شعر پارسیفرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

ادبیات گوهر هویت ملی

درباره نقش ادبیات در هویت ملی

“ادبیات برای من هیچ گاه پیکره ای صامت از شعر و نثر نبوده است که بتوان آن را جدا از جهان زنده درون و برون انسان و جدا از هنرها و دانش هایی دانست که به ذهن و زندگی انسان تازگی و طراوت می دهند.”

از شهر خدا تا شهر انسان، دکتر محمد دهقانی، انتشارات مروارید، 1389، ص 5

نسیم داودی پناه نویسنده: نسیم داودی پناه

آدمیان هر سرزمین، شناختی کلی از خود دارند. شناختی که مجموعه ای از آداب و آیین و رفتارهایشان را در بر می گیرد. این شناخت عموما شامل رفتارهای اجتماعی- سیاسی، باورهای دینی و قومی، روند تاریخی، سنن و آداب زندگی است.

شاید بتوان تمام این مفاهیم را در اصطلاح “هویت ملی” گردآورد. بویژه از آن جهت که هویت ملی در واقع همان ویژگی هایی است که یک ملت را از ملتی دیگر متمایز می کند. برای پی بردن به چیستی هویت ملی هر سرزمین، به نظر نخستین گام مطالعه تاریخ آن سرزمین است.

شاید در مرتبه نخست، تاریخ باشد که نشان دهد ما که بودیم و چه کردیم و به کجا رسیدیم. با این حال تاریخ می تواند پاسخ کاملی برای چیستی هویت ملی ارایه دهد؟ بی شک هویت ملی اجزایی دقیق تر و ظریف تر از مباحث کلی آمد و شد حکومت ها را در خود دارد.

اجزایی که باید آن را از بین فرهنگ عامه و باورهای مردم آن سرزمین و رفتارشان در طول تاریخ جست و جو کرد تا مفهومی دقیق تر از هویت ملی به دست آورد. از این رو باید در پی منبعی بود که تمام این اجزا را در خود جای داده باشد.

در این صورت می توان گفت “زبان” هر ملت دیرینه ترین و قابل اعتمادترین و در عین حال دسترس پذیر ترین منبع برای درک هویت ملی است.

تخت جمشید
تخت جمشید

زبان کلید اندیشه است

آدمی از راه زبان می تواند اندیشه خود را بیان کند. اگر زبان نمی بود، آدمی به سان دیگر حیوانات تنها بر اساس تجربه، حس و یا طبیعت تکوینی خویش می زیست و نمی توانست این تنوع فرهنگی و آداب و رسوم را بیافریند. زبان کلید اندیشه است و اندیشه بازگو کننده چیستی و هویت آدمی است. زبان ما را به سمت شناخت پیش می راند و ” سعدی” استاد سخن پارسی چه نیکو گفته است:

زبان در دهان ای خردمند چیست  // کلید در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد چه داند کسی // که گوهر فروش است یا پیله ور

 گلستان سعدی، دیباچه

 

مطالعات زبان شناسی اخیر نیز گویای همین مطلب است و اهمیت زبان را در شناخت اثبات می کند. “زبان شناسان به بررسی رابطه میان زبان انسان، ذهن او و تجارب فیزیکی و اجتماعی او می پردازند. یکی از دلایل مهم آن ها در مطالعه زبان از این فرض ناشی می شود که زبان الگوهای اندیشه و ذهنی انسان را منعکس می کند. بنابراین مطالعه زبان از این نگاه، مطالعه الگوهای مفهوم سازی است. با مطالعه زبان می توان به ماهیت و ساختار افکار و آرای ذهن انسان پی برد.[1]

با توجه به مطالب فوق و درک اهمیت زبان در شناخت هویت و اندیشه انسان و در راستای آن، شناخت هویت یک ملت با زبانی مشترک، می توان زبان را به عنوان منبعی مهم برای شناخت هویت ملی به شمار آورد. زبان به دو صورت در جامعه انسانی تظاهر می یابد. یکی زبان گفتاری و دیگری زبان نوشتار.

اوج شکوفایی و تعالی این دو صورت را بی شک باید در ادبیات شفاهی و ادبیات مکتوب جست و جو کرد. زیرا ادبیات هر ملت بازتاب افکار و باور و شیوه زندگی آن ها است.

“ادبیات هر دوره نماینده روحیات و فراز و نشیب های اجتماعی آن دوره بوده و همراه با تحولات اجتماعی، در زمان های مختلف تغییر می یابد و در هر عصر معنی و مفهوم خود را پیدا می کند به طوری که اوضاع اجتماعی هر دوره را می توان از ادبیات آن دوره شناخت و انعکاس آن را دریافت.”[2]

 

اندیشه مبنای هویت ملی

هویت هر ملت مجموعه ای از پیروزی ها و شکست ها، حسادت ها و هم دلی ها، خوی های زشت و نیکو، رمز و راز عشق ورزیدن و کینه جویی و باورهای خاص و سنت ها است. کجا می توان به چنین گنجینه ای دست یافت که همه ی این ها و بسیار بیش از این را در بر داشته باشد؟

مثَل ها و حکایت های عامیانه در ادب شفاهی و داستان ها و حماسه ها و غزل ها در ادبیات مکتوب همگی با زبانی واحد و شیوه ای متفاوت به نمایاندن طرز اندیشه و زندگی ملت پارسی زبان پرداخته اند.

به طوری که وقتی شاهنامه را می گشاییم، باور ملت ما را در راستای چگونگی آفرینش جهان و آدمی را در همان ابتدا برایمان باز می گوید و پس از آن با نقل داستان های حماسی و پهلوانی، روحیه وطن پرستی و دادگری را آشکار می سازد.

نظامی گنجوی رسم عاشقی را هنرمندانه سروده و حکایت دلدادگان ایران زمین را در منظومه خسرو شیرین برایمان حکایت می کند و در هفت پیکر مجموعه ای از باورها و افسانه های سرزمین مان را به نظم می کشد.

خواجه ابولفضل بیهقی دبیر در “تاریخ بیهقی” بخشی از تاریخ ایران را به زبانی فصیح و قلمی شیوا می نگارد و از هیچ جزئیاتی نمی گذرد. جزئیاتی که ما را به خصوصیات درباریان و چگونگی روابط و حب و بغض هایشان رهنمون می سازد.

سعدی این استاد سخن، در بوستان و گلستان خویش اخلاقیات را دلکش و لطیف باز می گوید و ما را با چگونگی خلقیات مردم ایران آشنا می سازد و آن را از زوایای مختلف تحلیل می کند. سنایی، عطار و مولانا برای بیان مطالب رفیع عرفانی، دست به دامان زبان و ادب فارسی می شوند و از این بستر مناسب برای باز گو کردن عرفان ایرانی بهره می برند.

حافظ به زبان غزل، اوضاع اجتماع خویش را باز می گوید و از چشم تنگی محتسب تا خشک مغزی زاهد و سر سپردن به پیر می خانه را در غزل هایش می گنجاند تا ورد زبان مردم گردد. در داستان های جمال زاده و جلال، طرز فکر و شیوه مردم به اصطلاح مدرن شده به وضوح پیدا است و بزرگ علوی هم از مبارزات مردم بر علیه استبداد می گوید.

تمام این نام های بزرگ و بسیاری دیگر از نام داران، آثاری به زبان پارسی که زبان ملت ما است پدید آورده اند. سروده ها و داستان هایی که هر یک گوشه ای از هویتمان را باز می نمایاند. ما مجموعه ای از این گفته ها و نوشته ها هستیم.

ما یک تنیم که از دیر باز تا کنون با زبانی واحد و آشنا، فرهنگ ساخته ایم و تاریخ را رقم زده ایم تا دارای هویت ملی باشیم. هویتی که رد پایش را در ادب پارسی می توان پی گرفت و به آن آگاه شد. به خوبی هایش بالید و کاستی هایش را بر طرف ساخت.

مطالعه زبان و ادبیات این امکان را به ما می دهد با مردم سرزمینمان از دیر باز تا کنون همراه شویم. بدانیم چگونه در برابر ستمگران ایستاده ایم و چه هنگام و چرا ستم دیده ایم. افسانه ها و اسطوره هامان بیشتر در چه بابی است و باورهای اعتقادیمان کی و در چه شرایطی به دادمان رسیده است.

کجا در خود فرو رفته ایم و فسرده وار سخن گفته ایم و چه هنگام شاد و با انگیزه بوده ایم. جایگاه عشق را در خود بسنجیم و آگاه شویم ایرانیان چگونه می زیسته اند و اندیشه شان چه بوده است.

مقاومت و پایداری ایرانیان را از تاریخ جهان گشای جوینی تا تنگسیر چوبک درک کنیم. عشق به خدای یگانه را از سوز مناجات های خواجه عبدالله بشنویم و با اسرار التوحید ابوالخیر مرام و شیوه عارفان ایرانی را دریابیم. نگاه زن ایرانی را در آثار پروین، فروغ و سیمین بشناسیم و طنز ایرانی را در آثار عبید زاکانی و ایرج میرزا ببینیم.

این ها و بسیاری دیگر همگی صدای مردم ایران زمین هستند که در زمان های گوناگون ادراک کرده و اندیشیده و سخن گفته اند تا امروز ما بدانیم کیستیم. عزاداری و پایکوبی مان، بزم و رزممان چگونه بوده و چگونه است. پس باید پذیرفت زبان و ادبیات دقیق ترین و بهترین مجموعه ای است که می تواند هویت ملی ایران را بازنمایاند.

ابزاری که پیوسته زایا است و باز نمی ایستد  و تا زمانی که زبان پارسی زنده است و ایرانیان بدان می اندیشیند و سخن می گویند، هویت ملی سرزمینمان بارور می شود و تصویر ویژه خود را در جهان ارائه می دهد. چونان اخوان که در شعری بلند هویت ملی ایران را بازتابانده است:

 

ز پوچِ جهان هیچ اگر دوست دارم // ترا، ای کهن بوم و بر دوست دارم

ترا، ای گرانمایه، دیرینه ایران  //  ترا ای گرامی گهر دوست دارم

ترا، ای کهن زاد بوم بزرگان  // بزرگ آفرین نامور دوست دارم

اگر قولِ افسانه، یا متن تاریخ  // وگر نقد و نقل سِیَر دوست دارم

هم اُرمزد و هم ایزدانت پرستم  // هم آن فرّه و فَرْوَهَر دوست دارم

به جان پاک پیغمبر باستانت  //  که پیری ست روشن نگر دوست دارم

سه نیکش بهین رهنمای جهان است  // مفیدی چنین مختصر دوست دارم

همه شاعران تو، وآثارشان را  //  به پاکی نسیمِ سحر دوست دارم

ز فردوسی، آن کاخِ افسانه کافراخت  // در آفاقِ فخر و ظفر دوست دارم

ز خیام، خشم و خروشی که جاوید  //  کند در دل و جان اثر دوست دارم

ز عطار، آن سوز و سودای پر درد  //  که انگیزد از جان شرر دوست دارم

وز آن شیفته یْ شمس، شور و شراری  // که جان را کند شعله ور دوست دارم

ز سعدی و از حافظ و از نظامی  //  همه شور و شعر و سمر دوست دارم…

شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را  // برای تو، ای بوم و بر دوست دارم

جهان تا جهانست، پیروز باشی  //  برومند و بیدار و بهروز باشی

 

پانویس ها


[1]– درآمدی بر زبان شناسی شناختی، نظریه ها و مفاهیم، دکتر محمد راسخ مهند، انتشارات سمت، 1389، ص 6

[2]– جامعه شناسی در ادبیات، اجتماعیات در ادب فارسی، هدایت الله ستوده، مظفرالدین شهبازی، انتشارات ندای آریانا، 1388، ص 35

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.