نظم موجود است. کم نیستند صاحبین املاک که ترجیح می دهند مسکن یا واحد تجاری ایشان خالی باشد اما با قیمت کمتر حتی اجاره داده نشود! بگذریم که برخی آشکارا خانه و ملک تجاری احتکار می کنند… اگر بخواهیم خلاصه کنیم: شهروندان طبقات کمتر برخوردار که چندان دخل و تصرفی در تنظیم و رفتار بازار ندارند، مگر آنکه در قالب شورش و اعتراض موجب زمین گیر شدن کارخانه ها و مانند این شوند، می ماند طبقه متوسط که به طور معمول دغدغه اجتماعی هم دارد اما شکل این دغدغه عموما در قالب بسیار عاریتی پست اینستاگرامی یا تلگرامی قابل مشاهده است.

در بین طبقه برخوردار هم که اکثریت با خیریه ها ارتباط دارند تا مقوله کارآفرینی و توانمندسازی. در حالی که برای ارایه پاسخی عینی به مشکلات موجود کشور نیازمند چرخه ای متفاوت هستیم؛ ۱۸۰ درجه متفاوت تا ایران را بتوانیم خانه خوبان کنیم.

 

پانویس ها


[1]–  غذای دور ریز ایران معادل وعده ١٨‌میلیون نفر www.eghtesadonline.com

[2]–  وجود ۹۱ میلیارد دلار خانه بی‌استفاده در ایران!  www.eghtesadonline.com

[3]–  طرح ساماندهي و حمايت از مشاغل خانگي www.mashaghelkhanegi.mcls.gov.ir

برچسب ها
جشنواره" هنر برای همه"

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن