جامعهمسایل اجتماعی

تله تتلو

درباره نقش جامعه ایران در بروز بحران های اجتماعی با نگاهی به زندگی امیرحسین مقصودلو

سپهر ساغری نویسنده: سپهر ساغری

فراز و فرود بسیاری از سرگذرانده است. مانند بسیاری از خوانندگان، سودای خواندن در برج میلاد را داشت. بخشی از جامعه با ترانه هایش ارتباط برقرار کردند اما برخی نیز به او تاختند. جدا از بدنه جامعه، نه سرودن برای ارتش و نه همنشینی با سیاسیون، ثمره ای برای صدور مجوز نداشت.

امیرحسین مقصودلو (تتلو) جز در میان خیل گسترده نوجوانان و جوانان، در میان بزرگ ترها، جایگاه قابل توجهی ندارد. البته در میان بزرگسالان کم نبودند کسانی که با آهنگ های او گریه کردند یا رقصیدند اما کمتر بزرگسالی دعوت او را برای گفتن بغ بغو[1] یا تشکیل حرمسرا[2] لبیک گفت.

اگر هم مراسمی یا همنشینی بود نه بخاطر شخص او که به عنوان فردی صاحب نفوذ برای اخذ رای یا جلب توجه، مورد اعتنا قرار گرفت. مقصودلو پله های شهرت را طی می کرد اما طعم سختی های آن را هم می چشید.

رفته رفته از اشعار عاشقانه و بعضا اجتماعی، فاصله گرفت. واژگانش به شکل محسوسی تغییر کرده بودند. این بار جوان جویای مجوز، تنها نبود. نسل تغییر کرده بود. شاید به لحاظ سنی با پیروانش همسانی چندان نمی داشت اما از منظر دیگری هم سنگر بودند. تتلو نیز چون بسیاری از پیروانش بغض فروخفته بود.

نسل جوانی که در میتینگ کوروش فاقد رهبری لازم بود، به نظر می رسید مراد خود را یافته باشد. آن زمان زنده یاد دکتر محمدامین قانعی راد، رئیس وقت انجمن جامعه شناسان ایران، در مورد میتینگ کوروش چنین گفت:

اتفاقاتی که 18 خرداد در پاساژ کوروش با حضور حدود دو هزار جوان و نوجوان افتاد تنها نوک کوه یخی است که خود را نشان داده است، بنابراین باید توجه کنیم که بدنه اصلی این کوه پنهان است. محمد امین قانعی راد با اشاره به نگاه‌های امنیتی به این قضیه اظهار کرد: کسانی که نگاه امنیتی به این میتینگ دارند متاسفانه فقط به فکر جمع کردن آن هستند بی آنکه آن را تجزیه و تحلیل کنند. آن ها به این موضوع بی توجه اند که شاید بتوان نوک یک کوه یخ را پنهان یا نابود کرد، اما سطوح عمیق و بدنه بزرگ و زیرآب را به هیچ وجه نمی توان از بین برد[3] “.

با این حال برای این سخنان گوش شنوایی در میان نبود. بزرگترها گرفتار زندگی روزمره خود بودند و عموما از نوجوانان رفتار و گفتار بزرگسالان را انتظار داشتند و البته دارند! این دیدگاه امروز تضعیف شده است اما همچنان یک باور عمومی است. شاید در نگاه اول چنین رویکردی را موجب تربیت صحیح نوجوانان بدانیم با این حال نادیده گرفتن روحیات و شخصیت خاص نوجوانان در این سنین اشتباه بزرگی است.

من معتقدم میتینگ کوروش یک غلیان و جوششی بود که من نام آن را «فوران نوجوانی» می گذارم؛ به عبارت دیگر، در جامعه ما نوجوانی بوده، اما حالا غلیان کرده است. شاید عده ای بپرسند مگر قبلا نوجوانی وجود نداشته است؟ من معتقدم وجود نداشته، به لحاظ زیستی و بیولوژیکی و سنی (18-13 سالگی) نوجوانی همیشه بوده و هست، اما توجهی به آن ها نمی شد. حتی نامی هم نداشت و بسیاری نوجوانان را کودک حساب می کردند و این یعنی نوجوانی به عنوان یک مقوله فرهنگی در جامعه ما وجود نداشت. به عبارت دیگر آن ها به رسمیت شناخته نمی شدند. در غرب از دهه 70 به بعد تحولی که امروز در جامعه ما در مورد نوجوانان در حال وقوع است، رخ داد و تینیجرها به عنوان یک گروه اجتماعی ویژه پا به عرصه جامعه گذاشتند. امروز نوجوانان غربی می توانند از خانه بیرون بزنند، گروه‌های دوستی داشته باشند، سبک فرهنگی ویژه ای دارند، نوع موسیقی، لباس و مد خاص خود را دارند و به عبارت بهتر تبدیل به یک مقوله اجتماعی شده اند. اما چنین موضوعی را ما در ایران شاهد نیستیم و فرد تا زمانی که دیپلم بگیرد کودک محسوب می شود. البته کسی لفظ کودک را برایشان به کار نمی برد، اما بارها به آن ها گفته می شود دهانشان هنوز بوی شیر می دهد.[4]

 

 

تتلو ماحصل باور و رفتار عمومی است؟

آفتابه به گردن جوانان ولو مجرم و نه متهم، انداختن و برچسب اراذل و اوباش به ایشان زدن صرفا برآمده از سمت دستگاه قدرت نبود بلکه ریشه های عمیقی در جامعه خشونت زده ایران نیز داشت. شاهد مثال اینکه سال ها بعد پویا پورجلیل خواننده و پلیس ایرانی تبار ساکن آمریکا، نه فقط ساسی مانکن که تتلو را تهدید به قتل کرده بود.

در حالی که در سطح بین الملل مسئله کنار گذاشتن حکم اعدام به عنوان یک مجازات محل بحث و توجه بسیار است تاحدی که مغولستان، سرزمین چنگیزخان نیز این مجازات را لغو کرده است، در ایران ما با سه هزار سال تاریخ مدون برای خواندن یک آهنگ، خواهان اعدام هستند![5]

امیرحسین مقصودلو (تتلو)
تتلو (امیرحسین مقصودلو)

عجیب نیست اگر فرنگ رفته های ما چنین رویکردی داشته باشند، حکومت شریعت میانه ای با تایید و صدور مجوز برای آهنگ های تتلو نداشته باشد. شاید در نگاه اول، اخذ مجوز یک مقوله صرفا حکومتی جلوه کند با این حال نباید از نظر دور داشت که حاکمیت در خلا پدید نیامده است. حتی اگر در بخش هایی از جامعه از پایگاه اجتماعی چندانی برخوردار نباشد به معنای مخالفت بدنه جامعه با همه انگاره ها یا باورهای حکومتی نیست.

به عنوان نمونه نقد دین همان قدر از نظر دستگاه قدرت مذموم است که برای بدنه جامعه. نظارت استصوابی شاید با نام آیت الله جنتی و شورای نگهبان گره خورده باشد اما اگر دقیق تر به باورها و رفتارهای دوستان و آشنایان خود بنگریم سیطره نظارت استصوابی را بهتر و بیشتر درک می کنیم. به عنوان نمونه تا حال چند بار در خانواده صحبت ما را قطع کرده اند؟ چند بار با عباراتی چون “تو کار بزرگ ترها دخالت نکن” مواجه شده ایم؟

به قول دکتر قانعی راد، چند بار به ما گفته اند دهنمان بوی شیر می دهد؟ در چند نوبت در شبکه های اجتماعی اظهار نظر کرده ایم و در مقابل پیام یا نظراتمان پاک شده است؟ آن هم در شرایطی که نظراتمان جدا از درست یا غلط بودن، توهین آمیز نبوده اند! این رویکرد که من می دانم و بقیه خیر، من صلاح امور را می دانم و بقیه ناآگاهند، بسیار در کشورمان ریشه دارد. با این شرایط، رفتار و گفتار تتلو چندان محل تعجب نیست.

او مصداق بارز این مصرع حافظ است: هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت. جامعه ایران با تحقیر، ناسزا گفتن و یا حکم اعدام برای تتلو و مانند او صادر کردن، نمی تواند به حل بنیادین مسایل اجتماعی خود بپردازد. در حقیقت این نوع برخوردهای احساسی صرفا تصور روشنفکری یا متعهد بودن را در فرد پدید می آورد و نتیجه عینی به همراه نخواهد داشت.

به سخن دیگر رویکرد حذفی نسبت به تتلو به مثابه تله ای می ماند که دست کم بخشی از جامعه ایران در آن گرفتار شده است. بی آنکه خود متوجه غفلت و عاملیت خود در پدیدآمدن و شکل گرفتن چهره هایی چون تتلو شده باشد.

 

 

رویکرد جامعه ایران با مسایل اجتماعی سطحی است؟

جامعه خشونت زده ایران که تلاش معنا داری برای حل مشکلات ریشه دار خود نمی کند، راهکار را در پاک کردن صورت مسئله دیده است. نمونه دیگر از این برخوردهای افراطی پست بازیگر سرشناس کشورمان پرویز پرستویی خطاب به سحر قریشی است.

خانم قریشی برغم آنکه از رفتار خود عذر خواسته بود و پاکبان نیز پذیرفته بود، مورد بی مهری های عجیب قرار گرفت. بوسیدن پا و متهم شدن به رانتی بودن آن هم بدون سند و مدرک. نویسنده به دنبال دفاع از سحر قریشی نیست. تکلیف ایشان روشن است.[6] پرسش این است که آیا تکلیف کسانی چون پرویز پرستویی نیز روشن است؟

سحر قریشی، تتلو یا ساسی مانکن سن فرزندان امثال آقای پرستویی را دارند. ایشان و دیگر همراهانشان نباید از خود بپرسند که سیستم آموزشی کشور چیست و چگونه کار می کند؟ خانواده، دانشگاه، محیط کار و … چگونه است که فرزندانمان چنین بار آمده اند؟ نباید بدانیم وزارت آموزش و پرورش به عنوان بزرگترین وزارتخانه کشور، چه خروجی داشته است؟

با توجه به رشد فقر در کشور، تکلیف حدود دو میلیون دانش آموز محروم از تحصیل چه خواهد شد؟[7] نویسنده بنا ندارد همه چیز را سیاه ببیند یا همه چیز را به گردن فرد خاصی بیاندازد. هدف از نام بردن آقای پرستویی نیز جز این نبوده و نیست که این تفکر و رفتار مورد نقد و بازنگری قرار بگیرد و نه شخص ایشان. تمام عرض نویسنده این است که بجای پرداختن به معلول ها باید به علت ها پرداخت.

حذف تتلو یا شکستن سحر قریشی پایان کار نخواهد بود. پرواضح است که در این محیط زیستی، جامعه تتلوهای دیگری پرورش خواهد داد. به هر روی به اصل مطلب بازگردیم. در جذب و تربیت نخبگان در همین سیستم آموزشی شک و تردیدی وجود ندارد با این حال نباید بپرسیم که چگونه است تتلو یا سحر قریشی چند میلیون مخاطب جذب می کنند اما پژوهشگران و محققین کشور در بهترین حالت چند هزار مخاطب دارند؟

شاید در نگاه اول این قیاس مع الفارق به نظر برسد با این حال می پرسم اگر معتقدیم که اکثریت جامعه ایران در جستجوی اصلاحات است در آن صورت نباید بدانیم که این اصلاحات را از کجا و به چه طریقی دنبال می کند؟ می توان پذیرفت فعالین اجتماعی و مدنی کشورمان چند هزار مخاطب داشته باشند و بعد نتیجه گرفت اکثریت جامعه ایران در جستجوی اصلاحات است؟

می توان پذیرفت ضرورتی ندارد شهروندان یک کشور آن هم مدعیان دموکراسی، پیگیر نظرات متفکرین و صاحب نظران باشند؟ قابل پذیرش است که هر شهروندی خود را دانای کل بداند و بدون مطالعه، مسایل اجتماعی را تحلیل کند و از آن بدتر تحلیل خود را جامع و بی نقص بداند؟ اجازه بدهید کمی صریح تر عرض کنم.

خروجی چنین جامعه ای پوپولیسمی است که برای شعر ساسی مانکن حکم اعدام صادر می کند و یا سحر قریشی را به پابوسی دعوت می کند اما در مورد استقلال کانون وکلا سکوت می کند! درباره رویکردهایی چون سهمیه بندی طلاق آن میزان که باید دل نگرانی ندارد. با این حال حتی تحصیل کردگان ما به شدت در دعوای استقلال و پرسپولیس مشارکت دارند.

فوتبال برای ایشان اولویت است اما این میزان حساسیت نسبت به تعداد و میانگین سنی تن فروشان، دیده نمی شود. نویسنده بنا ندارد از دریچه توطئه به مسایل جامعه بنگرد و دقیقا به همین جهت می پرسم چگونه است که مسایلی چون آهنگ ساسی، رفتار خانم قریشی و مانند این به سرعت در بین همه اقشار جامعه ایران مورد بحث قرار می گیرد اما عدم پرداخت معوقات جامعه پزشکی، معلمان، کارگران و … خیر؟

چگونه است که جامعه ایران را آگاه می دانیم اما اکثریت همین جامعه آگاه حتی نام اسکودا[8] را هم نشنیده است؟ آیا جامعه ایران به تبعات ویرانگر عدم استقلال کانون وکلا اشراف دارد؟ [9]می توان پذیرفت جامعه ای طالب اصلاحات باشد اما در اولویت بندی مسایل خود، این میزان راه را گم کرده باشد؟

