اقتصاد و کارآفرینی

آزادی زمینه هستی است

درباره مفهوم آزادی از دیدگاه اگزیستانسیالیسم (قسمت دوم)

نسیم داودی پناه
نویسنده:
نسیم داودی پناه

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

مردم خواستار آزادی بیان هستند تا آزادی اندیشه که به ندرت از آن استفاده می کنند را جبران کنند
سورن کیرکگارد

در قسمت پیشین ” آزادی زمینه هستی است” گفتیم که زندگی اگزیستانسیالیستی زیستی است که آگاهی و هوشیاری در آن به اوج خود می رسد و باید در بالاترین حد ممکن باشد. سپس پرسیدیم که وسعت و دامنه این هوشیاری و پذیرش مسئولیت تا کجا و تا چه اندازه است؟ در این قسمت پاسخ به این پرسش را بررسی می کنیم.

 

محدوده هوشیاری و پذیرش مسئولیت

“سورن کی یرکگارد” برای تبیین مسئله محدوده هوشیاری و پذیرش مسئولیت، از سه “من” و جایگاهش صحبت می کند که در ذیل به طور ساده و کلی بدان می پردازیم. “من” نخست، من فردی است (حسی). در این موقف فرد تنها به خود و آنچه برای خودش مهم است، توجه دارد. در نتیجه انتخاب ها و مسئولیت هایش فقط مربوط به خودش است و فراتر از آن نمی رود. “دیگری” برای چنین فردی به وسعت هستی منهای اوست. یعنی تمام آنچه به جز اوست، در مقابلش به عنوان “دیگری” قرار گرفته و طبیعتا حجم تزاحم و اضطراب هایش واضح است که تا چه حد است!

“من” دوم، من اجتماعی (اخلاقی) است. در این جایگاه فرد مسئولیتش نه تنها در برابر خود، بلکه در قبال جامعه ای است که نسبت به آن حس تعلق می کند. این جامعه می تواند به وسعت قبیله فرد اعم از ملی میهنی، مذهبی عقیدتی و یا هر دسته و گروه ویژه ای باشد که او نسبت به آن حس مسئولیت کرده و ایشان را “دیگری” نمی بیند. از این رو مشخص است که هر چه بیرون از این جامعه باشد برای او دیگری و یا حتی دشمن قلمداد می شود.

“من” سوم، من انسانی است (الهی). دامنه مسئولیت چنین فردی به وسعت تک تک انسان هاست. در واقع آدمی و هر آنچه مربوط به آدمی است و این یعنی تمام هستی! این موقف و جایگاه، دقیقا تمام و لُب سخن اگزیستانسیالیست هاست. وقتی آن ها از حضور و یکی شدن عین و ذهن می گویند، در واقع راجع به همین موقف می گویند. اینجاست که می توان به بزرگی و اهمیت فلسفه ایشان پی برد. فردی که خود و تمام هستی را یکی می انگارد و می داند، به طور قطع نسبت به تمام انتخاب هایش با هوشیاری تمام دقت دارد زیرا می داند مسئولیت گزینشش، به سنگینی هستی است. برای او “دیگری” معنا ندارد. هیچ چیز و هیچ کس وی را مضطرب نمی کند و او دشمن هیچ کس نیست!

زاویه نداشتن با دیگری و هستی، کشیدن بار اندوه جهانیان و پایکوبی با شادی آنان، چنان امر بزرگی است که حضور در آن جایگاه به نظر ناشدنی و غیر ممکن می آید. با وجود این، می توان به حضور چنین جان های نابی در طول تاریخ اشاره کرد و از ایشان نام برد. وقتی سخن مولانا را می شنویم که می گوید:

در کف ندارم سنگ من، با کس ندارم جنگ من // با کس نگیرم تنگ من زیرا خوشم چون گلسِتان( غزل 1789)

چگونه می توان جان سخن اگزیستانسیالیست ها را در این بیت نشنید؟ هر چند نمونه از این دست فراوان است اما هرگز نباید ادعا کرد تمامی فلسفه اگزیستانسیالیست ها با عرفان های گوناگون موجود منطبق است و تنها شاید بتوان مدعی بود بوی نوعی اگزیستانسیالیسم از سخنان آنان به مشام می رسد. با این حال گویی این حقیقتی است که انسان های بزرگ فارغ از تئوری و نظریه به آن دست یازیده و آن را زیسته اند. چنین شواهدی در تاریخ بشریت نشانگر آن است که اینگونه زیستن و درک از هستی، دور و بعید نیست و تنها در بستر نظریه محدود نمی شود.

دیوار برلین
دیوار برلین

هدف از بیان این مطالب و بازنمایی شمه ای از فلسفه اگزیستانسیالیسم، بالا بردن سطح دانش عمومی نیست چرا که برای گسترده کردن دانش در این زمینه، باید بسیار بیش از این ها دانست و مطالعه کرد. اما غرض این بود که بدانیم مفهوم آزادی با “یله بودن” برابر نیست. آزادی موهبتی است عظیم که به ما اجازه انتخاب می دهد. نوع بشر از زمانی که به طور آگاهانه خود و رفتارهایش را شناخت، با انتخاب کردن و انتخاب شدن آشنا است.

آن قدر در طول زندگی دست به انتخاب های خرد و کلان زده ایم که گاهی چندان به این امر توجه نداریم و چون امری بدیهی و ساده از کنارش می گذریم اما خوب است بدانیم برای تک تک گزینش های ساده و پیچیده مان، مسئولیم. اگر امروز انتخاب کنیم حقی کوچک را از دیگری تضییع کنیم، در واقع حقی از خودمان ضایع کرده ایم. زیرا همان طور که گفته شد، حضور ما با جهان هستی برابر است. دیگری کسی جز من نیست و این تمام ماجراست! مولانا معتقد است که حتی موسی و فرعون نیز یکی هستند اما چون رنگ پذیرفته اند گمان کرده اند در مقابل یکدیگرند و باید به جنگ درآیند. از این رو نمی گوید موسی با فرعون در جنگ شد و هر دو را موسی می خواند:

چون که بی رنگی اسیر رنگ شد // موسیی با موسیی در جنگ شد( مثنوی ، دفتر اول)

 پس دشمن وقتی پدیدار می شود که حضور و وجود در هستی رنگ پذیرفته باشد. در این صورت به راحتی گزینش هایی انجام می پذیرد که به زعم خود به نفع یکی و تخریب دیگری است! اما کدام دشمن؟ آیا ما خود دشمن خویش نیستیم؟

این جهان کوه است و فعل ما ندا // سوی ما آید نداها را صَدا( مولانا، مثنوی، دفتر اول)

و کدام فعل غیر اجباری است که بتوان آن را خارج از دایره انتخاب دانست؟ پس ناچار مراقب انتخاب هایمان باید بود و مسئولیتش را پذیرفت؛ این یعنی آزادی.

 

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا