تیتر اولجامعهمسایل اجتماعی

حقوق کودکان از رویا تا واقعیت

درباره نقش باورهای اجتماعی در احقاق حقوق کودکان

در بیش تر جوامع از گذشته تا به حال به خصوص در جوامع با فرهنگ سنتی، پدر و مادر مسئول نگهداری از کودک، تامین هزینه ها و تربیت او هستند و حتی در بیش تر مواقع بر اموال کودک تسلط داشته و حق تصمیم گیری در خصوص شرایط زندگی کودک را دارند. دیدگاه های موجود در زمینه حقوق کودکان به نحوه رابطه والدین و سرپرستان در خصوص حقوق کودک مربوط می شود. با توجه به اینکه خانواده نقش اساسی در نگهداری و حمایت از کودک دارد آیا این نقش و رابطه می تواند عاملی در جهت اعطای حق و امتیاز ویژه به والدین و سرپرستان باشد؟

زینالی، امیر حمزه و دیگران (1391)، تنبیه بدنی کودکان: جلوه ای از چالش های نسبیت گرایی فرهنگی و جهان شمولی حقوق بشر کودکان،حقوق بشر، شماره 1، بهار و تابستان 49، ص 52

سمیه امیری نویسنده: سمیه امیری

هر از گاهی خبری مبنی بر آزار کودکان در رسانه ها منتشر می شود. با انتشار خبر احساسات عمومی جریحه دار شده و زمانی این موضوع برجسته تر می شود که آزار بوسیله اعضای خانواده به خصوص پدر یا مادر کودک صورت گرفته باشد. علاوه بر این در صحنه اجتماعی نیز دیدن کودکانی که پشت چراغ قرمز در حال پاک کردن شیشه ماشین ها هستند و یا در حال دستفروشی و جمع آوری زباله، به یکی از مناظر عادی در رفت و آمد های روزانه ما بدل شده است.

بحث آزار کودکان، کار کودکان و همینطور ازدواج در سنین پایین از اخبار مهمی هستند که هر از چندی رسانه ایی می شوند اما پس از اندک مدتی در هیاهوی اخبار اقتصادی و سیاسی گم می شوند. از این رو در نوشتار پیش رو تلاش می کنیم به صورت گذرا به نقش فرهنگ عمومی در رفع موانع و کاستی های حقوقی پیرامون مسئله کودکان بپردازیم.


حقوق کودک؛ مسئله ای حکومتی یا رسالتی اجتماعی؟

هر فردی به عنوان شهروند و عضوی از جامعه با شنیدن موارد مربوط به آزار کودکان دچار ناراحتی و تشویش فکری می شود. اما موضوع این است که با وجود ناراحتی و تالم بسیار چرا واکنش جامعه در حدود درج پست اینستاگرامی یا به طور کلی رویکردهای عموما احساسی محدود می شود؟ به بیانی دیگر چرا کمتر کسی چاره ایی ریشه ای برای حل موضوع اندیشیده است؟

چرا برغم بهبود آگاهی اجتماعی نسبت به نقش مهم و سرنوشت ساز دوران کودکی در شکل گیری شخصیت آینده انسان، در موضوعاتی مانند حقوق کودکان همیشه به یک سکوت و بن بست فکری می رسیم؟ مطمئنا دست کم بخشی از جامعه مسئولیت انجام و رسیدگی به این مسئله را مانند سایر موضوعات و چالش های اجتماعی از جمله محیط زیست، فرهنگ و … به عهده حکومت و مشخصا دستگاه های دولتی می دانند با این حال باید پرسید فقط دستگاه قدرت دارای نقش و مسئولیت است یا جامعه و شهروندان نیز از مسئولیت برخوردارند؟

به بیانی دیگر جامعه ایران دغدغه ای نسبت به هویت و شخصیت کودک دارد؟ اساسا در جامعه ما قوانین کافی و شفاف برای حمایت از کودکان تصوید شده است و اگر شده است آیا از پشتوانه اجرایی لازم برخوردار است؟ اگر چنین نیست می توان همه نواقص را به دستگاه قدرت محدود دانست یا نقش فرهنگ عمومی و سنت می بایست مورد توجه بیشتر قرار گیرد؟
در بند 1 از ماده 3 کنوانسیون حقوق بشر آمده است:


در همه اقدامات مربوط به کودکان که بوسیله نهادهای رفاه اجتماعی دولتی و یا خصوصی، دادگاه ها، مقام های اداری یا نهادهای قانون گذاری به عمل می آید، عالی ترین منافع کودک در اولویت قرار خواهد گرفت.


برای روشن شدن موضوع به این نکته توجه کنید که تعداد زیادی از ما در زندگی روزمره با مواردی چون سوء رفتار والدین و بزرگسالان با کودکان مواجه شده ایم. از ضرب و شتم و بدرفتاری با کودکان تا به کار گماری ایشان در کارهای نامناسب با وضعیت جسمی و روحی یک کودک. اما تا به حال چه تعداد از ما به عنوان شهروند به این موارد واکنش نشان داده ایم و یا دست کم آن را گزارش کرده ایم؟

آیا بی راه است که بگوییم کودکان را اموال پدر و مادر یا بستگان ایشان می دانیم و در حقیقت این بخشی از فرهنگ و باور ما است که از کودکان در مقابل سوء رفتار والدین کودک حمایت نکرده و موارد بدرفتاری و آزار را گزارش نمی کنیم؟ ناگفته پیدا است نحوه واکنش به حقوق و مسائل کودک، ارتباط مستقیم با عرف و دیدگاه جامعه به موضوع رابطه کودک با سرپرستان دارد.

در حقیقت باید پرسید آیا به کودک به عنوان یک انسان صاحب هویت و مستقل از خانواده نگریسته می شود؟ در حقیقت در اندیشه ما ایرانیان کودک جدا از خانواده ای که در آن پرورش یافته، می تواند صاحب حقوق و امتیازات مختص به خود باشد؟ اساسا چون به او به عنوان یک هویت مستقل و صاحب حقوق نگریسته می شود می توان در صورت نقض حقوق اولیه ای که هر کودکی بایستی از آن برخوردار باشد، جدای از موضع خانواده و سرپرستان به وی کمک کرد؟
در واقع فرهنگ و عرف نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورها نقش بسیار انکار ناپذیری در احقاق حقوق افراد آسیب پذیر نظیر کودکان دارد. بنابراین برای حمایت از کودکان بایستی توجه بسیار جدی به رویکردهای فرهنگی و سنتی صورت گرفته و با اصلاح دیدگاه و نگرش های عرفی معمول و افزایش سطح آگاهی و مسئولیت پذیری اجتماعی افراد جامعه، حمایت از کودکان به عنوان عضوی از جامعه انسانی بوسیله خود مردم صورت گیرد.

آنچه که مسلم است با تغییر نگاه و رویکرد نسبت به کودک و مصالح وی در بین آحاد جامعه می توان امید داشت که این موج دگرگونی، قانونگذاران را به تغییر وضعیت و به روز نمودن قوانین، متقاعد نماید. به این ترتیب هم نگاه اجتماعی دستخوش دگرگونی مثبت شده است و هم چتر حمایتی قانون مانع اعمال انواع خشونت نسبت به کودک، ولو از سوی نزدیکان او می شود.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.