نمی توان پذیرفت که میزان مخاطبین سحر قریشی یا حتی پرویز پرستویی سطح دغدغه مندی را نشان می دهد؟ در حقیقت نگرش حاکم نه مبتنی بر ریشه یابی علل و کنشگری که مبتنی بر خرده گیری و واکنش های احساسی و سطحی است. به عنوان نمونه جمع آوری کمک برای ۱۰۰ یا ۱۰۰۰ خانوار در قیاس با مشکل مسکن در کشور و وجود 19 میلیون بدمسکن و حدود 9 میلیون بی مسکن، چه خروجی خواهد داشت؟[10]

بدمسکنی در ایران
بدمسکنی در ایران

به جرئت هیچ. در حالی که تغییر بنیادین فرهنگ عمومی، بازنگری اساسی در باورهای دینی، عرفی و مانند آن، شفافیت نظام مالی و اداری، آسیب شناسی فرهنگ کار، ورود به صنعت و تکیه بر تولید، تنها برخی از لوازم مورد نیاز ما جهت نیل به اصلاحات است، که اساسا مورد توجه عموم نیستند. محل تعجب هم نیست.

رسانه هایی چون “آدم حسابی ها”[11] اساسا به این جهت این میزان مخاطب دارند که عمیق نیستند. نگرش عمیق و کار ریشه ای سخت و زمان بر است. نیاز به تفکر و همکاری دارد. باید تیمی کار کرد و از شکست نهراسید. حال آنکه پرداخت ۱۰۰ هزارتومان به شماره حساب فلان، نه کار سختی است و نه نیاز به ساعت ها اندیشیدن دارد.

سهل است که احساس مفید و موثر بودن را نیز ایجاد می کند. فرد در تصورات خود گمان می کند که کار بزرگی کرده است و اگر مورد نقد قرار بگیرد خواهد گفت: “من در حد توانم کاری کرده ام، شما چه کرده اید؟”

این بخش از هموطنان عموما شناخت درستی ابعاد خرابی یا بحران ندارند. نمونه بارز تلاش برای به رساندن کمک به مردم کرمانشاه بدون شناخت حجم بحران بود. خروجی آنکه بعد از دو سال همچنان شرایط در مناطق زلزله زده عادی نیست .نباید بپرسیم منتقدین دولت که خود آستین بالا زده اند چه کرده اند؟ آشکار است که هدف نویسنده زیرسوال بردن حسن نیست افراد نیست، هدف نقد تسلط احساس بر اندیشه و رفتار ایشان است .

 

محمد امین قانعی راد

اگر تلاش شود نسل جدید به خانه‌ها رانده شوند، مطمئنا آن ها به زیرزمین خواهند رفت و نوجوانی در کشور به یک پدیده زیرزمینی تبدیل می شود از این رو هم دستخوش آسیب‌های اجتماعی می شود و هم ممکن است منِ فردی خود را به یک فرقه گرایی و ایدئولوژی‌های جدید واگذار کند.

محمدامین قانعی‌راد 
دهه هشتادی ها احساس کودکی نمی کنند.
www.aftabeyazd.ir

 

پانویس ها


[1] -امیر تتلو و ماجرای بغ بغو کردن     www.aparat.com

[2]– “حرمسرای” تتلو و یک تجارت سیاه www.fararu.com

[3]– دهه هشتادی ها احساس کودکی نمی کنند  www.aftabeyazd.ir

[4]– همان

[5]-استقبال سازمان ملل از لغو مجازات اعدام در مغولستان www.asriran.com

[6]–  بنگرید به مصاحبه ی رضا رشیدپور با سحر قریشی www.namasha.com

[7]– ۲ میلیون کودک بازمانده از تحصیل/ معاون وزارت آموزش و پرورش خبر داد: جابه جایی جمعیت دانش آموزی در ایران در پی مهاجرت های گسترده ناشی از خشکسالی  www.fa.shafaqna.com

[8]– اتحادیه سراسری کانون های وکلای دادگستری ایران

[9]– گرچه نویسنده قصد تبرعه کانون وکلا را ندارد و مطمئنا در وضع پیش آمده خود وکلا نیز تقصیر کارند.

[10]– آخوندی:۱۹ میلیون نفر بدمسکن در کشور داریم  www.eghtesadonline.com

[11]– صفحه ای در اینستاگرام که به معرفی شخصیت های ایرانی و در موارد جمع آوری کمک های مالی، می پردازد.

جشنواره" هنر برای همه"

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن