تیتر اولجامعهمسائل اجتماعی

تنها در تنگنا

درباره کنشگری در جوامع در حال توسعه ایران و افغانستان با نگاهی به ایستادگی احمد مسعود در برابر طالبان

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

سقف خانه ای خراب شده است و هر آن امکان دارد فروبریزد. در چنین شرایطی تعمیر سقف خانه ضرورت دارد یا خرید فرش؟

عموما از وضع خود گله مندیم و تقریبا در هیچ سطحی و هیچ موضوعی خود را مقصر نمی دانیم. تفاوتی هم نمی کند که شهروند عادی باشیم یا مسئولی صاحب منصب! از میادین ورزشی گرفته تا سیاست، داور یا فلان دولت خارجی، دخل و تصرف دارد اما هیچ مسئولیتی متوجه ما نیست. یک نمونه موخر این دست پندارها وضعیت افغانستان است. بیگانگان که با توپ و تانک وارد افغانستان شده بودند پس از بیست سال کشور را از طالبان گرفته و مجدد به طالبان تحویل دادند! اما یک جای این واقعیت تلخ می لنگد! چرا آمریکا و متحدانش می توانند افغانستان را اینگونه به بازی بگیرند؟

مگر نه این است که همین آمریکا، در جنگ جهانی دوم آلمان و ژاپن را هم تسخیر کرده بود؟ پس چرا این کشورها ملعبه دست آمریکا و دیگر قدرت های جهانی نشدند؟ چرا آمریکا می تواند در ایران کودتا کند اما در سوئد یا نروژ خیر؟[1] ماجرای افغانستان و ایران شاید جانکاه باشد اما غیرمنطقی نیست! این منطق تاریخ است که اگر مردمانی نتوانند جامعه تشکیل دهند، نگرش علمی اتخاذ کنند و با تکیه بر نوآوری و فناوری مشکلات جمعی را حل کنند، ارزش های مدرن و روزآمد را با نهادسازی، فعالیت صنفی و سیاسی بیمه کنند و توسعه دهند، در بزنگاه های تاریخی می توانند به سیاهچاله تاریخ فروغلتند. این یک حقیقت محض است که اگر مردمان یک کشور حس ملیت نداشته باشند و به آتش قومگرایی یا تفاوت های دینی فروغلتند، دست بیگانگان را برای سودجویی بازمی گذارند.

افغانستان نمونه بارز آن است. فرصت تاریخی بیست ساله تشکیل دولت مدرن، ولو فاسد، ارتباط با دنیای آزاد ولو سودجو، این فرصت را در اختیار طبقه متوسط قرار داده بود تا رفته رفته خود را ثابت کند و بر ساختار حکومت و دولت اثر بگذارد اما ملغمه ای از فساد، قوم گرایی و فقدان اولویت بندی درست، یک پیام مشخص داشت؛ همه آنچه در این بیست سال کاشته شده بود بر باد رفت! حتی ارتش ۳۰۰ هزار نفری مجهز به توپ، تانک و هواپیما در برابر ۷۰ هزار جنگجوی عمدتا مسلح به سلاح سبک، از هم پاشید و بی هیچ مقاومتی کشور در اختیار کسانی قرار گرفت که دنیا را از دریچه ۱۴۰۰ سال پیش صحرای عربستان می بینند. با این توضیح، در نوشتار پیش رو به تعریف کنشگری و فقدان اولویت بندی درست، در جوامع در حال توسعه ایران و افغانستان می پردازیم.

 

مردم افغانستان و ایران؛ دو روی یک سکه؟

پیش از این به فقدان اولویت بندی درست در جوامع در حال گذار و سنتی اشاره کردم.[2] با این حال اولویت بندی چیست و چه ضرورتی دارد؟ شاید به یاد داشته باشید که چندی پیش کلیپی بین ایرانیان دست به دست می شد که بخشی از یک مسابقه تلویزیونی در افغانستان را نشان می داد. در این مسابقه سوالی مطرح شد در مورد ضعیف ترین پول ملی دنیا، که پاسخ ریال ایران بود. جدا از حس تحقیر و بعضا خشم ایرانیان، نیمه دیگر ماجرا قابل تامل تر است. چرا دست اندرکاران این مسابقه و بسیاری از مردم افغانستان در مورد چرایی فساد در کشورشان این میزان حساسیت نداشتند؟ اساسا جدا از نیت طراح این سوال، ارزش پول ملی ایرانیان چه کمکی به وضع افغانستان می کرد یا می کند؟ شاید در نگاه اول به نظر برسد که چنین تحلیلی درست نیست و در همه جای دنیا به چنین مواردی پرداخته می شود اما باید گفت جوامعی چون جوامع ما و افغانستان قابل قیاس با جامعه نروژ یا ژاپن نیستند.

به بیانی دیگر ما در یک فضای توسعه نیافته با هزاران کار نکرده به دنیا آمده ایم و دو گزینه بیشتر نداریم یا برویم یا بسازیم. با این حال به نظر می رسد اکثریت جوامع خاورمیانه ای گزینه دیگری را انتخاب کرده اند: سکوت! سکوت یا انفعال این جمعیت عظیم خاکستری موجب می شود تا کنشگران اجتماعی ایران و افغانستان تنها بمانند و در نتیجه شرایط بدتر شود. نمونه آن که در جریان کسب و کار خواندن وکالت و تلاش برای نفی استقلال کانون وکلا، همه شهروندان و حتی دستگاه قدرت در بلندمدت، متضرر می شوند. با این حال اولویت هموطنان ما چیست؟ نگاهی به پلتفرم اجتماعی کارزار که کنشگری اجتماعی در قالب جمع آوری امضا برای موضوعات مختلف را مدیریت می کند، اطلاعات جالبی در اختیار ما قرار می دهد. به عنوان نمونه کارزار درخواست لغو برخورد با سگ‌گردانی و اصلاح قوانین این حوزه[3] بیش از دویست هزار امضا جمع آوری کرده است اما در همین پلتفرم اساسا در مورد صیانت از استقلال کانون وکلا، کارزاری تشکیل نشده است!

آشکار است که اگر بنا به اولویت بندی باشد، اولویت با راه اندازی کارزار برای حمایت از استقلال کانون وکلا است. به بیانی روشن تر اگر وکیل مستقل از دستگاه قدرت نباشد چگونه می تواند از حقوق موکل خود که به اتهام سگ گردانی بازداشت شده، حمایت کند؟! در نمونه ای دیگر، جامعه ایران نسبت به عدم واردات واکسن بسیار کنایه زد و یا حتی فحاشی کرد اما کمتر کسی حاضر شد کارزار درخواست واردات واکسن را امضا کند! کمااینکه کارزار “اعتراض نسبت به تأخیر وزارت بهداشت در خرید واکسن” کمتر از دو هزار امضا جمع کرد در مقابل کارزار “درخواست پیگیری مطالبات هواداران باشگاه استقلال” بیش از 4 هزار امضا جمع کرد![4] چرا واردات واکسن، استقلال کانون وکلا، وضعیت ناگوار رزیدنت ها، ازدواج کودکان و بسیاری موارد مشابه آن قدر محل توجه نیست که وضعیت استقلال و پرسپولیس؟

چرا جامعه ایران آن قدری که برای فیلم برداری پسر نوجوانی از آلت تناسلی اش سر و دست شکاند،[5] نسبت به اسیدپاشی به صورت زنان در اصفهان واکنش نشان نداد؟ چرا آن قدری که فیلم رابطه جنسی زهرا امیرابراهیمی[6] دست به دست شد، کتب توسعه در کشور دست به دست نشد؟! شهروندی که برای مشروب و سیگار هزینه می کند اما برای خرید کتاب، قیمت پشت جلد آن را بهانه می کند، بیش از آنکه مسائل اجتماعی برایش دغدغه زندگی باشند، لقلقه زبانی است یا فرصتی برای فیگور روشنفکری در فضای مجازی! این دیگر تقصیر حکومت نیست! پیامد چنین رویکردی هزینه سنگین معدود کنشگران اجتماعی و بازگشت به عقب یک جامعه است. مشابه آنچه در افغانستان روی داد.

احمد مسعود چون بسیاری از کنشگران منطقه، فقط از میزان خشونت طرف مقابل یا دخالت بیگانگان رنج نمی برد بلکه سکوت، منفعت طلبی و فقدان اولویت بندی درست مسائل هم منجر به تنها ماندن او شده است. وقتی به تظاهرات زنان در افغانستان می نگریم تعداد معترضین قابل شمارش اند! چگونه است که در یک کشور حدودا 38 میلیون نفری، عموما در برابر طالبان سکوت کرده اند؟ باید معترف بود جامعه جهانی بر پایه اراده نداشته آزادی خواهان و دست بالای مرتجعین، تصمیم گرفته است. عرصه سیاست عرصه انتفاع است و نه اخلاق! بجای بد و بیراه گفتن به سیاست یا زیرسوال بردن این یا آن کشور، کلاهمان را قاضی کنیم!

وقتی خودمان نسبت به محیط اطرافمان یا بی توجهیم یا بر اساس اولویت های درست اقدام نمی کنیم، چه انتظاری از شرق و غرب عالم داشته باشیم؟ اساسا دغدغه های ما نسبت چندانی با نیازهای بنیادین جامعه ندارد. به عنوان نمونه در کشورمان دست کم حدود 2.5 میلیون نفر مبتلا به سوء تغدیه هستند[7] در چنین شرایطی تلاش برای حل این معضل اولویت دارد یا جمع آوری غذا برای حیوانات؟ آشکار است که چرا واژه اولویت را بکار برده ام. جامعه انسانی سالم، آگاه و مسئولیت پذیر می تواند محیطی امن برای حیوانات هم فراهم آورد اما برعکس آن امکان پذیر نیست! در حقیقت بسیاری از کنشگران ایرانی با گرته برداری از ملل متمدن غرب و شرق و بدون توجه به سیر تاریخی این جوامع و البته شرایط کنونی جامعه ایران، نگهداری از حیوانات و مواردی از این دست را کنشگری می دانند غافل از آنکه چنین رویکردی گرچه مهم و ضروری است اما قویا به نسبت شرایط انسانی حاکم بر این جغرافیا، اولویت نیست!

 

پانوشت ها

[1]– برای کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به: کمدی کودتا www.sarandmonthly.com

[2]– جهت کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به: اولویت های گمشده www.sarandmonthly.com

[3]– درخواست لغو برخورد با سگ‌گردانی و اصلاح قوانین این حوزه  www.karzar.net/dog

[4]– قابل تامل تر آنکه کم نبودند کسانی که بجای مخاطب قراردادن مسئولین کشور از نهادهای بین المللی درخواست واکسن می کردند!

[5]– میتینگ کوروش www.sarandmonthly.com

[6]– برای کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به: از زهرا تا شهرزاد  www.sarandmonthly.com

[7]– سهم ایران از گرسنگان جهان  www.salamatnews.com

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا