تیتر اول

درباره ی جشن نوروز (قسمت اول)

برخیز که می‌رود زمستان //  بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه // منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار // زحمت ببرد ز پیش ایوان

برخیز که باد صبح نوروز // در باغچه می‌کند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق // در موسم گل ندارد امکان

آواز دهل نهان نماند // در زیر گلیم و عشق پنهان

بوی گل بامداد نوروز // و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروخته‌ست و دستار // بس خانه که سوخته‌ست و دکان

ما را سر دوست بر کنار است // آنک سر دشمنان و سندان

چشمی که به دوست برکند دوست // بر هم ننهد ز تیرباران

سعدی چو به میوه می‌رسد دست // سهل است جفای بوستانبان

سعدی، دیوان اشعار، غزلیات

www.ganjoor.net

نوروز در گذر زمان

قسمت اول

صفورا صادقی

فتح ایران به دست اعراب مسلمان، بسیاری از سنت‌های ایرانی را که به گونه‌ای با ایدئولوژی ملی، نهادهای پادشاهی و رسوم زرتشتی مرتبط بودند، دستخوش تغییر کرد. نوروز، اگرچه نمادی استوار و پابرجا از این سه جنبه بود، حفظ شد؛ این در حالی است که جشن‌های کم‌اهمیت‌تر تحت شعاع رقبای اسلامی‌شان قرار گرفته و در دوره صفویه و قاجار، رفته‌رفته بوسله ی حکام جاهل مغول و ترک یا مقامات مذهبی متخاصم، کنار گذاشته شدند. نوروز بدین خاطر از این مهلکه جان سالم به در برد که عمیقاً با سنن، تاریخ و حافظه فرهنگی ایرانیان درآمیخته بود، به طوری که هویت ایرانی و نوروز پشت‌به‌پشت یکدیگر داشتند و ظهور یک جامعه مشخصاً ایرانی- مسلمان – و بعدها ظهور حکومتی ملی با روی کار آمدن صفویان – به این جشن ملی باستانی مشروعیت بخشید و با تغییرات یا اصلاحات جزئی به حیات خود ادامه دهد. در واقع همانطور که در بخش‌های بعدی مطرح خواهد شد، گسترش فزاینده برگزاری مراسم نوروز از دوره صفویان، قاجار تا دوره پهلوی، دربارهایشان را قادر می‌ساخت قدرت‌شان را به نمایش گذارند و تلاش‌شان برای تشکیل یک حکومت مرکزی قدرتمندتر را قوت می‌بخشید. این امر، همچنین، پیچیده‌تر و تشریفاتی‌تر شدن بارهای شاهی با شکوه و دبدبه هرچه بیشتر را توجیه می کرد. بنابراین، همانند تمامی آیین‌ها، نوروز، هم نمایانگر یک باور یا ایدئولوژی بود و هم از طریق بازنمود هرساله آن را تقویت می‌نمود. نوروز دقیقاً به این دلیل که از ابتدا تداعی‌کننده خاطرات فرهنگی ایرانیان از شکوه و جلال و قدرت اعطاشده از جانب پروردگار به دربار شاهان ایرانی پیش از اسلام بود، برای حاکمان، از خلفای عباسی گرفته تا پهلوی‌ها جذاب بود. در کنار برگزاری مراسم متعدد، که مهم‌ترین‌شان هدیه دادن است، نوروز امکان تثبیت و افزایش قدرت و اعتبار از طریق بستری کاملاً غیراسلامی را برای حاکمان فراهم می‌آورد؛ بدان جهت که برخلاف جشن‌های مذهبی، آن ها می‌توانستند در این رویداد به عنوان نقطه کانونی و قهرمانانی بی‌همتا، حضور به عمل رسانده و بزرگ‌داشته شوند.

پیشینه ی نوروز

با وجود این که بیشتر سننی که امروزه با نوروز گره خورده‌اند، میراثی از سنت‌های پیشینند، در دوره اسلامی هیچ تاریخچه‌ جامعی از نوروز نگاشته نشده است. روایاتِ از این دست را می‌بایست از اشارات گاه‌به‌گاه تاریخ‌نگاشته‌های جامع و محلی، یادداشت‌های کوتاه جغرافیدانان و ارجاعات پراکنده در آثار شاعران و داستان‌سرایان، همچون تکه‌های پازل در کنار هم قرار داد. ما تنها در رابطه با موضوعات متأخر، اطلاعاتی دقیق، در قالب گزارش‌هایی از مشاهدات عینی مسافران و مهم‌تر از آن مطالعات صورت‌گرفته در رابطه با رسوم معاصر در پهنه ایران و کشورهای متأثر از فرهنگ ایرانی، در دست داریم. اما حتی آن‌ها هم عاری از مشکل نیستند، از آن جهت که دسته اول عمدتاً به وصف رسوم دربار پرداخته و دسته دوم معمولاً روایتی فاقد ارزیابی و آکنده از تفاسیر ساختگی و خیالی به دست می‌دهد. به هر روی نوروز حوادث بسیار بر پیشانی خود دارد. به عنوان نمونه اعراب، پایتخت امپراتوری ساسانی را در روز نوروز به تصرف در آورده و موجب غافلگیری اهالی پایتخت، که سرگرم جشن گرفتن نوروز بودند، شدند (یعقوبی، اول، ص ۱۹۸). از آن پس، فرمانداران اولیه عرب در نوروز و مهرگان به اجبار مالیات‌های سنگینی برای این مردم مغلوب وضع می‌کردند.[2] خلفای اموی و عباسی نیز بار سنگین این مالیات را بر رعایای مغلوب ایرانی تحمیل می‌کردند، اما در عین حال، نوروز و مهرگان را با لذت و شکوه قابل‌توجهی نیز جشن می‌گرفتند و به این ترتیب به حفظ نوروز و سنت‌های بسیارش کمک کردند.[3] بعدها، سایر سلسله‌های اسلامی ایران نیز همین رویه را در پیش گرفتند[4]و شاعران دربار این مناسبت را می‌ستودند و مدایح تهنیت‌آمیزشان را پیشکش می‌نمودند. یاقوت گزارش می‌دهد[5]که عزدالدوله (دوره حکومت: ۹۴۹-۸۳)، حاکم بویه، معمولاً در تالاری باشکوه، که خدمتکارانش در آن ظروف و گلدان‌های طلایی و نقره‌ایِ پر از میوه و گل‌های رنگی قرار داده بودند، به استقبال نوروز می‌رفت. او بر تخت پرشکوهش (مسند) می‌نشست و منجم‌باشی دربار به پیش می‌آمد، زمین را می‌بوسید، و فرا رسیدن سال نو را به او تهنیت می‌گفت. سپس پادشاه نوازندگان و خوانندگان را فرا می‌خواند و هم‌بزمانش را دعوت می‌کرد. آن ها می‌آمدند و هر کس بر جای خود می‌نشست و همه از این جشن بزرگ لذت می بردند. بیهقی شرحی در باب جشن‌های اسراف‌کارانه نوروز در دربار غزنوی نوشته است[6] و برخی از زیباترین قطعات آغازین توصیفی در بین مدح‌نامه‌های درباری ایران (علی‌الخصوص آثار فرخی، منوچهری و مسعود سعد سلمان)، در ستایش نوروز نوشته شده‌اند. ریتم‌های ساده و در عین حال آهنگین‌شان نشان می‌دهند که ممکن است با موسیقی همراه بوده باشند. ملودی‌هایی که با عنوان «نوروزی» شناخته می‌شوند، و ظاهراً بازمانده‌ای از دوره ساسانی‌اند، عبارتند از نوروز بزرگ، نوروز کیقباد، نوروز خردک یا خارا، نوروز اِدسایی (نوروز رُهایی، که شامل ملودی‌های عربی و فارسی می‌شد) و نوروز صبا (دهخدا، ذیل «نوروز»؛ برومند سعید، صص ۳۰۲-۸). حافظ، در قرن چهاردهم می‌گوید:

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی // از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است // که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

جشن نوروز؛ آداب و رسوم

برگزاری جشن‌های نوروزی به هیچ وجه محدود به دربارهای سلطنتی نبود. این جشن «در سرتاسر ایران، جشن مهمی بود… و نه تنها در شهرهای بزرگ، بلکه در هر شهر، روستا و دهکده‌ کوچکی نیز جشن‌های فوق‌العاده‌ای برگزار می‌شد».[7] در شیراز مسلمانان و زرتشتیان نوروز را با هم جشن می‌گرفتند و بازارها را آذین می‌بستند (مقدسی، ص ۴۲۹). بیرونی در مشاهداتش ذکر می‌کند که بسیاری از آیین‌های باستانی نوروز در زمان وی هنوز جشن گرفته می‌شدند. او می‌گوید، مردم «هفت نوع بذر در هفت ستون می‌کارند و پس از رشد آن ها، چه خوب بوده باشد  و چه بد، محصول یک سال را برداشت می‌کنند».[8] آن ها روز اول نوروز را به طور خاصی فرخنده و سپیده‌دم را فرخنده‌ترین ساعت می‌دانستند.[9] تابش نور و آتش بر کرانه غربی دجله و بر فراز کوه دنا در فارس، پیش از نوروز، از نشانه‌های خوش‌یمنی بود. باور بر این بود که سه بار چشیدن عسل در صبح نوروز و روشن کردن سه شمع پیش از صحبت کردن که بیماری‌ها را دفع می‌کرد.[10] مردم به یکدیگر هدیه (به‌ویژه شکر) می‌دادند، آتش برپا می‌کردند (تا تمامی مفاسد را بسوزاند)، در رودخانه‌ها آبتنی می‌کردند[11]، و بر روی هم آب می‌پاشیدند.

امام محمد غزالی[12] (اول، ص ۵۲۲) به شدت با جشن گرفته شدن نوروز بوسیله ی مسلمانان با تزئین بازارها، تهیه شیرینی و ساخت و فروش اسباب‌بازی‌های کودکانه، سپرهای چوبی، شمشیر، کرنا و غیره مخالف بود.

در سال ۸۹۷، المعتضد، خلیفه عباسی (دوره حکومت: ۸۹۲-۹۰۲) «برپا داشتن آتش در شب سال نو و ریختن آب (بر رهگذران) در روز سال نو» را برای مردم بغداد ممنوع کرده بود، اما از بیم شورش، این حکم را لغو کرد (طبری، سوم، ص ۲۱۶۳). خلفای فاطمی[13] نیز مکرراً برپایی آتش و پاشیدن آب در نوروز را ممنوع می‌کردند (مغریزی، ص ۳۹۴). صابی[14] قوانین صادره در مخالفت با جشن نوروز در بغداد قرن چهارم را بدین گونه توصیف کرد: «لباس پوشیدن مانند اهالی کتاب (یعنی یهودیان، مسیحیان، مندائیان و با کمی اغماض زرتشتیان‌)… دادن سیب به کسی در نوروز به احترام آن روز و رنگ کردن تخم مر‌غ‌ در جشن‌ها برای یک مسلمان ممنوع بود» و به طور کلی، «شرکت در خوشی و طرب آن رویداد نکوهش می‌شد». برخی غیر-مسلمان‌ها «آشپزی مخصوص برای آشپزی در طول شب می‌گرفتند، تا صبح غذای تازه داشته باشند، میهمانی‌هایی تدارک می‌دیدند و خویشاوندان و دوستانشان را دعوت می‌کردند و اگر فصلش بود، با خربزه سبز، آلو، هلو و خرما از آنها پذیرایی می‌کردند». زنان عطرهای خاص نوروزی می‌خریدند و «تخم‌مرغ‌ها به رنگ‌های مختلف رنگ می‌شدند. پاشیدن عطر بر روی  شخصی… و هفت بار لگد گذاشتن بر پای او، راهی برای پیشگیری از چشم بد، تنبلی و تب بود. از سنگ سرمه و سُداب برای بهبود دید در سال آینده استفاده می‌شد. مدارس تعطیل و دانش‌آموزان به بازی مشغول بودند… حتی برخی مسلمانان در ملأ عام شراب می‌نوشیدند و مانند اهل کتاب، عدس پاک شده می‌خوردند، و در آب پاشیدن بر مردم، آن ها را همراهی می‌کردند. افراد محترم‌تر در خانه‌ها یا باغ‌هایشان بر یکدیگر آب می‌پاشیدند؛ و افراد عادی در خیابان این کار را انجام می‌دادند.[15]

شرح مفصلی از جشن نوروز در اصفهان قرن دهم بوسیله ی ابن حوقل (ص ۳۶۴) داده شده است:

«در جریان جشنواره نوروزی، مردم به مدت هفت روز در بازار کرینه، در حومه شهر اصفهان، گردهم می‌آیند و ایام به شادی می‌گذرانند؛ از مواد غذایی مختلف می‌خورند و در بازار می‌گردند و از مغازه‌های آذین‌بندی شده بازدید می‌کنند. ساکنین شهر و کسانی که از جاهای دیگر برای شرکت در این جشنواره می آیند، پول زیادی خرج می‌کنند، لباس‌های زیبا می‌پوشند و برای شرکت در نمایش و سرگرمی دور هم جمع می‌شوند. خوانندگان بااستعداد، از مرد و زن، در حاشیه رودخانه‌های کنار کاخ‌ها در کنار هم قرار می‌گیرند. فضا به طور کلی آکنده از شادی و نشاط است. بسیاری بر پشت‌بام‌ها و در بازارها دور هم جمع می‌شوند و به جشن و سرور، نوشیدن، خوردن غذا و شیرینی می‌پردازند، بدون اینکه بگذارند لحظه‌ای به هدر رود. هیچ کس مزاحمشان نمی‌شود، زیرا این جشنواره مورد تأیید حاکمانشان بوده، و سنتی است ریشه‌دار. گفته می‌شود که علاوه بر فراوانی میوه‌ها، نوشیدنی‌ها و غذاهای وارداتی که با قیمت‌های نازل به فروش می‌رسند، هزینه‌های شب اعتدال بهاری به ۲۰۰,۰۰۰ درهم می‌رسد. به لحاظ قیمت، وزن معادل هر ۲۰۰۰ درهم از مرغوب‌ترین انگورها، تنها پنج درهم تمام می‌شود.”[16]

از رسوم ویژه این ایام، بر تخت نشاندن «میر نوروزی» بود.[17] یک فرد عادی به عنوان «شاه» انتخاب می‌شد و نشان‌های پادشاهی (اغلب به طرز مسخره‌ای قدیمی و نابرازنده)، تخت شاهی، مقامات دربار، و تعدادی سرباز در اختیارش گذاشته می‌شد و او چند روزی حکم می‌راند و مورد اطاعت قرار می‌گرفت. سپس از سلطنت خلعش می‌کردند، به باد کتک می‌گرفتندش و مجبور به فرارش می‌کردند (قزوینی، ۱۹۴۴؛ همان، ۱۹۴۵). در بعضی مناطق، به‌ویژه در کردستان، این سنت باستانی همچنان پابرجاست.[18]

دیدگاه‌های مذهبی در باب نوروز

مخالفت با رعایت مراسم باستانی ایرانی در جامعه‌ای به این شدت اسلامی طبیعی بود و پیش‌تر به چند مورد از تلاش‌های صورت‌ گرفته برای محدود کردن آیین‌های نوروزی اشاره شد. برخی ادعا می‌کردند که محمد بن عبدالله پیامبر اسلام به کسانی که نوروز و مهرگان را جشن می‌گیرند گفته است که خدا دو عید بزرگ به آن ها داده: الفطر (در پایان ماه رمضان) و النحر (عید قربان؛ الآلوسی، ص ۳۳۶). سایرین مدعی بودند که علی بن ابی طالب (وفات ۶۶۱) گفته بود «عید برای من روزی است که گناه نکنم» (غزالی، دوم، ص ۵۶۶). وقتی به ناصر خسرو (به نقل از هنری، ص ۱۹۴) درباره خوش‌یمنی نوروز گفتند، وی اظهار «عار» نمود:

گرچه به جهان عزیز است و خوش‌زی نادان / سوی من، باری، می ناخوش و خار آید

 ابو حامد محمد رسولی (۱۰۵۸-۱۱۱۱) تأکید داشت که تمامی جشن‌ها باید متوقف شده و فرد در چنین روزهایی باید روزه گرفته و از ذکر نام نوروز و سده بپرهیزد، تا این «مراسم زرتشتی، خوار شده و به روزهای عادی تبدیل شوند و نام و نشانی از آن ها باقی نماند» (غزالی، اول، ص ۵۲۲). در مقابل، بسیاری نیز نوروز را به عنوان جشنی ایرانی-اسلامی، مشروع می‌شماردند. در حدیثی منسوب به پیامبر آمده وی کاسه‌ای شیرینی به عنوان هدیه‌ای نوروزی می‌پذیرد و این روز را به مناسبت رویداد نو شدن زندگی، و رسم خاص آب پاشیدن بر یکدیگر در این روز، به عنوان نماد بارش باران الهی، مقدس خواند (بیرونی، ص ۲۱۵). در گزارشی دیگر آمده است که علی بن ابی طالب از دهقانی ایرانی، هدایای نوروزی دریافت کرده و می‌گوید: «هر روزمان نوروز باد!».[19]

حدیثی بسیار معروف که توسط معلی بن خنیس، از شاگردان امام ششم شیعیان، با جدیت به نوروز مفهومی اسلامی داده شده است[20] و برای هر یک از «سی روز هر ماه» ویژگی‌هایی برشمرده شده است، که با آنچه در رساله پهلوی ماه فروردین روز خرداد (مارکوارت، صص ۷۴۲-۵۵) آمده است مطابقت دارد. حتی از امام ششم نقل شده است:

 نوروز از پر‌برکت‌ترین روزها بود، زیرا در این روز بود که خدا به خورشید طلوع بخشید، باد را به گردش در آورد و زمین را به شکوفه نهاد؛ در این  روز بود که او با ارواح بشری که از پیش هم دارای هستی بودند، شرط کرد که جز او را نپرستند، کشتی نوح را به سلامت به ساحل رساند و روزی است که او مردگان را با دادن این فرمان به زندگان، که روی آن ها آب بریزند ‌(خوش‌یمنی آب ریختن روی یکدیگر در نوروز از همین جا می‌آید)، رستاخیز خواهد گرداند. در همین روز بود که خداوند، جبرئیل را با پیامش به جانب محمد (ص) فرستاد و به وی گفت بت‌های مکه را درهم شکند و علی را در غدیرخم به عنوان وصی‌اش منصوب کرد[21]و همچنین روزی است که علی مرتدین را در نهروان شکست داد و روزی که مهدی، ولیعصر (عج)، ظهور خواهد کرد. در واقع نوروزی نمی‌آید، مگر این که ما به انتظار آمرزش و رستگاری از غم و اندوه باشیم، چرا که این روز منسوب به ما و شیعیان ما است.

پس از انتشار چنین آثاری، بر مومنان تکلیف شد با ادعیه‌ای متشکل از چند سوره از قرآن به استقبال نوروز روند.

 

پانویس ها


[1]– متن حاضر ترجمه و تلخیصی است از مقاله ی NOWRUZ ii. In the Islamic Period  www.iranicaonline.org

[2]– جهشیاری، صص ۱۵، ۲۴؛ صولی، ص ۲۱۹

[3]– مسعودی، مروج، هفتم، ص ۲۷۷؛ تنوخی، صص ۱۴۵-۴۶؛ احسن، صص ۲۸۷-۸۸

[4]– برای طاهریان، نک جاحظ، ص ۱۵۰؛ برای سامانیان، نک بیرونی، مترجم ساخائو، ص ۲۱۷

[5]– بلدان، قاهره، ششم، ص ۲۵۸؛ راجع مقدسی، ص ۴۳۱

[6]– بیهقی، ویراستار فیاض، صص ۹، ۱۲، ۷۰۴، ۷۵۱، ۸۱۵

[7]-(لِین، ۱۸۴۸، دوم، ص ۴۶۲؛ همچنین نک به بیغمی، اول، ص ۱۵۰؛ فرامرز ب. خداداد، اول، ص ۴۹؛ برای مشاهدات عینی ثبت‌شده توسط شاعران نک برومند سعید، صص ۲۵۳-۳۸۴)

[8]– بیرونی، الباقیه، ترجمه زاخائو، ص ۲۱۷

[9]– همان، ص ۲۱۷

[10]– همان، ص ۲۱۶

[11]– همان، ص ۲۱۸

[12]– فقیه و متکلم قرن 5 هجری قمری

[13]– حکومتی مذهبی برپایه باورهای شیعیان هفت امامی، حدود دو سده بر بخش هایی از خاورمیانه، دریای مدیترانه و شمال آفریقا حکومت کردند

[14]– ابواسحاق صابی از کاتبان دربار آل بویه

[15]– کتاب الهفوات، ترجمه تریتُن، صص ۱۴۴-۴۵

[16]– همچنین نک مشاهدات عینی مافرخی [ترجمه، صص ۱۷-۱۸] و مشاهدات عینی ثبت شده توسط نَسَفی، ص ۱۶۸

[17]– تا حدودی مشابه the lord of misrule در ادبیات و فرهنگ عامه غربی در قرون وسطی.

[18]– ویلسن، ص ۲۴۵؛ کیوان، ص ۱۱۹؛ بویس، ص ۴۷۷؛ مستوفی، اول، صص ۳۵۱-۵۳

[19]– جاحظ دروغین، صص ۲۷۳-۳۸

[20]  -مجلسی، بحار، پنجاه و نهم، صص ۱۴۳-۹۱؛ ملا فیض با استناد به معین، ۱۹۴۷، صص ۷۳-۸۴

[21]– برای دیدن تاریخ این واقعه به تقی‌زاده، ص ۱۵۴، شماره ۳۱۰ مراجعه نمایید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.