جامعهمسایل اجتماعی

اولویت های گمشده

درباره کم توجهی به مسایل کلان اجتماعی در جامعه ایران (قسمت دوم)

ما نمی توانیم هیچ چیزی را تغییر دهیم، مگر اینکه آن را بپذیریم.

کارل یونگ
روانپزشک سوئیسی

سپهر ساغری سپهر ساغری


در قسمت نخست این نوشتار بحث پیرامون نحوه نگرش جامعه ایرانی نسبت به مسایل خرد و کلان اجتماعی را آغاز کردیم. بحث از این مهم آغاز شد که به عنوان نمونه بدنه جامعه ایران مسایلی چون فوتبال را با حساسیتی غیرقابل ذکر دنبال می کند با این حال توجه چندانی به مطالعه، خودسازی، اندیشیدن و مانند این ندارد. در این قسمت ادامه بحث را پی می گیریم با این حال روشن است که نظر نویسنده بی نیاز از نقد و بازبینی صاحب نظران نیست.

فرهنگ عمومی عامل فساد فراگیر

در ساخت فکری ما ایرانیان همه چیز از حکومت آغاز و به آن ختم می شود. در حقیقت هر اتفاق کوچک یا بزرگی می بایست از طریق حکومت صورت پذیرد و عموم شهروندان خود را مبری از هر گونه مسئولیتی می دانند. اگر بحث ازدواج مطرح شود دولت وام ازدواج پرداخت کند. در بحث اشتغال نیز دولت می بایست اشتغال زایی کند. حتی در بحث فرزندآوری هم دستگاه قدرت باید حامی و پشتیبان باشد.

مخاطب محترم نباید حمایت های دولت های توسعه یافته ای چون سوئد و آلمان از فرزندآوری یا بیمه های درمانی را به عنوان ردیه بر نظرات نویسنده ارایه نمایند! همه ما جدا از ملیت به عنوان انسان برابر هستیم با این حال تجربه زیستی و تاریخی یکسانی نداریم. به تعبیر دیگر اندیشه و رفتار مردم آلمان با مردم ایران تفاوت چشمگیری دارد.

در آلمان یا سوئد کار دولتی مرسوم نیست. به همان میزان فرار مالیاتی! حال در کشور ما وضعیت به چه ترتیب است؟ اکثریت قریب به اتفاق به دنبال کارمندی هستیم و نزدیک به هفتاد درصد فرار یا معافیت مالیاتی! هم در اقتصاد ایران دیده می شود. حال در سایه تحریم نفتی و عدم دسترسی دولت به درآمدهای نفت و فرار یا معافیت مالیاتی گسترده، دولت به چه طریق می تواند از فرزندآوری حمایت عینی نماید؟

با کدام درآمد می توان انتظار داشت سیستم بهداشت و درمان کشور توسعه یابد؟ باری، خروجی باور به همه کاره بودن دستگاه قدرت و بی مسئولیتی بدنه جامعه آن است که دولت در عین حال که بزرگ تر می شود از یک سو چابکی خود را در حل مسایل از دست می دهد و از سوی دیگر شهروندانی، اگر بتوان شهروند نامید، تربیت می شوند که امکان بقا بدون کمک دستگاه قدرت اعم از رانت در سطح کلان یا یارانه در سطح خرد را ندارند. بی راه نیست بگوییم بدنه جامعه ایران با گفته بیل گیتس به سختی می تواند ارتباط برقرار کند:


“اگر فقیر به دنیا آمدید، مقصر شما نیستید ولی اگر فقیر از دنیا بروید مقصر خودتان هستید.”


این رویه اعتقادی دقیقا برخلاف باورها و به تبع آن سیاست های کلان کشورهای توسعه یافته است. جایی که دستگاه قدرت تنظیم کننده روابط و نه تعیین کننده آن است. بدنه جامعه ایران به این نکته کلیدی توجه چندانی ندارد که اگر همه آنچه برای زندگی ضرورت دارد، دستگاه قدرت به او ببخشد نهایتا این امکان نیز وجود دارد که همین دستگاه قدرت امکانات تخصیص داده شده را از شهروندان دریغ کند.

علاوه بر این با ورود دستگاه قدرت به همه شئون زندگی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و … امکان توسعه سیاسی و گسترش دموکراسی سلب می شود. اگر بدنه جامعه تمایلی به کار در بخش خصوصی نداشته باشد و کار دولتی اولویت قرار گیرد نتیجه محتوم پدید آمدن یک دولت فراگیر خواهد بود که بر همه ارکان حیات اجتماعی مسلط است.

مخاطب محترم بی تردید می تواند این پرسش را مطرح کند که در شرایط ناپایدار اقتصادی آیا چاره ای جز وابستگی به حقوق مستمر ولو اندک دولتی باقی می ماند؟ می گویم بلی! اگر همه شهروندان با این استدلال به سمت کار دولتی بروند، که رفته اند! خروجی می شود بزرگی دستگاه قدرت، نظارت بیشتر، فقدان چابکی و البته مازاد نیازی که ریشه در همین مطالبه عمومی دارد.

نمونه بارز آن حضور صد هزار نیروی مازاد در تنها یک وزارتخانه کشور است! در حقیقت گرداب مشکلات ایران نه الزاما بوسیله شهروندان و نه حتی دستگاه قدرت به تنهایی که ناشی از سیطره فرهنگی است که سده ها این سرزمین را گرفتار عقب ماندگی کرده است.

 

سیطره فرهنگ کار غیرمولد


در نقطه مقابل توجه و اولویت به کار دولتی و کارمندی، مقوله خلق ارزش و تولید ثروت دو ستون کارآفرینی قابل طرح است. شاید چندان محل بحث نباشد که جامعه ایران عموما با اولی میانه ای ندارد و طرفدار وضع موجود است و دومی را در صرف “پول درآوردن” می بیند.

از این رهگذر ده ها فعالیت مشابه اقتصادی با نام های نزدیک به هم و عموما بی مسمی شکل می گیرند چون افراد تازه کار بدون توجه به خلق ارزش و ارایه ارزش پیشنهادی متمایز به مشتریان و صرفا با یک دو دوتا چهارتا سرانگشتی چون دیگران چنین کردند و کارشان گرفت پس ما هم چنین می کنیم، وارد میدان می شوند.

نمونه بارز این مهم را در تعدد تاکسی های آنلاین با کمترین تفاوت در خدمات می بینیم. از طرف دیگر اگر توجه یک شهروند در مقام کارآفرین حل مشکلات جامعه و در حقیقت اولویت بندی درست مسایل باشد، در آن صورت راه “ثروتمند شدن” و نه “پول دارشدن” را که سختی بسیار دارد به جان می خرد.

این مسیر به جهت فراز و فرودهای بی شمار و آزمون و خطاهای بسیار چندان محبوب مای ایرانی نیست. مای ایرانی که حتی دانشگاهیانمان با جزوه درس می خوانند یا پایان نامه برون سپاری می کنند طبعا در تلگرام و اینستاگرام هم جملات دیگران را کپی پیست خواهند کرد تا به ساده ترین روش ممکن نمای یک روشنفکر را به خود بگیرند.

در چنین جوی می توان انتظار تحمل سختی و مشقت کارآفرین شدن را انتظار کشید؟ پر واضح است فرهنگ میان بر زدن به مدرک دانشگاهی، به روشنفکری و البته ثروتمند شدن پیامدی جز وضع کنونی جامعه نخواهد داشت. فرهنگی که آشکارا با تحمل سختی بیگانه و با راحت طلبی آشنا است.

این در حالی است که در سایه توجه به کارآفرینی و پدید آمدن کسب و کارهای مستقل از دستگاه قدرت، بخش خصوصی قدرت گرفته و رفته رفته با تشکیل سندیکاها، انجمن ها، نشریات و احزاب با باورهای مختلف، زمینه تضارب آرا و گسترش دموکراسی فراهم می شود.

با این حال در فرهنگ عمومی کشورمان مسایل به شدت تک عاملی تحلیل می شوند و از آن تامل برانگیزتر بر نقش صرف دستگاه قدرت جهت دستیابی به توسعه تاکید فراوانی صورت می گیرد. بی آنکه به فرهنگ عمومی و ضعف های مفرط آن توجه شود.

این در حالی است که تاریخ معاصر ایران گواه تنها ماندن اصلاح طلبانی است که در بزنگاه های تاریخی به جهت همین ضعف ساختاری در فرهنگ جامعه و به تعبیری اولویت های گمشده، در دریایی طوفانی رها شدند. نه قائم مقام و امیرکبیر توانستند رژیم قاجار را اصلاح کنند و نه مصدق توانست شاه را در محدوده قانون اساسی محدود کند.

اگر تصمیم داشته باشیم با رویکردی علمی و بدون حب و بغض تاریخ معاصر کشورمان را بررسی کنیم می بایست اذعان داشت که شهادت امیر یا کودتای علیه مصدق صرفا ریشه در توطئه نیروی های خارجی ندارد. بلکه همراهی نیروهای داخلی و سکوت و انفعال بدنه جامعه نیز در پدید آمدن چنین رویدادهای شومی دخل و تصرف دارند.

فرهنگی که عافیت طلبی و آسودگی را به کار ترجیح می دهد. کارمندی الزاما به معنی غیرمولد بودن نیست اما سیطره فرهنگ کارمندی الزاما در تضاد آشکار با نوآوری و اصلاح وضع موجود است. فرهنگ کارمندی فرهنگ تقلید و تبعیت است در حالیکه فرهنگ کارآفرینی تولید و نوآوری است.

ژاپن کشوری با منابع اندک و ثروت بسیار
ژاپن کشوری با منابع اندک و ثروت بسیار

از مسیر نخست نمی توان کشوری قدرتمند ساخت که حرفی برای گفتن در صحنه بین الملل داشته باشد. از راه دوم می توان با دست خالی کیماگری کرد. این مهم ترین تفاوت کشوری ثروتمند و در عین حال توسعه نیافته چون کشورمان ایران و کشوری کوهستانی و فقیر از منابع طبیعی و در عین حال قدرمند و صاحب نفوذ در عرصه جهانی چون ژاپن است.

 

فرهنگ مقلد دغدغه کلان ندارد


در نبود فرهنگ مولد فرهنگ عمومی دغدغه مسایل جمعی و کلان را ندارد و این حقیقتی انکار ناپذیر است. فرهنگ مولد پرسشگر است و به جهت همین پرسشگری وضع موجود را برنمی تابد. تلاش برای تغییر یا اصلاحات از این نقطه آغاز می شود. جایی که به چلش کشیدن شرایط کنونی و بهبود آن نه فقط ارزش که یک رسالت اجتماعی است.

در نتیجه نه ترک کشور تصدیق و تقدیس می شود و سرگرم شدن با افیون یا موارد کم اهمیتی چون فوتبال می تواند ارزش به حساب آید. مسایلی که در جامعه ما به وضوح وارونه است. به عنوان نمونه در قسمت پیشین به حمایت یک میلیون یورویی وزارت ورزش از دو باشگاه استقلال و پرسپولیس اشاره کردیم با این حال نکته دیگری در همان راستا درخور توجه است.

در تجمعات هواداران استقلال و پرسپولیس حضور بانوان چشمگیر بود. حضوری که به مراتب بیشتر و پررنگ تر از بازی تیم ملی فوتبال بانوان کشورمان به چشم می آمد. با این حال باید بدون تعارف از خود بپرسیم این توجه به استقلال و پرسپولیس آن هم تحت لوای واژه مردمی پیامدی جز پرداخت یک میلیون یورو از خزانه کشوری خواهد داشت؟

اساسا مخاطبین محترم به یاد دارند برای شرایط زیستی زنان کارتن خواب تجمعی شکل گرفته باشد؟ آیا از خود پرسیده ایم چه تعداد پروژه صنعتی و تحقیقاتی که هر یک می توانند مشکلات عدیده ای از کشور را حل کنند، نیازمند چند ده میلیون تومان بودجه مانده اند؟

آیا پس از مرگ پرسنل پزشکی کشورمان یا کارگرانی که با کمترین امکانات ایمنی مشغول فعالیت هستند، کسی از شهروندان پلاکارد جان انسان خط قرمز ماست در دست گرفت؟ آیا جز این است که باید معترف بود روابط اجتماعی نظیر اقتصاد، تابع رابطه عرضه و تقاضا است؟

تب فوتبال در ایران
تب فوتبال در ایران

از چنین تقاضاهایی جز عرضه یک میلیون یورو برای فوتبال آن هم فقط دو تیم خاص، انتظار می رود؟ در حقیقت باید گفت نه مرگ کادر پزشکی کشور و نه پایان تلخ شهروندان در جاده های حادثه خیز، نه پدیده کودک همسری و نه عقیم سازی زنان کارتن خواب هیچ یک نتوانسته جامعه ایران را به سمت اولویت بندی مسایل کلان اجتماعی و اتخاذ تصمیمات استراتژیک و راهگشا رهنمون سازد.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.